برگردان به زبان ساده
همیخواست تا خود درآید به جنگ
کند روز قلواد را تیرهرنگ
هوش مصنوعی: او میخواست به جنگ برود و با قلواد، که فردی تیرهدل است، مبارزه کند.
که گردی شد از روی دشت آشکار
یکی رهسپر مرد خنجرگذار
هوش مصنوعی: در دشت، گرد و غباری بهوضوح نمایان شد و یکی از مردان مسلح به خنجر، از آن راه میرفت.
برون آمد از گرد مانند باد
بر پادشه شد زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: زمانی که او از گرد و غبار بیرون آمد، مانند بادی که میوزد، بر پادشاه فرود آمد و زمین را بوسید.
به کش در یکی نامه بودش نهان
سبک داد بر دست شاه جهان
هوش مصنوعی: در نامهای که به دست شاه رسید، چیزی پنهان بود و به راحتی بر او افشا شد.
چنین بود در وی که ای شاه چین
فرستاده از شهر خلخ زمین
هوش مصنوعی: در اوج قدرت و عظمت، ای پادشاه چین، فرستادهای از سرزمین خلخال به اینجا آمده است.
بیاید شتابان به درگاه تو
که اکنون دگرگون بشد راه تو
هوش مصنوعی: بیا به سوی تو با شتاب چون اکنون راه تو تغییر کرده است.
پریوش ز دریا برون زد علم
طغانشه روان شد به راه عدم
هوش مصنوعی: دختر زیبایی از دریا بیرون آمد و علم و پرچم پادشاهی را به اهتزار درآورد و به سوی راهی که به نیستی میبرد، روانه شد.
مرا دل ز بهر پسر شد کباب
شب و روز میبارم از دیده آب
هوش مصنوعی: دل من برای پسرم همچون کباب داغ و سوزان است و در هر شب و روز، از چشمانم اشک میریزد.
پریدخت بگرفت تاج و نگین
ابا دیوزاده برون شد به کین
هوش مصنوعی: دختر پری تاج و نگینی را برداشت و با خشم از دیوانهزادگان بیرون رفت.
چه خوش گفت دانا که دختر مباد
وگر باد فرخنده اختر مباد
هوش مصنوعی: چه خوب گفت فرد با دانش که دختر نباشد، چون خیر و شگون برایش نخواهد بود.
از آن رخ نهفتم ز کین پسر
که این کینه را تازه خواهد پدر
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که پدر دارد، من چهرهام را پنهان کردهام، زیرا این کینه میتواند به فرزند او آسیب برساند.
تو دانی که او مر مرا دخت نیست
همان مادر او به گیتی پریست
هوش مصنوعی: تو میدانی که او دختر من نیست، بلکه همان مادری که در دنیا پری است.
سزد گر بشد مرو را شهریار
که گشتم ز مرگ پسر سوگوار
هوش مصنوعی: مناسب است که اگر شهریار مرو از بین برود، چون من به خاطر مرگ پسرم در غم و اندوه هستم.
همه جنگ و اسباب جنگی طغان
به یک ره پدید آورید از نهان
هوش مصنوعی: همه جنگها و وسایل جنگی را از جاهای پنهانی به شکل معینی به وجود آورید.
سه ره سیهزار از دلیران کین
گزین کرد آمد سوی شهر چین
هوش مصنوعی: سیهزار دلیر برای انتقام از دشمنان، سه راه را انتخاب کردند و به سمت شهر چین حرکت کردند.
شه چین ازو چون خبردار شد
برو روز روشن شب تار شد
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه چین از این موضوع مطلع شد، روز روشن به شب تار تبدیل شد.
ز مرگ پسر روز او شد چو نیل
همی خواست خود را فکندن ز پیل
هوش مصنوعی: از مرگ فرزند، روز او مانند نیل[1]، آرزو داشت خود را از فیل[2] رها کند.
---
[1] نیل: احتمالا اشاره به رود نیل است که نماد زندگی و جریان آب است.
