برگردان به زبان ساده
به مشکاب آب چون مشک زد بر قلم
زد از شام بر صبح صادق رقم
هوش مصنوعی: نویسنده با استفاده از مشکی که آب را به خود جذب میکند، به روشنی و زیبایی کلمات اشاره دارد. او از شام تا صبح صادق، به تلاش و کوشش در نوشتن مطلبی دلنشین و معنادار پرداخته و داستان یا پیامی را به تصویر میکشد.
ریاحین فروش گلستان راز
در بوستان سخن کرد باز
هوش مصنوعی: فروشنده گلستان در مورد رازهایی که در باغ وجود دارد، دوباره صحبت کرد.
به نام خداوند لیل و نهار
که از خاره خار آورد گل ز خار
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که شب و روز را آفریده است، خاری که به نظر میرسد زشت و بیفایده است، میتواند گلی زیبا به بار آورد.
کریم خطابخش روزی رسان
پناه کسان و کس بیکسان
هوش مصنوعی: خداوند کریم و بخشندهای که روزی میدهد و پشتیبان نیازمندان است، پناه کسانی است که به او مراجعه میکنند و کسانی که هیچکس ندارند.
ز هفت اطلس چرخ زنگار کار
برآورده این بیضه زرنگار
هوش مصنوعی: از هفت آسمان و دوری که در آن وجود دارد، این تخم طلایی درخشان را برآورده و به جلو آورده است.
به حکمش گهر جای در کان گرفت
تن انس از آتش جان گرفت
هوش مصنوعی: به فرمان او، گوهر در دل زمین جای گرفت و روح انسان از آتش جان خود را دریافت کرد.
بدان ای مه برج نیکاختری
سپهرت هوادار و مه مشتری
هوش مصنوعی: ای ماه آسمان، که برج نیکبختی هستی، بدان که آسمان حامی تو و ماه مشتری نیز به تو توجه دارد.
اگرچه ز خورشید شد ذرهتاب
ولیکن نشاید شود آفتاب
هوش مصنوعی: هرچند که ذرهای از نور خورشید میدرخشد، اما این نور نمیتواند به اندازهی خورشید خودش عظیم و کامل باشد.
مکش تیغ و گرمی مکن همچو مهر
که بر خاک راه اوفتی چون سپهر
هوش مصنوعی: تیغ را بیرون نکن و حرارت نداشته باش مانند خورشید که بر خاک میافتد و مانند آسمان میشود.
کنون چون به دست آمدت گوهری
شوی بحر اگر با شدت لنگری
هوش مصنوعی: اکنون که به گنجی رسیدهای، اگر دریا هم باشی، باید با قاطعیت به خودت اتکا کنی.
زنی طعن و جوئی ز ما برتری
نباشد چنین کارها سرسری
هوش مصنوعی: زنی که به دنبال عیب جویی و برتری جستن از ما باشد، این کارها به سادگی و بیملاحظگی نیست و نشان از عمق موضوع دارد.
هر آن کو ز دریا برآرد صدف
به لنگر مکر گوهر آرد به کف
هوش مصنوعی: هر کسی که از دریا صدفی پیدا کند، به مانند کسی است که مکر و دسیسه را به دست آورده و به دنبال گوهری با ارزش است.
تو در چین به چشم حقارت مبین
که در ناف آهو بود مشک چین
هوش مصنوعی: در چین به زیبایی و جاذبهات کماهمیت نبین، چرا که تو همانند مشک نابی هستی که در زیبایی آهو به چشم میآید.
برین ابلق این شهسوار اجل
ز ماهی به یک دم رسد در وحل
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن یک سوارهٔ دلیر و تواناست که در نهایت به دام مرگ گرفتار میشود. او به مانند سوارکار شجاعی به نظر میرسد، اما مرگ به سرعت و به ناگاه به او نزدیک میشود، انگار که از ماهی به یکباره با سرعت به او حملهور میشود. به طور کلی، این بیت نشاندهندهٔ ناگهانی و غیرمنتظره بودن مرگ است.
گهی بلبل از باغ بر میخورد
که سالی به بویش به سر میبرد
هوش مصنوعی: هر از گاهی بلبل از باغ پر میکشد و سالها به خاطر عطر و یاد آنجا زندگی میکند.
ترا در سراپرده گر اختریست
که این بنده را کمترین دختریست
هوش مصنوعی: اگر تو در عرش و آسمان برتری، پس بندهای مثل من هم کمترین ارزش و مقام را دارد.
اگر با وی از مهرگوئی سخن
نگویم که سال و مهی صبر کن
هوش مصنوعی: اگر با او از محبت و عشق گفتوگو نکنم، باید سالها و ماهها صبر کنم.
