برگردان به زبان ساده
درآمد به میدان چو شیر ژیان
ز سم سمندش زمین بد نوان
هوش مصنوعی: به میدان آمد مانند شیر نیرومند، و پاهای اسبش زمین را لرزاند.
به طغرل تکش گفت ای تیرهروز
کنون دل ز امیدها برفروز
هوش مصنوعی: به طغرل گفتند: ای انسان بدشانس، اکنون دل خود را از امیدها پر کن و روشن کن.
چنانت درآرم ز زین ستور
که گریان شود بر تو ماهی و مور
هوش مصنوعی: من به تو آنچنان قدرت و نفوذ می دهم که حتی ماهیها و مورچهها بر تو اشک بریزند و ناراحت شوند.
نمودی به قلواد گو دستبرد
کنون رزمجوئی ابا سام گرد
هوش مصنوعی: تو به قلوب مردم نفوذ کردی و اکنون باید بیپروا به میدان جنگ بیایی و با دشمنان مبارزه کنی.
بخندید طغرل تکش کای دلیر
همانا ندیدی تو چنگال شیر
هوش مصنوعی: بخندید طغرل که دلیر است و تو هرگز چنگال شیر را ندیدهای.
ز طغرل تکش نیستی باخبر
که در کین نتابد رخ از شیر نر
هوش مصنوعی: تو از قدرت و شجاعت طغرل چیزی نمیدانی، اما بدان که در جنگ، چهره کسی که به کین و دشمنی برخاسته، مانند چهره شیر نر نمیشود که ترسی نشان دهد.
به خنجر بکاود درون سپهر
به تیغش بلرزد دل گاو مهر
هوش مصنوعی: به آسمان با خنجر میزند و دل گاو مهر از ضربه تیغش میلرزد.
عمود گران گر درآرد به چنگ
به خود موزه سازد دمنده نهنگ
هوش مصنوعی: اگر ستون سنگینی به دست بیاوری، میتوانی مانند نهنگ به خودت قوه و نیرویی ببخشی.
چو گیرد به کف نیزه جان ربا
سپهر روان را درآرد ز پا
هوش مصنوعی: زمانی که نیزهای جانسوز به دست گرفته شود، آسمان آن روح پاینده را به زمین میکشاند.
چو او برگشاید خم خام را
هماکنون به بند آورد سام را
هوش مصنوعی: زمانی که او، خم و زخم خام را باز کند، به سرعت سام را به بند خواهد کشید.
بخندید ازو سام کشورگشای
بزد بانگ بر باره تیزپای
هوش مصنوعی: از او خندیدند سام، فرمانروای کشورگشای، و صدایشان بلند شد بر اسب تندپای.
سنان بر کمربند او کرد بند
بخندید طغرل به پشت سمند
هوش مصنوعی: سلاح خود را به کمربندش وصل کرد و طغرل با لبخند بر پشت اسپش نشسته بود.
دلش گشت از سام یل پر ز بیم
بزد تیغ و شد نیزهاش بر دو نیم
هوش مصنوعی: دلش از ترس سام یل پر شد و به همین خاطر شمشیرش را کشید و نیزهاش را به دو نیم کرد.
از آن پس برانگیخت اسب نبرد
به سوی سپهدار آهنگ کرد
هوش مصنوعی: پس از آن، اسب جنگ را به حرکت درآورد و به سمت فرمانده حرکت کرد.
چو پیکار او دید فرخنده سام
برآهیختش تیغ تیز از نیام
هوش مصنوعی: هنگامی که سام جنگ او را مشاهده کرد، شمشیر تیزش را از نیام بیرون کشید.
به طغرل تکش حمله آورد باز
برآویخت طغرل در آن رزمساز
هوش مصنوعی: طغرل که به عنوان یک جنگجو شناخته شده، با شجاعت به مقابله با دشمن پرداخت و در میانهی نبرد به مبارزهاش ادامه داد.
زمانی بگشتند با یکدگر
چو شیر دژآگاه چو پیل نر
هوش مصنوعی: در زمانی که آنها به یکدیگر نزدیک شدند، همچون شیران قوی و تنومند با هم برخورد کردند.
