شمارهٔ ۱۵۷
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۷
کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنم
چون ماه لاف حسن زند روبرو کنم
تا چند در خیال تو ای پادشاه حسن
با ماه هر زمان ز دری گفتگو کنم
دستی بلند ساز و به خونم خضاب کن
تا خون رشک در دل هر آرزو کنم
با آبروی مهر تو باکم ز حشر نیست
صد التماس هم به همان آبرو کنم
زاهد بتی که بُرد دلم چشم مست داشت
باید روم به میکدهها جستجو کنم
خواری مکش به میکده با من سری بکش
چون گل به یک پیاله تو را سرخرو کنم
از می چرا همیشه نباشم شکفتهرو
خود را به زهر غصه چرا تندخو کنم
دیدار خوب در همه کاری مبارکست
ساقی بیا به روی تو می در سبو کنم
هرگز بدم به پیش نیامد در این سفر
توفیق اگر دهند که خود را نکو کنم
مجذوب روز عید سراپایم آرزوست
تا خویش را فدای سراپای او کنم
شمارهٔ ۱۵۶: چون جام باده کوی مغان است مسکنم
شمارهٔ ۱۵۸: من که دردیکش و بیساخته و بیباکم
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.