برگردان به زبان ساده
به یک دست قلواد و قلوش دگر
به دست دگر بر سران تاج زر
هوش مصنوعی: با یک دست گلابی در دست دارم و با دست دیگر بر سرشان تاج طلایی گذاشتهام.
همانگه بفرمود یل با دبیر
نویسد ز مشک سیه بر حریر
هوش مصنوعی: همان لحظه، فرمان داد که پهلوان با نویسنده بنویسد با دوات مشکی بر روی پارچه ابریشمی.
یکی نامه سرمایه مهر و کین
ز سام نریمان به فغفور چین
هوش مصنوعی: یک نامه درباره سرمایه محبت و دشمنی از سام نریمان به فغفور چین است.
دبیر قلم زن قلم برگرفت
سر خامه در لولؤ تر گرفت
هوش مصنوعی: نویسنده شروع به نوشتن میکند و قلم را به دست میگیرد و با آن به نوشتن بر روی کاغذ نرم و صاف پرداخته و کلمات را شکل میدهد.
نوازنده پرده دلنواز
طرازنده خسروانی طراز
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و دلنوازی موسیقی اشاره دارد. نوازندهای که با مهارت و احساس، سازهایی را نواخته و احساسات عمیق را به تصویر میکشد. او با هنر خود، شکوه و زیبایی فرهنگ و سرزمین خود را نمایان میسازد.
به مشک آب برزد روان خامه را
که مشکین کند نامور نامه را
هوش مصنوعی: به مشکی که عطرش پخش است، قلم را به حرکت درآورده تا نام نامهام مشهور و مشهورتر شود.
قلم در زمان بر خطش سر نهاد
ز درج سیه عقد گوهر گشاد
هوش مصنوعی: قلم در زمان به آرامی بر روی خط خود حرکت کرد و از نوشتههای سیاه، زیباییهایی را به وجود آورد.
رقم زد به مشک سیه از حریر
برآمد خروش از دل و جان دبیر
هوش مصنوعی: دبیر با قلمی سیاه روی پارچه حریر نوشت و از دل و جانش صدایی بلند شد.
حریرش ز چین بود و مشک از ختن
دبیرش ز زابل به نیرنگ و فن
هوش مصنوعی: حریر از چین میآید و مشک از ختن، نویسندهاش هم از زابل است و با نیرنگ و مهارت نوشته شده است.
شکرریز نطقش شکربند شد
نی خامه در دم نی قند شد
هوش مصنوعی: سخنانش مثل عسل شیرین و خوشایند است و قلم او در این گفتگو هیچ کموزیادی ندارد و لذتبخش است.
به جادوگری آب بابل ببرد
ز جادوی بابل روان جان ببرد
هوش مصنوعی: جادوگری به آب بابل میبرد و از جادوی بابل جان آدمی را میرباید.
کنیزی بتانی به تبت بخواند
به بوی بنفشه به باغش دواند
هوش مصنوعی: کنیزی زیبا و دلربا با صدای دلنشینش به تبت، جایی که گلهای بنفشه با عطرشان فضا را پر کردهاند، دعوت میکند و در آن باغ پر از شگفتیها به رقص و شادی مشغول میشود.
برآراست روی حریر را قصب
بپیراست بر روی مه زلف شب
هوش مصنوعی: چهره زیبا را با پارچهای نرم و لطیف تزیین کردهاند، همچون اینکه زلفهای شب بر روی صورت ماه خوابیده است.
غلامان هندی به فرخار برد
حبش را به سرحد بلغار برد
هوش مصنوعی: غلامان هندی به خوبی و با مهارت، فردی حبشی را به مرز بلغار رساندند.
خطآور جوانی تراشید سر
ز بند آمد و شد سوی باختر
هوش مصنوعی: خطای جوانی تو را به سوی سرنوشت هدایت کرد و از محدودیتها رها شدی و به سمت باختر حرکت کردی.
خضر چون به ظلمت علم برکشید
به سرچشمه زندگی در رسید
هوش مصنوعی: خضر زمانی که علم را در دل تاریکی به کار گرفت، به منبع زندگی رسید.
