برگردان به زبان ساده
گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
وآنگهی دزدیده در ما مینگر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: دوست گفت که از دیگران پنهان نگاه کن. من هم گفتم: چشم! سپس او پنهانی به من نگاه کرد و من دوباره گفتم: چشم!
گفت: اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه
برفشان آنجا به دامنها گهر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر نشانی از پاهای ما روی زمین دیدهاید، آنجا که برف بر دامنهاست، من در پاسخ گفتم: با کمال میل!
گفت: اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک
هم به مژگانت بروب آن خاکِ در گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر میخواهی آب بر درگاه من بریزی، با اشکهایت مژگانت را به آن خاکی که در آنجا هست، پاک کن. من هم گفتم: با چشمانم این کار را میکنم!
گفت: اگر سر در بیابان غمم خواهی نهاد
تشنگان را مژدهای از ما ببر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر میخواهی در دل بیابان غمانگیز خودت فکری بکن، به کسانی که تشنه هستند خبر خوشی از ما بده. من هم پاسخ دادم: با کمال میل!
گفت: اگر گردد لبت خشک از دم سوزان آه
باز میسازش چو شمع از گریه تر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر دهانت از نَفَس گرم و سوزان خشک شود، دوباره با آه آن را همچون شمع از اشک تر میکنی. گفتم: چشم، قبول است!
گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر شبی مانند من از روی زمین جدا شوم و تا سحر ستارهها را بشمارم، گفتم: با کمال میل!
گفت: اگر داری خیال دُرِّ وصل ما کمال
قعر این دریا بپیما سربهسر گفتم: به چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر به فکر وصال ما هستی، باید تمام عمق این دریا را بپیمایی. من هم پاسخ دادم: با کمال میل!