سرانجام سام اندر آمد چو باد
به دست اندرش آب آتش نهاد
هوش مصنوعی: سرانجام، سام با سرعتی چون باد وارد شد و در دستانش آب و آتش را قرار داد.
بزد بر سر طغرل شیرکین
بدان سان که بشکافت تا صدر زین
هوش مصنوعی: طغرل شیرکین را به نحوی زد که سر زین شکافت و به عمق آن نفوذ کرد.
ز باره درافتاد با خاک خار
برو کرد باره به تندی گذار
هوش مصنوعی: از بلندی سقوط کرد و به خاک افتاد، اما با نیشی تند، به سرعت از آن عبور کرد.
برانگیخت مه لعل سم خاره سام
جهان گشت از گرد او تیزفام
هوش مصنوعی: ماه سرخ رنگی به جلوه آمده و زیباییاش باعث شده که دنیا در اطراف او براق و درخشان شود.
زمانی سر و پای میدان بگشت
خروشش ز جنگآوران درگذشت
هوش مصنوعی: مدتی در میدان جنگ، سر و پا به دور هم میچرخید و صدای خروشان جنگجویان به گوش میرسید.
کجا شاه چین از طلبکار بود
که شه را بدو راه پیکار بود
هوش مصنوعی: در کجا پیش میآید که شاه چین به کسی که طلبکار است، پاسخ دهد و در عوض به او رو در رویی و مبارزه بپردازد؟
بدو داد از شه دلیری پیام
که امروز شد روز فرخنده سام
هوش مصنوعی: به او از سوی پادشاه خبر دادند که امروز روز خوش یمن و بزرگی برای سام است.
چو فردا نماید رخ از چرخ شید
درآید شه چین به پیل سفید
هوش مصنوعی: هنگامی که فردا چهرهاش را از آسمان نمایان کند، پادشاه چین با فیل سفیدی وارد خواهد شد.
فرامش کند کام ایام را
طلبکار گردد به کین سام را
هوش مصنوعی: انسان ممکن است فراموش کند که چقدر زندگی میتواند دشوار باشد و در نتیجه به دنبال انتقام و جبران خسارتها برود.
کنون بازتابان ز میدان عنان
که خورشید شد در پس که نهان
هوش مصنوعی: اکنون خورشید در پس افق پنهان شده و این تابش آن در میدان به وضوح دیده میشود.
عنان باز پیچید فرخنده سام
به لشکرگه خویشتن باز سام
هوش مصنوعی: فرخنده سام، کنترل را به دست گرفته و به سمت لشکرگاه خود بازگشت.
به پردهسرا شد برآمد به تخت
دلش در غم یار و زو شادبخت
هوش مصنوعی: به خانهٔ پردهای وارد شد و بر روی تخت نشست، در حالی که دلش غم یار را تحمل میکرد، اما از خوششانسی خود بیخبر بود.
دلیران سراسر شدند انجمن
ز پیکار فغفورشان بد سخن
هوش مصنوعی: دلیران گرد هم آمدهاند و در این جمع، از ماجراهای جنگ و نبرد با فغفور، سخنان بد و ناپسند میگویند.
وز آن رو شه چین به خرگاه شد
روانش ز اندوه کوتاه شد
هوش مصنوعی: به همین دلیل، شاه چین به سوی خیمهگاه رفت و اندوهش کم شده بود.
غمی داشت در پیش دل همچو کوه
دلش بود در پیش دختر ستوه
هوش مصنوعی: دلش غمی بزرگ و سنگین داشت، مانند کوهی که بر دوش او بود، اما در برابر دختر مورد علاقهاش خود را به آرامی و نرمی عرضه میکرد.
دو سالار بودش چو شیر نژند
که بودند در رزم و کین دیوبند
هوش مصنوعی: دو نفر از بزرگان مانند شیرهای نیرومند بودند که در میدان جنگ و درگیری با هم میجنگیدند.
یکی را پرینوش یل نام بود
دگر گرد فرشاد خودکام بود
هوش مصنوعی: یکی از آنها پرینوشی داشت به نام یل و دیگری گرد فرشاد، که خودسر و قدرتمند بود.
چنین گفت فغفور کای سرکشان
ز روز بد آمد بر من نشان
هوش مصنوعی: فغفور گفت: ای افرادی که دست به طغیان زدهاید، نشانههای بدی از روزگار بر من نمایان شده است.
