برگردان به زبان ساده
دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
جان دهد مرغ از برای آشیان خویشتن
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی معشوق فدای او میشود و جانش را برای رسیدن به او میدهد، همانطور که پرندهای برای آشیانهاش جان میدهد.
قمری نالان که عاشق بود بر بالای سرو
در سر او کرد آخر خان و مان خویشتن
هوش مصنوعی: پرندهای غمگین که عاشق بود، در بالای درخت سرو، در نهایت سرنوشت خود را به خانه و مکان خود پیوند زد.
همچو شمع از انگبین کامم ز شیرینی بسوخت
تا گرفتم نام آن لب بر زبان خویشتن
هوش مصنوعی: مانند شمعی که از عسل شیرین میسوزد، من نیز به خاطر شیرینی لبان تو در آتش عشق سوزانده شدم تا اینکه نام آن لبها را بر زبانم آوردم.
از لبت کردم سخن بگذار تا نامت برم
چون به آب زندگی شتم دهان خویشتن
هوش مصنوعی: بیا از لبت سخن بگویم تا نامت را بر زبان بیاورم، چونکه وقتی آب زندگی را به دهان خود میزنم.
دردسر آوردهام بر آستانت ای طبیب
دفع کن دردسرم از آستان خویشتن
هوش مصنوعی: من مشکلات و دردسرهایی را به درگاه تو آوردهام، ای پزشک؛ اکنون این دردسرها را از خودم و از درگاه خودت دور کن.
گر نداری باور از بیماری این ناتوان
خود ببین اینکه به چشم ناتوان خویشتن
هوش مصنوعی: اگر به بیماری این ناتوان ایمان نداری، به خودت نگاه کن و ببین که چگونه شرایط او را از دریچه ناتوانی خود درک میکنی.
میخورد خون جگر بی تو، به جان سوزی کمال
می خورد سوگند باور کن به جان خویشتن
هوش مصنوعی: بدون تو درد و رنج عمیقی را به جان میخورم، به حدی که در این سوگ سوزناک به کمال میرسم. به خدا قسم، این را با تمام وجودم باور کن.