برگردان به زبان ساده
همانگه بیفشرد بر اسب ران
برون آمد از لشکر بیکران
هوش مصنوعی: در همان لحظه، بر روی اسب خود فشار آورد و از لشکر بیپایان بیرون آمد.
به قلواد گفت ای یل نامدار
نگر تا چه بازی کند روزگار
هوش مصنوعی: به قلواد گفت ای قهرمان معروف، تماشا کن که روزگار چه بازیهایی با ما میکند.
ازین پرده نیلگون سرنگون
ندانم دگر ره چه آید برون
هوش مصنوعی: از این آسمان آبی نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد و کدام راهی در آینده پیش رو خواهد بود.
مگر مادر از بهر دردم بزاد
که کس را چو من درد بر دل مباد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است مادر تنها به خاطر درد من فرزند بیاورد، که هیچکس دیگری به اندازه من دردی در دل ندارد؟
فلک با منش کینه از بهر چیست
که بر حال خویشم بباید گریست
هوش مصنوعی: آسمان چرا با کینه و دشمنی برخورد میکند که باید بر حال من گریان بود؟
مرا درد چند از پی هم رسید
کزان دردها گشتهام شنبلید
هوش مصنوعی: من از شدت دردهایی که یکی پس از دیگری به سراغم آمدند، به حالتی پریشان و بیقرار افتادهام.
یکی درد هجران یار گزین
که بادا فدایش دل و جان و دین
هوش مصنوعی: یکی از آلام دوری و جدایی از محبوب را انتخاب کن که جان و دل و ایمانم فدای او باشد.
دگر دور مانده ز یار و دیار
فراق منوچهر فرخ تبار
هوش مصنوعی: دوری از یار و زادگاه موجب غم و اندوه من شده است، منوچهر، فرد خوشیمن و نیک خصال.
چه گویم ز گردان ایران زمین
بزرگان با تاج و تخت و نگین
هوش مصنوعی: نمیدانم درباره بزرگانی که در ایران زندگی میکنند چه بگویم، آنها که دارای تاج و تخت و جواهرات ارزشمندی هستند.
که هر یک مرا چون برادر بدند
گه رزم سوزنده آذر بدند
هوش مصنوعی: هر یک از آنها مانند برادر برای من رفتار کردند و در زمان جنگ، آتش سوزندهای به من هدیه دادند.
کنون از همه بدتر است رزمکار
که بر من سیه شد همه روزگار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در حال حاضر، بدترین وضعیت برای جنگجویی است که بر سر من آمده و تمام días زندگیام را سیاه کرده است. به عبارتی، او به شدت تحت تأثیر مشکلات و ناامیدی قرار گرفته و احساس میکند که همه چیز علیه اوست.
ندیدم به گیتی بدینسان شکست
ز کینه همه باد دارم به دست
هوش مصنوعی: چنین شکست و نابودی را در دنیا ندیدهام، از کینه و حسد، همه چیز را در دست دارم.
درین گفتگو بود سام دلیر
که فغفور چین اندر آمد چو شیر
هوش مصنوعی: در این بحث، سام دلیر حضور داشت و شجاعتش مانند شیری بود که فرمانروای چین به آنجا آمده است.
گواژه همی زد به پی در سپاه
پی کینه میتاخت فغفور شاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، افرادی با فریاد و جنگ و جدل به سوی دشمن میتازند و شاه غفور نیز از این ماجرا بیخبر نیست.
جهانجوی قلواد و فرخنده سام
براندند که پیکر تیزگام
هوش مصنوعی: جهانگردی از نسل سام، کسی که خوشبخت و پیروز است، به سوی هدفش شتابان حرکت میکند.
بدان دشت، دیری کهن یافتند
در آن دیر دیرینه بشتافتند
هوش مصنوعی: در آن دشت، مدتها پیش مکانی قدیمی پیدا کردند که مردم برای عبادت به آنجا رفتند.
چو کردند مانند سیاره سیر
شدند از شرف طالع برج دیر
هوش مصنوعی: زمانی که مانند سیارهها حرکت کردند، از برکت و جایگاه برج دیر پرواز کردند.
