شمارهٔ ۱۶۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶۱
من به این در نه پی نعمت و ناز آمدهام
طاق ابروی تو دیدم به نماز آمدهام
نکهت زلف تو پیچید به گلزار بهشت
به طلبکاری آن عمر دراز آمدهام
از پی مصلحتی در قفسم داشتهاند
طایر قدسم و از گلشن راز آمدهام
عجز و افتادگی و مسکنتم در کار است
مشت خاکم که به درگاه نیاز آمدهام
طاعت بنده عیان گه نافرمانیست
به امید کرم بندهنواز آمدهام
باشد آبی بزند بر جگرم بادهفروش
بر در میکده با سوز و گداز آمدهام
بر در خانقه و صومعه مستان بگذر
تا بدانی که چرا از همه باز آمدهام
از شبستان عدم تا به نظرگاه وجود
همه جا سیرکنان گوش به ساز آمدهام
از پی صید غمت باز دلم بال گشود
کو به کو(ه) این همه راه از پی باز آمدهام
سرگذشت من و مجذوب شنیدن دارد
گوش کن کز سفر دور و دراز آمدهام
شمارهٔ ۱۶۰: ساغری گر ز لب لعل تو دریوزه کنم
شمارهٔ ۱۶۲: زاهد مگو که مست شراب دو سالهام
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.