در باغ فردوس را برگشود
ز برگ سمن زعفران مینمود
هوش مصنوعی: در باغ بهشتی، در را با برگ سمن باز کردند و زعفران فریبندهای را به نمایش گذاشتند.
به طرف چمن آشیان کرد زاغ
بیفشاند پر جمله بر صحن باغ
هوش مصنوعی: زاغ به سمت چمن رفت و پرهایش را بهطور کامل روی زمین باغ پخش کرد.
بت عنبرین مو چو مه روی من
ز مشکین قصب ساختش پیرهن
هوش مصنوعی: موی تو مثل عنبر خوشبو و چهرهات مانند ماه است، و از ساقههای خوشبو، برای تو لباسی زیبا دوختهاند.
چو رضوان درآمد به باغ بهشت
قلم کرد آن راح ریحان بکشت
هوش مصنوعی: زمانی که رضوان وارد باغ بهشت شد، قلم او را به باغ ریحان تبدیل کرد و آن را زینت بخشید.
خم افکند چون شاهد دلفروز
نقاب شب تیره بر روی روز
هوش مصنوعی: چون چهرهی زیبای معشوق به سوی زمین خم میشود، شب تیره بر چهرهی روز پرده میافکند.
ز هندوستان نو خطی را بخواند
به مکتب فرستاد و بر خط نشاند
هوش مصنوعی: از هندوستان نامهای را خواند و به مکتب فرستاد و بر روی کاغذ نوشت.
به مکتب چونان کودکان میگریست
خطآور شد و هم چنان میگریست
هوش مصنوعی: در مکتب، مانند کودکان به درس نگاه میکرد و همچنان در حال گریه بود.
ترا باید اینها که باور کنی
که این کارها را سیه سر کنی
هوش مصنوعی: برای این که به حقیقت این کارها پی ببری، باید به خودت یادآوری کنی که این کارها را با دل و جان انجام دهی.
چو بگرفت دیبای رومی به دست
ز اول به مشک سیه نقش بست
هوش مصنوعی: وقتی پارچه زیبای رومی را به دست گرفتم، از همان ابتدا با مشک سیاه روی آن نقش و نگارهایی ایجاد شد.
به نامی رسد بند ایوان گل
شناسنده نقش بر قلب دل
هوش مصنوعی: با نامی، شکوه و زیبایی به ایوان میرسد که گل، نشانی از نقش و اثرش را بر دل دارد.
برآرنده نام نامآوران
نگارنده نقش مهپیکران
هوش مصنوعی: خالق و نگارندهای که نام مشهورترین شخصیتها را به تصویر میکشد و نقشهایی زیبا از آنان ترسیم میکند.
که بالاتر از نام او نام نیست
زبان را جز از نام او کام نیست
هوش مصنوعی: هیچ نامی بالاتر از نام او وجود ندارد و زبان جز از نام او چیزی نمیتواند بگوید.
ز خور میکشد تیغ گیتیگشای
به مه میدهد جام گیتینمای
هوش مصنوعی: به انسانهایی که از دنیا و تجربههای آن مینوشند، قدرت و بیداری عطا میشود و از آنها در زندگی، بصیرت و بینش به وجود میآید.
پس از نام دادار خورشید و ماه
زمینبوس من سوی فغفور شاه
هوش مصنوعی: بعد از نام خداوند، خورشید و ماه، من به سوی پادشاه فغفور سر تعظیم فرود میآورم.
بدان ای قمر قبه خرگهت
سپهر برین چاکر درگهت
هوش مصنوعی: ای قمر، بدان که چادر تو به آسمان پیوسته است و من در خدمت این درگاه هستم.
که شد روزگاری که در روزگار
ندارم ز زلف پریوش قرار
هوش مصنوعی: روزگاری بود که در آن دنیا و زندگی برایم آرامش وجود داشت، حالا اما به خاطر دلبستگی به زلفهای محبوبم دیگر آرامش ندارم.
