برگردان به زبان ساده
به یاد آمدش یار شیرین سخن
پریدخت گلروی سیمین بدن
هوش مصنوعی: او به یاد یاری افتاد که با سخنان شیرینش و چهرهای زیبا همچون پری، دل را میبرد و چهرهاش نقرهای و دلربا بود.
ز باد صبا بوی دلبر شنید
دلش سوی گیسوی دلبر کشید
هوش مصنوعی: از نسیم صبحگاهی عطری را استشمام کرد که او را به یاد محبوبش انداخت و دلش به سوی گیسوان او پر کشید.
چو افعی بپیچید و در تاب شد
ز چشمش جهان غرق خوناب شد
هوش مصنوعی: زمانی که افعی به دور خود میپیچد و در حالت تابی قرار میگیرد، چشمانش به حدی ترسناک میشود که به نظر میرسد جهان به خون غوطهور شده است.
در آن دم سرشکش گهرریز شد
که بحرین چشمش گهرخیز شد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، اشکهایش مانند مروارید از چشمانش سرازیر شد و چشمانش پر از اشک گردید.
ز خونابه دل ز سر تا به پای
بپوشید بر چرخ گلگون قبای
هوش مصنوعی: دل پر از غم و اندوه است و این احساس از سر تا پا وجود شخص را فراگرفته است، به طوری که مثل لباسی از رنگینِ خون بر تن دارد و در آسمان مانند دمی سرخ به نمایش درآمده است.
درون بحر چون بادل مستمند
گهی موج زن بود و گه موج بند
هوش مصنوعی: در دریا همچون بادی سرمست، گاهی امواج را به حرکت درمیآورد و گاهی آرام میسازد.
سرشکش چو گلگون به دریا دواند
ز دامن گهر سوی دریا فشاند
هوش مصنوعی: وقتی اشکهای سرخ و زلال به سوی دریا سرازیر شود، گوهرها از دامن خود به سمت دریا پراکنده میشوند.
به خون رنگ داد آن دل دردناک
ادیم رخ زرد کیمخت خاک
هوش مصنوعی: دل آشفته و غمگین او به خون رنگین شد، چهرهاش زرد و نحیف، مانند خاکی که زیر غم و درد قرار گرفته است.
به هر شعله کز سوز دل برفروخت
بزد آتشی خرمن مه بسوخت
هوش مصنوعی: هر شعلهای که از سوز دل برخاسته، آتشی را روشن کرده که خرمن ماه را میسوزاند.
دلش در غم عشق و غم در دلش
به آتش برافتاده آب و گلش
هوش مصنوعی: دلش به خاطر عشق ناراحت است و درونش شعلهور از غم، مانند اینکه آب و گلش در آتش میسوزد.
برون رفت از دست و افتاده مست
شده پایش از کار و یارش ز دست
هوش مصنوعی: او از کنترل خارج شده و در حالی که مست است، دیگر نمیتواند روی پای خود بایستد و همچنین یارش را نیز از دست داده است.
چنانش رسد بند و عصرش دماغ
فرومانده از آه سردش چراغ
هوش مصنوعی: او به حدی در بدبختی و سختی گرفتار است که همچون کسی است که در زمانی نامناسب و ناامید، به حالتی از خستگی و ناکامی رسیده است. حالت چهرهاش هم نشاندهندهی این اندوه و سردی است.
ز بس خون که از چشم پر خون فشاند
فرومانده بر جای و صبرش نماند
هوش مصنوعی: چون به خاطر تألم و اندوه فراوان، چشمانش پر از اشک شده و نمیتواند بر خودش مسلط باشد، در جایش بیحرکت مانده و دیگر صبری برایش باقی نمانده است.
برون آمد و دل ز جان برگرفت
زمستی ره قصر دل برگرفت
هوش مصنوعی: او از دنیای بیرون بیرون آمد و دلش به شدت از جان جدا شد و در این راه، مسیر قصرِ دل را انتخاب کرد.
چو چشم بتان گشته مخمور و مست
کمانی به بازو و تیری به دست
هوش مصنوعی: وقتی که چشمهای زیبا مانند معشوقهها مست و سرخ شدهاند، همچون تیر و کمان در حال آمادهباش هستند.
بدو عرصه خاک تنگ آمده
در و کوه را پا به سنگ آمده
هوش مصنوعی: به زودی فضای زندگی برای او تنگ شده و دیگر حتی کوهها نیز نمیتوانند او را نگه دارند.
سفیده همان دم که رویش بدید
بخواند آیت از مهر و بر وی دمید
هوش مصنوعی: سفید زمانی که چهرهاش را نمایان کرد، آیتی از عشق را به نمایش گذاشت و بر او نشاط دمید.
چو آهسته او گام را برگرفت
سبک پاسبان نوحه را در گرفت
هوش مصنوعی: او به آرامی قدم برداشت و در این حین، پاسبان نوحهخوان را متوقف کرد.