اگر زانکه باشد سزاوار تو
تو شه باشی و او پرستار تو
هوش مصنوعی: اگر تو شایسته مقام و رتبهای باشی، او مانند یک نگهبان و حامی برای تو خواهد بود.
ولی هستم از خدمت امیدوار
که آری به مهدش به چین استوار
هوش مصنوعی: من امیدوارم که به زودی به مهد و وطنم در چین برگردم و در خدمت دوستانم باشم.
چو در آب، لولو و در دیده، نور
چو در عرش، خورشید و در روضه، حور
هوش مصنوعی: اگر لولو در آب باشد و نور در چشم، همچنان که خورشید در آسمان و حوری در باغ بهشت جلوهاش را دارد.
به زرینه مهدش فرستی به چین
سرش برفرازی به آئین دین
هوش مصنوعی: به او تاجی از طلا هدیه میدهی و او را با افتخار در مکان بالایی قرار میدهی، همچنین به او آداب و رسوم دین را تعلیم میدهی.
بدین برج بازش رسانی چو ماه
که بازش به یک مه رسانم به شاه
هوش مصنوعی: به این برج او را برسانی همچون ماه، که من هم بتوانم او را با یک مهلت به شاه برسانم.
چو مهلت دهد شاه ترتیب کار
بسازم به صد ریب و رنگ و نگار
هوش مصنوعی: وقتی که شاه به من فرصت بدهد، میتوانم کارها را به بهترین شکل اما با کمی پیچیدگی و تزئینات انجام دهم.
تو فرزندی و تاج و تختم تراست
که جز با تو پیوند کردن خطاست
هوش مصنوعی: تو فرزند منی و مقام و سلطنت من به تو تعلق دارد. ارتباط با کسی غیر از تو نادرست است.
ترا نام پرسیدم از سرکشان
بدادند از ویس ویسان نشان
هوش مصنوعی: از متمردان نام تو را سوال کردم و آنها نشانی از ویس و ویسنا به من دادند.
بود سعد را این برادر پسر
ز چینش نژادست چنین سر به سر
هوش مصنوعی: سعد دارای برادری است که به خاطر ویژگیهای خاص نژادیاش اینگونه به نظر میرسد.
تو چون کرده بودی نهان نام را
چو دانست فغفور مر سام را
هوش مصنوعی: وقتی تو نام را پنهان کرده بودی، فغفور متوجه سام شد.
کنون چون که سام نریمان توئی
میان من و تو نباشد توئی
هوش مصنوعی: اکنون که تو مانند سام نریمان هستی، در واقع هیچ فاصلهای میان من و تو وجود ندارد.
چو داماد من سام نیرم بود
مرا حکم بر جمله عالم بود
هوش مصنوعی: داماد من سام نیرم است و من بر همه عالم فرمانروایی دارم.
مرا تا برآمد ازین دخت نام
ز یزدان جز اینم نبودست کام
هوش مصنوعی: از زمانی که از این دختر متولد شدم، جز این نام که از سوی آفرینندهام به من داده شده، چیزی دیگر برای من وجود نداشته است.
که گردی خود از نسل جمشیدشاه
بر ایوان من برفرازد کلاه
هوش مصنوعی: به من بگو که آیا کلاهی که از نسل جمشیدشاه بر روی ایوان من قرار دارد، نشاندهنده عظمت و شکوه من است؟
ز جمشید شاه سیامک نژاد
به رویت ازین روی باشیم شاد
هوش مصنوعی: از سیامک نژاد، جمشید شاه آمده است، پس بر روی تو باید شاد باشیم.
تو مخدومی و ما پرستار تو
تو مطلوبی و ماه طلبکار تو
هوش مصنوعی: تو بزرگوار و محترمی و ما در خدمت تو هستیم. تو مورد علاقهای و ما در جستوجوی محبت تو هستیم.
ولیکن نباشد که همچون تو شاه
کنی خانه شهریاران سیاه
هوش مصنوعی: ولی نباید فراموش کرد که مانند تو، کسی نمیتواند خانه پادشاهان را تیره و تار کند.
فلک تا بروج بلنداختری
مرا داده بر سروران سروری
هوش مصنوعی: آسمان تا ستارههای بلند به من مقام و رهبری بخشیده است.
به یغما نبردم کسی را به کین
نخواهم که بدنام گردم ازین
هوش مصنوعی: من هیچکس را به خاطر کینه و انتقام نمیبرم، چون نمیخواهم به خاطر این کار، بدنام شوم.
