برگردان به زبان ساده
دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود
هوش مصنوعی: در شب گذشته، خیال تو همیشه همراه و مونس من بود و تا وقتی که روز فرا رسید، دو دست من در کنار آن دو زلف تو بود.
مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه اسباب
ازعیش به یاد تو چگویم که چها بود ت
هوش مصنوعی: مجلس خوب و شاداب است و همه چیز برای خوشی مهیاست. اما نمیدانم چگونه بگویم که چه چیزی در آنجا کم است.
در کلبه ما محنت هر روزه شب دوش
شریف نفرمود ندانم که کجا بود
هوش مصنوعی: در کلبه ما هر روز با سختیها روبهرو هستیم، اما شب گذشته، کسی که مقام والایی داشت، حرفی نزد و من نمیدانم که او کجا بود.
من در عجب آن لحظه ز تشریف خیالت
کان پایه نه در خورد من بی سرو پا بود
هوش مصنوعی: من در حیرت هستم که چگونه خیال تو، بدون هیچ پایه و بنیاد، به من تشریف میآورد.
گر یکدمه وصل تو خریدیم بعد جان
آن هم سر یک موی ترا نیم بها بود
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از وصل تو بهرهمند شدیم، باید گفت که جان ما هم تنها به اندازه یک موی تو ارزش نداشت.
اندیشه خون ریختنم دوش به آن چشم
بر عزم جفا کردی و آن عین وفا بود
هوش مصنوعی: دیشب به فکر این بودم که ممکن است خونم ریخته شود، اما تو با آن نگاه پر از قصد بد به من خیره شدی، در حالی که همان نگاه میتوانست نشانهای از وفاداری باشد.
گر داشت کمال از نو نهان سوز تو چون شمع
بر سوز نهائیش رخ زرد گوا بود
هوش مصنوعی: اگر کمالی دارد از پنهان بودن، سوز تو مانند شمع بر سوز نهانیاش، رخ زردی را نشان میدهد.