جرس بانگ میزد که باش این زمان
که خاموش گردد سبک پاسبان
هوش مصنوعی: جرس صدا میزد تا به ما بگوید که در این لحظه، زمانی خواهد رسید که پاسبان بیصدا خواهد شد.
چو باد صبا همرهش میفتاد
ز شکرانه میداد جان را به باد
هوش مصنوعی: مانند نسیم صبحگاهی که با خوشی و زیبایی به وزیدن میپردازد، او نیز با شکر و نعمت، جانش را به راحتی و آزادی واگذار میکند.
هر آن مرغ کان دم نوا ساز کرد
برو بانگ میزد که رو باز گرد
هوش مصنوعی: هر پرندهای که آواز سر دهد، به او میگوید که برگرد و بر این مسیر ادامه نده.
سحرگه که دمسردیای مینمود
ولی پیش او سر به سر باد بود
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، گرچه هوای سردی به نظر میرسید، اما در حضور او تمامی سرما به یکباره ناپدید میشد.
سخنهی سرد از سحر میشنید
نفسهای گرم از جگر میکشید
هوش مصنوعی: در اوج صبح، صدای سحری که آرام و بیحس است به گوش میرسد و در عین حال نفسی که از دل و جگر برمیخیزد، حس گرمی و زندگی را منتقل میکند.
زبان در دهانهای هرزهدرای
نمیگشت کوته ز فرخندهرای
هوش مصنوعی: زبان در دهان افرادی که افکار زشت دارند، هرگز کوتاه نمیشود و همیشه به طعنه و کنایه میپردازند.
دهل چون فغان بر فلک میکشید
نفیر فلک از فلک میرمید
هوش مصنوعی: صدای دهل به شدت در آسمان طنینانداز بود و این صدا باعث میشد که صدای آسمان نیز به گوش برسد.
از آواز کوسش نمیبود بیم
که نتوان زدن طبل زیر گلیم
هوش مصنوعی: از صدای کوسش نترسیدم، چون نمیتوانم زیر گلیم طبل بزنم.
فرس راند تا قصر دلدار خویش
برآورد آه از دل زار خویش
هوش مصنوعی: سوار بر اسب رفت تا به قصر معشوقش رسید و از دل شکستهاش آهی کشید.
درآمد به گرد حرم در طواف
چو عنقا که گیرد نشیمن به قاف
هوش مصنوعی: وارد حرم شدم و دور آن طواف کردم، مانند پرندهای افسانهای که در قاف nest میکند.
زمانی که در آن آستان جلوه کرد
همانگه برآورد آهی ز درد
هوش مصنوعی: وقتی که در آن درگاه زیبایی نمودار شد، همان لحظه آهی از دل دردناک فشانید.
که این لحظه آیا نگارم کجاست
درین بوستان نوبهارم کجاست
هوش مصنوعی: در این لحظه، آیا محبوبم کجاست؟ در این باغ زیبا و بهاری، او کجاست؟
چه منزل ز یارم شرف یافتست
چه برجست کزو ماه برتافتست
هوش مصنوعی: این قصیده به منزلت و مقام یاری اشاره دارد که هر چه از او میگذرد، بر عظمت و شکوه او افزوده میشود. یار به قدری ارزشمند است که به مانند ماه خود را مینمایاند و دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد.
سفیده رخ از چادر شب نمود
نقاب شب تیره از هم گشود
هوش مصنوعی: سفیدترین ماه، چهرهاش را از پشت چادر شب نشان داد و پرده تیره شب را کنار زد.
چرا آن مه از خواب سر برنداشت
ز رخ چادر شب چو مه برنداشت
هوش مصنوعی: چرا آن ماه از خواب بیدار نشد، همانطور که پرده شب هم ماه را از چهرهاش پوشاند؟
کمند افکنم بر سر بام کاخ
که تنگست بر من جهان فراخ
هوش مصنوعی: میخواهم توری بیندازم بر بالای کاخی که در دنیای وسیع، احساس تنگی و محدودیت میکنم.
طوافی برین سبز گلشن کنم
بر ایوان قصرش نشیمن کنم
هوش مصنوعی: من دور این باغ سرسبز میچرخم و در ایوان قصرش برای خود جایی قرار میدهم.
ز هر خرقهای سر برآرم دمی
به هر گوشهای باز دارم غمی
هوش مصنوعی: هر جا که بروم و هر لباسی که بپوشم، به نوعی اندوهی را با خودم حمل میکنم.
نهم چشم بر صحن بستان سرای
کنم گوش بر قول دستان سرای
هوش مصنوعی: در باغی زیبا نشستهام و به گوشههای آن نگاه میکنم و به صدای دلنشین عود نوازنده توجه دارم.