چو عیسی نهادند بر چرخ پای
چو گوهر گرفتند بر سنگ جای
هوش مصنوعی: همانطور که عیسی روی چرخ قرار گرفت، در حالی که جواهرات را روی سنگ میگذارند.
ز بامش چو مه سربرافراختند
در آن جلوهگه آشیان ساختند
هوش مصنوعی: وقتی که ماه از بالای بام بالا آمد، در آن مکان زیبا و دلپسند، لانهای ساختند.
در آن دیر بودند رهبان بسی
نیفکنده هرگز نظر بر کسی
هوش مصنوعی: در آن صومعه تعداد زیادی راهب بودند که هرگز به کسی نگاه نکرده بودند.
چو دیدند زایشان نشان یافتند
بدان دیر دیرینه بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی نشانهی تولد آنها را دیدند، به سمت آن مکان قدیمی با شتاب رفتند.
ز بهر پژوهش به پیش آمدند
بدان هر دوان داستانها زدند
هوش مصنوعی: برای تحقیق و بررسی به جلو آمدند و هر کدام داستانهایی را نقل کردند.
که مانند مهر از هوا میرسید
بدینگونه گرم از کجا میرسید
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و آرامش خورشید اشاره دارد که با گرما و نوری دلپذیر از آسمان به زمین میتابد. مفهوم آن این است که خورشید بدون زحمت و از دوردستها به ما میرسد و این برخورد او با زمین و انسانها احساس گرما و روشنی را به وجود میآورد.
همه راز خود سام پهلو نهفت
پس آنگه برآورد آهنگ و گفت
هوش مصنوعی: سام تمام رازهایش را در دل خود پنهان کرده بود و سپس به حرکت درآمد و سخن گفت.
دو موبدنژادیم و فرزین نسب
به چین اوفتاده ز ملک عرب
هوش مصنوعی: ما از دو خاندان بزرگ و نجیب هستیم و به خاطر پیوندی که با سرزمین چین داریم، از سرزمین عرب به اینجا آمدهایم.
چو سلطان سیاره خنجر گرفت
زمین کوه تا کوه لشکر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروای سیارات شمشیر به دست گرفت، زمین از کوه تا کوه پر از لشکریان شد.
برآمد به مه ناله کرنای
درآمد ز مه تا به ماهی ز جای
هوش مصنوعی: از دل شب صدای نی به گوش میرسد، گویی که از ماهی به ستارهها میرسد.
ز سم ستوران پرخاشجوی
بدین دیر فرخنده کردیم روی
هوش مصنوعی: از اسبهای خشمگین به این مکان خوشیمن روی آوردیم.
مگر پاکمان در پناه آورد
ز ماهی به ایوان ماه آورد
هوش مصنوعی: آیا میتواند معشوق ما را از آسمان به سوی ما بفرستد، همانطور که ماه را به ایوان میآورد؟
درین گفتگو پهلو نیکخواه
که آمد دگرباره فغفور شاه
هوش مصنوعی: در این گفتوگو، نیکی و دوستی بهدنبال کسی میگردند که دوباره به مقام شاهی برسد.
همه گرد بتخانه لشکر گرفت
خروش سواران همه برگرفت
هوش مصنوعی: همه دور بتکده جمع شدند و صدای سواران به گوش رسید، که همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
از افراز قلواد بر شد به پست
حصار صنمخانه را در ببست
هوش مصنوعی: برجستگی قلوهسنگها باعث شد که دیوار دور معبد خدایان را مستحکمتر کنند و به طور کامل دور آن را ببنند.
همانگه به خونریزی آورد روی
از آن بتپرستان روان کرد جوی
هوش مصنوعی: در همان لحظه، چهرهای را که به خونریزی دچار شده بود، به خاطر بتپرستان، روانه جوی خون کرد.
از آن پس درآمد به بالای دیر
چو سیاره میکرد در برج سیر
هوش مصنوعی: پس از آن، به بالای معبد آمد و مانند ستارهای در مقالات خود درخشید.
