برگردان به زبان ساده
باستاد در قلب فغفور شاه
ستادند پیش و پس او سپاه
هوش مصنوعی: آنها در دل فغفور شاه ایستادند و سپاه در جلو و پشت او قرار گرفت.
دلیران ترکان زرینه چنگ
همه درگه کینه همچو پلنگ
هوش مصنوعی: دلیران ترکان در جنگ و نبرد مانند پلنگهایی هستند که همیشه آمادهی حمله و شکار میباشند و به شدت از دشمنان خود کینه دارند.
و طغرل تکش یک دل و یک تنه
بیامد باستاد در میمنه
هوش مصنوعی: طغرل، با تمام وجود و به تنهایی، به میدان آمد و در مقابل دشمن ایستاد.
فرستو که بد نامدار سره
شد از قلب تازان سوی میسره
هوش مصنوعی: فرستادند که فردی بزرگ و نامدار از دل تیرگیها و سختیها به سوی نور و روشنی حرکت کرده است.
دگر نامداران و مردان کار
کشیدند صف در یمین و یسار
هوش مصنوعی: سایر نامداران و توانمندان به صف ایستادهاند، یک طرف در سمت راست و طرف دیگر در سمت چپ.
در و دشت پر شد ز تیغ و سنان
تو گفتی که برخاست آخر زمان
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کنار، صدای سلاحها و شمشیرها به گوش میرسد و به نظر میرسد که زمان آخر بر ما فرا رسیده است.
درفش از پی کین برافراشتند
چو شیر ژیان نعره برداشتند
هوش مصنوعی: پرچم را به دنبال انتقام برافراشتند و همچون شیران نعرهای پر از قدرت و خشم سر دادند.
چو زین آگهی یافت سام دلیر
ز جا جست ماننده نره شیر
هوش مصنوعی: وقتی سام دلیر از این خبر مطلع شد، مانند شیر نر از جا پرید.
بپوشید سازی چو کوه گران
نشست از بر تازی اسب چمان
هوش مصنوعی: لباسی به تن کنید که همانند کوه سنگین و محکم است و بر روی اسب تند و چابک مینشیند.
جهانجوی قلواد رزمآزمای
چو دید آنکه پهلو به کین کرد رای
هوش مصنوعی: جهانجوی دلیر وقتی دید که دشمن با نیرنگ و خیانت وارد میدان جنگ شده است، به فکر فرو رفت.
دلیران و گردنکشان را بخواند
سپه را پی رزم و کین بر نشاند
هوش مصنوعی: دلیران و شجاعان را به میدان جنگ میخواند و سپاه را برای نبرد و انتقام آماده میکند.
برآمد به مه شقههای علم
زمین شد پر از شیر شرزه دژم
هوش مصنوعی: ماه از پس ابرها بیرون آمد و زمین پر از شیران نیرومند و خشمگین شد.
هوا شد سراسر چو دریای قار
زمین گشت جوشان ز بانگ سوار
هوش مصنوعی: آسمان به طور کامل مانند دریای طوفانی شده و زمین از صدای سواران به شدت در حال حرکت و جوش و خروش است.
به قلب سپه سر برافراخت سام
پی کین به فتراک بربست خام
هوش مصنوعی: دل سربازان با دلیرانی چون سام پر از نفرت و کینه است. او به شکلی محکم و استوار آماده نبرد شده است.
سوی میسره رفت قلوش چو گرد
رده ساز کرد از برای نبرد
هوش مصنوعی: او به سمت میسره رفت و قلوش را به مانند کیسهای آماده کرد تا برای نبرد آماده شود.
ستادند نام آوران پیش و پس
کشیده سراسر عنان فرس
هوش مصنوعی: به پا خواستند قهرمانان، و با قدرت و جدیت، ریشههای اسبها را به صورت کامل کنترل کردند.
به هر صف سوارافکن خاوری
باستاد از بهر کینآوری
هوش مصنوعی: در هر صف، سواران شرقی آمادهاند که برای انتقام به میدان بیایند.
چو از هر دو رو رزم و کین ساز شد
در خشم و جنگآوری باز شد
هوش مصنوعی: وقتی که نبرد و دشمنی از هر دو طرف آغاز شد، خشم و دلآوری برای جنگیدن دوباره شعلهور گردید.