پریدخت مهروی زنجیر موی
که جز روی او نیستم آرزوی
هوش مصنوعی: دختر پری بدقیافه، با موهای زیبا، آرزویم فقط دیدن روی توست و هیچ چیز دیگری نمیخواهم.
بود بر سرم شور شیرین لبش
شده روز من چون قمرسا شبش
هوش مصنوعی: بر سرم شوری وجود دارد که به شیرینی لبان اوست. روز من به مانند قمر و شب او به مانند زیباییاش است.
تو باید که عاری نداری زمن
که عاری نباشد روان را ز تن
هوش مصنوعی: تو باید از هرگونه دلبستگی و وابستگی آزاد باشی، چراکه روح انسان نمیتواند از تن رها شود در حالی که وابسته باشد.
که سام نریمان جنگی منم
ز گوهر به هرجای سنگی منم
هوش مصنوعی: من از نسل سام نریمان، یک جنگجو هستم و همچنان که سنگی از گوهر و ارزش دارم، در هر جایی هستم.
همایون همائی به برج آمده
گرانمایه لعلی به درج آمده
هوش مصنوعی: پرندهای خوشبخت و باافتخار به بلندای برج آمده و گوهر ارزشمندی در جایگاهی عالی قرار گرفته است.
مشو منکر میپرستان عشق
مزن سنگ بر جام مستان عشق
هوش مصنوعی: به کسانی که عاشق و شیدای عشق هستند، بیاحترامی نکن و به آنها توهین نکن. به جای اینکه به آنها آسیب برسانی، باید به عشق و شوق آنها احترام بگذاری.
مرا دور گردون جهانگرد کرد
سپهر سیهرو رخم زرد کرد
هوش مصنوعی: زندگی و مقدرات من به گونهای است که زمانه مرا به گردشی بیپایان واداشته و روزگار نامساعد، رنگ و روی خوشی به من نداده است.
مشو تیز بر من که چرخ بلند
به دام پریدختم اندر فکند
هوش مصنوعی: به من انرژی منفی نده، چون زندگی مثل چرخش روزگار است و ممکن است به زودی من را در شرایط سختی قرار دهد.
اگر سر درآری سرافکندهام
کنم جان فدای تو تا زندهام
هوش مصنوعی: اگر تو به من نگاهی بیندازی، شرمندهام میکنی. اما من جانم را فدای تو میکنم تا زمانی که زندهام.
ترا در پس پرده سیمینبریست
که ما را از آن سرو سیمین سریست
هوش مصنوعی: در پس پردهای از نقره، تو پنهانی وجود داری که ما را به سوی آن سرو نقرهای میکشاند.
کنون همچو خور در شبستان ماست
به تابندگی شمع ایوان ماست
هوش مصنوعی: اکنون همچون خورشید در شبستان ماست و نوری که شمع ایوان ما پخش میکند، باعث درخشندگی و روشنی فضا شده است.
به لطف ار برآری تمنای من
کنی در بر دخترت جای من
هوش مصنوعی: اگر به لطف تو بتوانم آرزوی خود را به حقیقت برسانم، در آغوش دخترت جایی برای من فراهم کن.
بود چون منت کهتر نیکبخت
کمربسته چاکر پای تخت
هوش مصنوعی: وقتی که فرد خوشبختی به خدمتگزاری و وفاداری خود ادامه میدهد، انگار که او به انتظار احترام و توجه بیشتری نشسته است.
تو بر بندهگر سردرآری رواست
ولیکن بزرگی خدا را سزاست
هوش مصنوعی: اگرچه تو میتوانی بر بنده خود برتری جویی و او را تحت فشار قرار دهی، اما باید در نظر داشته باشی که عظمت و بزرگی تنها در شأن خداوند است.
من آنم که چون بر برافراختم
به گنجینه دژ آشیان ساختم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که وقتی به اوج رسیدم، در دل دژ و قلعهام، مکانی برای زندگی و آرامش ساختم.
کشیدم سر زند را در کمند
پرینوش را درگشادم ز بند
هوش مصنوعی: من سر خود را به دام زیبایی نوشینش کشیدم و با این کار، او را از بند آزاد کردم.