چو شب بود فغفور با لشکری
فرود آمد و کینه شد اسپری
هوش مصنوعی: وقتی شب شد، فغفور به همراه لشکری فرود آمد و انگیزهای برای انتقام پیدا کرد.
نخفتند آن شب دو آزاده خوی
به درگاه دادارشان بود روی
هوش مصنوعی: در آن شب، دو انسان آزاده بیدار ماندند و رو به سوی خداوند دعا و درخواست خود را مطرح کردند.
زبان بهر خواهش بیاراستند
همی نیرو از دادگر خواستند
هوش مصنوعی: زبان برای بیان درخواستها و خواستهها آماده شده است و مردم با قدرت از بخشنده درخواست میکنند.
بگفتند کای داور آب و خاک
نوانیم هر دو ز بیم هلاک
هوش مصنوعی: گفتند ای حاکم و داور زمین و آسمان، ما هر دو از ترس نابودی و هلاکت، از نو آغاز میکنیم.
تو مپسند کز دست این کافران
بمانیم بیچاره و ناتوان
هوش مصنوعی: تو نباید اجازه دهی که از دست این کافران، بیپناه و ناتوان باقی بمانیم.
ببینم دگر روی آن دخت شاه
همان قلوش گرد زرین کلاه
هوش مصنوعی: بگذار تا دوباره چهره آن دختر شاه را ببينم، همان که بر سرش کلاهی از زرین دارد.
مر آن دیوزاده یل نامور
که از وی هراسان بود شیر نر
هوش مصنوعی: بچهی دیو نامآور که شیر نر از او ترسیده بود، مرده است.
چو او چوبدست اندر آرد به جنگ
که شه را به رزمش نباشد درنگ
هوش مصنوعی: وقتی که او در جنگ چوبدستی به دست میگیرد، به این معناست که شاه در برابر او نمیتواند لحظهای درنگ کند.
زمان تا زمان میرسد شیر دل
ز رزمش شه چین و ماچین خجل
هوش مصنوعی: زمانی میآید که دلاوران جنگجو، حتی شاهان چین و ماچین نیز از نبرد او شرمنده خواهند شد.
بگفتند با خود مر این داستان
بخفتند با دیده خونفشان
هوش مصنوعی: گفتند که این داستان را فراموش کن، اما هنوز با چشمانی پر از اشک به آن فکر میکنند.
چو رخساره بنمود از چرخ شید
سپاه شب از تیغ او سرکشید
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهاش را از آسمان نمایان کرد، لشکر شب با تیغ زیباییاش خموش و سرکوب شد.
نشست از بر پیل فغفور چین
گران لشکرش هم درآمد به زین
هوش مصنوعی: فغفور چین بر روی فیل نشسته بود و لشکر سنگینی به همراهش به میدان آمد.
به رسم گواژه یکی نامدار
خروشید کای شاه خاوردیار
هوش مصنوعی: با صدای بلند اعلام کرد که ای پادشاه سرزمینهای شرق!
سزد گر برون آئی از بهر جنگ
که شه را به رزمت نباشد درنگ
هوش مصنوعی: اگر برای جنگ آماده شوی، جایز است که از خانه بیرون بیایی، چون نباید برای نبرد منتظر ماند تا فرمانده به تاخیر بیفتد.
خروشید از باره سام دلیر
که اینک برون آمدم همچو شیر
هوش مصنوعی: با صدایی بلند و نیرومند از دل شجاعانهام فریاد میزنم که اکنون همچون شیری آزاد و بیرون آمدهام.
بگفت این از افراز شد سوی پست
به کهپیکر بادپا برنشست
هوش مصنوعی: او گفت این از سطح زمین به سمت پایین حرکت کرد، مانند اینکه جسمی با سرعت بسیار بالا به فضا پرتاب شده است.
در قلعه بگشاد قلواد گرد
برون آمدند از پی دستبرد
هوش مصنوعی: در قلعه را باز کردند و گروهی از آنجا خارج شدند تا دست به سرقت بزنند.