[2] فیل: ممکن است اشاره به چیزی سنگین و سخت باشد که او را به زندگی محدود کرده است.
بدو گفت دستور کای شهریار
مکن بخت خود را چنین سوگوار
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای فرمانروا، شایسته نیست که سرنوشت خود را اینگونه محزون کنی.
مزن پای امید خود را به سنگ
مکن روز خود را چنین تیره رنگ
هوش مصنوعی: امید خود را به جایی نگذار که ناامیدی به دنبال داشته باشد. روزهای خود را با افکار منفی و تیره نگذران.
که در رزم چون تو شوی سوگوار
کند خصم تو کام دل در کنار
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد، تو به حالت سوگوار درآیی، دشمن تو را شادمان و راضی خواهد کرد.
مکن شادمان زین سخن سام را
که بر فرق گردون کشد کام را
هوش مصنوعی: از شادی این سخن خوشحال نباش، زیرا که سام، زندگی را در بالای آسمانها به دست میآورد.
مینداز خود را از افراز پیل
که پر کشته بینی زمین چند میل
هوش مصنوعی: هرگز خود را در معرض خطر قرار نده، زیرا با یک اشتباه ممکن است بارها آسیب ببینی.
چنین داد پاسخ به دستور شاه
که شد از پری دخت روزم سیاه
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که به فرمان شاه، روزم از پری دختر تیره و تار شده است.
چه سازم که او را به دست آورم
چگونه سر سام پست آورم
هوش مصنوعی: چه کاری انجام دهم که او را به دست آورم؟ چگونه باید این حس ناامیدی را از بین ببرم؟
بدو داد پاسخ خردمند مرد
که امروز رخ بر متاب از نبرد
هوش مصنوعی: به او گفت مردی حکیم که امروز از جنگ و نبرد دوری کن و به روی خود نیاور.
غوطبل و شادی چو بر جا ستاد
همآورد میجست قلواد را
هوش مصنوعی: زمانی که غیطبل و شادی در جا ایستاده بودند، آنقدر با شور و نشاط بودند که به دنبال برندهای برای میجستند.
همی گفت در چین مگر مرد نیست
و یا همچو من کس درآورد نیست
هوش مصنوعی: او میگوید که در چین هیچ مردی وجود ندارد، یا حداقل کسی مثل من نیست که بتواند به اینجا بیاید.
برآشفت طغرل تکش زین سخن
سبک سر برافراخت زان انجمن
هوش مصنوعی: طغرل از شنیدن این سخن ناراحت و خشمگین شد و به همین خاطر سر خود را بلند کرد و از آن جمعیت فاصله گرفت.
کجا گفت قلواد را داشت ننگ
ز بیغاره او دلش گشت تنگ
هوش مصنوعی: کجا گفته شده است که قلواد از بیغاره خجالت میکشید؟ اینکه دلش تنگ شده بود، نشاندهندهی نگرانیاش بود.
شد از قلبگه تازیان پیش شاه
شهنشاه را دید در قلبگاه
هوش مصنوعی: در مکان اصلی و مهم تازیان، پیش پادشاه بزرگ، شاه را در حالتی خاص مشاهده کرد.
بیامد بر شاه طغرل تکش
باستاده و دست کرده به کش
هوش مصنوعی: کسی به نزد شاه طغرل آمد و با حالت بزرگی و وقار ایستاد و دستش را به عنوان احترام یا درخواست به سوی او دراز کرد.
همی گفت کای شاه پیکار جوی
ز بهر چه کردی به پیکار روی
هوش مصنوعی: او میگفت ای پادشاهی که به جنگ و مبارزه علاقهمند هستی، به چه دلیل به جنگ روی آوردهای؟
ز لشکرگه نامبردار سام
بیاید یکی مرد گم بوده نام
هوش مصنوعی: از جمع سپاه مشهور سام، مردی ناشناخته و گمنام به میدان میآید.
بترسید ازو این گشن انجمن
ابا او نگردد کسی رزمزن
هوش مصنوعی: از او بترسید، چون این جمع گرسنه از او دور نمیشود، و هیچکس نمیتواند در این نبرد مقاومت کند.