شکستم به سرپنجه پهلوان
طلسمات بربسته خسروان
هوش مصنوعی: با قدرت و مهارت خود بر مشکلات و سختیها فائق آمدم و از بند و زنجیرهای سلطنت و قدرتها رهایی یافتم.
همه لعل و یاقوت و در ثمین
به پشت هیونان کشیدم به چین
هوش مصنوعی: من همه جواهرات قیمتی و زیبا را با خود به چین بردم، حتی آنها را روی پشت حیوانات بارکش قرار دادم.
بکشتم من از جادوان شش هزار
بسی کردهام در جهان کارزار
هوش مصنوعی: من شش هزار جادوگر را کشتهام و در این دنیا جنگ و نبردهای زیادی کردهام.
مکوکال جادو بکشتم به رزم
مرا رزم و جنگ است برسان بزم
هوش مصنوعی: من جادوئی را که بر من اثر گذاشته بود، از بین بردم و حالا زندگیام پر از نبرد و جنگ است، پس بگذار تا به شادی و خوشی هم برسم.
هماکنون رسیدم به مهمان تو
که بینم یکی مهر و پیمان تو
هوش مصنوعی: اکنون به مهمانی تو رسیدم و میبینم که چیزی جز محبت و عهد تو در انتظارم نیست.
نهان ساختم نام باب و نژاد
به روی تو بودم شب و روز شاد
هوش مصنوعی: من با افتخار از نام و نژاد تو پنهان نگهداشتهام و همیشه در طول شب و روز خوشحال بودهام که تو را در زندگیام دارم.
ز بدگوهری ارچه نشناختی
به من سایه هرگز نینداختی
هوش مصنوعی: اگرچه تو به بدگوهری من پی نبردی، اما هرگز سایهات را بر من نیفکندی.
هراسان نبودم ز نر اژدها
ز چنگم سیر شیر کی بد رها
هوش مصنوعی: نگران نبودم از مردی که مانند اژدها ترسناک است، چون از چنگ شیر سیر، رهایی یافتهام.
به توران زمین پای بند آمدم
به دیوانگی در کمند آمدم
هوش مصنوعی: به سرزمین توران آمدم و در حالت دیوانگی در دام عشق افتادم.
شدم سوی بستان به بوی بهی
گلی چیدم از باغ شاهنشهی
هوش مصنوعی: به سمت باغی رفتم و با عطر خوش گل، گلی از باغ شاهانه چیدم.
چه کردم که خود را گران ساختی
به بند گرانم درانداختی
هوش مصنوعی: چه کردهام که خود را در این موقعیت سخت و دشوار گرفتار کردهام؟
به بیهوشیم پس تو کردی به بند
به دیوانگی بر تو آمد گزند
هوش مصنوعی: من در حالتی از بیهوشی قرار دارم و تو باعث شدی که به این حال دربیفتم؛ این وضعیت دیوانگی و جنون ناشی از آسیب و صدمهای است که به من وارد آمده.
شگفت آیدم از تو ای شهریار
که نیرنگ سازی و فن و عیار
هوش مصنوعی: از تو ای پادشاه، شگفتزدهام که چقدر ماهرانه نیرنگ میزنی و در فریبکاری خبرهای.
مرا گر گه رزم سازی زبون
حلالت کنم گر بریزیم خون
هوش مصنوعی: اگر زمانی در میدان جنگ با تو روبهرو شوم، هر چند که زبانم را به حلال تو خواهم کرد، حتی اگر باعث بریختن خون من هم بشود.
نریمان و گرشسب باب و نیا
مرااند اگر تو ندانی مرا
هوش مصنوعی: اگر تو ندانستی که من چه کسی هستم، نریمان و گرشسب، دو قهرمان بزرگ و نیا و پدر من هستند.