پری دخت با دیوزاده مگر
فکندند در شهر خلخ گذر
هوش مصنوعی: دختر پری و دیو در شهر خلخ چه ماجرایی را به وجود آوردند؟
طغان سویشان رفت پیکارجو
چو شد دیوزاده به پیکار او
هوش مصنوعی: وقتی دیو زاده از خواب بیدار شد و به نبرد با او پرداخت، گروهی از جنگجویان به سمت او روانه شدند.
قضا را طغان گشته از غم اسیر
همی دیوزاده بر او گشته چیر
هوش مصنوعی: سرنوشت به خاطر غم و اندوه اسیر، به حالت رنج و ناامیدی درآمده و آن موجود دیو مانند بر او تسلط یافته است.
پریدخت از آن جای گشته روان
به دست اندر آورده گنج گران
هوش مصنوعی: دختر پری از آن مکان به حرکت درآمده و گنجی باارزش را به دست آورده است.
همی آید اینک ز خلخ به چین
که با سام یاری کند روز کین
هوش مصنوعی: اینک از سرزمین خلخ، فردی به چین میآید تا به سام در روز انتقام کمک کند.
شما را بباید شدن با سپاه
نهانی هم امشب شتابان به راه
هوش مصنوعی: شما باید امشب با سرعت و به طور پنهانی به راهی بروید که مرتبط با یک جمعیت یا گروه باشد.
بدیشان ز ناگه کمین ساختن
ز پیکار کین طغان آختن
هوش مصنوعی: آنها ناگهان کمین کردند و به جنگی که آغاز شده بود ادامه دادند.
گزینید ازین لشکر نامدار
دلیران جنگآزموده هزار
هوش مصنوعی: از میان این سپاه معروف و دلیر که در نبردها آزمودهاند، هزار نفر را انتخاب کنید.
که دارند ایشان سپاه اندکی
همانا بجویند کینه یکی
هوش مصنوعی: این افراد که دارای نیروی کمی هستند، در واقع در جستجوی دشمنی از سوی یکی دیگر هستند.
که یکسر ز بهر طغان در غمند
شب و روز با دیده پرنمند
هوش مصنوعی: همواره به خاطر عشق و دل باختگی، شب و روز با چشمانی پر از اشک میزنم.
پرینوش گفتش که ای شهریار
سزد گر کنی راز را آشکار
هوش مصنوعی: پرینوش به او گفت که ای پادشاه، خوب است اگر راز را افشا کنی.
چه کس باشد این دیوزاده بگو
که با او طغان شاه شد رزمجو
هوش مصنوعی: این فرد کیست که با او قهرمان جنگها به پادشاهی رسیده است؟
بدو شاه چین گفت کای خویشکام
بود دیوزاده غلامی ز سام
هوش مصنوعی: شاه چین به خویش خود گفت که این دیو زاده، غلامی از سام است.
ازو سروران رخ برافروختند
خرد را سبک دیده بردوختند
هوش مصنوعی: آنها با زیبایی و شادابی چهرهی او دلها را شاد کردند و به حکمت و دانایی بیاعتنایی کردند.
بگفتند ما را ازو نیست باک
ز جانش برآریم گرد هلاک
هوش مصنوعی: گفتند که ما از او نگرانی نداریم و جانش را فدای خطر میکنیم.
نداریم اندیشه در دل ز سام
بود دیوزاده مر او را غلام
هوش مصنوعی: ما در دل هیچ اندیشهای نداریم، زیرا سام، دیوزادهٔ او را بنده و غلام خود کرده است.
گزیدند از جنگیان ده هزار
برفتند تازان سوی کارزار
هوش مصنوعی: ده هزار جنگجو انتخاب شدند و با شتاب به سمت میدان نبرد رفتند.
چنین گفت راوی که یک خاوری
چو آگاه گردید ازین داوری
هوش مصنوعی: راوی میگوید که وقتی یک شرقنگر از این قضاوت باخبر شد، به دانایی دست یافت.
بترسید زی سام آمد چو باد
زبان دعاگستری بر گشاد
هوش مصنوعی: بترسید، زیرا که وقتی سام (شخصیتی مهم یا قدرتی بزرگ) مانند باد نزدیک میشود، زبان دعا و نیایش گشوده میشود.
