شمارهٔ ۱۴۱
مجذوب تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۴۱
لطف لعلت کرده بر جانها سبیل
کوثر و تسنیم را چون سلسبیل
یا ز لعلت یافت تعلیم سخن
کان قرآن شد زبان جبرئیل
یاد گلزار بهشت عارضت
کرد آتش را گلستان بر خلیل
شوق خط سبز و یاقوت لبت
خضر را بر آب حیوان شد دلیل
ذرّه مِهرت به از هر طاعت است
بیشتر از هر کثیر است این قلیل
گر نبارد سر به خاک مقدمت
سنگ بارد بر سر اصحاب فیل
چون طبیب علت دلها تویی
جمله را باید شدن از جان علیل
مدعی سودی ندارد از امید
میرود از خاطرش ذکر جمیل
قدرت عشق و فسون مدعی
پنجه شیر است و روباه محیل
دشمنت یا رب شود امروز هم
روسیاه و عاجز و خوار و ذلیل
ظل اقبالت به فرق دوستان
باد در دنیا و عقبی مستطیل
جان دین مجذوب مهر حیدر است
مغز این است و ذکرها قال و قیل
شمارهٔ ۱۴۰: ساقی بیار جامی زآن کیمیای اقبال
شمارهٔ ۱۴۲: بنوش باده عشرت به دولت و اقبال
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.