نشاید یلانی که دینپرورند
که شهزادگان را به یغما برند
هوش مصنوعی: بهتر است کسانی که در راه دین گام برمیدارند، اجازه ندهند که افراد با نفوذ و ثروتمند به زندگی و اموال دیگران ظلم کنند و آنها را به نفع خود ببرند.
پریدختم آن لحظه میمون نبود
که یک لحظه از پرده بیرون نبود
هوش مصنوعی: در آن لحظهی خوشایند، من در حالت پرواز بودم و هیچگاه از سویی که نمایانگر وجودم بود، جدا نشدم.
خود انصاف ده باز کین چون بود
کجا دختر از پرده بیرون بود
هوش مصنوعی: تو خود حاکم باش و ببین که این چه آسیب بزرگی است که دختر از پرده بیرون آمده است.
کسی را که دختر بود در حرم
بود روز و شب غرق دریای غم
هوش مصنوعی: دختری که در حرم زندگی میکرد، روز و شب در اندوه فرو رفته بود و غم او را فرا گرفته بود.
حکیم از همین نام دختر نبرد
که ننگش بزرگست و اندیشه خورد
هوش مصنوعی: این حکیم به خاطر نام دختر نمیجنگد، زیرا این موضوع شرمساری بزرگی برای اوست و ذهنش درگیر مسائل مهمتری است.
چه فرزند خوانی چو دیوانگان
که او یار گردد به بیگانگان
هوش مصنوعی: کتابها و آداب دین را نمیتوان با عشق و دیوانگی ترکیب کرد؛ زیرا اگر کسی برود و دل به بیگانگان ببندد، مانند فرزندخواندهای میشود که به دیوانگان میماند و یاری او به دست نیاورده است.
چه گویند شاهان که فغفور چین
ز برجش ببردند در ثمین
هوش مصنوعی: چه بگویند پادشاهان، وقتی که فغفور چین از برج خود به زمین افتاده است؟
سزد گر بریزد ز گلبن گلی
که خندان شود پیش هر بلبلی
هوش مصنوعی: اگر گلی از باغ بریزد، هیچ اشکالی ندارد چون همان گل میتواند بابت زیباییاش، دل هر بلبلی را شاد کند.
بزرگان دگر نام او چون برند
که عشاقش از پرده بیرون برند
هوش مصنوعی: بزرگان چگونه او را نام میبرند در حالی که عاشقانش از پشت پرده ظاهر میشوند؟
کسی را پس پرده دختر مباد
وگر نیز باشد بداختر مباد
هوش مصنوعی: بهتر است در امور زندگی خود از ورود به روابط ناپاک و غیر اخلاقی پرهیز کنیم و حتی اگر شخصی از ما دور باشد، بهتر است با او بداخلاقی نکنیم یا رفتار ناپسند داشته باشیم.
چو دختر بیاید بکش در زمان
که تا ناورد ننگ بر دودمان
هوش مصنوعی: وقتی که دختر به دنیا میآید، باید او را با احترام و مراقبت بزرگ کنی تا نام نیکو و آبرو را برای خانواده حفظ کنی.
ولیکن چو این لحظه کار اوفتاد
خر از ره برون رفت و بار اوفتاد
هوش مصنوعی: اما در این لحظه، وقتی کار به مشکل برخورده بود، خر از راه خارج شد و بارش افتاد.
بیا تا به هم بگذرانیم روز
به عشرت به پایان رسانیم روز
هوش مصنوعی: بیایید با هم اوقات خوشی را سپری کنیم و روز را با شادابی به پایان برسانیم.
درآ سوی چین چون درخشنده مهر
که گردد به کام تو دور سپهر
هوش مصنوعی: به سوی چین برو، همانند خورشید درخشان، که در آنجا میتوانی به آرزوی خود برسی و از چرخش زمان بهرهمند شوی.
گذارنده نامه فرخ دبیر
چو فارغ شد از نقش چینی حریر
هوش مصنوعی: پیامرسان نامهنگار خوشبخت، زمانی که از طراحی نقشهای زیبا بر روی پارچه حریر فارغ شد، کار خود را به پایان رسانید.
ببوسید و تا کرد و بر سر نهاد
پس آنگه به دستور فغفور داد
هوش مصنوعی: او را بوسید و در آغوش گرفت و بر سرش گذاشت. سپس به دستور فغفور عمل کرد.
وزیر قلمزن بیاراستش
به مهر همایون بپیراستش
هوش مصنوعی: وزیر با مهارت و هنرمندی، کار خود را با عشق و محبت تزیین کرد و ارزش و زیبایی خاصی به آن بخشید.
