برگردان به زبان ساده
گرچه شد از بهر چنین نامهای
داد مرا گرمی هنگامهای
هوش مصنوعی: به رغم اینکه برای چنین نامهای به من تهمت و ناراحتی دادهاند، اما در عوض حسی پر از شور و هیجان به من دست داده است.
نز پی آن شد قلم سحرسنج
کز پی این مار نشینم به گنج
هوش مصنوعی: قلم جادویی به خاطر زیباییام به دنبالم آمد تا در کنار گنج نشسته و از نعمتهای آن بهرهمند شوم.
من که نهادم ز سخن گنج پاک
گنج زر اندر نظرم چیست؟ خاک!
هوش مصنوعی: من که با کلام خوب خود گنجینهای ارزشمند از افکار و معانی را ساختهام، چه ارزشی برای زر و طلا قائل هستم؟ در واقع، برای من اینها هیچ ارزشی ندارند.
گر دهدم تاجور سربلند
در نتوان باز به دریا فگند
هوش مصنوعی: اگر برومی، سر خود را بلند کنم، نمیتوانم دوباره به دریا بیفکنم.
ور ندهد زان خودم رایگان
رنجه نگردم چو تهیمایگان
هوش مصنوعی: اگر از خودم به کسی چیزی ندهم، بیدلیل زحمت نخواهم کشید، چون بینیاز از دیگران هستم.
یک جو از ین فن چو به دامن نهم
ده کنم آن را و به صد تن دهم
هوش مصنوعی: من اگر یک ذره از این هنر را به دامن خود برسانم، میتوانم آن را به صد نفر منتقل کنم.
شیرم و رنج از پی یاران برم
نی چو سگ خانه که تنها خورم
هوش مصنوعی: من شیر هستم و برای دوستانم رنج میبرم، اما مانند سگی که فقط در خانه بماند و تنها غذا بخورد، نیستم.
این همه شربت نه بدان کردهام
کاب ز دریای کرم خوردهام
هوش مصنوعی: این همه نوشیدنی را برای تو تهیه نکردهام بلکه به خاطر لطف و نیکی که از دریاچه حقیقت و بخشش دریافت کردهام، این کار را انجام دادهام.
هر همه دانند که چندین گهر
کس نفشاند بدو سه بدره زر
هوش مصنوعی: همه میدانند که هیچکس نمیتواند به او هدیهای از طلا بدهد، زیرا او ارزشمندتر از هر گنجینهای است.
ور دیدم گنج فریدون و جم
هدیهٔ یک حرف بود، بلکه کم !
هوش مصنوعی: اگر گنجهای فریدون و جم را ببینم، میفهمم که آنها در واقع هدیهای بیش از یک کلمه نیستند، حتی کمتر.
هر صفتی را که بر انگیختم
شعبدهٔ تازه درو ریختم
هوش مصنوعی: هر ویژگیای که از خود نشان دادم، مانند جادو و ترفند تازهای به آن اضافه کردم.
مور شدم بر شکر خویش و بس
در نزدم دست به حلوای کس
هوش مصنوعی: من به خاطر خودم و شکر خودم کوچک شدم و هیچکس را در کارم دخالت نمیزنم.
هر چه که از دل در مکنون کشم
زهرهٔ آن نیست که بیرون کشم
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دل و درونم بیرون میآورم، جرئت و قدرت بیان آن را ندارم.
زانکه نگه میکنم از هر کران
ایمنیام نیست ز غارتگران
هوش مصنوعی: چون به اطراف خود نگاه میکنم، احساس امنیت نمیکنم؛ چرا که همیشه در خطر افرادی هستم که میخواهند آسیب برسانند.
دزد متاع من و با من به جوش
شان به زبان آوری و من خموش
هوش مصنوعی: دزد مال و نعمت من را میبرد و در حالتی پرشور، دربارهاش صحبت میکند، اما من در سکوت به تماشای این وضعیت نشستهام.
نقد مرا پیش من آرند راست
من کنم «احسنت!» کز آن شماست!
هوش مصنوعی: نقد و بررسی من را بهصورت مستقیم به خودم بیاورند، من در پاسخ خواهم گفت: «احسنت!» چون این نظر از سوی شماست!
شرم ندارند و بخوانند گرم
با من و من هیچ نگویم ز شرم
هوش مصنوعی: آنها بدون خجالت با من صحبت میکنند و من به خاطر شرم خودم، هیچ چیزی نمیگویم.
طرفه که شان دزد من از شرم پاک
حاجب کالا من و من شرمناک
هوش مصنوعی: عجیب است که دزد من با وجود شرم و حیا، از دیدن نگهبان کالا احساس خجالت میکند، اما من خودم به خاطر او شرمنده و شرمگین هستم.