برگردان به زبان ساده
ترنم سرایان دستان نواز
چنین گفتهاند این حدیث دراز
هوش مصنوعی: صدای دلنشین خوانندگان چنین میگوید که این داستان طولانی است.
که آن دم که سرچشمه آفتاب
فروشد به زیر زمین در چه آب
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید به زیر زمین فرو میرود، آن موقع چه آبی به سوی زمین میریزد؟
شه زنگ بر زد سر از راه شام
درافتادش این باز شرقی به دام
هوش مصنوعی: پادشاهی در راه شام به صدا در آمد و این بار یک پرنده شرقی در دام افتاد.
به ایوان درآمد شهنشاه چین
بر ابروی پرچین برافکنده چین
هوش مصنوعی: شاه چین با وقار و زیبایی به ایوان وارد شد و ابروهایش مانند پرچینی زیبا و دلربا بر افراشته است.
وزیر جهاندیده را پیش خواند
برو آفرین کرد و پیشش نشاند
هوش مصنوعی: وزیر با تجربه و دانا را فراخواند، به او تبریک گفت و او را در جایگاه مخصوصی نشاند.
بفرمود تا خلوتی ساختند
ز بیگانه خرگه بپرداختند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا مکانی خصوصی تهیه کنند و از ورود بیگانگان جلوگیری شود.
ز نامحرم آن کس که در پیش بود
براندند گر فیالمثل خویش بود
هوش مصنوعی: اگر کسی در برابر نامحرمان قرار گیرد و به او بی احترامی شود، حتی اگر او از نزدیکان باشد، باید دورش کنند.
به دستور گفت ای جهاندیده پیر
مرا هم پدر هم گرامیوزیر
هوش مصنوعی: مرد باتجربه و دانا به من گفت که من نه تنها همچون پدرم مورد احترام هستم، بلکه به عنوان یک وزیر نیز گرامی و ارزشمند هستم.
تو در هم سخن محرمم بودهای
به هر جایگه همدمم بودهای
هوش مصنوعی: تو در هر مکانی که بودهای، همواره با من صحبت کردهای و همدم من بودهای.
مرا التماسی کنون از تو است
اگر گیریم در چنین ورطه دست
هوش مصنوعی: اکنون از تو درخواست و خواهشی دارم؛ اگر در این وضعیت دشوار گرفتار شویم، دستم را بگیر.
نهانی یکی راز دارم ز تو
سخن مهر کرده سپارم به تو
هوش مصنوعی: در دل پنهانی رازی دارم که به خاطر محبت، آن را به تو میسپارم.
بگو با من اکنون تو ار کار سام
که او را چگونه بسازیم رام
هوش مصنوعی: به من بگو که اکنون با چه روشی میتوانیم سام را آرام کنیم و به او کمک کنیم.
که سام نریمان گرشاسبیست
که بر مرگ خویشش بیاید گریست
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند سام نریمان باشد، حتی آنگاه که بر مرگ خود نیز بیاید، دلی پر از غم و اندوه خواهد داشت.
ببین دور گردون چها میکند
که او قصد پیوند ما میکند
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و ببین که سرنوشت چه کارهایی میکند، چرا که او در تلاش است تا ما را به یکدیگر پیوند دهد.
پریدخت من آن که نامش مباد
که نام مرا داد یکسر به باد
هوش مصنوعی: دختر پری من، آن کسی که نام او نباید به زبان بیاورم، تمام نام مرا به باد سپرده است.
بپوشاد مادر به مرگش سیاه
مبیناد چشمش دگر مهر و ماه
هوش مصنوعی: مادر، برای مرگ فرزندش لباس سیاه بپوش، زیرا دیگر در چشمان او نوری از مهر و ماه نخواهد بود.
مرا بر دل از وی هزاران غمست
در ایوانم از سوز او ماتمست
هوش مصنوعی: در دل من از عشق او هزاران غم وجود دارد و در فضای خانهام به خاطر دلتنگیاش، جویای غم و اندوه هستم.
ز خونش روان آب سازم به جوی
چو او رفت من رستم از گفتگوی
هوش مصنوعی: از خون او میتوانم جوی آبی بسازم؛ وقتی او رفت، من به مانند رستم از سخن گفتن دست کشیدم.