فرود آمد از پشت اسب سیاه
کمندش بیفکند بر پیشگاه
هوش مصنوعی: او از روی اسب سیاهش پایین آمد و کمندش را بر سر راه قرار داد.
چو خورشید روشن درآمد به بام
که روشن کند حال آن مه مدام
هوش مصنوعی: وقتی خورشید روشن به بالای خانه میتابد، حال و هوای آن ماه همیشگی را روشن میسازد.
درآمد به جولان و پر باز کرد
چو بلبل به هر گوشه آواز کرد
هوش مصنوعی: پرندهای به بهار آمده و با شادی و سرور، در دل طبیعت شروع به پرواز کرده و آواز میخواند. او در هر گوشهای که میرود، صدای زیبایش را پخش میکند و فضای اطرافش را پر از سرزندگی میسازد.
ندانست کو را نشیمن کجاست
شبستان آن روز روشن کجاست
هوش مصنوعی: نمیدانست که خانهاش کجا است و مکان شبستان در روز روشن کجا قرار دارد.
گمان برد کان دم مگر پاسبان
گرانسر بود از شراب گران
هوش مصنوعی: شاید فکر میکردم که آن لحظه به خاطر نگهبانان سختگیر بود که از نوشیدنیهای گرانقیمت محافظت میکردند.
ز خواب سحر نوبتی را جرس
برون رفته باشد ز چنگ نفس
هوش مصنوعی: از خواب صبحگاهی، صدای زنگی به گوش میرسد که نشانهای از بیداری و آغاز روز است و این صدا از درون نفس بهوجود آمده است.
درین بود کز گوشه بارگاه
خدنگ افکنی از سران سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که اگر از داخل بارگاه خداوند تیر بیندازی، به سران سپاه آسیب میزنی. این جمله نمادی از قدرت و تاثیرگذاری خداوند بر امور بشر است. در واقع، اشاره به این دارد که حتی از دورترین نقاط و با کمترین تلاش، میتوان به سران و قدرتهای بزرگ ضربه زد.
بزد بانگ بر سام و از جا بجست
تو گفتی که برقی ز صحرا بجست
هوش مصنوعی: صوتی بلند بر سام طنین انداخت و او ناگهان از جایش تکان خورد، طوری که گویی صاعقهای از دشت به سمتش آمده است.
چو تیر از کمینگه برگشود
بیازید چنگ و کمان در ربود
هوش مصنوعی: وقتی تیر از تله رها میشود، آن گاه جنگ آغاز میشود و چنگ و کمان (ابزارهای جنگی) به کار گرفته میشوند.
خدنگی روان کرد بر سام شیر
بدزدید سر پهلوان دلیر
هوش مصنوعی: یک تیر به سام، پهلوان دلیر، روانه شد و سر او را دزدید.
چو باد از سردوش یل درگذشت
سبک سام دودش ز سر برگذشت
هوش مصنوعی: چون باد از شانههای آن جوان دلیر گذشت، بخار دودی که از سرش برمیخاست، به آرامی ناپدید شد.
روان بازگشت از سر بام کاخ
چو مرغی که پرواز گیرد ز شاخ
هوش مصنوعی: روح از بالای کاخ به پایین میآید، مثل پرندهای که از شاخهای پرواز میکند.
بزد چنگ بر تاب داده کمند
ز پستی درآمد ز چرخ بلند
هوش مصنوعی: دستش را بر روی رشتهای که به حالت کشیده درآمده گذاشت و از بلندی آسمان پایین آمد.
همان دم که پرواز کرد از فراز
سوی منزل خویشتن رفت باز
هوش مصنوعی: در همان لحظه که پرنده از بلندی پرواز کرد، دوباره به سمت خانهاش برگشت.
سحر بود و باد سحر میوزید
نسیم بهار از چمن میرسید
هوش مصنوعی: صبح زود بود و نسیم ملایمی در حال وزیدن بود. عطر و بوی بهار از باغ و چمن به مشام میرسید.
صبا بر گل و یاسمن میگذشت
و یا کاروان ختن میگذشت
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بر روی گلها و یاسمنها میگذشت و یا کاروانی از ختن در حال عبور بود.
همه صندلی و عود بر باد داشت
خطا میکنم مشک تاتار داشت
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این موضوع اشاره میکند که تمام قدرت و وسایل زندگیاش در حال از دست رفتن است، اما در عوض او یک چیز با ارزش از جمله خاصیت شخصیت خود یا منبعی از هنر و استعداد را دارد که نمیتواند آن را از دست بدهد. این نشاندهنده این است که حتی در سختیها و ناملایمات، ارزشهای واقعی و درونی انسان همانند مشک تاتار باقی میمانند، در حالی که چیزهای مادی و ظاهری میتوانند به آسانی از بین بروند.