به آن لشکر بیکران برزدند
همی بر سران گرز و خنجر زدند
هوش مصنوعی: آنها به سپاه گسترده حمله کردند و بر سر فرماندهان آنها با گرز و خنجر ضربه زدند.
گه صبح تا روز نیمی گذشت
ز دشمن فکندند بی حد ز دشت
هوش مصنوعی: یکبار در صبح تا نیمه روز، دشمنان با شدت به دشت حمله کردند و آسیب زیادی زدند.
نبدشان ز خصم ستیزنده باک
سران را سپردند سر در مغاک
هوش مصنوعی: آنها از دشمنی که جنگجو بود، ترسی نداشتند و سران را به چالش کشیدند و در نهایت به نابودی دچار شدند.
ز ناگه هوا همچنان گرم شد
که پولاد از گرمیش نرم شد
هوش مصنوعی: ناگهان هوا به قدری گرم شد که حتی فولاد هم از گرما نرم شد و تغییر حالت داد.
بماندند آن هر دو بیرون ز جا
بجستند نیرو همی از خدا
هوش مصنوعی: آن دو نفر در جایی باقی نماندند و به سرعت از جا پریدند و به قدرت خداوند تکیه کردند.
بگفتند کای داور کارساز
توئی آفریننده بینیاز
هوش مصنوعی: به آن میگویند که تو ای داور و قاضی توانمند، خالق و بینیاز هستی.
به سختی ستمدیده را یاوری
به ما یاوری ده درین داوری
هوش مصنوعی: در شرایط دشوار، کمتر کسی به کمک ستمدیدگان میشتابد. پس ای کسی که یاری میکنی، در این قضاوت به ما یاری رسان.
درین گفتگو بود کز روی دشت
یکی گرد تیره نمودار گشت
هوش مصنوعی: در این گفتوگو، از دور در دشت، گردی تیره و مشهود پدیدار شد.
سپه را سپهدار فرهنگ بود
از آن تیغ فرهنگ بیرنگ بود
هوش مصنوعی: سردار سپاه، دارای فرهنگی است که از آن، شمشیر بیرنگی به وجود آمده است.
برش قلوش یل همی راند بور
چو آگاه گشتند از آن جنگ و شور
هوش مصنوعی: برادر یل سوار خود را به جنگ میبرد، و زمانی که از آن مبارزه و شورش آگاه شدند، به پیش میرود.
به یک ره علمها برافراختند
پی رزم و کین تیغ را آختند
هوش مصنوعی: به یک راه دانش و علم را بلند کردند و برای جنگ و نزاع، شمشیر را آماده کردند.
خروشنده شد دیوزاده چو شیر
بر شاه چین رفت از ره دلیر
هوش مصنوعی: دیوزاده به طور پرخروش و نیرومند مشابه شیر، به سمت شاه چین رفت و در این راه دلیرانه عمل کرد.
چو با وی به کین شاه چین شد درشت
به ضربی که زد پیل شه را بکشت
هوش مصنوعی: وقتی او با شاه چین به شدت برخورد کرد، به ضربهای که زد، فیل شاه را نابود کرد.
سپاهش به یاری برانگیختند
ابا دیوزاده برآویختند
هوش مصنوعی: آنها سپاه را به کمک فراخواندند و با دیوان مبارزه کردند.
بیاورد قلوش به یاری سپاه
پریدخت هم شد سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: قلبش را به کمک سپاه پریدخت آورد و به سوی میدان نبرد رفت.
خبردار گردید فرخنده سام
که آمد ز ره طوطی خوشخرام
هوش مصنوعی: فرخنده سام باخبر شد که طوطی خوشرنگ و زیبا از راه رسیده است.
بسی شاد شد پهلوان جهان
تو گفتی مگر تازه گشتش روان
هوش مصنوعی: بسیار خوشحال شد پهلوان دنیاست و گفتی آیا جانش تازه شده است؟
قوی گشت از آن خوشدلی همچو کوه
زمین زیر ستم ستورش ستوه
هوش مصنوعی: خوشدلی و شادابی باعث شده که او از سختیها و دشواریها قویتر و استوارتر شود، مانند کوهی که بر روی زمین ایستاده و در برابر فشارها و ستمها تاب میآورد.
