برگردان به زبان ساده
بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت
تاجان ندهی صحبت جانان نتوان یافت
هوش مصنوعی: بدون احساس درد و رنج، نمیتوان از لذت درمان بهرهبرد. و بدون فدا کردن جان، نمیتوان به صحبت و همنشینی محبوب دست یافت.
هر دل نبود جای غم عشق تو کان غم
گنجیست که جز در دل ویران نتوان یافت
هوش مصنوعی: هر دلی نمیتواند محل غم عشق تو باشد، زیرا این غم مانند گنجی است که فقط در دلهای ویران و آسیبدیده قابل پیدا شدن است.
در دامن خاری بنشینیم چو گل نیست
با درد بسازیم چو درمان نتوان یافت
هوش مصنوعی: اگر در محیطی ناخوشایند قرار داریم و گل وجود ندارد، باید با شرایط سختی که داریم، مدارا کنیم و به درد و رنج خود عادت کنیم چون راهی برای درمان آن پیدا نمیشود.
تا چشم تو جادو بود و خشم نو کافر
در روی زمین هیچ مسلمان نتوان یافت
هوش مصنوعی: تا وقتی که نگاه تو جادوگرانه و خشم تو تازه است، در روی زمین هیچ مسلمان واقعی پیدا نمیشود.
جان پروریی کز لب دلجوی تو دیدم
انصاف که در چشمه حیوان نتوان یافت
هوش مصنوعی: من از جانپروری که از لب دلبر تو دیدم، درمییابم که انصاف و خوبی را در چشمهی حیوان نمیتوان پیدا کرد.
با گرم روی واقف این راه چه خوش گفت
آهسته که این راه پر آسان نتوان یافت
هوش مصنوعی: با آگاهی از چهرهی گرم و دوستانهاش، به آرامی گفت که این مسیر هیچگاه به آسانی پیدا نمیشود.
در بند میان از دل و جان بندگی اش
بی قرب شرف تربت سلطان نتوان یافت
هوش مصنوعی: در پیوند میان دل و جان، عشق و بندگی او است. بدون قرب و نزدیکی به او، نمیتوان شرف و جایگاهی در مقام سلطان پیدا کرد.
را برخیز کمالا تو که آن کعبه مقصود
بی آنکه کنی قطع بیابان نتوان یافت
هوش مصنوعی: برخیز و حرکت کن، زیرا تو همان هدف نهایی هستی؛ بدون اینکه از راهها و دشواریهای مسیر بگذری، نمیتوان به این هدف رسید.