به طفلی و عشق و جنون و هوا
به زنجیر و قید تو بودم نوا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از احساسات شدید و دیوانهوار خود در مورد عشق و وابستگی به معشوق صحبت میکند. او به کودکی اشاره میکند که نماد معصومیت و سادگی است و همچنین به حالت جنون و اشتیاق اشاره دارد. در نهایت، او بیان میکند که این احساسات و حالات تحت تأثیر عشق و وابستگی به محبوبش بوده و به نوعی در قید و بند آن عشق قرار دارد.
در آن قله چون کردیم پایبند
رهانید یزدانم از هر گزند
هوش مصنوعی: وقتی در آن قله پایبند شدیم، خداوند مرا از هر آسیب و گزندی نجات داد.
شما را به دور فریدون پدر
همانا چه آورد خواری به سر
هوش مصنوعی: شما را به دور فریدون پدر چه چیزی به سر شما آورده است که اینگونه در ذلت و خفت زندگی میکنید؟
ترا بسته بردش بر پادشاه
دگر خواست بهر تو تاج و کلاه
هوش مصنوعی: تو را به دست دیگری سپردهاند که امیدوار است برای تو تاج و کلاهی بیاورد.
ز نیکی گرشسب و مهر پدر
عوض بد تو کردی به چون من پسر
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر بدی من، نیکی و محبت پدران بزرگ را زیر سوال ببری، باید بدان که من هم فرزند آنها هستم.
به اصل شما نیست اصلا وفا
سرشتست خاک شما از جفا
هوش مصنوعی: شما ذاتاً وفادار نیستید، زیرا خاک شما از جفا و بیوفایی ساخته شده است.
نروید به بوم شما تخم مهر
ز کین پرورشتان بداده سپهر
هوش مصنوعی: اگر کینه و حسد در دل شما باشد، محبت و دوستی در زندگیتان رشد نخواهد کرد.
خدای جهان رستگاریم داد
به یارم رسانید و یاریم داد
هوش مصنوعی: خداوند جهان سبب نجات من شد و یار و همراهم را به من رساند و به من کمک کرد.
چه خوش گفت جمشید روشنروان
که هر کس که بد کرد بیند همان
هوش مصنوعی: جمشید روشندل به خوبی بیان کرده که هر کسی که کار بدی انجام دهد، مانند آینه، نتیجه بدی را در زندگیاش خواهد دید. هر عمل ناپسند تاثیری در زندگی فرد دارد که او را دچار عواقب آن میکند.
بد کس نجوید خردمند مرد
که بدکار بیند سرانجام درد
هوش مصنوعی: افراد باهوش به دنبال رفاقت با انسانهای بد نیستند، زیرا آنها میدانند که سرانجام کارهای ناپسند به دردسر و مشکلات منجر میشود.
چو از بند شه پر برافراختم
نشیمن بدین سرزمین ساختم
هوش مصنوعی: وقتی از زیر سلطه و بند شاه رها شدم، در این سرزمین برای خود خانهای بنا کردم.
به پرواز بودم برین مرغزار
که کبکی فرود آمد از کوهسار
هوش مصنوعی: در حال پرواز بر فراز دشت بودم که ناگهان کبکی از کوه پایین آمد.
به مستی درافتاد در رام من
به دیدار او بود آرام من
هوش مصنوعی: در حالتی سرشار از شادی و خلسه، به سراغ من آمد و دیدن او برایم آرامشبخش بود.
سزد گر نگارم به قید اوفتد
که صیاد هم صید صید اوفتد
هوش مصنوعی: اگر معشوق من به دام بیفتد، چه باک که صیاد هم گرفتار شکار خود شود.
درین ره چو مقصودم آمد به دست
کنون نیست ما را غم از هر که هست
هوش مصنوعی: در این مسیر، حالا که هدفم به دست آمده، دیگر نگران هیچکس نیستم.
ولیکن همان به که در مهر و کین
یکی باشد ایران و توران زمین
هوش مصنوعی: اما بهتر است که ایران و توران بر سر مهر و دوستی یکسان باشند.
تو شه باشی و بنده چاکر بود
منوچهرشاهت برادر بود
هوش مصنوعی: تو در مقام و جایگاه بلندی هستی و من در مقام خدمتگزاری و بنده، چون برادری دارم به نام منوچهر که در مقام سلطنت است.
