برگردان به زبان ساده
سرای تذروان فرخنده کام
بدین گونه گفتند از کار سام
هوش مصنوعی: سرای تذروان، یعنی مکان و دیاری که خوشبختی و کامیابی در آن وجود دارد. در اینجا، اشاره به سخنانی است که دربارهٔ کار و تلاش سام، شخصیتی برجسته و موفق، گفته شده است. این سخنان نشاندهندهٔ کوشش و زحمتی است که منجر به رسیدن به موفقیت و خلق و خوی خوش در زندگی میشود.
که از آبگین چون مگس دور شد
به بوی عسل دفع زنبور شد
هوش مصنوعی: شخصی که مانند مگسی از ظرف شفاف دور شده، به علت بوی عسل به زنبور نزدیک میشود و از آن دور میشود.
جنیبت برون برد از آن رزمگاه
علم زد در ایوان فغفورشاه
هوش مصنوعی: در نبرد، تو از میدان جنگ با پیروزی بیرون آمدی و علم را در دربار پادشاه بلندمرتبه افراشتی.
چو خور برق از برج مه برفراخت
ازین چرخ اطلس کله برفراخت
هوش مصنوعی: زمانی که نور خورشید از بالای ماه تابید، از این آسمان کبود، به مانند کلاهی بر افراشته شد.
همان دم از آن گلرخان خواست جام
رسید از لب لعل دلبر به کام
هوش مصنوعی: در همان لحظه، از آن چهره زیبا خواست که جامی بیاورد، تا از لبان خوش رنگ محبوبش نوش جان کند.
در آئینه چین رخ یار یافت
به چین سر زلف دلبر شتافت
هوش مصنوعی: در آینه، چهره یار را دید و به سمت چینهای زلف محبوب شتافت.
در گنج بگشوده و کشته مار
ز اغیار ببریده و برده یار
هوش مصنوعی: دربارهی گنجینهای سخن میگوید که در آن به روی ما گشوده شده و از دشمنان جدا شدهایم، در حالی که محبوب خود را در آغوش داریم.
رطب خورده و استخوان سوخته
خریده گل و خار بفروخته
هوش مصنوعی: کسی که تجربه تلخی دارد و آسیبهایی دیده است، حالا به راحتی به خوشیها و زیباییها روی میآورد، حتی اگر به بهای از دست دادن چیزهایی باشد که برای او ارزشمند بودهاند.
گذشته ز نار و رسیده به نور
نظرگاه فردوس منظور حور
هوش مصنوعی: در این جمله به این معناست که فردی از سختیها و دردهای گذشته عبور کرده و به دوران روشنی و خوشبختی رسیده است. این حالت خوشبختی مانند بهشت و در کنار زیباییهای آن با حورهای بهشتی قابل توصیف است.
شده کشته دیو و پری در کنار
غمش شادی و شادیش غمگسار
هوش مصنوعی: در کنار غم عشق، نه تنها دیو و پری کشته شدهاند، بلکه خود شادی نیز تحت تأثیر غم قرار گرفته و به نوعی غمگساری شده است. به عبارتی، شادی و سرور در اینجا همگی تحت تأثیر غم و اندوه و نشانهای از درد و رنج قرار دارند.
چو فیروزه شد شاه فیروزبخت
زدندش در ایوان فغفور تخت
هوش مصنوعی: وقتی که شاه خوشبخت مانند فیروزه (که نمادی از زیبایی و قیمتی بودن است) درخشید، او را در ایوان کاخی به بزرگترین مقام نشاندند.
چو سلطان مشرق برآمد به گاه
ز یاقوت بر سر نهاده کلاه
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید صبحگاهی طلوع میکند، مانند پادشاهی است که کلاهی از یاقوت بر سر گذاشته و به عرصه میآید.
سراپرده بر چرخ اطلس زده
علم بر رواق مقرنس زده
هوش مصنوعی: چادر بزرگی روی آسمان افراشته شده و پرچمی بر روی قوسهای زیبا نصب شده است.
همه سر فراز آن ماچین و چین
نهاده سر بندگی بر زمین
هوش مصنوعی: همه به احترام و ارادت سرشان را پایین آورده و به سجدت افتادهاند.
