برگردان به زبان ساده
تو گفتی که بود او یک یپل مست
و یا شیر بود اژدهائی به دست
هوش مصنوعی: تو گفتی که آیا او یک یپل مست بود یا اینکه یک شیر در دستانش اژدهایی داشت.
به نزد فرستو چو آمد فراز
خروشید بر وی که ای رزمساز
هوش مصنوعی: زمانی که فرستو به آنجا رسید، با صدای بلندی بر او ندا داد و گفت: "ای کسی که در میدان نبرد مهارت داری!"
درفش و تبیره برافراختی
ز ما نامداری سرانداختی
هوش مصنوعی: تو با نشان و پرچم خود، افتخاری را از ما به یادگار گذاشتی.
چنان بر تو گرید شه چین کنون
که گرید بر او اختر واژگون
هوش مصنوعی: به قدری که عشق تو بر دل من فشار میآورد، ممکن است ستارههای آسمان نیز تحت تأثیر آن، دگرگون شوند و بر تو بگریند.
فرستو ز قلواد پرسید نام
همان از نژاد و ز جاه و مقام
هوش مصنوعی: فرستادهای از قلواد، درخواست کرد که نام و نشانی از نژاد و مقام او بگوید.
به پاسخ بجنباند لب نامور
برآشفت از مرد پرخاشخر
هوش مصنوعی: زبان نامآور در پاسخ به فردی که خشمگین و پرخاشگر است به تلاطم میافتد و به سرعت واکنش نشان میدهد.
سنان درربود و بدو حمله کرد
برانگیخت قلواد اسب نبرد
هوش مصنوعی: سنان شمشیرش را درآورد و به دشمن حمله کرد و سوارکاران را برای نبرد آماده کرد.
درانداخت در یال مرکب عنان
برآمد ز جا باز کرده سنان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر توصیف میکند که چگونه وقتی سوار بر مرکب شده است، با کشیدن عنان (مهار اسب) از جایش به جلو حرکت میکند و نیز سنان (پیکان یا نیزه) را آماده میکند. به طور کلی، این تصویر به لحظهای پر جنب و جوش و پرتحرک اشاره دارد که فرد آماده میشود تا وارد عمل شود.
چنان زد بر او نعرهای از غضب
که شد روز روشن بر او تیره شب
هوش مصنوعی: او به قدری از روی خشم فریاد زد که روز روشن بر او به مانند شب تاریک شد.
بدانگونه پیکار برساختند
که خود را ز بس خشم نشناختند
هوش مصنوعی: در این نبرد، به قدری عصبانی و خشمگین بودند که خودشان را هم نمیتوانستند بشناسند.
ز ناگاه قلواد رزمآزمای
برآورد آن نیز? جان ربای
هوش مصنوعی: در یک لحظه ناگهانی، جوان رزمآزما از میدان جنگ بلند میشود و به حریف خود حمله میکند، گویی جان او را به خطر میاندازد.
چنان زد بر او نیزه آن یل درشت
که از سینه او برون شد ز پشت
هوش مصنوعی: آن پهلوان بزرگ به شدت چنان ضربهای به او زد که نیزهاش از سینهاش بیرون آمد و به پشتش رسید.
به خاک اندر افتاد آن جنگجو
که میداشت بر دل بسی آرزو
هوش مصنوعی: جنگجو که آرزوهای زیادی در دل داشت، به زمین افتاد.
برانگیخت اسب و به میدان شتافت
دگر ره پی کین سواری نیافت
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآورد و به میدان جنگ شتافت، اما دیگر نتوانست مسیری برای انتقامجویی پیدا کند.
دگر از شه چین همآورد خواست
دل نامداران ازو بر بکاست
هوش مصنوعی: دیگر آن کسی که از چین شاه میآورد، خواسته دل بزرگمردان را از او کم کرد.
درآمد سواری که جوید نبرد
ز گرزش سر و پشت او خرد کرد
هوش مصنوعی: سوارکاری به میدان آمده که به دنبال جنگ و نبرد است و ضربههایش باعث آسیب دیدن سر و پشت حریفش میشود.
سوار دوم چون برآمد به جنگ
همانگه بخستش به تیر خدنگ
هوش مصنوعی: زمانی که سوار دوم به میدان جنگ آمد، به سرعت او را با تیر هدف قرار دادند.
سوار چهارم چو شد رزمجوی
بدانسان بخستش که بنهفت روی
هوش مصنوعی: زمانی که سوار چهارم به میدان جنگ رسید، به گونهای بر اسبش نشسته بود که به جلو خم شده بود و سرش را پنهان کرده بود.
چنان تا در درانداخت ده تن به خاک
دل شاه چین شد ازو دردناک
هوش مصنوعی: تا زمانی که ده نفر به درون جنگ بیفتند، دل شاه چین از این وضعیت به شدت ناراحت و بیمار میشود.