بگو تا چه سازم درمان درین
که بدنام گشتم به روی زمین
هوش مصنوعی: بگو چه کار کنم تا از این مصیبت که در دنیا به خاطرش به بدنامی افتادهام رهایی پیدا کنم.
به پاسخ چنین گفت دستور این
میامیز تو زهر با انگبین
هوش مصنوعی: به این پرسش پاسخ داد که هیچگاه زهر را با عسل ترکیب نکن.
اگر تو ز این در ستانیش هوش
درآید همه چین و ماچین به جوش
هوش مصنوعی: اگر تو از این در بیرون بیای، همه چیز در حال هیجان و شوق به حرکت درمیآید.
ترا سام، مهمان و در انتظار
چگونه کنی ناامیدش ز یار
هوش مصنوعی: تو که برای پذیرایی و استقبال آمادهای، چگونه میتوانی مهمانت را از یاری که انتظارش را میکشد، ناامید کنی؟
ز خون ریختن دست باید کشید
که آریم نیرنگ و رنگی پدید
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن جلوه و زیبایی، باید از ریختن خون و تلاش و سختی پرهیز کرد.
بگوئیم گر بایدت وصل یار
تو یک چند هجران کنی اختیار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال محبوبت برسی، باید مدتی را دوری و هجران را تحمل کنی.
اگر میل پیوند داری به شاه
ترا برد باید ازین در سپاه
هوش مصنوعی: اگر تمایل به ارتباط و دوستی با شاه داری، باید از این دروازه به سمت سپاه بروی.
ز ماچین سپه بر به دریای گنگ
به کشتی و لنگر برو بیدرنگ
هوش مصنوعی: به سرعت بر کناره دریا برو و کشتی و لنگر را آماده کن.
چو از تخم گرشسپ نامآوری
نهنکال را سر زیان آوری
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به دستاورد بزرگی دست یابد، باید مراقب باشد که از خطرات و چالشهای آن غافل نشود.
سپه را به مردی به دریاکشی
خوشی بایدت برگزین ناخوشی
هوش مصنوعی: برای اینکه در میدان جنگ پیروزی به دست آوری، باید با آدمی شجاع و توانمند دریا را طی کنی و از نابخردی دوری کنی.
به تنگم ز دست نهنکال دیو
تو شاید که از وی برآری غریو
هوش مصنوعی: به دل من تنگی و ناراحتی آمده است و برای اینکه از این حال Berom خارج شوم، شاید صدای تو مرا نجات دهد.
بود مهر دختر سر اهرمن
چو آری سرش شو تو داماد من
هوش مصنوعی: دختر اهرمن مانند خورشید است، اگر او را به همسری پذیرفتی، تو هم داماد من خواهی شد.
چگوید که آری یقین دان که مرد
کسی نیز از دست او جان نبرد
هوش مصنوعی: میگوید کسی نمیتواند به طور قطع بگوید که از دست او کسی جان سالم به در برده است.
به هر سال ناپاک دیو لعین
خرابی چه سازد به ماچین و چین
هوش مصنوعی: هر سال، دیو زشت و ناپاک چه ویرانیهایی برای ما به ارمغان میآورد.
رسد بر سر خلق توران زیانش
بود آب دریای چین تا میانش
هوش مصنوعی: آب دریای چین به اندازهای وسیع است که اگر به سرزمین توران برسد، برای آنجا زیان خواهد داشت. این یعنی حجم و وسعت این دریا میتواند برای مردم توران مشکلساز باشد.
اگر او بیارد سر دیو نر
بهانه بجوئی ز پهلو دگر
هوش مصنوعی: اگر او به سر دیو نر نزدیک شود، میتوانی از طرف دیگر بهانهای پیدا کنی.
روان دخترت را بدو ده به زیب
نگوئی دگر چیز و سازی فریب
هوش مصنوعی: زیبایی دخترت را به کسی بده و دیگر هیچ چیزی نگو که باعث فریب میشود.
چو فغفور بشنید فرزانه پند
به دلش اندر آورد و زو شد پسند
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور سخنان حکیمانه را شنید، آنها را در دل خود جا داد و به آنها توجه کرد.