چو سوسن زبانآوری را بخواند
که در بزم شه در تواند فشاند
هوش مصنوعی: وقتی سوسن به زبانی نرم و دلنشین سخن میگوید، نشاندهندهی آن است که در مهمانی شاه میتواند تأثیرگذار و خوشایند ظاهر شود.
تو را گفت این نامه تحفهسان
به نزدیک سام نریمان رسان
هوش مصنوعی: این پیام را به گونهای نوشتهام که به دست سام نریمان برسانی، مثل یک هدیه به او تقدیم کن.
رساننده نامه دلگشای
بشد تا بر سام فرخندهرای
هوش مصنوعی: نامهای که دل را شاد و روشن میسازد، به سام خوشنشان رسانده شد.
نوشته برون آورید از نهان
بدادش بدان پهلوان جهان
هوش مصنوعی: از درون پنهان خود نوشتهای را بیرون بیاورید، تا به آن پهلوان جهان بدهید.
دبیر آمد و نامه بر سام خواند
چو بشنید مر سام حیران ماند
هوش مصنوعی: معلم آمد و نامهای را برای سام خواند. وقتی که سام آن را شنید، در حیرت و شگفتی فرو رفت.
بدانست کان جمله مکر است و فن
از آنرو که مردی نیاید ز زن
هوش مصنوعی: آگاه شد که تمام اینها نیرنگ است و به همین دلیل است که هیچ مردی از زن به وجود نمیآید.
چراغ ارچه روشن کند خانه را
برافروزد ایوان و کاشانه را
هوش مصنوعی: هرچند که روشنایی یک چراغ تنها خانه را روشن میکند، اما میتواند ایوان و تمام خانه را نیز به نور بیفکند.
چو در دامن اندازدت اخگری
بماند ز جسم تو خاکستری
هوش مصنوعی: زمانی که آتش در دامن تو بماند، خاکستر آن نشان از وجود تو خواهد بود.
ز قلواد پرسید تدبیر کار
که نیکو نگه کن به تدبیر کار
هوش مصنوعی: از قلواد (یک شخصیت یا استاد) دربارهی مدیریت و تدبیر کار پرسید که چگونه میتوان به طور مناسب و با تدبیر به امور رسیدگی کرد. قلواد جواب داد که باید به خوبی و با دقت در کارها توجه شود تا نتایج مطلوب حاصل گردد.
چو در دامن اندازدت اخگری
که دارند با ما زبانآوری
هوش مصنوعی: اگر دامن تو را آتش بزنند، آتشی که همدم ماست، خود را در معرض خطر قرار نده و از سخن گفتن با آنها پرهیز کن.
به پاسخ چنین گفت دانای راز
که ای بر همه سرکشان سرفراز
هوش مصنوعی: دانای راز با افتخار به او گفت که تو بر همه سرکشان برتری.
ز دانش تو در ملک معنی سری
ز دانشوران جمله بالاتری
هوش مصنوعی: از علم و دانشت در سرزمین معانی، تو برتر از همه دانشوران هستی.
ندانم که این چرخ زنگارگون
دگر تا چه آرد ز پرده برون
هوش مصنوعی: نمیدانم این زندگی با تمام سختیها و کثیفیهایی که دارد، چه چیزی را از پشت پردهها به جلو خواهد آورد.
مرا بر دلست از فلک بارها
که بسیار کردست این کارها
هوش مصنوعی: بارها از آسمان بر دل من تاثیر گذاشته و سبب شده که این همه کارها را انجام دهم.
نه در هر صدف قطره گردد گهر
نه از هر درختی توان خورد بر
هوش مصنوعی: هر صدفی نمیتواند مروارید بسازد و از هر درختی هم نمیتوان میوه برداشت.
اگر اژدها تحفه گنجت دهد
مکن تکیه بر وی که رنجت دهد
هوش مصنوعی: اگر اژدها به تو هدایتی از گنجهایش بدهد، تکیه بر او نکن، زیرا ممکن است در آینده به تو آسیب برساند.
اگر راستی خواهی از چین خطاست
مخالف نگردد به هر پرده راست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت هستی، باید بدانی که چین نیست و حقیقت هرگز در پردهای مخفی نمیماند.
ز گفتار فغفور چین سر بتاب
توقع مدار از خطا بر صواب
هوش مصنوعی: از سخنان فغفور چین انتظار نداشته باش که از اشتباه به درستی برگردد.
چو بشنید مر سام فرخنده رای
به افسوس گفت این نه عقلست و رای
هوش مصنوعی: زمانی که سام، آن فرد خوشبخت و با رأی، این خبر را شنید، به شدت افسوس خورد و گفت: این تصمیم، نه عاقلانه است و نه مناسب.
