برگردان به زبان ساده
کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
در شب هجران در و دیوارم از باران فتاد
هوش مصنوعی: در شب دوری و جدایی، اشکهای من به حدی بود که کمترین کاری که میتوانستم بکنم این بود که این احساس را با چشمانم بروز دهم، به طوری که گویی دیوارها و دور و برم هم تحت تأثیر باران اشکهایم قرار گرفته بودند.
خط لبش کرد آرزو خال آن ذقن طالع نگر
کین یکی در چاه و آن در چشمه حیوان فتاد
هوش مصنوعی: لبهای او آرزویی بینظیر دارد و خال ذقن او مانند یک نشانهی سرنوشت به نظر میرسد. یکی در چاه، و دیگری در چشمهای قرار گرفته است که به نظر میرسد زندگی و زیبایی را به تصویر میکشد.
زلف تو چوگان زنخدان تو گوی دولتست
گوی دولت برد آنکش در کف این چوگان فتاد
هوش مصنوعی: زلف تو مانند چوگان است، و گونهات نشاندهنده خوشبختی و سعادت. خوشبختی بهدست کسی میآید که آن را در دستان خود بگیرد، اما اگر این چوگان به دست دیگری بیفتد، ممکن است شانس را از او بگیرد.
جز بسی غمزه نیرت خوش نیاید بر دلم
زآنکه نبود کارگر تیری که بی پیکان فتاد
هوش مصنوعی: جز با ناز و غمزه تو، چیزی نمیتواند بر دلم خوش بیفتد، چرا که هیچکس نمیتواند با تیر بیپیکان به قلب من آسیب بزند.
داد لبها چون ستانیم از کف پایش به بوس
همچو دامانش اگر در پای او نتوان فتاد
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم به پای او بیفتیم و او را بوسه بزنیم، پس باید لبهای خود را به سمت او دراز کنیم و همچون دامانش، محبت او را دریافت کنیم.
گرنه مستند از نسیم دوست گلبویان باغ
با قدح نر گس چرا بر سبزه بستان فتاد
هوش مصنوعی: اگر نسیم محبت دوست نبود، چرا گلهای باغ با جام پر از شراب بر روی چمنزار افتادهاند؟
بویش آمد در چمن زد آنچنان آهی کمال
کز درخت خویشتن مرغ چمن بریان فتاد
هوش مصنوعی: در چمن، بوی خوشی است که از آن به مشام میرسد و آنچنان عمیق و دلنشین است که باعث میشود مرغی که بر روی درخت نشسته، از آن به وجد آمده و به زمین بیفتد.