برگردان به زبان ساده
بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
بی مهر تو چون ذرّه هویدا نتوان شد
هوش مصنوعی: بدون نور چهره تو، نمیتوان به کسی نگاه کرد. بدون محبت تو، مانند ذرهای در فضا نمیتوان دیده شد.
جز از لب تو جام لبالب نتوان خورد
جز در رخ تو واله و شیدا نتوان شد
هوش مصنوعی: هیچ نوشیدنی پر از خوشی جز از لب تو نمیتوان به دست آورد و هیچ کس نمیتواند در تماشای چهرهات از عشق دیوانه شود.
تا موج تو ما را نکشد جانب دریا
از ساحل خود جانب دریا نتوان شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که نیرومند تو ما را به سمت دریا نکشاند، نمیتوانیم از ساحل خود به دریا برویم.
تا جذبه او برنرباید من و ما را
هرگز نفسی بی من و بی ما نتوان شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تأثیر و قدرت او بر ما وجود دارد، هرگز نمیتوانیم بدون او و دیگری نفس بکشیم و وجود داشته باشیم.
از مهر رخش سایه صفت پست نگشته
اندر پی آن قامت و بالا نتوان شد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهاش، کسانی که به او توجه میکنند، نمیتوانند دیگران را ببینند و همواره در پی دیدن او هستند. اما خودشان در نظر دیگران کوچک و بیارزش به نظر میآیند و نمیتوانند به او برسند.
در خلوتداگر دیده ز اغیار نشد پاک
از خلوت خود جانب صحرا نتوان شد
هوش مصنوعی: اگر در تنهایی خود از دیگران پاک نشوی، نمیتوانی به آزادی و دوری از محدودیتها برسی.
بی دیده نشاید بتماشا شدن ایدوست
تا دیده نباشد بتماشا نتوان شد
هوش مصنوعی: اگر چشمی وجود نداشته باشد، نمیتوان به تماشای معشوق نشست. آن که محبوب است، برای دیده شدن نیاز به چشم دارد.
چون مغربی از مشرق و مغرب نرسیده
خورشید صفت مفرد و یکتا نتوان شد
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید به سمت غرب میرود، نمیتواند صفت یکتایی و بینظیری خود را حفظ کند.