به پاسخ ورا خواند بس آفرین
بگفتا برو زود گویش همین
هوش مصنوعی: به او گفتند که به زودی جواب او را بده و از او خواستند که همین صحبت را ادامه دهد.
وزیر از بر شاه نیرنگجوی
بیامد بر پهلو جنگجوی
هوش مصنوعی: وزیر با نیرنگ و حیلهگری از سمت شاه به نزد جنگجو آمد.
بگفت ای سرفراز زبیندگاه
رسانم پیامی ز فغفور شاه
هوش مصنوعی: گفت: ای عزیز و والا، از منظر خود پیامی از شاه فغفور به تو میرسانم.
نخواهیم هرگز به روی تو گرد
ولیکن ترا باید این چاره کرد
هوش مصنوعی: ما هرگز نخواهیم خواست که به تو نزدیک شویم، اما لازم است که برای تو چارهای پیدا کنیم.
مرا دشمنی هست بالای دست
که هر سال ما را ازو رنج هست
هوش مصنوعی: یک دشمنی دارم که همیشه بر من تسلط دارد و هر سال برایم مشکلاتی ایجاد میکند.
نهنکال دیویست پر مکر و فن
ز دستش زبونتر بود اهرمن
هوش مصنوعی: دیوی که ویژگیهای مکر و حیلهگری دارد، حتی از اهرمن (شخصیت شرور) نیز ضعیفتر و ناتوانتر به نظر میرسد.
توانی اگر چاره سازی بدو
رهانیم از دست آن تیرهرو
هوش مصنوعی: اگر بتوانی، نجاتش بدهیم از دست آن فرد غمگین.
اگر از تنش سر تو سازی جدا
توئی بهتر از جان و داماد ما
هوش مصنوعی: اگر بتوانی از جسم خود جدا شوی، تو از جان و خانواده ما نیز ارزشمندتری.
گر این رزم را ساختی چارهای
تو جفت پریدخت مهپارهای
هوش مصنوعی: اگر بتوانی این نبرد را به پایان برسانی، باید راه حلی برای مشکل خود بیابی، زیرا تو همدم زیبا و ماهرو هستی.
روان سام گفتا به دستور پیر
که ای مرد دانای روشنضمیر
هوش مصنوعی: سام به مرد دانای روشنضمیر گفت که به دستور پیر این چنین رفتار کن.
چو فغفور را رای باشد چنین
ز دیوان کنم پاک روی زمین
هوش مصنوعی: اگر نظر فغفور این باشد، پس من دیوان را از روی زمین پاک میکنم.
نترسم ز دیو و ز نر اژدها
جهانی نیابد ز چنگم رها
هوش مصنوعی: من از دیو و اژدهای نر نمیترسم؛ زیرا هیچ چیزی در این دنیا نمیتواند مرا به بند بکشد و از چنگ من رها شود.
ولیکن مرا در دل آید چنین
که با من کند ریو فغفور چین
هوش مصنوعی: اما در دلم چنین احساس میکنم که چگونه با من مانند ریو، فرمانروای چین رفتار میکند.
بدو گفت دستو روشن روان
که پیمان کنم با تو ای پهلوان
هوش مصنوعی: به او گفت: ای روشن دل، بگذار دستام را به تو بدهم تا پیمانی با تو ببندم، ای قهرمان.
که آری نهنکال را زیر دست
به دیوان گروه اندر آری شکست
هوش مصنوعی: شما میتوانید نهنگ را با دست خود شکست دهید، اما باید بگویید که آن را در میان دیوان و جمعیت قرار دادهاید.
کنم چاکری بندگیت مدام
رسانم دلت را ز دلبر به کام
هوش مصنوعی: من همیشه آمادهام که به خدمت تو باشم و دل تو را از محبت معشوقهات پر کنم.
به ماچین و چین کامت آید به دست
چو گیتی ز چنگال آن دیو رست
هوش مصنوعی: وقتی که ماچین و چین به آرزوهایت نزدیک میشود، میفهمی که از چنگال آن دیو، زندگیات آزاد شده است.