پس آنگه همه رازهای نهفت
به فرزانه سام سرافراز گفت
هوش مصنوعی: سپس او همه اسرار پنهان را به سام فرزانه و بلندمرتبه بیان کرد.
که فرهنگ با گلرخ سیمبر
رسیدند اینک ایا نامور
هوش مصنوعی: فرهنگ و زیبایی همزمان با روی دوست به اوج خود رسیدند و اکنون این زیبایی شناخته شده است.
شده دشمن از کارشان باخبر
بودشان خیال شبیخون به سر
هوش مصنوعی: دشمن از کارهای آنها مطلع شده و به فکر حمله ناگهانی به آنها افتاده است.
شه چین دو پهلو ز توران سپاه
به عزم شبیخون در پیش راه
هوش مصنوعی: شاه چین که دو دده دارد، با نیروهایش از توران به قصد حمله شبانه در جاده پیش میرود.
فرستاد با جنگیان ده هزار
که در شب برآرند ازیشان دمار
هوش مصنوعی: او ده هزار جنگجو را به میدان فرستاد تا در شب به دشمن حمله کنند و آنها را نابود سازند.
چو سام از پریدخت و فرهنگ گرد
خبردار گردید از آن دستبرد
هوش مصنوعی: سام وقتی از ماجرای پریدخت و اطلاعت فرهنگی مطلع شد، از آن حمله آگاه شد.
بسی شاد گردید و سر برفراخت
پی رزم جستن یکی چاره ساخت
هوش مصنوعی: او بسیار خوشحال شد و برای آمادگی در جنگ، تدبیری اندیشید.
همی گفت اگر من برانم سپاه
به یاری فرهنگ به آوردگاه
هوش مصنوعی: او میگفت اگر من سپاهی را به میدان بیاورم، به کمک فرهنگ و دانایی در نبرد حاضر میشوم.
شه چین خبردار گردد ازین
همانگه پی کین برآید به زین
هوش مصنوعی: پادشاه چین از این اتفاق آگاه میشود و در همان لحظه، تصمیم میگیرد که برای انتقام اقدام کند.
سپه برنشاند کند تاختن
بیاید پس ما به کین آختن
هوش مصنوعی: سپه به میدان میآید تا جنگ آغاز شود و ما نیز برای انتقام آماده خواهیم شد.
ز توسن کند سروران را نگون
شود لشکر ما به جنگش زبون
هوش مصنوعی: اگر سواران ما از اسب بیفتند، لشکر ما در جنگ ضعف و شکست خواهد خورد.
اگر زانکه ایدر درنگ آورم
سرنام خود زیر ننگ آورم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در اینجا تأمل کنم و تأخیر بیفکنم، نام خود را به ننگی بزرگ آلوده کردهام.
فرینوش و فرشاد پیکارجوی
درآرند ناگه به پیکار روی
هوش مصنوعی: فرینوش و فرشاد که به دنبال نبرد هستند، ناگهان به میدان جنگ میآیند.
شبانگه به کین دست بیرون کنند
به فرهنگ و مهرو شبیخون کنند
هوش مصنوعی: در شب، به خاطر انتقام، دست به کار میشوند و با زیبا رویی و فرهنگ خود، به دشمنی و حمله میپردازند.
نه لشکر بماند نه خاور نه گنج
بیابند مانا از آن گنج رنج
هوش مصنوعی: نه ارتشی باقی ماند و نه شرق زمین و نه ثروتی که در دشتها پیدا میشود، همواره از آن گنجها زحمت و رنج وجود دارد.
دلم در شگفت است ازین داوری
ندانم چه سازم ازین یاوری
هوش مصنوعی: دل من به خاطر این قضاوت عجیب در تعجب است و نمیدانم با این کمک چه بکنم.
بدان گفتگو قلوش نامدار
زمین بوسه زد پیش سام سوار
هوش مصنوعی: در این گفتگو، قلوش نامدار که مشهور به زمین بوده، در مقابل سام سوار، تعظیم کرده و بوسهای بر زمین زده است.
