برگردان به زبان ساده
دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست
هوش مصنوعی: تو دل ما را بردی و رفتی، اما اینطور نباید بود. میتوانستی به گونهای بهتر از این خداحافظی کنی.
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست
هوش مصنوعی: تمام درد و رنج قلب دوستان، جدای از حسرت دوری، چیزی دیگری نبود و همه عوامل و دلایل به این موضوع ختم میشد.
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
آن به چنگال من بیدل و دین میبایست
هوش مصنوعی: پارسا به خاطر ترس از دین، زلف تو را نچید، در حالی که من بیدل و دین را باید در دست بگیرم.
در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران
پاکبازی به همه روی زمین می بایست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهات، همه اهل نظر و هنرمندان باید در هر جای زمین تلاش کنند تا بر این زیبایی تکیه کنند و به ستایش آن بپردازند.
تا شکست از طرف مشک بوجه افتادی
حلقه ای از سر زلف تو به چین می بایست
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانستم از سوی مشک خود را کنترل کنم، و در آن لحظه به خاطر زلف تو، حلقهای در چین افتاد.
تا چو چشم سیهت مست بغلطیدی حور
بوی گیسوی تو در خلد برین می بایست
هوش مصنوعی: وقتی که چشم سیاه تو مست و مدهوش میشود، بوی گیسوی تو در بهشت باید پیچیده شود.
از سخنهای تو این گفته گزین کرد کمال
دوست را چون ز غزلهای گزین می بایست
هوش مصنوعی: از میان سخنان تو، این جمله را انتخاب کردم که کمال دوستی را به خوبی نشان میدهد، همانطور که باید از میان غزلها بهترینها را برگزید.