همه شهریاران کشورگشای
فکنده سر عجز در پیش پای
هوش مصنوعی: تمام شاهان و سران کشورها، در مقابل قدرتی بزرگ و شکستناپذیر، سر تسلیم فرود آوردهاند.
دران بزم شاهان ترک از ادب
ز هیبت فروبسته چون پسته لب
هوش مصنوعی: در آن جشن و مهمانی که شاهان ترک حضور دارند، افراد به خاطر احترام و عظمت آنجا مانند دانههای پسته لبهای خود را بستهاند و صحبت نمیکنند.
سرای غلامان زرکش قبای
دو رویه زده صف به گرد سرای
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف مکانی میپردازد که در آن، افرادی با لباسهای زیبا و با زرق و برق فراوان گردهم آمدهاند. این افراد با ظاهری متنوع و گوناگون، به نوعی نمایانگر زندگی و حال و هوای آنجا هستند. شکوه و جلال این سرای مورد اشاره، فضایی پر از زندگی و هیاهو را به تصویر میکشد.
نهاده امیران گیتیپناه
سر چاکری بر در بارگاه
هوش مصنوعی: من در برابر درگاه پادشاهان این دنیا به عنوان خدمتگزار ایستادهام و به آنها پناه میآورم.
جهانپهلوان بود بر تخت زر
جهانی که پیشش ببسته کمر
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک قهرمان بزرگ است که بر روی تختی طلایی نشسته است و همه چیز در برابر او تسلیم شده است.
ز ناگه قمرتاش چینی چو برق
درآمد روان از در شاه شرق
هوش مصنوعی: چشم زیبا و دلفریب تو ناگهان چون برق درخشید و جانم را از دروازه شرقی به سمت خود کشانید.
به دستش سر و دست دستور پیر
که او را پدر بود و شه را وزیر
هوش مصنوعی: شخصی با سن و تجربه که به او احترام زیادی دارد، دست به کارهای مهمی میزند و به دیگران کمک میکند. او نقش پدری را برای برخی ایفا میکند و به عنوان مشاور یا وزیر برای کسانی که در موقعیتهای بالا هستند، عمل میکند.
درخشنده آورده با خویشتن
چو شمع فروزده تیغ و کفن
هوش مصنوعی: به همراه خود نوری تابان آورده است، مانند شمعی که به روشنی میدرخشد، و در کنار آن، زخمی و کفن وجود دارد.
به مژگان همه صحن ایوان برفت
بر سام نیرم باستاده گفت
هوش مصنوعی: با چشمانش به زیبایی تمام زمین ایوان را در نظر گرفته و به سام (در اینجا نماد قدرت و شجاعت) میگوید که ایستاده و با اقتدار به او نگریسته است.
که شاها جهان در پناه تو باد
زمین و زمان روی و راه تو باد
هوش مصنوعی: ای پادشاه، جهان در امنیت تو قرار گیرد و زمین و زمان، با نور و مسیر تو منور گردد.
هواجوی صدر تو بادا فلک
دعاگوی قدر تو بادا ملک
هوش مصنوعی: باد وجود تو باعث برکت آسمان باشد و دعاها برای مقام تو از جانب ملائکه باشد.
اگر میکشی خون این بیگناه
حلالست بر جان سپاران شاه
هوش مصنوعی: اگر خون این بیگناه را میریزی، برای کسانی که جانشان را فدای شاه میکنند، این کار مشروع و درست است.
وگر رحمت آری به جان بنده است
کند بندگی تو تا زنده است
هوش مصنوعی: اگر رحمت تو شامل حال من شود، من تا زمانی که زندهام به بندگی تو ادامه خواهم داد.
وگر زان که آمد خطائی پدید
بر آن دامن عفو باید کشید
هوش مصنوعی: اگر خطایی رخ دهد، باید با آغوش باز و بزرگواری، از آن بگذریم و عذر موجهی برای آن بیابیم.