چو سام آن نسیم بهاری شنید
ز باد صبا بوی یاری شنید
هوش مصنوعی: زمانی که سام، نسیم بهاری را شنید، از باد صبا بوی دوستی را احساس کرد.
بزد آه و آتش ز دل برفروخت
دل باد از آتش او بسوخت
هوش مصنوعی: با نالهای که از دل برمیخیزد، آتش عشق شعلهور میشود و دل مانند بادی که از این آتش به وجود آمده، میسوزد.
ره باد مشکین به مژگان برفت
پس آنگه ز دانش فدا کرد و گفت
هوش مصنوعی: یک نسیم خنک و خوشبو به چشمهای او وزید و سپس از روی آگاهی، جانش را فدای آن کرد و گفت...
ایا نامور پیک بی پا و سر
و یا در جهان مرغ بی بال و پر
هوش مصنوعی: آیا تو راستی، نامی بزرگ و مشهور هستی که بدون پا و سر مانند پیک بیسر و سامان به نظر میرسی، یا اینکه در جهانی به مانند پرندهای هستی که بال و پر ندارد؟
هوادار نسرین بر نوبهار
عماری کش کاروان تتار
هوش مصنوعی: دوستدار نسرین در بهار جوانی، برای کاروانی که از طرف تاتار میآید، تلاش و کوشش میکند.
فرزونده شمع جمع چمن
گذارنده نقش روی سمن
هوش مصنوعی: شمعی که روشن است و در جمع گلها قرار دارد، نقش چهرهی گلی زیبای سمن را به نمایش میگذارد.
فشاننده سنبل از روی راغ
نماینده روی گلهای باغ
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی و لطافت گلها اشاره شده است. سنبل که گل خوشبو و زیباست، از روی باغ به جلوهگری و زیبایی اشاره دارد. این تصویر زنده و دلپذیر از گلهای باغ، نشاندهنده سرزندگی و طراوت طبیعت است.
معطر کن طره یاسمن
ز بالش چمن را بخارافکن
هوش مصنوعی: بوی خوش یاسمن را از روی چمن بلند کن و فضا را معطر کن.
گشاینده کام دلبستگان
نشاننده آتش خستگان
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به فردی دارد که برای عاشقان و دلباختگان شادي و راحتی میآورد و به کسانی که خسته و ناامید هستند، نشانهای از امید و زندگی میدهد. او همچون نوری در تاریکی دلهای درمانده عمل میکند و به آنها قوت قلب میبخشد.
بشارت ده اهل زندان عشق
رسالت ده پای بندان عشق
هوش مصنوعی: به زندانیان عشق نوید بده و رسالتی برای کسانی که در قید و بند عشق هستند، ارائه کن.
برنده ره انجام گیتینورد
هوای شبخیز و آفاق گرد
هوش مصنوعی: پیروز در مسیر زندگی، کسی است که به شبهای پر راز و رمز و افقهای دوردست توجه دارد.
بشیر مبارک دم نیکپی
عبادت کنت دردمندان حی
هوش مصنوعی: بشارت خوشی را به کسانی که نیکوکار هستند و در عبادت خدا کوشیدهاند، میدهد. این افراد در لحظات سخت زندگی خود به یاری نیازمندان میپردازند.
شمامه فروش بهاران توئی
پیامآور دوستداران توئی
هوش مصنوعی: در فصل بهار، عطر شمامهها نمایانگر عشق و محبت دوستداران توست و تو پیامآور این احساسات هستی.
رساننده نکهت پیرهن
ز یوسف به محبوس بیتالحزن
هوش مصنوعی: بویی لطیف و دلپذیر از لباس یوسف به زندانی در خانه اندوه میرسد.
ز تو باد بر دست و سر و چنار
ولی غنچه را از تو زر در کنار
هوش مصنوعی: از تو بویی در فضا و بر سر و دستان جاری است، اما گلهای کوچکی که در کنار هستند، زینت و زیبایی خود را از تو میگیرند.
شقایق کند شقه را از تو شق
در آب افکند گل ز ضربت ورق
هوش مصنوعی: شقایق با زیبایی و لطافت خود تو را به یاد درخت پرشکوفه میاندازد. گلها از ضربهای که به برگها میزنند، در آب میافتند.
دل لاله خون از سبکباریست
بنفشه پریشان ز بیداریست
هوش مصنوعی: دل لاله به خاطر سبکباری و سرزندگیاش پر از غم و اندوه است، و بنفشه به خاطر بیداری و آگاهیاش در حال پریشانی به سر میبرد.
توئی مرهم دردمندان دل
توئی محرم مستمندان دل
هوش مصنوعی: تو تسلیبخش دردهای دل دردمندان و رازدار دلهای مستمندان هستی.
چو آتش بود ماه خرگاه تو
ولی آب شد خاک در گاه تو
هوش مصنوعی: ماه در خرگاه تو مثل شعله آتش میسوزد، اما خاک در درگاه تو به آب بدل شده است.