زبانش چو بیغاره ره جسته است
همی گفت از رزم من خسته است
هوش مصنوعی: زبان او مانند بیغارهای است که از جایی گریخته و همواره از خستگیاش در میدان جنگ سخن میگوید.
از آن رخ نهادم سوی شهریار
که کردم منش رزم را خواستار
هوش مصنوعی: من روی خود را به سوی پادشاه برگرداندم زیرا خواستم که روحیه جنگندگیام را نشان دهم.
اجازت همی خواهم از شاه چین
گشایم چو شیران بر او بر کمین
هوش مصنوعی: میخواهم از پادشاه چین اجازه بگیرم تا همچون شیران بر او کمین کنم و آماده حمله شوم.
به اقبال و یمن تو ای شهریار
برآرم همین دم ز جانش دمار
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی و شانس تو، ای شاه، در همین لحظه جانم را فدای تو میکنم.
از آن پس برانم سوی رزم سام
برو روز روشن کنم همچو شام
هوش مصنوعی: از آن پس به جنگ سام میروم و در روز روشن مانند شب، کارها را سامان میدهم.
سخنگو ز طغرل تکش کرد یاد
که هنگام کین بود آتش نهاد
هوش مصنوعی: سخنران از طغرل یاد کرد که در زمان انتقام، آتش را برافروخت.
به نیزه دل شیر کردی کباب
بر گرز او پیل کم داشت تاب
هوش مصنوعی: تو با دلی از شیر، محکم و قوی، دشمنانت را در میدان جنگ مانند کباب به نیزه میزنی، اما تسلط و قدرت تو بر آنها به اندازهای است که حتی یک فیل هم توان ایستادگی در برابر تو را ندارد.
خدنگش گذر کردی از خاره سنگ
فکنده ز خنجر دمنده نهنگ
هوش مصنوعی: تو از میان سنگهای خارا و سخت عبور کردی، مانند هوشیاری و زیرکی که از چنگال یک نهنگ تیز دندان سلامت میماند.
همان هم سپهبد ز فغفور بود
به مردی به هر جای منشور بود
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که حتی یک سپهبد (فرمانده نظامی) هم اگر از طرف فغفور (پادشاهی) باشد، در هر جایگاهی که باشد، شایستگی و شخصیت خود را به خوبی نشان میدهد و به مردانگی و لیاقت خود افتخار میکند.
ز خودکامگی کرد بر عزم چین
پذیرفت گفتار او شاه چین
هوش مصنوعی: به خاطر خودخواهی و فرمانروایی، تصمیم را پذیرفت و سخنان او را شاه چین قبول کرد.
بدو گفت رو لیک بیدار باش
ز سام دلاور خبردار باش
هوش مصنوعی: به او گفتند که برو، اما مواظب باش و از دلاوری سام آگاه باش.
که او مرد جنگ است و پرخاشخر
بدرد به خنجر دل شیر نر
هوش مصنوعی: او مردی است که در میدان جنگ بسیار توانمند و پرخاشگر است و با دلی به سختی همچون دل شیر نر، به مشکلات و دردها میپردازد.
ز گرشسب دارد نژاد آن دلیر
عقاب دلاور درآرد به زیر
هوش مصنوعی: از مهرهٔ گرشسب، نژاد آن دلاور، عقاب شجاعی را به وجود میآورد که همواره در زیر پرچمِ حق و ایستادگی، میجنگد.
چو بشنید طغرل تکش گفت شاه
همی گفت بادا حمل جفت شاه
هوش مصنوعی: وقتی طغرل این را شنید، گفت که شاه میگوید: "باشد که همراه شاه، جنگی شود."
مباداش لختی ز گردون نژند
که بیند گزند شهنشه پسند
هوش مصنوعی: مراقب باش که هیچگاه از آسمان ناراحت نشوی، زیرا که در این صورت ممکن است به چیزی آسیب برسانی که برای شاه پسندیده است.