چو او نیز در حکم فغفور بود
ببخشای جرمش که معذور بود
هوش مصنوعی: اگر او هم مثل فغفور (پادشاهی که در داستانها معروف است) باشد و به دلیل شرایط خاص خود دچار اشتباه شده باشد، باید از خطایش بگذریم و او را معذور بدانیم.
ز بهر دل این سرافکنده است
که هم بندهزاد است و هم بنده است
هوش مصنوعی: این فرد به خاطر دلش در وضعیت ناراحتی و اندوه به سر میبرد، زیرا هم خود را بنده و وابسته میداند و هم دیگران را که در مرتبهای پایینتر از خود قرار دارند.
که بر این جهاندیده رحم آوری
ازو درگذاری و زو بگذری
هوش مصنوعی: بر این جهاندیده رحم کن و از او بگذر، به او توجه نکن.
که پیر است و در قید حکمت اسیر
جوان را چه افزاید از خون پیر
هوش مصنوعی: پیرمردی که در دام دانش و حکمت گرفتار شده، برای جوان چه نفعی دارد و از خون پیر چه بهرهای میتواند ببرد؟
درآمد چو بلبل به گفتار سام
شکر ریخت بیرون چو طوطی ز کام
هوش مصنوعی: بلبل با صدای شیرینش شروع به سخن گفتن کرد و مانند طوطی، صحبتهایش را با شیرینی و نازکی بیان کرد.
لب شکرافشان شکرریز کرد
همه مرز چین را شکرخیز کرد
هوش مصنوعی: لبهای زیبا و شیرینش مانند شکر، نعمتهای زیادی را به وجود آورد و مرز چین را پر از شیرینی و خوشی کرد.
به پاسخ چنین گفت کای نوجوان
جهان جسم و لفظ تو آب روان
هوش مصنوعی: او به نوجوان گفت که در این دنیا، جسم و کلمات تو مانند آب در حال حرکت هستند و دائماً در تغییر و تحولاند.
اگر زان که بد کرد فغفور دید
ز تیغم چشید آنچه باید چشید
هوش مصنوعی: اگر کسی برای بدی که کرده از تیغ من طعم آنچه باید بچشد، پشیمان شود و احساس کند چه عواقبی دارد.
پریدخت را هم عزا داشتی
غم و درد بر ما روا داشتی
هوش مصنوعی: ای دلربا، تو هم در سوگ هستی و غم و درد را بر ما تحمیل کردهای.
بگفتم نباشد نکو هم به فال
شد از دست خود لاجرم پایمال
هوش مصنوعی: گفتم که کار نیکو نتیجهاش خوب خواهد بود، اما از آنچه خودم انجام دادم، به ناچار نتیجهای بد به بار آمد.
بتی را چنین زنده در گور کرد
همی این چنین همدم مور کرد
هوش مصنوعی: یک بتی را در گور بهگونهای زنده به خاک سپرد که اینچنین همدم موری شد.
شد اکنون چو در بند زندان گور
ابا مار همخواب و همخانه مور
هوش مصنوعی: اکنون در بند زندان مرگ هستم و با مار و مور همخانه و همخواب شدهام.
هر آن کس که چاهی کند بر گذار
نخست او در آن چاه افتد چو مار
هوش مصنوعی: هر کسی که برای دیگران دامی بگذارد یا نقشه شومی بکشد، در نهایت خود اوست که به آن دام میافتد و دچار عواقب کارش میشود.
پس آنگه جهاندیده را پیش خواند
روان خلعتش داد و زی خود نشاند
هوش مصنوعی: سپس او کسی را که با تجربه و دنیادیده بود، فراخواند، به او لباس ویژهای هدیه داد و او را در کنار خود نشاند.
بدو داد دست وزارت دگر
به حرمت ز چرخش برآورد سر
هوش مصنوعی: وزارت، با احترام و حرمت، دستی را به کسی داد و سرش را از زیر چرخش تقدیر بالا آورد.
بفرمود تا جام می دردهند
ترنم نوازند و ساغر دهند
هوش مصنوعی: فرمان دادند که مینوشی به دست میدهند و نوازشخوانی میکنند و جامها را هم به شما میدهند.
