برگردان به زبان ساده
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!
اجازه نمیدهند که ما گلی از زیبایی تو بچینیم، گل چیدن که سهل است، حتی نمیگذارند تو را ببینیم
صد شربت شیرین ز لبت خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
دیدن لبهای تو مثل اینست که نوشیدنی دلپذیر از لبان تو به سوی دلهای خسته و بینوا میآید، اما اجازه چشیدن آن را به آنها نمیدهند.
گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
حتی دلم خوش بود که یک صدای دشنام از تو به خودم را بشنوم ولی شنیدم که اجازه شنیدن آن را هم به من نمیدهند
زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان
سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: چطور میتوان به زلفهای تو دست زد، وقتی که رقیبان حتی اجازه نمیدهند که کسی به تو نزدیک شود؟
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
بخشش کن بر مرغی که با گفتن بسم الله سرش را میبرند و حتی اجازه پرپر زدن هم به او نمیدهند (منظور اینست که بر من مظلوم رحمی بکن)
دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم
نعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
دل من از تو به شدت آواره و پارهپاره شده است و وای از دست این مردم که به درد و رنج من اهمیت نمیدهند و حتی اجازهی فریاد کشیدن و پرپر زدن هم به من نمیدهند
مگریز کمال از سر زلفش که درین دام
مرغی که درافتاد پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت موهای او فرار نکنید، چون در این دام، پرندهای که درگیر شده، نمیتواند پرواز کند.