کنی هر نفس رای بستان سرای
زنی چنگ در نای دستان سرای
هوش مصنوعی: هر لحظهای که نفس میکشی، از خانه دوست رایحهای بگیر و با دستانت چنگ بزن به نای محبوب.
به بستان بری آب را موکشان
گهی در سر آریش گیسوکشان
هوش مصنوعی: به باغ برو و آب را بیاور، گاهی با غم و اندوه و گاهی با شادی و زیبایی گیسوان خود را آراسته کن.
چو فرمان آب از تو گردد روان
شود گر شود در رکابت دوان
هوش مصنوعی: هرگاه که فرمان آب از تو صادر شود، آن آب به سوی تو روان میشود و اگر لازم باشد، در کنار تو به راه خود ادامه میدهد.
نهی محمل ابر بر پشت کوه
دهی باغ را از شکوفه شکوه
هوش مصنوعی: ابرها بر پشت کوهها حرکت میکنند و باغ را از شکوفههای زیبا پر میکنند.
شوی دامن افشان به بازار چین
پر از مشک و عنبر کنی آستین
هوش مصنوعی: به بازار چین برو و دامن خود را گسترش بده، به طوری که عطر مشک و عنبر در فضا بپیچد و آستینت را با زیبایی پر کن.
چو لاف از هواداری گل زنی
چرا چنگ در زلف سنبل زنی
هوش مصنوعی: وقتی که از عشق و حمایت گل صحبت میکنی، چرا به زلف سنبل دست میزنی و به آن اشاره میکنی؟
ز لطف تو باشد که پوشد چمن
ز طشت زر از تو کند پیرهن
هوش مصنوعی: به خاطر مهرت، چمن سبز از زیبایی تو مثل جام طلایی پوشیده میشود و از تو پیراهن زیبا میسازد.
ببخشی به گلبن زر جعفری
ز نرگس دهی شش درم بر سری
هوش مصنوعی: به گل باغ زرین جعفری، ببخش و به نرگس شش درم با محبت بده.
ازین باد طبعی که در دست تست
دل غنچه میکرد از خنده سست
هوش مصنوعی: این بیداد طبیعتی که در دست توست، دل مانند غنچهای را از شادی و خنده به لرزه در میآورد.
خطی میفرستی بر بوستان
بر آب روان همچو آب روان
هوش مصنوعی: تو به سراغ باغ و گلها میآیی و پیامی را با نرمی و آرامش همچون جریان آب در رودخانه ارسال میکنی.
مگو کان مسلسل به قامت چراست
ولی گرچه نسخ عبادت هواست
هوش مصنوعی: نگو که چرا این زنجیر به قامتش بستگی دارد، ولی بدان که در واقع عبادت کردن به خاطر هوس است.
منم خاکت ای باد مشکین نفس
توئی همدم صبحخیزان و بس
هوش مصنوعی: من خاک پای تو هستم، ای باد خوشبو. تو تنها همراه صبحخیزان هستی.
مده آبروی من آخر به باد
که جان کردی از خاک پای تو باد
هوش مصنوعی: نکن آبرویم را به باد، زیرا که جانم به خاطر تو از خاک پای تو نشأت گرفته است.
چو فراش ایوان یارم توئی
زمین روب قصر نگارم توئی
هوش مصنوعی: همچون خدمتگذار ایوان معشوق منی، و زمین در کنار کاخ محبوبم به تو تعلق دارد.
تو ره داری اندر شبستان او
کنی هر نفس طوف ایوان او
هوش مصنوعی: تو در شبستان او، هر لحظه به تماشای زیباییهایش مشغول هستی و روحات با هر نفس در حال سفر در میان جاذبههای اوست.
بکن آخر این هم برای دلم
عنان بازگردان به جای دلم
هوش مصنوعی: در نهایت، برای دل من یک بار دیگر اجازه بده که احساسات و خواستههایم را آزادانه ابراز کنم و به جای دل من، واقعاً حس و حال خودم را نشان دهم.
زمانی بدان خرم ایوان درآی
به درگاه آن شاه کیوان درآی
هوش مصنوعی: به زودی به محفل شادی و سرور وارد شو و به حضور آن پادشاه بزرگ و برجسته برو.
میاسای در راه و دم درمکش
به هر بوستان علم برمکش
هوش مصنوعی: در راه و مسیر زندگی، به خواب نرو و تسلیم نشو، بلکه در هر مکان و فرصتی که به دانایی دست مییابی، از آن بهرهبرداری کن.
فرود آی بر طرف آن بارگاه
ز دربان پردهسرا باز خواه
هوش مصنوعی: به سمت آن کاخ فرود بیا و از نگهبان درب خانهی پردهدار، اجازه ورود بگیر.