تو سر برفرازی به فرماندهی
منت سرفرازم چو فرماندهی
هوش مصنوعی: تو در بلندی به مقام و موقعیتی رسیدهای، مانند فرماندهای که به دیگران رهبری میکند و من نیز به خاطر لطف تو به این جایگاه رسیدهام.
وگرنه به دادار دارندگان
که او پادشاه است و ما بندگان
هوش مصنوعی: اگر نه، به کسی که خالق و صاحب همه چیز است، که او پادشاه است و ما فقط خدمتگزاران او هستیم، توجه کنید.
به رخشنده خورشید و تابنده ماه
به جان عزیز منوچهرشاه
هوش مصنوعی: در اینجا به درخشش و زیبایی خورشید و ماه اشاره شده که به جان عزیز و بزرگ منوچهرشاه جان میبخشد و او را شعفی عمیق و روحی تازه میدهد.
که چون رخ برآرم به چینی سپر
برم چین ز ابروی گیتی به در
هوش مصنوعی: وقتی که من رخسار خویش را نمایان کنم، سپر را از چین برمیدارم تا چینهای جهان را از بین ببرم.
کشم خاک توران به ایران زمین
کنم خاک در چشم ترکان چین
هوش مصنوعی: میخواهم خاک توران را به ایران بیاورم و آن را در چشمان ترکهای چین بریزم.
گزافی نگویم که چون اژدرم
شه چین و ترکان به یغما برم
هوش مصنوعی: به گونهای از تهدید صحبت نمیکنم که مانند اژدهایی قوی و با قدرت بتوانم سرزمین چین و ترکان را به تصرف درآورم.
اگر شیشه از سنگ دارد گهر
ندانی که از سنگ دارد خطر
هوش مصنوعی: اگر شیشه از سنگ گرانبها دارد، نباید فراموش کرد که سنگ نیز میتواند خطرناک باشد.
چو آهن شود گرد دلت کج رواست
که آهن به آهن توان کرد راست
هوش مصنوعی: وقتی دل تو مانند آهن خشن و سخت شده است، نادرست است که انتظار داشته باشی آهن به راحتی با آهن دیگر راست و هموار شود.
زنار ارچه زهرش بود آشکار
بود مهره با زهر آن زهرمار
هوش مصنوعی: هرچند زنار (حلقهای که به عنوان نشانی از دین استفاده میشود) ممکن است زهرآلود باشد و خطراتی داشته باشد، اما در عین حال مهرهای که با آن زهرمار (مار سمی) ترکیب شده، نشاندهندهٔ وجود خطرات پنهان و ناپیداست. به عبارتی، ظاهراً چیزهایی میتوانند خطرناک باشند، اما ممکن است در ظاهر امن جلوه کنند.
تو در چشم از آن درنیاری مرا
که ترکی و هندی شماری مرا
هوش مصنوعی: تو در چشمانت به من اجازه نمیدهی که خود را از تو جدا بدانم، چرا که مرا همچون ترکی و هندی به حساب میآوری.
به چشم تو گر درنیایم چو تنگ
بزرگان نیایند در چشم تنگ
هوش مصنوعی: اگر نتوانم خود را در چشمان تو ببینم، پس افراد بزرگ هم نمیتوانند در چشم کسی با نظر تنگ و بسته دیده شوند.
من آنم که چون حلقه سازم کمند
کشم حلقه آسمان را به بند
هوش مصنوعی: من کسی هستم که وقتی حلقهای میسازم، دام برمیافکنم و آسمان را به در بند میکشم.
چو که کوبم آتش فشاند ز نعل
ز دل کوه آتش شود یا چو لعل
هوش مصنوعی: هرگاه که ضربهای بر فلز بزنم، آتش از آن خارج میشود، همانطور که قلب کوه از آتش میشود یا مانند سنگ قیمتی سرخ (یاقوت).