دلاور ز دستور چون این سخن
شنید و پسند آمدش تا به بن
هوش مصنوعی: دلیر از شنیدن این سخن و پسندیدن آن به وجد آمد و به جایی عمیق و بنیادین رفت.
به قلواد و قلوش بفرمود گرد
که لشکر بیاید سوی جنگ برد
هوش مصنوعی: به قلواد و قلوش دستور داد تا لشکر را به سوی جنگ بیاورند.
دلیران خاور هم اندر زمان
به جنگ نهنکال بسته میان
هوش مصنوعی: دلیران شرق نیز در زمان خود، به نبرد نهنگها رفتهاند و در میانهی آن جنگها قرار داشتهاند.
روان سام شد سوی فغفور شاه
مکلل ز آهن قبا و کلاه
هوش مصنوعی: روان سام به سمت شاه فغفور حرکت کرد، در حالی که لباس و کلاهی از آهن بر تن داشت.
شهنشاه فغفور بر پای خاست
به پهلو بسی پرسش آورد راست
هوش مصنوعی: پادشاه فغفور از جایش برخاست و به سمت کنار، پرسشهای زیادی مطرح کرد.
که موئی نخواهم ز موی تو کم
ولیکن ز دیو است بر من ستم
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی از موی تو کم نمیخواهم، اما ظلمی که از جانب دیو بر من میشود، تحمل ناپذیر است.
چو آری سر دیو را در برم
سپارم ترا تاج با دخترم
هوش مصنوعی: اگر سر دیو را به دست آورم، تو را با دخترم تاج و تخت میدهم.
بدو سام گفت ای نژاد کیان
برای تو بستم کمر بر میان
هوش مصنوعی: سَم با احترام به نژاد کیان گفت که به خاطر تو کمربند را محکم بستم و آمادهام.
نهنکال را سر به باد افکنم
بدان جادوان کارزار افکنم
هوش مصنوعی: مراقب نهنگها باشم و سر خود را به خطر بیندازم تا بتوانم در میدان جنگ با جادوگران مقابله کنم.
بدو گفت فغفور کای گرد کین
سپه صدهزار از میان برگزین
هوش مصنوعی: فغفور به آن شخص گفت: ای گرد دشنه، از میان سپاه صد هزار نفر را انتخاب کن.
همه گرد و گردنکش نامدار
که باشند در رزم دیوانت یار
هوش مصنوعی: تمام کسانی که در میدان رزم معروف و برجستهاند، در جنگها همراه و یاور تو خواهند بود.
به شه گفت کی سازم این داوری
مرا بس همین لشکر خاوری
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتم: «چگونه میتوانم این قضاوت را انجام دهم؟ همین سپاه شرقی برای من کافی است.»
شهش گفت دارد نهنکال دیو
سپه صدهزاران پر از رنگ و دیو
هوش مصنوعی: در جنگلها و دشتها، دلاوران و قهرمانان بسیاری وجود دارند که هر کدام با ویژگیها و تواناییهای خاص خود در مبارزه با دشمنان و تاریکیها فعالیت میکنند. آنها به مانند نهنگی بزرگ و قدرتمند، با دلیری و شجاعت به میدان میآیند و رنگینکمانهایی از عظمت و شایستگی را به نمایش میگذارند. این افراد، با هزاران رنگ و ویژگی مختلف، در کنار هم برای مبارزه با نیروهای منفی ایستادگی میکنند.
همه دیو جادوی نیرنگساز
تو با این سپه چون شوی جنگ ساز
هوش مصنوعی: همه جادوگران و شیادان نیروی تو را در مقابل این سپاه نیرنگ با خود دارند.
نهنکال، دریای چین تا میانش
بود ای سپهدار روشن بدانش
هوش مصنوعی: نهنگ بزرگ، دریای چین تا نیمهاش را شامل میشود، ای فرمانروای دانا و روشنضمیر.
اگر کوه خاره به چنگش فتد
چو ماهی که دام نهنگش فتد
هوش مصنوعی: اگر کوهی با خارها به دستش بیفتد، مانند ماهی است که در دام نهنگ گرفتار شده است.