به گرد حرم طوف میکن دمی
که بارت دهد در حرم محرمی
هوش مصنوعی: در زمان مناسبی که در حرم امن و مقدس، بار و محبتی به تو عطا میشود، باید دور آن مکان بگردی و عشق و ارادت خود را ابراز کنی.
در آن دم که بینی رخ یار من
به یاد آور آن ناله زار من
هوش مصنوعی: وقتی که چهره محبوبم را میبینی، به یاد آن غم و گریهام بیفت.
ولیکن چو خواهی شدن سوی او
مرا باد پا گرم در کوی او
هوش مصنوعی: اما وقتی که بخواهی به او نزدیک شوی، برای من نسیمی است که با گرمایی مرا در کوی او حرکت میدهد.
به آهستگی رو در آن بارگاه
مرو در سراپرده از گرد راه
هوش مصنوعی: به آرامی به آن مکان مقدس نرو و در خیمه از گرد و غبار مسیر دوری کن.
مبادا بدو باد سردی رسد
و یا از غبار تو گردی رسد
هوش مصنوعی: مبادا به او سرمایی برسد یا گرد و غباری از تو بر او نشیند.
نخستین بیفشان ز دامن غبار
پس آنگه درآ همچو ابر بهار
هوش مصنوعی: قبل از هر چیز، غبار را از دامن خود دور کن و سپس مانند ابر بهاری وارد شو.
چو آنگاه راهت بود در حرم
ببوس آستان را و درنه قدم
هوش مصنوعی: زمانی که راهت به حرم رسید، آستانه را ببوس و پا بر زمین نگذار.
به بوسه رخ خاک را نقش بند
که در صحن بستان توئی نقشبند
هوش مصنوعی: برای اینکه عشق و محبت خود را به کسی ابراز کنیم، باید زیبایی و جاذبهاش را به گونهای ماندگار در دل و ذهن خود ثبت کنیم، چرا که در باغ وجود او، خود او به کمال و زیبایی نقش بسته است.
به خلوتگهش چو رسیدی فراز
به زلفش مکن دست اول دراز
هوش مصنوعی: وقتی به محفل او رسیدی، ابتدا به موهایش دست نزن و بیدلیل نزدیک نشو.
سبک چون کمر در میانش مپیچ
که در دست ناید بدینگونه هیچ
هوش مصنوعی: بدون هیچ پیچیدگی و زحمت، نباید از چیزی که در دسترس نیست، انتظار تغییر یا کنترل داشته باشی.
به افعی او مهره بازی مکن
به هندوی او ترکتازی مکن
هوش مصنوعی: با او مانند افعی معامله نکن و با او مانند هندو رفتار نکن.
مبادا چمن در کمندت کشد
چو باد بهاری به بندت کشد
هوش مصنوعی: مراقب باش که چمن، به زیبایی و لطافت خود، تو را به دام نیندازد، همچنان که باد بهاری ممکن است چیزهای زیبا را به سمت خود بکشد.
به آهوش روباهبازی مکن
به نخجیر دل چارهسازی مکن
هوش مصنوعی: به زیبا و فریبنده بودن کسی، دل نبند و به دنبال جلب توجه او نباش. نباید در پی پیدا کردن راهحل برای جلب محبت او باشی.
بیندیش از آن جادو دلفریب
که برباید از جان شیرین شکیب
هوش مصنوعی: به فکر آن جادوی جذاب و فریبنده باش که میتواند از دل صبر و آرامش شخص برباید.
چو با او سخن را نیابی مجال
نگوئی تو زنهار پیشش ز حال
هوش مصنوعی: اگر نتوانی با او صحبت کنی، بهتر است که در حضورش در مورد او صحبت نکنی.
چو ابروی او بر زه آرد کمان
شود از خدنگش تباهی جهان
هوش مصنوعی: وقتی که ابروی او به کمان شبیه شود، تیرش میتواند باعث نابودی دنیا شود.
ازو سرکشیدن ز نادانیست
که آماج او بس پریشانی است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی که بر اثر نادانی سر به سر دیگری میگذارد، در واقع خود را به دردسر میاندازد و نتیجهاش فقط یک آشفتگی و پریشانی خواهد بود.
تو زنهار با او به وجهی نکوی
بگو قصه درد من مو به موی
هوش مصنوعی: مراقب باش که با او به شیوهای زیبا صحبت کنی و داستان دردهایم را با جزئیات بازگو کن.
اگر غمزهاش گویدت دور باش
مکن دوری از وی به یک دورباش
هوش مصنوعی: اگر چشمانش به تو بگوید که از او دور باش، هرگز از او دور نشوید. حتی اگر به خاطر یک اشاره بخواهد از او فاصله بگیرید، باز هم نباید این کار را کنید.
ز خنجرکش غمزهاش غم مدار
روان جان به جانان لعلش سپار
هوش مصنوعی: از زیبایی و ناز او غمگین نشو، که جانت را به عشق او بسپار.
