شمارهٔ ۱۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۷
هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
گر دو عالم بدهندش که کفایت نکند
به چه دل دم ز هواداری خورشید زند
ذرهای را که پناه تو حمایت نکند
خضر با ذره چه سازد اگرش جذبه نور
تا به سرچشمه خورشید هدایت نکند
خون دل ریختن از شیشه نشان هوس است
رنگ هم باید از این شیشه سرایت نکند
سخن عشق نگویی به کسی نتوان گفت
میتوان گفت به شرطی که روایت نکند
عشق را کار نه با مقنعه و دستار است
مرد آن است که از درد شکایت نکند
خاک بهتر بود از تاج شهنشاهی را
که گدایی ز در شاه ولایت نکند
آن چه هستی بنما گر همه واعظ باشی
کودنی گوش به حرف تو نهایت نکند
چه کنم گفته آن هرزهدرا واعظ را
کز می و ساقی و میخانه شکایت نکند
واعظ از گفته مجذوب دل آزرده مباش
که خردمند ز دیوانه شکایت نکند
شمارهٔ ۱۶: هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد
شمارهٔ ۱۸: بهار آمد که گلشن بوی آن گلپیرهن گیرد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.