برگردان به زبان ساده
نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم
هوش مصنوعی: تصویر تو هرگز از ذهنم محو نمیشود. من خود را سادهتر از آن مییابم که در چهره کسی دیگر جا بگیرم.
مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم
که نهی پای درین دیده و در پای نو میرم
هوش مصنوعی: بسیار دلم میخواهد فرصتی به دست آورم تا تو را در اینجا، در کنارم بیابم و از این زندگی به سمت زندگی جدیدی قدم بگذارم.
حال خود با که بگویم که شکایت ز تو دارم
با خلاص از که بجویم که به دام تو اسیرم
هوش مصنوعی: نمیدانم حال و روزم را با چه کسی بیان کنم، چون از تو شکایت دارم و نمیدانم از کی کمک بخواهم، چون به تو وابسته و اسیر هستم.
به قلم صورت اخلاص نوشتن چه ضرورت
چون ضمیر تو بود واقف اسرار ضمیرم
هوش مصنوعی: نوشتن حقیقت و خلوص با زبان و قلم چه نیازی دارد، در حالی که خودت از رازهای دلم باخبری.
گفتهای حال کمال از غم من در چه نصابست
چه توان گفت همان عاجز و مسکین و فقیرم
هوش مصنوعی: گفتهای حال من چقدر تحت تأثیر غم قرار دارد، اما چه میتوان گفت که من همانقدر در فقر و بیچارگی هستم و ناتوانی خود را احساس میکنم.