شمارهٔ ۲۱۸
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۱۸
زاهد چه سازم با چشم و ابرو
آن ناوکافکن این سخت بازو
زاهد ندیدی آن خال و آن لب
کافر نبیند آن زلف و آن رو
زاهد چه دانی چون میکند سحر
در عشوهسازی آن چشم جادو
هر چند خواهی اقبال دارد
در بردن دل آن قد دلجو
خود را به افسون مستانه انداخت
بر روی آتش آن خال هندو
در خانه صنع یک مو خطا نیست
شد از کجی راست محراب ابرو
در عالم دل رو از تو دیدیم
با هر دو عالم کردیم یکرو
دیدار خواهی بیکار مگذار
لب را ز یا رب دل را ز یا هو
باید چهل روز گردی سحرخیز
تا خون شود مشک در ناف آهو
مجذوب مطلب از دل توان یافت
آیینه باشد گر صاف و یکرو
شمارهٔ ۲۱۷: نیم جو معتقد طاعت بیگریه مشو
شمارهٔ ۲۱۹: ای سر سروقامتان خاک ره نیاز تو
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.