شمارهٔ ۲۲۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۲۱
هاتفم داد مژدهای از نو
که بکش جام و ناامید مشو
می بکش می که میرود بر باد
تخت جمشید و تاج کیخسرو
رهنمایی به رهرویی میگفت
خاطر از توشه جمع ساز و برو
آن چنان رو که درنمانی خشک
چون بکوبند کِشته را بدرو
گر سراسر جهان رفیق شوند
بیتوکّل به هیچ راه مرو
آن که دادت مؤنت گندم
کی ستاند به جای گندم جو
تا نخیزی ز خاک ذرّه صفت
کی کند ذرّهپروری پرتو
تا دهندت نجات چون مجذوب
راستی پیشه ساز و راست برو
شمارهٔ ۲۲۰: ای فرّ و عزّ و جاه عیان از جبین تو
شمارهٔ ۲۲۲: دو عالم دو چشم است حیران تو
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.