ز مردان و پیلان و کندآوران
ندارد کسی تاب او از کران
هوش مصنوعی: هیچکسی از مردان و فیلها و ناقلان نمیتواند با او در برابرش ایستادگی کند.
به جنگ نهنکال دیو دمان
به اندک سپه چون شوی بدگمان
هوش مصنوعی: به نبرد با خشم و ترس نرو، زیرا با تعداد کمی از سربازان هرگز نمیتوانی بر ترس و بدگمانی غلبه کنی.
تو نخجیر پنداری ای پرهنر
ندیدی تو پرخاش دیوان نر
هوش مصنوعی: تو خود را در مقام شکارچی میبینی، اما نمیدانی که با دیوانهها چه درگیریهایی به وجود میآید.
بدو گفت پس پهلوی پاک رای
که ای شاه با گهر و فر و جای
هوش مصنوعی: به او گفت پس جوانمردی با اندیشه پاک که ای پادشاه با ارزش و مقام والا.
تو دانی که شیران به جای کمین
نخواهند یاری به هنگام کین
هوش مصنوعی: تو میدانی که شیران در زمانی که به کمین نشستهاند، به دنبال یاری نیستند و تنها به فکر انتقام هستند.
شنیدی که گرشاسپ گرد دلیر
بیاورد چون زو هراسش پذیر
هوش مصنوعی: شنیدی که گرشاسپ، قهرمان دلاور، هنگامی که دشمنش را بترساند، به میدان میآید.
که هرگز نبود است دیو ژیان
که تا او ببستش به بند گران
هوش مصنوعی: هیچگاه دیو ژیان وجود نداشته که او را به بندهای سنگین بسته باشند.
به درگاه ضحاک جادو ورا
ببرد و بکردش به بند اندرا
هوش مصنوعی: به درگاه ضحاک، جادوگری را به بند کشید و او را در چنگال اندرا نگه داشت.
نه از پشت پاک نریمان منم
همان از دلیری نه مردم زنم
هوش مصنوعی: من از پشت نریمان نیستم، اما از دلیری، همان طور که هستم، مردم را نخواهم کشت.
بخندید فغفور و بنواختش
همه ساز و آئین ره ساختش
هوش مصنوعی: فغفور لبخند زد و با مهربانی به او توجه کرد و همه سازها را به صدا درآورد و طریقه رفتن را برایش مشخص کرد.
به همراه او رفت شه پس سه روز
چهارم همان چو شب آمد به روز
هوش مصنوعی: شاه به همراه او حرکت کرد، و پس از سه روز، در روز چهارم به شکلی شبیه به شب وارد شد.
به منزل پس آنگه جهانپهلوان
بگفتا به فغفور روشن روان
هوش مصنوعی: پس از رسیدن به خانه، جهانپهلوان گفت به فغفور که دارای روانی روشن است.
کزین بیشتر آمدن روی نیست
سبک بازگرد و ازین در مایست
هوش مصنوعی: اگر از اینجا بیشتر نیایی، سبک و راحت برگرد و در اینجا نایست.
من این رنج را شادی انگارمش
سر دیو در زیر پا آرمش
هوش مصنوعی: من این درد و رنج را مثل شادی میدانم و سر دیو را زیر پا میگذارم.
شهنشاه پدرود کردش به مهر
که یارت بود کردگار سپهر
هوش مصنوعی: شاه به گرمی و محبت از او خداحافظی کرد، زیرا او دوست و محبوب خداوند آسمانها بود.
نوشتند منشور بر هر شهی
بدادندش از کار سام آگهی
هوش مصنوعی: بر روی هر پادشاهی منشوری نوشتند و او را از کارهای ساماندهی آگاه کردند.
که تا هر چه باید ز برگ و ز ساز
برندش به هر منزلی پیشواز
هوش مصنوعی: به هرجا که بروی، تمام چیزهایی که لازم است از طبیعت و نواها با تو خواهند بود و به استقبال تو میآیند.
به کشتی و از کارساز جوان
بسازند رای دل پهلوان
هوش مصنوعی: به او اجازه میدهند که در کشتی و فعالیتهای مهم جوانی را بسازد و به او قدرت و تصمیمگیری را بدهند.