برگردان به زبان ساده
ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
به فلک بی تو مرا آه و فغان پیوسته
هوش مصنوعی: ای جان من! اشکهایت مدام به آسمان میریزند و بدون تو، آه و فریاد من ادامه دارد.
در چمن چون ورق عارض و رخسار تو نیست
گل سرخ این همه بر سرو روان پیوسته
هوش مصنوعی: در چمن، زیبایی و رخسار تو را نمیتوان با گل عاشقانه مقایسه کرد؛ این همه گل سرخ برای سرو زیبای تو بیمعناست.
تا لبم پای نو بوسید و زبان نام تو برد
این جدا شکر تو می گوید و آن پیوسته
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبم به پای نو بوسه دهد و زبانم نام تو را بر زبان بیاورد، این جداگانه شکر و سپاس تو را میگوید و آن (یعنی عشق و وصال) همیشه در حال پیوستگی است.
تا به تیر مژه دل صید کنی از چپ و راست
ز ابروان چشم تو دارد دو کمان پیوسته
هوش مصنوعی: تا با تیر مژهات دلها را شکار کنی، از دو طرف، ابروهای چشمان تو مانند دو کمان همیشه در دسترساند.
خاک پای تو ز صد میل مرا در نظر است
باد آن سرمه به چشم نگران پیوسته
هوش مصنوعی: خاک پای تو برای من ارزش زیادی دارد، مثل اینکه هر بار که باد میوزد، سرمهای که بر چشم نگرانم هست، به یاد تو میافتد و به آن توجه میکنم.
در دهان جای حدیث دگری نیست که هست
سخن آن لب و دندان به زبان پیوسته
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از این است که در جایی دیگر نمیتوان به جز آنچه که آن لب و دندان میگویند، صحبت دیگری را شنید. به عبارت دیگر، فقط این لب و دندانند که حرفهای خود را میزنند و داستان آنها به زبان آورده میشود.
به وصال لب او یافته تا جسته کمال
زندگانی چو تن گشته به جان پیوسته
هوش مصنوعی: به دیدار لب او رسیدهام و از این دستاورد، کمال زندگی را حس میکنم؛ همچنان که بدن به روح پیوسته است.