وز آن پس به زانو زدن کرد رای
که این بود آئین توران خدای
هوش مصنوعی: پس از آن تصمیم گرفت که بر روی زانوانش بیفتد، زیرا این چنین بود رسم و آیین خداوند توران.
به زانو درآمد مرآن نامور
بر شه از آن پس فرو برد سر
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن شخصیت برجسته بر پادشاه زانو زد، سرش را به نشانه تسلیم پایین آورد.
نشست از بر اسب تازی نژاد
سوی رزم قلواد گو رو نهاد
هوش مصنوعی: تکیه زده بر اسب تازی، به سوی میدان جنگ حرکت کرد و به قلواد دستور داد که به جلو برود.
چو آمد به میدان سواری گرفت
به قلواد گو کامکاری گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که سوارکار وارد میدان شد، بر قلوهسنگها پا گذاشته و به سمت پیروزی پیش رفت.
به گردن درفش هنر برفراخت
چپ و راست چون باد مرکب بتاخت
هوش مصنوعی: هنر و مهارت مانند درفش (پرچم) به اهتزاز درآمده است و در هر طرف، همچون وزش باد، به سرعت پیش میرود.
وز آن پس به تیر و کمان دست برد
برانگیخت اسب از پی دست برد
هوش مصنوعی: پس از آن، با تیر و کمان به کار مشغول شد و اسب را به دنبال خود به حرکت درآورد.
به نزدیک قلواد شد چون شرار
بدو گفت کای نیم مرده سوار
هوش مصنوعی: قلواد به نزد او رفت، مانند آتش شعلهور و به او گفت: ای مرد نیمه جان سوار.
سران را فکندی به گرداب خون
که این دم سرت را کنم سرنگون
هوش مصنوعی: تو بزرگانی را در خطر و در تنگنای مرگ قرار دادی، حالا میخواهم سر تو را به خاک اندازم.
برو بر خروشید قلواد گرد
کجا داشت پیکار او را به خورد
هوش مصنوعی: برو و فریاد کن که قلواد کجا بود و با چه کسی در نبرد بود.
چنین خصم را درگه گیر و دار
ببین تو به دو دیده اعتبار
هوش مصنوعی: این بیت به شما میگوید که وقتی با دشمنی روبرو میشوید، باید او را در محلی مناسب و در معرض دید قرار دهید و با دقت و احترام به او نگاه کنید. به عبارتی دیگر، به او به عنوان یک فرد مهم و قابل توجه توجه کنید.
که گر خاک باشد به گاه نبرد
درآید به دو دیدهات همچو گرد
هوش مصنوعی: اگر در زمان جنگ خاک شود، به چشمهای تو مانند گرد میآید.
کمان را به زه کرد طغرل تکش
بپیوست شیری ز کین بر رهش
هوش مصنوعی: طغرل، کمان را به زه کشید و به آن شدت ضربهای زد که همچون شیر، خشم و کینهاش را بر سر راه دشمن فرود آورد.
ز نیرو کشید و سبک برگشاد
برون شد ابر ران قلواد راد
هوش مصنوعی: از قدرت و توانایی خود خرج کرد و با سبکی و راحتی از فضا بیرون رفت، مانند ابری که از تنگنای جریان آب رها میشود.
چنان زد که گلبرگ او زرد شد
ز پیک دلش مسکن درد شد
هوش مصنوعی: چنان ضربتی به او زد که گلبرگش زرد شد و دلش به خاطر درد به جایی پناه برد.
چنان زد که شد ارغوانش پرند
بتابید از کین عنان سمند
هوش مصنوعی: چنان ضربتی زد که رنگش مانند گل ارغوانی شد و از شدت غضب، کنترل اسب را از دست داد.
چو از قلبگه دید فرخنده سام
برانگیخت که پیکر بادگام
هوش مصنوعی: هنگامی که سام خوشحال و شاداب از جایی به نام قلبگه بیرون آمد، احساس کرد که میتواند به خوبی و با سرعت حرکت کند.