شمارهٔ ۱۶۴
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۴
ز بحرین نظر گنج گهر در آستین دارم
بدخشانی ز خونآب جگر در آستین دارم
دماغ ناله گر داری زمانی گوش با من کن
که چون نی نالههای پر اثر در آستین دارم
چراغ عمر سربازان ز سربازی شود روشن
چو شمع استادهام خندان و سر در آستین دارم
از آن خوشحال میگریم از آن با گریه میخندم
که چون مینای بیخون جگر در آستین دارم
زبان را از پی روزی قلموار از چه بگشایم
که رزق خویش را چون نیشکر در آستین دارم
نمیآید به چشمم بحر و کان مشرق و مغرب
که گنج گریه را شام و سحر در آستین دارم
به هر گوشی نسیم صبحگاهی فاش میگوید
که گر دست دعا داری اثر در آستین دارم
کلید فتح هر دشوار در دست دعا باشد
به هر انگشت خود چندین هنر در آستین دارم
نظر در قبلهای دارم که در هر حال و در هر جا
ز گرد سجدهاش کحل بصر در آستین دارم
چه کارم با فریب این سرآب پیچ در پیچ است
چو ابر از آبرو زاد سفر در آستین دارم
به اقبال توکل مینوردم این بیابان را
نکویی از تهیدستی خطر در آستین دارم
به یمن سعی همراهان به ساحل میرسم آخر
اگر چون موج دریا صد خطر در آستین دارم
منادی میکند از عرش دل آه سحرگاهی
که قدر وقت اگر دانی اثر در آستین دارم
شب هجران عاشق سوز مجذوب این ندا دارد
که اندک صبر اگر داری سحر در آستین دارم
شمارهٔ ۱۶۳: مستیم و گنهکار و به جز آه نداریم
شمارهٔ ۱۶۵: ای سراپا ناز قربانت شوم
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
14
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.