شمارهٔ ۲۰۳
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۰۳
خویش را رسوای شهر و کوچه و بازار کن
همچو من با سادهرویان عشق ورز و کار کن
سادهرویان را اگر کمتر به بازار آورند
نوخطان را بین و سرحین جوهردار کن
خیز خود در هر چه بینی با خلافش خو مگیر
یار چون ساقی شود از توبه استغفار کن
پیش از آن آتش که زاهد را کند پاک از ریا
خویش را با آتش عشق بتان هموار کن
دولت بیدار عاشق جز دل بیدار نیست
چشم خود را پاسبان دولت بیدار کن
نالهفرسا کن دل با درد و غم پیچیده را
یا نسیم صبحدم این غنچه را بیدار کن
چشم اگر داری که بر بالای چشمت جا دهند
همچو ابرو از شهادتهای بدانکار کن
دیدهات هر چند نابینا ز کنه قدرت است
آن قدر باری که میبینی به عجز اقرار کن
تا به کی دل را ز بدخواهی مکدر میکنی
یک دعای خیر هم در حق این بیمار کن
سبحه را زنار کردن شیوه اسلام نیست
برهمن شو راستی یا ترک این زنار کن
در طریقت مسجد و میخانه در یک خانهاند
رو به هر در میکنی مردانه باش و کار کن
تا شوی مجذوبوار از قید خودداری خلاص
وجد صوفیسوز را در خانه خمار کن
شمارهٔ ۲۰۲: خویش را تند و تلخ زود مکن
شمارهٔ ۲۰۴: خوشا در جستوجویت از پی رنگ قبا گشتن
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.