درآمد به میدان چو شیر نبرد
رسانید بر چرخ گردنده گرد
هوش مصنوعی: به میدان مبارزه مانند شیری قدرتمند وارد شد و بر دایرهی چرخهای زمان غلبه پیدا کرد.
ز روی پریدخت گردید شاد
پس آنگه به جنگآوران رو نهاد
هوش مصنوعی: پس از اینکه چهرهی زیبای دختر دلش را شاد کرد، او به سمت جنگآوران رفت.
گریزندگان نیز بازآمدند
به یاری پهلو فراز آمدند
هوش مصنوعی: افراد فراری نیز دوباره به کمک آمدند و به سمت پهلو درا (جنگ) برگشتند.
نشست از بر اسب فغفور چین
پر از دست و پا بود روی زمین
هوش مصنوعی: فغفور چین از روی اسب پایین آمد و در حالی که دست و پاهایش بر زمین بود، نشسته بود.
دلش بود از دیوزاده ستوه
برانگیخت هر سو به رزمش گروه
هوش مصنوعی: او دلش از ظلم و ستم دیو مانند به تنگ آمده و به همین خاطر از هر طرف مردمی را برای مبارزه فراخوانده است.
نیامد به فیروزیش هیچ بهر
دگر ره گریزنده شد سوی شهر
هوش مصنوعی: به دلیل عدم موفقیت فیروزیش، هیچ چیز دیگری به او نرسید و از این رو، به سمت شهر حرکت کرد.
پس وی همی رفت فرهنگ راد
همانا نبودش ز آرام یاد
هوش مصنوعی: او همچنان به راه خود میرفت و از شجاعت و جوانمردی خود یاد میکرد و نشانهای از آرامش در وجودش نبود.
دمادم ز زخم گران چوبدست
یلان را ز باره همی ساخت پست
هوش مصنوعی: به طور مداوم از زخمهای بزرگ، چوبدستهای قهرمانان را به زمین میکشید و آنها را در وضعیت ناتوانی قرار میداد.
دل شاه گشته از آن دردناک
که از چوب گردان فکنده به خاک
هوش مصنوعی: دل شاه به خاطر دردی که دارد، به شدت ناراحت و آشفته است، به گونهای که گویی از چوب گردانی که به زمین افتاده، به زمین میخورد.
همی گفت هرگز خردمند مرد
نجسته است با دیوزاده نبرد
هوش مصنوعی: فرهیخته همواره گفته است که هیچگاه افراد با خرد و دانا در نبرد با کسانی که از نسل دیو هستند، پیروز نشدهاند.
به شهر اندر آمد شه کینهور
ز بس بیم دل شهر را بست در
هوش مصنوعی: شه بدذات به شهر وارد شد و به خاطر ترس از دلهای مردم، در را بر روی شهر بست.
بتابید رخ دیوزاده به جنگ
بر پهلوان شد چو شرزه پلنگ
هوش مصنوعی: رخسار زیبای دیو جوان در میدان جنگ تابش میکند، مانند پلنگ نیرومند و شجاع به سوی قهرمان میتازد.
ببوسید پای جهاندیده سام
رخش بوسه زد پهلو نیکنام
هوش مصنوعی: سام، مردی با تجربه و عالمی است که به خاطر چشمانش دنیا را دیده و در کنار او، اسبش نیز مورد احترام و ستایش قرار میگیرد. این بوسه نشان از ارادت و احترام به این شخصیت و ویژگیهای او دارد.
سراپرده و ساز فغفور شاه
به دست اندر آورد با پیل و گاه
هوش مصنوعی: سراپرده و ساز فغفور شاه به دست آورد و با فیل و گاهی همکار کرد.