چو جادوی زلفش کشد دیو کین
چو سرمایه هندوانست چین
هوش مصنوعی: وقتی زلف زیبای او همچون جادو عمل میکند و باعث میشود دشمنی و کینه از بین برود، این زیبایی همچون دارایی و سرمایهای با ارزش است که از هند به چین منتقل شده است.
تو زنهار از پیش او رخ متاب
رخ از وی به هر تلخ پاسخ متاب
هوش مصنوعی: هرگز روی خود را از او برنگردان و به هیچ بهانهای به او پاسخ تلخی نده.
وگر ماه من پسته خندان کند
ز تنگ شکر شکر ارزان کند
هوش مصنوعی: اگر محبوب من مانند پستهای خندان باشد، در آن صورت به خاطر شادیاش، شیرینی و لذت زندگی به آسانی فراوان خواهد شد.
فسونهاش برخوان که بپذیردت
برو دم دمی بو که برگیردت
هوش مصنوعی: طلسمهایش را بخوان تا تو را بپذیرد. به آرامی به او نزدیک شو که تو را بگیرد.
بگو ای رخت باغ رضوان جان
سر زلف تو راغ ایوان جان
هوش مصنوعی: ای چهره تو مانند باغ بهشت است و جان من به زیبایی موهایت میبالد و شاداب میشود.
گل از ارغوان تو در خارخار
پی نرگست غمزهاش در خمار
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که در میان خارها رشد کردهای و زیباییات با غمزۀ چشمانت میدرخشد.
بهار از تو باد خزان دور باد
دو چشمم ز راه تو پر نور باد
هوش مصنوعی: بهار به خاطر تو سرشار از سرزندگی باشد و نگاههایم از روشنایی و زیبایی تو سرشار گردد، تا همیشه از غم و خزان دور باشند.
ز سوز منت تاب در دل مباد
از اشک منت پای در گل مباد
هوش مصنوعی: از درد ناشی از محبت، قلبت نلرزد و از غم عشق، پای در زمین گِل نشود.
مگیراد زلف تو شوریدهای
مبیناد روی تو هر دیدهای
هوش مصنوعی: به موهای پیچیده و آشفتهات توجه نکن، چرا که هر چشمی زیبایی چهرهات را میبیند.
مگر دیدهای این جفا دیده یار
که شوریده جانست و آشفته کار
هوش مصنوعی: آیا تا به حال به این یار بیرحم نگاه کردهای که جانش به شدت پریشان است و اوضاعش نابسامان است؟
مرا شور در جان شیدائیست
ترا در سر زلف سودائیست
هوش مصنوعی: من شور و هیجان عشق را در وجودم احساس میکنم، در حالی که تو در دنیای خیالانگیز و افکار خود غرق شدهای.
مرا جان شوریده در آتش است
ترا زلف شورید? سرکش است
هوش مصنوعی: جان من در آتش عشق بیتابی میکند و آیا زلفهای تو نیز به همین اندازه سرکش و وحشی است؟
مرا بخت بیدار و در عین خواب
ترا چشم مخمور و مست و خراب
هوش مصنوعی: من در حالتی از بیداری و هوشیاری قرار دارم، در حالی که تو در خواب و مستی به سر میبری.
مرا این دل فتنهانگیز تنگ
ترا این دهان شکرریز تنگ
هوش مصنوعی: دل من پر از فتنه و آشفتگی است و این زبانم که شیرین و دلنشین است، هم تنگ و محدود شده است.
مشو گرم چون آه گرمم ز تست
چه درمان که درمان دردم ز تست
هوش مصنوعی: از علاقه و محبت خود به تو بیش از حد غرق نشو، زیرا مانند گرمای آتش، درد و رنج من ناشی از وجود توست و هیچ درمانی برای این درد جز خود تو نیست.
دلم کز سر زلفت آشفته بود
ز شور لبت ترک جان گفته بود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی موهایت بسیار آشفته و ناآرام شده بود، و از شور شیرینی لبهایت جانم را به خطر انداخت.
در آن زلف مشکینه بو میبرم
ولی از کمند تو مو میبرم
هوش مصنوعی: در زلف مشکی که دارم، بویی خوش است، اما از دست تو در دام موهای خودم میافتم.
درین کینه از بند بگشا دلم
مزن آتش غم در آب و گلم
هوش مصنوعی: در این کینه و دلخوری، دلم را رها کن و نگذار آتش اندوه در آب و خاک من شعلهور شود.