درخشنده آتش در آب افکنند
به می تاب در آفتاب افکنند
هوش مصنوعی: آتش در آب میدرخشد و می در آفتاب تاب میزند.
عقیقین لبان جام برداشتند
ز یاقوت می کام برداشتند
هوش مصنوعی: لبان زیبا و دلنشین به مانند سنگهای عقیق، جامی پر از شراب یاقوتی را برداشتند و از آن نوشیدند.
قدح نوش کردند و مستان شدند
چو شب شد به سوی شبستان شدند
هوش مصنوعی: شراب را نوشیدند و مست شدند و هنگامی که شب فرا رسید، به سوی مکانی برای شب گذرانی رفتند.
ز ایوان چو برخاست آواز کوس
به کیوان برآمد خروش خروس
هوش مصنوعی: از ایوان که صداي ساز بلند شد، در آسمان نیز نغمهی خروس به گوش رسید.
سفیده به سرخی بیاراست روی
سیاهی نهان کرد در لحظه موی
هوش مصنوعی: سفیدی به زیبایی سرخی را به چهرهاش میزند و در لحظهای، موی سیاهش را پنهان میکند.
می مهر در جام زر ریختند
ز سیماب آتش برانگیختند
هوش مصنوعی: محبت و عشق را در ظرفی از طلا قرار دادند و با مادهای خاص، آتش عشق را برانگیختند.
بنفشه درودند و گل کاشتند
چمن را ز سنبل تهی داشتند
هوش مصنوعی: بنفشهها شکوفا شدند و گل در زمین کاشتند، اما چمن از سنبل خالی بود.
روان سام از جام نوشین بخواست
دگر نوشداروی خوشین بخواست
هوش مصنوعی: سام از جام خوشگوار تقاضای دیگری کرد و خواهان نوشدارویی خوشمزه و دلپذیر شد.
به روی پریدخت می نوش کرد
خرد را به یک جرعه بیهوش کرد
هوش مصنوعی: خرد را به چهرهی زیبا مینوشاند و به یکباره آن را بیهوش میکند.
دلش با سر زلف او بسته عهد
ز مستی به هستی برون برده عهد
هوش مصنوعی: دل او با موهای پیچخوردهاش پیوند خورده و از حال مستی، عهدی را که با هستی بسته، به بیرون برده است.
شکرچین شد از پسته تنگ او
درآویخت از زلف شبرنگ او
هوش مصنوعی: از خوشههای پستهای که به شکوفایی رسیدهاند، تمجید و ستایش میشود و به خاطر زلفهای سیاه و زیبا، به وجد میآید و به او نزدیک میشود.
ز لعلش قدح جست و نقل از دهن
گل از باغ رخسار و قند از سخن
هوش مصنوعی: از لبان او شرابی به دست آمد و گفتار او مانند عطر گل از باغ و شیرینی مانند قند است.
پریدخت از مه برافکند شب
به شکرفشانی درآورده لب
هوش مصنوعی: دختر پَر، شب را از چهرهی ماه افراز کرده و با لبهایش به مانند شکر درخشانی جلوهگر شده است.
که بادا به کامت همه روزگار
شبت روز عید و خزانت بهار
هوش مصنوعی: آرزو دارم که هر روزت خوش باشد، شبهایت شبی مانند عید و داراییهایت به زیبایی بهار باشد.
به جای تو ای گرد فرخنژاد
هر آن کس که بد کرد نیکش مباد
هوش مصنوعی: به جای تو ای فرد نیکو نسل، هر کسی که کار بدی کرده، برایش خیر و نیکی میسر نگردد.
کنون چون در و دشت پر سنبل است
ز بلبل همه باغها پر گل است
هوش مصنوعی: اکنون که در و دشت پر از سنبل و گل است، صدای بلبل همه باغها را پر از گل کرده است.
چمن باغ خلد و سمن سوریست
عروس را هوای گل سوریست
هوش مصنوعی: چمن و باغ و گلها در بهشت هستند و عروس به گل سرخی که در باغ وجود دارد، علاقهمند است.