همه جنگ و با ساز جنگی طغان
کشیدند نزد جهانپهلوان
هوش مصنوعی: همه به جنگ و نبرد آماده شدند و با ساز و آلات جنگی به نزد پهلوان بزرگ جهان رفتند.
بر آن دشت لشکر بیاراستند
که دریافتند آنچه میخواستند
هوش مصنوعی: در آن دشت، نیروی نظامی را ترتیب دادند زیرا متوجه شدند آنچه را که مد نظر داشتند به دست آوردهاند.
نشاندند بر تخت زر سام را
به بر درکشیدند آرام را
هوش مصنوعی: سام را بر تخت زر نشاندند و آرامش را از او گرفتند.
کشیدند بر دامن کوهسار
سراپرده و خیمه زرنگار
هوش مصنوعی: بر دامن کوه، چادر و خیمهای زیبا برپا کردند.
فکندند تختی به بالاش زر
ز بهر پریدخت والاگهر
هوش مصنوعی: یک تخت زرین برای پریدخت با ارزش ساختند.
چو شد سرخوش از می گو کینهخواه
درآمد به خرگاه و بر شد به گاه
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی از نوشیدن شراب شاد و سرزنده میشود، بهطور ناگهانی شخصی که کینهجویی میکند، وارد محل میشود و در آن moment حساس، حوادثی رخ میدهد.
برافکند بر نسترن پرده را
چمن کرده از رخ سراپرده را
هوش مصنوعی: گلهای نسترن را کنار زد و چمن را از روی رخسار پرده کنار کشید.
گلش خنده بر برگ نسرین زده
لبش شور در جای شیرین زده
هوش مصنوعی: برگ نسرین با خندههای گل تزیین شده و لب شیرینش نشانهای از شادی و طراوت را به همراه دارد.
شکستهزا بروش دست کمان
شده اژدهافش نفس در کمان
هوش مصنوعی: سلاحی که به شکل اژدها درآمده، به خاطر ناتوانی و شکستش به دور از کارایی است و نفسش در کمان به حالت تنیدگی و فشار درآمده. این حالتی از تضاد و کشمکش را نشان میدهد.
طبر زد غلام و شکر بندهاش
همه شور قند از شکرخندهاش
هوش مصنوعی: غلام طبل را به صدا درآورد و بندهاش که شکرین و خوشحال است، همه را تحت تأثیر قرار داد؛ خوشی او مانند قند شیرین است.
رخش رونق گلستان میشکست
قدش پشت سرو روان میشکست
هوش مصنوعی: قد و زیبایی او چنان است که اگر به گلستان برود، زیبایی آنجا را تحتالشعاع قرار میدهد و گلها و درختان به خاطر قد و قامتش، از زیبایی خود دست میکشند.
دهان را ز یاقوت لب قوت داد
عقیقش طراوات به یاقوت داد
هوش مصنوعی: لبانش چون یاقوت زیبا و دلربا است و عقیق، خاصیتی دارد که طراوت و زینت به این زیبایی افزوده است.
قمر را مهش دست بر جبهه بست
رطب را لبش خار در پا شکست
هوش مصنوعی: در اینجا به تشبیه زیبایی اشاره شده است. "قمر" به معنای ماه و "مه" به معنای دختر زیبا است. دختری زیبا با لبی شیرین و لطیف، بر روی جبهه خود دستی گذاشته و نگاهی جذاب دارد. همچنین به تصویر رطب نیز اشاره شده که نشاندهنده شیرینی و لطافت است، اما در عین حال نشان میدهد که گاهی در زندگی، موانع و خارهایی نیز وجود دارد که باید بر آنها غلبه کرد. به طور کلی، این متن به زیباییها و چالشهای زندگی اشاره میکند.
ز گلگون رخان جام گلگون به خواست
دل ریش وی از قدح لاله خواست
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرههای سرخ و دلانگیز میخواهم که در دل خودم را سیراب کنم و با شوق و اشتیاق از شاهدانهها و گلهای سرخ بنوشم.
رخ از آتش می چو گل برفروخت
دل لاله از آتش غم بسوخت
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و جذاب دارد که مانند گل درخشش دارد، اما دل لاله به خاطر درد و غم سوزانده شده است.
