برگردان به زبان ساده
سگ کویش به من دربند باری است
عزیزی را سر و سودای خواری است
هوش مصنوعی: سگ محلهاش به من زنجیر میزند و این خود بهانهای است، زیرا او به یک انسان محترم و باارزش تعلق دارد که درگیر امور بیارزش است.
مرا هست از سگش هم چشم باری
گدا را آرزوی شهر یاری است
هوش مصنوعی: من از چشمهای سگ هم دلخوشی دارم، چون یک گدا آرزو دارد که در شهری عزیز و محبوب زندگی کند.
چو آید در حریم دل خیالش
بر آن در کار دیده برده داری است
هوش مصنوعی: زمانی که خیال او وارد دل شود، نگهبان نگاههایت هستی و به مراقبت از آن مشغول میشوی.
لبش خواهم سپرد اکنون به دندان
که راه و رسم عاشق جان سپاری است
هوش مصنوعی: اکنون تصمیم دارم لبانم را به دندان بسپارم، زیرا این کار جزو آداب و اصول عاشقی و فدای جان شدن است.
به پای سرو و گل از لطف سیرت
هنوز آب روان در شرمساری است
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و مهربانی تو، حتی آب روان هم از شرم به پای درخت سرو و گل نزول کرده است.
اگر صد پیرهن در گل بپوشند
به دور روی نو از حسن عاری است
هوش مصنوعی: اگر صد تا پیراهن در گل بپوشند، زیبایی چهره نو به هیچوجه تحت تأثیر قرار نمیگیرد.
کمال ار سر در آرد با نو آن زلف
مخور بازی که آن از شانه کاری است
هوش مصنوعی: اگر کمال و زیبایی با زلفی جدید و دلربا ظاهر شود، نباید با آن بازی کنی، چون این زیبایی از شانههای او معماری شده و با دقت و کار زیادی به دست آمده است.