برگردان به زبان ساده
دل کجا شد خبرش غمزهٔ او میداند
مست هرجا که کبابست بو میداند
هوش مصنوعی: دل از کجا رفته، اما چشمان او از حال و روز دل خبر دارد. مستی، هر جا که بوی کباب به مشام برسد، حالش را میفهمد.
هر پریشانی و آشوب که جان را ز قاست
دل دیوانه از آن سلسله مو میداند
هوش مصنوعی: هر نوع اضطراب و بیسامانی که جان را آشفته میکند، دل پرشور و عاشق به خاطر آن، فقط به خاطر رشتهای از موهای محبوب میداند.
من از آن سرو که به دیده نشاندم نبرم
باغبان قیمت سرو لب جو میداند
هوش مصنوعی: من از آن سرو که در نگاه خود نشاندهام، برای باغبان ارزش و قیمت آن را نمیبرم، زیرا لب جو (آب) خودش این ارزش را میداند.
بار گویند چه خواهد به تو داد از لب خویش
من چه دانم کرم دوست همو میداند
هوش مصنوعی: میپرسند که دوستت از لبانش چه چیزی به تو خواهد داد، اما من چه میدانم؛ تنها خود دوست میداند که چه عطایی خواهد کرد.
بر درت طاقت بیداری من کس را نیست
نیست حاجت به گواهم سنگ کو میداند
هوش مصنوعی: در برابر در خانهات، هیچکس طاقت بیداری من را ندارد. نیازی به شاهدی نیست، زیرا سنگ کو، از حال من باخبر است.
ناصِحا مصلحت من هوس روی نکوست
هرکسی مصلحت خویش نکو میداند
هوش مصنوعی: مشاور من میگوید که بهترین کار برای من، آرزوی دیدن چهره زیباست. اما هر فردی، به نوعی به مصلحت خود آگاه است و آن را بهتر از دیگران میداند.
کرد چون زلف تو با غمزه فرو داشت کمال
زآن که بدمستی آن عربدهجو میداند
هوش مصنوعی: زمانی که زلف تو با نرمی و جذبهای خاص به طرف پایین افتاد، به خوبی نشان داد که آن مست و شیدای پر شور، چه قدر با حال و هوای تو آشناست.