چو بر مه زند نامه خرگاه را
به هم برزنم خرگه ماه را
هوش مصنوعی: وقتی که نامهای به ماه میزنم و به او پیام میدهم، یعنی ارتباطی را با او برقرار میکنم و دنیای خودم را تحت تأثیر او قرار میدهم.
گزارنده نامه خسروی
چو پرداختی از زبان آوری
هوش مصنوعی: کسی که نامهای را به شاه میبرد، وقتی که از زبان خودش حرف میزند، نشان از دقت و توانایی او در بیان سخنانش دارد.
ببوسید در پیش سام جوان
نهاد و ثنا خواند بر پهلوان
هوش مصنوعی: در حضور سام جوان، او را بوسیده و بر علاجه قدر و شخصیت او ستایش کرد.
بدو سام یل آفرین کرد و گفت
که زینگونه کس در معنی نسفت
هوش مصنوعی: او به سام یل، که ستایشش میکرد، گفت که هیچکس به این شکل در معنی به او نمیرسد.
مه اوج گردون یل پاکزاد
بدان نامه از مهر مهری نهاد
هوش مصنوعی: ماه، در اوج آسمان، دلالت بر بزرگزادهای پاکدامن دارد که نشان از عشق و محبتش را به یادگار گذاشته است.
پس آن را به شیرینزبانی سپرد
که این بایدت سوی فغفور برد
هوش مصنوعی: پس او را به زبانی خوش و شیرین سپردند تا به سوی فغفور برود.
چو آن نامه را نامهبر برگرفت
ره چین همان لحظه اندر گرفت
هوش مصنوعی: هنگامی که آن پیام را پیک به دست گرفت، راه چین به همان لحظه مسدود شد.
چنان گرم که کوب سرکش براند
که در پویه گردون ازو باز ماند
هوش مصنوعی: اینچنین پرحرارت و پرشور است که اگر سرکشی بر او بزند، به قدری شدت میگیرد که حتی در حرکت دورانی آسمان نیز اثرش باقی میماند.
چو آن بال زن مرغ طاؤس پر
به جولانگه چین درآورد سر
هوش مصنوعی: وقتی که آن مرغ طاووس با بالهایش به پرواز در میآید و سرش را به سمت سرزمین چین میبرد.
درآمد به پرواز و پر برفراخت
نشیمن در ایوان فغفور ساخت
هوش مصنوعی: پرواز کرد و بالهایش را گشود و گفت: نشیمنگاهش در شکوه و عظمت است.
به مژگان بساط شهی را برفت
ز گوهرفشانی بسی در بسفت
هوش مصنوعی: با چشمانت زینتها و جلوههای زیبایی را از بین بردی و به خاک انداختی.
برون کردش آن خضر گیتیگشای
نموداری از جام گیتینمای
هوش مصنوعی: خضر که به عنوان راهنمای زندگی شناخته میشود، با نشان دادن تصویری از دنیا، او را به بیرون کشید و به سفرش کمک کرد.
وزیر آمد و نامه نامدار
سراسر فرو خواند بر شهریار
هوش مصنوعی: وزیر وارد شد و نامهی معروف را به تمام و کمال برای پادشاه خواند.
دو ابروی فغفور بگرفت چین
ولی هیچ ننمود از مهر و کین
هوش مصنوعی: چهرهی فغفور با چین و چروکهای ابرویش شکل گرفته است، اما این ابروها هیچ حسی از محبت یا دشمنی را نشان نمیدهند.
بفرمود تا گوهر افشان دبیر
قصب را زرافشان کند بر حریر
هوش مصنوعی: او دستور داد که نگینهای پرزرنگ را بر روی پارچه ابریشمی بچسبانند و جلوهای زیبا به آن ببخشند.
گذارنده نامه نقاش چین
چو باد صبا بوسه زد بر زمین
هوش مصنوعی: نویسنده نامه، نقاش چینی، مانند نسیم صبحگاهی بر زمین بوسه زد.
برآورد کلک جواهر نثار
چو زرینه مرغی به منقار قار
هوش مصنوعی: پرندهای زینتدار و زیبا با منقار خود جواهراتی را به سوی من میآورد و هدیه میدهد.