شقایق نگر سر درانداختست
می لعل در ساغر انداختست
هوش مصنوعی: شقایق، سرش را پایین انداخته و مانند درخشش لعل، در زرفی وجود دارد.
چمن را قبای سمن در بر است
سمن را هوای چمن در سر است
هوش مصنوعی: چمن لباس زیبایی از سمن دارد و سمن نیز آرزوی چمن را در دل دارد.
بدان طوبی آباد دارم هوا
که مل بی گل امروز نبود روا
هوش مصنوعی: بدان که من در دل خود آرزو دارم که امروز با گلهای زیبا، هیچ مسألهای نیست که دردسر ساز باشد.
بفرما که ترک شبستان کنند
زکاشانه آهنگ بستان کنند
هوش مصنوعی: بفرما که از خواب و استراحت بیدار شوند و به سمت باغ برویم.
سراپرده بر لالهزاران زنند
علم بر لب جویباران زنند
هوش مصنوعی: پرچمها را در میان لالهزارها به اهتزاز در میآورند و در کنار جویبارها به نمایش میگذارند.
شنید این روان سام یل برنشست
پریدخت در هوج زر نشست
هوش مصنوعی: سام یل این خبر را شنید و بر روی اسب خود برخاست، در حالی که پریدخت در گودالی از طلا نشسته بود.
جنیبت ز ایوان به صحرا دواند
ابر طوبیآباد مرکب براند
هوش مصنوعی: ابرهای خوشباری که در بالای درخت طوبی میبارند، از ایوان به سمت دشت میدوند و بر مرکبهای خود میرانند.
بزد تخت فیروزه بر پیشگاه
خروش مغنی برآمد به ماه
هوش مصنوعی: دستگاه فیروزهای را بر آرامگاه قرار دادند و صدای خروش خواننده در شب بلند شد.
پریپیکران مجلس آراستند
ز سیمین بران جام میخواستند
هوش مصنوعی: در مجالس زیبا، دختران زیبایی با چهرههای دلربا حضور داشتند و از ظرفهای نقرهای خواستار نوشیدن میشدند.
به جام عقیقی درآویختند
حقیقی می اندر قدح ریختند
هوش مصنوعی: به جام عقیق، حقیقتی را قرار دادند و در لیوان شرابی ریختند.
نواگر بتان عود بنواخته
گهی سوخته عود و گه ساخته
هوش مصنوعی: گاه گاهی که نوازنده ساز میزند، گاهی سازش خراب میشود و گاهی هم خوب نواخته میشود.
رخ گل ز مل لالهرنگ آمده
ز گل لاله را پا به سنگ آمده
هوش مصنوعی: چهره گل به رنگ لاله زیباست و این زیبایی همچون گل لاله بر روی سنگ قرار گرفته است.
نشستند در سایه سرخ بید
شده روشن از باده چشم امید
هوش مصنوعی: در زیر سایه درخت بید سرخ، افرادی نشستهاند و بادهای نوشیدهاند که امید و روشنایی را به دلهایشان آورده است.
لب ساغر از لعل شرین لبان
شده چون لب یار شیرین زبان
هوش مصنوعی: لبان زیبا و شیرین مانند نوشیدنی گوارا و خوشمزهای هستند که انسان را به یاد محبوبش میاندازند و احساس لذت را به او منتقل میکنند.
سمن آب روی بر گل رو زده
بنفشه خم اندر خم مو زده
هوش مصنوعی: سمن، زیبایی و لطافت خود را به گل میافزاید و بنفشه با زیبایی موهایش به شکل خمیده و دلربا نمایان شده است.
ز گل روی باغ ارغوانی شده
ز سبزه زمین آسمانی شده
هوش مصنوعی: گلهای باغ رنگ ارغوانی به خود گرفتهاند و زمین با سبزههایش همچون آسمان زیبا شده است.
عروسان بستان گشاده نقاب
به ریحان مشکین درافکنده تاب
هوش مصنوعی: عروسان باغ، صورتهایشان را پنهان کردهاند و در میان گلهای خوشبو و مشکی، ناز و طنازی میکنند.