تو ای ماه آخر نپنداشتی
که از جنگ بهتر بود آشتی
هوش مصنوعی: ای ماه، تو نپنداشتی که آشتی کردن از جنگیدن بهتر است.
نظر کن تو بر شمع مجلس فروز
که میخندد از خوش دلی تا به روز
هوش مصنوعی: به شمعی که در مجلس میدرخشد نگاه کن؛ او از روی خوشحالی تا صبح میخندد.
چو او دشمن خویش در بر گرفت
به یک دم زدن کار از سر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که او دشمن خود را در آغوش گرفت، ناگهان همه چیز را به هم زد و کار را خراب کرد.
به مجلس از آن جنگ بر سر فراخت
که با زخمهای مخالف بساخت
هوش مصنوعی: به خاطر آن دشمنی که در مجلس وجود دارد، من به زخمهای ناشی از مخالفت عادت کردهام.
دم از مهر زد صبح روشن گهر
از آن یافت بر ملک عالم ظفر
هوش مصنوعی: صبح روشن با عشق شروع شد و از آن عشق، سرزمینها به پیروزی دست یافتند.
چو یاقوت می جام قوت است خیز
می لعل بر جام یاقوت ریز
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که با قدرت و انرژی بیشتری به زندگیات ادامه دهی، مانند یاقوت که درون خود نیرومندی دارد، به زندگیات شادابی و سرزندگی بیشتری ببخش. زندگی را با عشق و ایمان شیرین کن و از روشنیهای آن بهرهمند شو.
بده باده تا چند ازین گفتگوی
بگدان قدح چند ازین جستجوی
هوش مصنوعی: به من شراب بده تا در این گفتوگوها نمانم، و چندین بار از این جستوجوها فارغ شوم.
بیا تا دمی طوف بستان کنیم
چو می خنده بر میپرستان کنیم
هوش مصنوعی: بیایید لحظهای در باغ خوش بگذرانیم، مانند شراب که به کسانی که دلشان میخواهد خوشی بچشند، میخندد.
چو دنیا ندارد وفا با کسی
فتد مهر او هر زمان با خسی
هوش مصنوعی: اگر دنیا نسبت به کسی وفادار نیست، پس محبت او همیشه به افراد پست و بیارزش میافتد.
خنک آنکه زین مایه دستش تهی است
که در ملک معنی گدائی شهی است
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از این داراییها بینیاز است، زیرا در جهان باطن، او پادشاهی است که نیازی به گدایی ندارد.
بخواه از می و گل مگر داد خویش
که بی می نمیآیدم یاد خویش
هوش مصنوعی: از شراب و گل بخواه که خود را به من بدهند، چرا که بدون شراب نمیتوانم به یاد خود بیفتم.
بخند ای لب غنچه در بوستان
که باشد بسی خالی از دوستان
هوش مصنوعی: ای لب غنچه، در این باغ شادی کن و بخند، چرا که دور و برت پر است از کمبود دوستان.
بیا ای طرب ساز سازندگان
که تا جان ببازند بازندگان
هوش مصنوعی: بیا ای سازنده شادی و نشاط، که بیاییم تا جان و دل را فدای عشق و خوشی کنیم، حتی اگر شکست ببینیم.
بزن چنگ در پرده ساز دل
که از پرده بیرون شود راز دل
هوش مصنوعی: با نواختنِ ساز دل، رازها و احساسات پنهان خود را آشکار کن و به دنیای بیرون هدیه بده.
به پرده سرا بلبلا میسرا
که پردهسرایان شدند از سرا
هوش مصنوعی: بلبل به خانهای زیبا و پر از رمز و راز بیاید و آواز بخواند، زیرا کسانی که خانه را میسازند و نگهداری میکنند، از آن دلسرد و دور شدهاند.
قدح گو به مجلس درافکن خروش
که رفتند مستان میکش ز هوش
هوش مصنوعی: جرعهنوشی در مجلس، سر و صدایی به راه بینداز و بگو که مستان رفتند. حالا بگذار تا از می بنوشند و هوش و حواسشان را از دست بدهند.
برآر ای جرس ناله در کاروان
که محمل برون میبرد ساربان
هوش مصنوعی: ای جرس، صدای ناله را در میان کاروان بلند کن، چراکه باربران محموله را به بیرون میبرند.
خروشان شو ای طبل بر پشت فیل
که برخاست آواز کوس از رحیل
هوش مصنوعی: بیدار شو و سر و صدای خود را بلند کن، مانند صدای طبل بر پشت فیل، زیرا که صدای زنگ و شیپور سفر به گوش میرسد.