برگردان به زبان ساده
آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
باد جان من فدای عشوه شیرین او
هوش مصنوعی: کسی که خود رنگ و بویی ندارد، اما لبهایش رنگین است، باعث زنده شدن من شده است و جانم فدای زیبایی و دلفریبی او میشود.
دامن وصلش اگر بار دگر افتد به چنگ
ما و شبهای دراز و گیوی مشکین او
هوش مصنوعی: اگر دوباره دامن وصالش به دست ما بیفتد و شبهای طولانی و دلانگیز او را تجربه کنیم، دنیا چقدر شیرین خواهد شد.
دل به چندین آبگینه جانب او رفت باز
مخت غافل بود مسکین از دل سنگین او
هوش مصنوعی: دل به زیباییهای او توجه کرده بود، اما او غافل و بیخبر بود از سنگینی و سختی دل آن معشوق.
گو بپرس از حال رنجوری که غیر از آب چشم
کس نیاید ز آشنایان بر سر بالین او
هوش مصنوعی: بپرس از حال کسی که در حال رنج و بیماری است و هیچکس جز او نمیتواند به او سر بزند و تنها اشک اوست که از دردش حکایت میکند.
عاشقی و مسکنت چندانکه راه و رسم ماست
هست عیاری و شوخی شیوه و آئین او
هوش مصنوعی: عشق و فقر جزء اساسی زندگی ماست. در این مسیر، شیطنت و شوخی نیز بخشی از رفتار و شیوه خاص اوست.
با قدش نرگس برابر دید روزی سرو را
خاک زد باد صبا در چشم کوته بین او
هوش مصنوعی: روزی باد صبا سرو را که با قد نرگس برابر شده بود، در چشم کسی که دیدش کوتاه بود، خاک زد.
حاصلی از گریه هم چندان نمی بینم که هست
در من آن آتش که هر آبی دهد تسکین او
هوش مصنوعی: من از گریه چندان نتیجهای نمیگیرم، چرا که درون من آتشینی وجود دارد که هیچ آبی نمیتواند آن را آرام کند.
گرچه سلطانی و داری حکم بر جان کمال
رحمتی کن تا توانی بر دل مسکین او
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو سلطانی و بر جان دیگران حکم میکنی، تا جایی که میتوانی بر دل بیچارهای رحم کن.