برگردان به زبان ساده
از درشه با همه شرمندگی
آمدم اندر وطن بندگی
هوش مصنوعی: با کمال شرمندگی از دیار خود خارج شدم و حالا به سرزمین خود برای خدمت و بندگی بازگشتهام.
خم شده از بارگهر گردنم
فرض شده خدمت شه کردنم
هوش مصنوعی: به خاطر سنگینی بار زندگی، مجبور به خدمتگزاری به پادشاه شدهام.
گوشه گرفتم ورق دل به دست
عقل سراسیمه و اندیشه مست
هوش مصنوعی: در گوشهای نشستهام و ورق دل را به دست عقل پریشان و تفکرات غرق در شگفتیام مینگرم.
روی نهان کردم از ابنای جنس
نی غلطم بلکه خود از جن و انس
هوش مصنوعی: من راز درونم را از دیگران پنهان کردهام، نه اینکه دچار اشتباه شوم، بلکه خودم از جنس انسان و جنی هستم.
آب معانی ز دلم زاد زود
آتش طبعم به قلم داد و دود
هوش مصنوعی: آب معانی از دل من به سرعت بیرون آمده و به قلمم آتش و دود منتقل شده است.
چون به توکل شدم اندیشه سنج
سینهٔ خاکیم برون داد گنج
هوش مصنوعی: وقتی به توکل و اعتماد به خدا پرداختم، فکر و عقل من به نفع من عمل کرد و در نتیجه، از دل خاکیم، گنجینهای درخشان بهدست آمد.
همت مردانه ببستم به کار
ریختم از خامه در شاهوار
هوش مصنوعی: با ارادهای محکم و جسورانه به انجام کار پرداختم و از قلم خود برای نوشتن دربارهی شاهکارها بهره گرفتم.
باز نیامد قلمم تا سه ماه
روز و شب از نقش سپید و سیاه
هوش مصنوعی: مدت سه ماه است که روز و شب، قلم من به کار نیامده و فقط بر روی کاغذ سفید و سیاه مینویسد، اما از آن هیچ اثری نیست.
تا ز دل کم هنر و طبع سست
راست شد این چند خط نادرست
هوش مصنوعی: این چند خط نادرست به دلیل کم تجربگی و ضعف روحی من نوشته شده است.
ساخته گشت از روش خامهای
از پس شش ماه چنین نامهای
هوش مصنوعی: این نامه به خاطر تلاش و کوشش پیوستهای که در مدتی شش ماهه انجام شده، نوشته شده است.
در رمضان شد به سعادت تمام
یافت قران نامهٔ سعدین نام
هوش مصنوعی: در ماه رمضان، با تمام خوشبختی، قرآن به عنوان نامهای از سعادت برای انسانها نازل شد.
آنچه به تاریخ زهجرت گذشت
بود سنه ششصد و هشتاد و هشت
هوش مصنوعی: در سال ششصد و هشتاد و هشت، حوادث و تلخیهایی برای تو اتفاق افتاد که در تاریخ ثبت شده است.
سال من امروز اگر بررسی
راست بگویم همه شش بود و سی
هوش مصنوعی: امروز اگر بخواهم واقعیت را بگویم، سال من فقط شش و سی بوده است.
زین نمط آراسته بکری چو ماه
باد قبول دل دانای شاه
هوش مصنوعی: از این سبک زیبا و دلفریبا، مانند ماه درخشان، دل پادشاه باهوش را جذاب کرده است.
کس چه شناید که چه خون خوردهام
کاین گهر از حقه برآوردهام
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند من چه زجری کشیدهام و چه سختیهایی را تحمل کردهام تا به این مقام و موفقیت دست یابم.
ساختهام این همه لعل و گهر
از خوی پیشانی و خون جگر
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای خود و تجربیات دردناک زندگیام، این همه زیبایی و ارزش ایجاد کردهام.
تانهم از فکرت پنهانیش
گه به جگر، گاه به پیشانیش
هوش مصنوعی: گاهی از فکر خودم پنهانش میکنم، گاهی هم دردش را در قلبم حس میکنم و گاهی بر پیشانیام نمایان میشود.