نخستین فرستو درآمد به جنگ
یکی خشت آهار داده به چنگ
هوش مصنوعی: نخستین فرشته به میدان آمد و در دستش خشت آهار شدهای بود.
خروشید و گفتا فرستو منم
ز گردان جنگی بیآهو منم
هوش مصنوعی: او به صدا آمد و با صدای بلند اعلام کرد که من پیشتاز و فرماندهی این میدان جنگ هستم و هیچ گونه ضعفی در من نیست.
سپهدار و شاهم گه داوری
همیشه بجویم ز بت یاوری
هوش مصنوعی: در هر زمانی که به قضاوت و داوری نیاز باشد، من به دنبال یاری از غیرخودم و بتهای خودم میگردم.
سزد گر درآید به پیکار سام
ببیند هنرهای مردی تمام
هوش مصنوعی: اگر سام به میدان جنگ بیاید، شایسته است که ببیند تمام هنرهای مردانگی را.
چنان دستبردی نمایم بدو
که گرید روان نریمان برو
هوش مصنوعی: من به قدری به آنجا حمله میکنم که روح نریمان نیز در آنجا به گریه درآید.
دژم شد سوارافکن خاوری
برانگیخت اسب از پی داوری
هوش مصنوعی: سوار خوشلباس و غمگینی از شرق آمد و اسبش را برای قضاوت به حرکت درآورد.
درآمد فرستو به نزدش چو باد
هم از ره پی کین دو بازو گشاد
هوش مصنوعی: فرستاده به نزد او آمد، مانند باد که ناگهان میوزد، و در این راه به دلیل حس انتقام، دستهایش را گشود.
بزد بر فرستو یکی تیغ تیز
ز بخت بدش تیغ شد ریزریز
هوش مصنوعی: یک فرد با شمشیر تیزی به کسی حمله کرد و بر اثر بدشانسی او، شمشیر او به قطعات کوچک تبدیل شد.
فرستو چو شیری برآشفته شد
ز پیکار دشمن دلش تفته شد
هوش مصنوعی: زمانی که شیری خشمگین و آشفته میشود، دلش از رویارویی با دشمنش به شدت به تپش میافتد.
برانگیخت اسب و برآورد خشت
زخشتش تو گفتی زمین قیر کشت
هوش مصنوعی: اسب را به حرکت درآورد و خشتها را برداشت، به گونهای که گویا زمین را با قیر فرش کردهاند.
چنان بر سوارافکن خاوری
فرستو بزد خشت در داوری
هوش مصنوعی: رنگ خورشید همچون سوارکار بر آسمان میتابد و در روز قضاوت، حقیقت را به روشنی نمایان میکند.
که با سر جدا شد ز تن خود زر
سرش ترک تن کرد و تن ترک سر
هوش مصنوعی: کسی که سرش از بدنش جدا شده، از آن بدن فاصله گرفته و این جدایی را احساس میکند. سر به تن تعلق نداشته و از آن جدا شده است، در حالی که تن نیز از سر جدا شده و این دو دیگر ارتباطی با هم ندارند.
فرستو برانگیخت اسب نبرد
ز سام دلاور همی خواست مرد
هوش مصنوعی: اسب جنگی را به میدان نبرد فرستاد و سام دلاور از او خواست که مردانه عمل کند.
چو زو بر فلک بانگ و فریاد شد
به میدان گه رزم قلواد شد
هوش مصنوعی: زمانی که صدای نعرهای از او در آسمان بلند شد، دیار نبرد به شدت به جنب و جوش درآمد.
یکی نیزه بر دست و باره به زیر
خروشید چون آتش ز مهریر
هوش مصنوعی: یک نفر نیزه به دست و زرهای بر تن دارد و مانند شعله آتش از شدت خشم و هیجان فریاد میزند.
برآراسته تن به ساز کهان
به دستی سنان و به دستی عنان
هوش مصنوعی: تن خود را به زین و ساز قدیمی بیارایید، یکی دستتان بر سیل و دست دیگر بر افسار باشد.