من ارکم شوم از جمالت چه کم
ور از غم بمیرم دلت را چه غم
هوش مصنوعی: اگر من از زیبایت دور شوم، چه چیزی کم خواهد شد و اگر بر اثر غم بمیرم، دل تو چه غمی خواهد داشت؟
به بادش ده آن کس که خاک تو نیست
به تیغش زن آن کو هلاک تو نیست
هوش مصنوعی: به کسی که به تو اهمیت نمیدهد و خاک تو نیست، اختیار را بسپار و زندگیات را به او واگذار کن؛ اما باید با کسی که تو را از بین میبرد و موجب هلاکت توست، برخورد تصمیمگیرانه و تند داشته باشی.
دلم مشکن آخر که در دست تست
به تیغش زن آن کو هلاک تو نیست
هوش مصنوعی: دل من را نشکن، زیرا که این دل در دستان توست. با تیغ محبت خود، کسی را بران بزن که به خاطر عشق تو نابود نشود.
دلم مشکن آخر که در دست تست
مگو حال آن نقد قلبم ز تست
هوش مصنوعی: دلم را نشکن، زیرا که این دل در دستان توست. نگو حالا که این قلب گرانبها از توست.
وگر جان کنم در سر کار تو
به جان تو ای من گرفتار تو
هوش مصنوعی: اگر برای تو جانم را فدای کار تو کنم، به خاطر تو، ای کسی که من به تو دلبستهام.
که از شهریارت تو دل برمگیر
وزین خاکسارت تو دل برمگیر
هوش مصنوعی: دل از محبت و عشق تو نمیتوانم بردارم و از این خاکی که در آن زندگی میکنم هم نمیتوانم جدا شوم.
به یادآور آن یار دلخسته را
گشاینده راز دل بسته را
هوش مصنوعی: به یاد آن معشوق غمگینی باش که زندگیات را پر از رمز و راز کرده است.
چو آئی سوی روضه پاک من
مکش دامن از کبر برخاک من
هوش مصنوعی: وقتی به باغ زیبا و پاک من میآیی، دامن خود را از سر تکبر از خاک من کنار نکش.
بیفشان غبار از سر تربتم
نشانی ده از عالم قربتم
هوش مصنوعی: غبار را از روی تربت من بپاش و نشانی از نزدیک شدنم به عالم معنوی به نمایش بگذار.
که خاری که میروید از خاک من
بگوید نشان دل پاک من
هوش مصنوعی: خاری که از زمین من روییده است، به همه نشان میدهد که دل من پاک و خالی از کینه و آزار است.
بگیرد چون خون دلم دامنت
درآویزد از عطر پیراهنت
هوش مصنوعی: زمانی که احساسات عمیق و دردناک من تو را در بر میگیرد، دیگر نمیتوانم خود را کنترل کنم و در عطر پوشش تو غرق میشوم.
مقیمان این گنبد تابناک
ز سبزی نوشتند بر لوح خاک
هوش مصنوعی: ساکنان این گنبد روشن، زندگی را با رنگ سبز بر صفحه زمین ثبت کردهاند.
که آنها که نقاش این پیکراند
شناسنده نقش این دفتراند
هوش مصنوعی: افرادی که نقاشی این بدن را کردهاند، همانهایی هستند که از رازهای این دنیا آگاهند.
چو حرف ازل در ابد خواندهاند
قلم بر سر کاف و نون راندهاند
هوش مصنوعی: هنگامی که سخن آغازین مطرح شده است، قلم بر سر حرف "کاف" و "نون" قرار گرفته و نوشتن آغاز شده است.
دبیری کزین تخته حرفی بخواند
قلم را قلم کرد و حرفش نماند
هوش مصنوعی: یکی از معلمان یا نویسندگان، هنگامی که از روی تخته مطلبی را میخواند یا مینویسد، با ذکاوت و استعداد خود، آن نوشته را تبدیل به اثر جاودانهای میکند، اما اگر محتوای نوشتهاش به درستی منتقل نشود یا به یاد نماند، ارزش آن از بین میرود.
دم از عالم دل زنند اهل دل
نه چون خاکساران این آب و گل
هوش مصنوعی: اهل دل در مورد عالم روحانی صحبت میکنند، نه مانند افرادی که تنها به دنیای مادی و جسمی خود توجه دارند.
قدم نه درین مطبخ دود خورد
بزن پای بر کاسه لاجورد
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که در مکانی دودی قرار دارد و به او توصیه میشود که پاهایش را روی ظرفی لاجوردی بگذارد. به طور کلی میتوان گفت که این جمله به یک نوع تزین و زیبایی اشاره دارد و ممکن است به تناقض میان زشتی و زیبایی بپردازد.
رو آن خرس طباخ بر کاسه زن
همه کاسها خورد بر هم شکن
هوش مصنوعی: یک خرس طباخ بر کاسه زنی میزند و باعث میشود که همه کاسهها به هم بخورند و بشکنند.
منه چشم بر چشمه کرم خور
که نانی نمیارزد این قرص زر
هوش مصنوعی: به زیبایی و مهربانی دیگران دل نبند، چرا که حتی ارزش یک لقمه نان را ندارد.