برگردان به زبان ساده
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح با دل دعا میکنم که شاید یک شب فرصت پیدا کنم تا آن بندهای قبا را باز کنم.
همچو من عقد گشانی نبود در عالم
گر گره ز ابروی آن ترک خطا بگشایم
هوش مصنوعی: در عالم کسی نیست که مانند من توانایی گشودن مشکلات و گرهها را داشته باشد. اگر بتوانم گره ابروی آن ترک زیبا را باز کنم، هیچ مانعی نخواهد ماند.
دوست در خانه فرود آمد و من در بستم
کار بر رخ خصم در بسته چرا بگشایم
هوش مصنوعی: دوست به خانهام آمده و من در حال پردازش و مواجهه با مشکلاتی هستم که برایم پیش آمده. چرا باید به این مشکلات توجه کنم و از آنها عبور کنم؟
مرغ دل باز هوای سر زلفش دارد
گاه آن شد که منش بند ز پا بگشایم
هوش مصنوعی: پرنده دل من همیشه به خاطر زیباییهای موهای او پر میکشد و گاهی این فکر به ذهنم میآید که شاید روزی بتوانم از قید و بندهای خود رها شوم.
همه آفاق شود مشک فشان گر نفسی
راز گیسوی تو با باد صبا بگشایم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم رازی از گیسوان تو را با نسیم صبح به اشتراک بگذارم، همه جا پر از عطر مشک خواهد شد.
حالیا عزم سفر دارم و را در پیش است
بار بر بسته ندانم که کجا بگشایم
هوش مصنوعی: هم اکنون تصمیم به سفر گرفتهام و راهم پیش رو است، اما نمیدانم کجا خواهم رفت.
چه گرهها که گشاده شود از کار کمال
گر شبی حلقه آن زلف دوتا بگشایم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم شب هنگام آن دو زلف را باز کنم، چه مشکلاتی که در کار کمال حل نخواهد شد.