برگردان به زبان ساده
با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
بر آب حد کیست که نقشی چنین زند
هوش مصنوعی: با زیبایی و حالت چهرهات، زلفی که از سر شانهات پایین آمده، بر روی آب چنان تصویری میسازد که هیچ کس نمیتواند مانند آن را خلق کند.
باید چو ساعد توز سیمش به آستین
هر کس که دست در تو چو آن آستین زند
هوش مصنوعی: باید به رنگ و حال تو مانند سیم در آستین شود، زیرا هر کسی که با تو دست برمیدارد، باید چون آن آستین با تو مرتبط شود.
رضوان ز شوق آنکه چو طوبی کنی خرام
جاروب راهت از مژه حور عین زند
هوش مصنوعی: بهشت به خاطر این که تو با زیبایی و لطافت خود، راهت را از مژههای حوریان پاک و صاف کنی، شاد و مشتاق است.
جان و دلم فدات بگو غمزه را که باز
تیغی بر آن گمارد و نیری براین زند
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را فدای تو میکنم. بگو که نگاهی به من بینداز، نه اینکه دوباره تیر و کمانی بر قلبم بزند و زخم جدیدی بر جای بگذارد.
زلف که داد مالش صد پهلوان به بند
باد صباش گیرد و خوش بر زمین زند
هوش مصنوعی: زلفی که زیبایی و جذابیتش باعث اسارت صد جنگجو شده، حالا در دست باد بازی میکند و با طراوت بر زمین میافتد.
دزدیست طره تو که سرها برد بروز
ترکیست چشم تو که ره عقل و دین زند
هوش مصنوعی: موهای تو همچون دزدی است که سرها را میبرد و چشمانت مانند زیبایی ترکهاست که عقل و دین را به چالش میکشد.
جان آفرین زند چو دو چشم تو بر کمال
تبر از گشاد غمزه سحر آفرین زند
هوش مصنوعی: آفرینندهای که جان را خلق کرده، به زیبایی چشمهای تو احساسی شگفتانگیز میافزاید. غمزههای تو مانند تبر، زنگار غم را از دل میزدایند و صبحی تازه میآفرینند.