برگردان به زبان ساده
من طاقت دوری ز رخ یار ندارم
جز بردن بار غم او کار ندارم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دوری از چهره محبوبم را تحمل کنم و جز این که غم او را به دوش بکشم، کار دیگری ندارم.
صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند
با این همه در خدمت او بار ندارم
هوش مصنوعی: هر چند بارها و بارها خود را خدمتگزار او قلمداد کردهام و در تمام این مدت به او عشق و ارادت ورزیدهام، اما هنوز هم این حس را دارم که نمیتوانم به طور کامل به وظایف خود عمل کنم.
آه از من دلخسته که می میرم و در دست
ندیر علاج دل بیمار ندارم
هوش مصنوعی: من از دلخوشی و آرامش بیبهرهام و در حال مرگم و نمیتوانم برای درمان دل شکستهام کاری کنم.
با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفت
یعنی که سر صحبت اغیار ندارم
هوش مصنوعی: من عشق را با جان و دل در آمیختم و به خرد دستور دادم که با دیگران سخن نگویم.
خواهم که به روی تو کنم روزه شبی را
اینست که آن دولت بیدار ندارم
هوش مصنوعی: من میخواهم یک شب به خاطر تو روزه بگیرم، زیرا نمیتوانم آن نعمت بیداری و آگاهی را همیشه داشته باشم.
گر مرتبه خدمت سگبان نو یابم
فرمان سگانت برم و عار ندارم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به مقام و جایگاه خدمتگزاری برسم، به فرمان سگهایت خدمت میکنم و از این کار شرمنده نخواهم شد.
گویند کمال از سر کویش سفری کن
با بسته ام و فوت رفتاره ندارم
هوش مصنوعی: میگویند که برای رسیدن به کمال، باید از راه عشق و دوست داشتن تو به سفر بروم، ولی من حتی هیچ رفتار و نشانهای از این عشق ندارم.