ترنمنوازان پردهسرا
فکندند دستان به پردهسرا
هوش مصنوعی: موسیقیدانان با نغمههایی خوشآوا به فضای موسیقی زندگی و شادابی بخشیدند.
خوش آن دم که در پرده سازند ساز
کنند از رخ دلبران پرده باز
هوش مصنوعی: زمانی خوشایند است که در پشت پرده، ساز برآورند و از چهره دلرباها پرده بردارند.
چو رامشگران پرده بنواختند
بتان پرده از رخ برانداختند
هوش مصنوعی: وقتی نوازندگان ساز را به نواختن پرداخته و فضایی دلنشین ایجاد کردند، آن هایی که به زیبایی و ظرافت مشهور بودند، چهره خود را از پشت پرده برآورده و خود را نمایان کردند.
خوش آن دم که در بزم شاهنشهی
کنند آهوی دلبران فرهی
هوش مصنوعی: خوشا لحظهای که در مجلس پادشاهی، دلبران زیبا را به آرامی میبینند و از زیباییهایشان لذت میبرند.
خوش آن دم که نوشین لب بادهنوش
گهی نیش یادت کند گاه نوش
هوش مصنوعی: لحظهای را تصور کن که با لذت و شوق به نوشیدن باده مشغول هستی، گاهی یاد تلخیها و زخمهایی که در زندگی تجربه کردهای به تو میرسد، اما این یادآوریها باعث نمیشود از طعم شیرین زندگی و لذتهای آن دست بکشی.
ولیکن بجو از جهان کام خویش
که گاهی چو نوش است و گاهی چو نیش
هوش مصنوعی: اما از دنیا خواستههای خود را طلب کن، زیرا گاهی زندگی شیرین و لذتبخش است و گاهی دردناک و تلخ.
چو دانی که بر سر نگیرد قرار
گرش میتوانی به شادی گذار
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که کسی نمیتواند آرامش پیدا کند، اگر توانستی، میتوانی او را به شادی و خوشی برسانی.
وز آن سو چو فغفور شد سوی شهر
ز پیکار و کین اندهش بود بهر
هوش مصنوعی: و از آن طرف، وقتی فغفور (پادشاه) به سمت شهر رفت، از جنگ و دشمنی که پیش آمده بود، اندوهگین و ناامید بود.
یکی هفته با سروران سپاه
ز بهر پسر شد فغانش به ماه
هوش مصنوعی: یک هفته با فرماندهان سپاه به خاطر پسرش ناله و فریاد میکرد و صدایش به آسمان رسید.
هم از بهر دختر دلش بود تنگ
همی خواست کز ریوش آرد به چنگ
هوش مصنوعی: او به خاطر دخترش دلش تنگ بود و میخواست که او را به آغوش بکشاند.
همان عالمافروز آگاه شد
که مهروی در خرگه شاه شد
هوش مصنوعی: آن عالم پرنور متوجه شد که دختر زیبای ماهروی در قصر پادشاه حضور دارد.
دگر ره دلش پر زغم شد پری
همی بود در فکر حیلتگری
هوش مصنوعی: دلش پر از غم شده و او در فکر چارهجویی است، گویی یک پری در ذهنش در حال تدبیر و فکری زیرکانه است.
چو یک هفته در پیش مه بود سام
به هشتم چو باز یمن گشت رام
هوش مصنوعی: یک هفته پیش، ماه به سام نزدیک بود و در روز هشتم، سام دوباره به آرامش و سرزمین یمن بازگشت.
بیامد نشست از بر تخت زر
برش دیوزاده فرو برده سر
هوش مصنوعی: شخصی بر روی تخت زرین نشسته بود که ناگهان دیوی زاده به سرش سایه افکنده و او را به زیر برد.
نشستند در پای تختش سران
ستادند در خدمتش سروران
هوش مصنوعی: سران و فرماندهان در اطراف تخت پادشاه نشستهاند و در خدمت او هستند.