که هستم درین جنگ من کینهساز
به لطف خدا و به فر تو باز
هوش مصنوعی: من در این نبرد که پر از کینه است، با لطف خدا و به واسطهی تو دوباره به حالت تسلط و آرامش برمیگردم.
پرینوش و فرشاد را از تکین
چو باد وزان اندر آرم به کین
هوش مصنوعی: سروصدای پرینوش و فرشاد را در سکوت شب مانند نسیم به کینه در میآورم.
پریدخت و فرهنگ را از نهفت
بیارم به پیش تو من بیشگفت
هوش مصنوعی: من بدون شک فرهنگ و زیبایی را از پنهان به حضور تو میآورم.
بدو سام یل آفرین کرد و گفت
که فیروزیت باد همواره جفت
هوش مصنوعی: به او congratulation به خاطر بزرگمنشیاش گفت و آرزو کرد که همیشه کامیاب و پیروز باشد.
کنون ساز کین پوش برشو به زین
سپه ساز و رو کن سوی رزم و کین
هوش مصنوعی: اکنون آمادهباش و زین را بر اسبانت بگذار، به سوی میدان جنگ و نبرد برو.
بپوشید قلوش سلیح نبرد
نشست از بر باره رهنورد
هوش مصنوعی: بر تن کنید زره را و آماده نبرد شوید، زیرا که سفرکننده به میدان نبرد نشسته است.
سه ره سه هزار از دلیران گزید
که هر یک نبرد هژبری سزید
هوش مصنوعی: از دلیران سه هزار نفر را انتخاب کرد که هر یک شایستهی نبرد و جنگاوری بودند.
بدل در یکی فال فرخ گرفت
شب تیره ره سوی خلخ گرفت
هوش مصنوعی: در یک شبی تاریک، بخت خوب به فردی روی آورد و او راهی خوشبختی و موفقیت شد.
وز آن روی فرهنگ با دخت شاه
همان شیر دل خارمایه سپاه
هوش مصنوعی: از آن طرف، فرهنگ، دختری از خاندان شاه را به دنیا آورد که همانند شیر دل، در میان سربازان به جنگ و رزم میپردازد.
ز خلخ سوی چین شده ره سپر
نبدشان ز راز نهانی خبر
هوش مصنوعی: از خلخال که به سمت چین رفته، نشان نرسید که راز نهانی آنها را برملا کند.
چو ده میلشان بود در شهر چین
بدیدند خرم یکی سرزمین
هوش مصنوعی: وقتی به ده میل از شهر چین رسیدند، سرزمینی سرسبز و خوش آب و هوا را دیدند.
پر از سبزه و جوی و آب روان
ز هر سوی آهوی مشکین چمان
هوش مصنوعی: زمین از سبزه و چمن سرشار است و نهرها و آبهای روان از هر طرف جاریاند. آهویی با رنگ مشکین در حال چریدن و بازی است.
خوش آمد در آن جای فرهنگ را
چراگه چو دید آهوی رنگ را
هوش مصنوعی: به جایی خوش آمدید که فرهنگ در آن حاکم است، چرا که وقتی آهو با رنگهای زیبا را میبینید، دل شاد میشود.
یکی سایبان را ابر پای کرد
پریدخت را زیر آن جای کرد
هوش مصنوعی: ابر به عنوان سایهای بر زمین قرار گرفت و پریدخت را در زیر این سایه جا داد.
مقارن بر رود آمد فرود
بر او شتابید هر کس که بود
هوش مصنوعی: در زمانی که شخصی به کنار رود آمد، هر کسی که در آنجا بود با عجله به سمت او رفت.
سپه بر لب رود خرگه زدند
همه انده و رنج را ره زدند
هوش مصنوعی: سربازان به کنار رود خیمه زدند و تمام غم و درد را فراموش کردند.
شب آمد غنودند مردان کار
دمی بود فرهنگ یل برقرار
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و مردان کار، به استراحت پرداختند. لحظاتی بود که فرهنگ و آداب پهلوانی برقرار بود.
برو رنج ره کرد ناگه شتاب
ز بس رنج چشمش درآمد به خواب
هوش مصنوعی: بر اثر رنج زیادی که در مسیر کشیده، ناگهان به خواب رفت و چشمانش به خاطر آن همه زحمت، بسته شد.