ز لب نوش خندان شکر ریختند
ز مو مشک بر نسترن بیختند
هوش مصنوعی: از لبان شیرین و خندان او، شهدی مانند شکر ریخته شد و از موهایش، عطر مشک به گلهای نسترن پراکنده گردید.
روان صراحی رسیده به کام
روان خون مرغ صراحی مدام
هوش مصنوعی: نوشیدنی درشت و گوارا به کام شدت میرسد و مرغی که مداوم خونش در حال ریختن است، به یاد صراحی میافتد.
می همچو گل در کف دست سام
لب اندر لب یار نوشین به کام
هوش مصنوعی: نوشیدنی مثل گل در دستان سام است و به همراه لبهای معشوق، شیرینی را به کام میآورد.
ریاحین علم بر گلستان زده
شقایق دم میپرستان زده
هوش مصنوعی: گلهای علوم همچون شقایقها در باغی شکوفا شدهاند و به افرادی که به علم و آگاهی علاقهمندند، زندگی و نشاط میبخشند.
عروس چمن چلهپوش آمده
ز بلبل چمن در خروش آمده
هوش مصنوعی: عروس چمن با پوشش زیبای خود به میدان آمده و بلبل نیز با شوق و سرزندگی در حال آواز خواندن است.
بنفشه خم موی برتافته
ز باد صبا روی برتافته
هوش مصنوعی: بنفشهای که با وزش نسیم صبا سرش را خم کرده، مانند خمیدگی موی توست و به زیبایی تو میبالد.
صنوبر قدان گشته هر سو چمان
ز قد تیر کرده ز ابرو کمان
هوش مصنوعی: در هر طرف درختان بلند مثل صنوبر قد کشیدهاند و با حرکات خود به زیبایی میچرخند. ابروانی زیبا و کمانی شکل مانند تیر دارند که به این جلوهها افزوده است.
صبا آتش گل برافروخته
دل لاله از برگ گل سوخته
هوش مصنوعی: نسیم، شعلۀ عشق را در دل لاله برافروخته و برگ گل را سوزانده است.
نهاده سمن بر چمن صندلی
به هر گوشهای بر یکی بلبلی
هوش مصنوعی: در هر گوشهای از باغ، گلهای خوشبو قرار داده شده و بر روی آنها نشستهاند، و در کنارشان بلبلهای پرآواز در حال پرواز هستند.
به کام دل دوستان بوستان
شده بوستان خرم از دوستان
هوش مصنوعی: به خواسته دل دوستان، فضای باغ شاداب و سرسبز شده و این باغ به خاطر دوستان خوشحال و پر نشاط است.
گشوده صبا برقع از روی گل
معطر شده عالم از بوی گل
هوش مصنوعی: نسیم ملایم، پردهای که روی گل خوشبو بود را کنار زده و عطر گل در فضای عالم پیچیده است.
ز باد صبا چین در ابروی آب
چو زنجیر موی بتان پیچ و تاب
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی مانند زنجیری که بر موهای زیبای معشوق پیچ و تاب دارد، چین و لبی لطیف بر روی آب ایجاد میکند.
به نوبت غزلخوان شده فاخته
بر آواز قمری قد افراخته
هوش مصنوعی: فاخته با صدای دلنشین خود در نوبت غزلخوانی مشغول است و در این میان، قمری با قد بلندی ایستاده و با زیبایی به او گوش میدهد.
بهاری ز هر شاخ سر بر زده
نگاری ز هر کاخ سر بر زده
هوش مصنوعی: هر شاخهای در بهار شکوفهای زیبا دارد و از هر کاخی، چهرهی دلربایی نمایان شده است.
هزاران ترنمنواز آمده
گل از خوشدلی خرقه باز آمده
هوش مصنوعی: هزاران آواز دلنشین از خوشحالی به یاد گلها، دلها را پر کرده و بار دیگر زندگی را پر از عشق و شادمانی کرده است.
رسانده پیام از بهشت برین
شمال از صبا و شمال از سیمین
هوش مصنوعی: پیامی از بهشت به زمین آمده است که از طرف باد شمال و با لطافتی مانند نقره میوزد.
که خوش باد این عیش بر دوستان
که با دست بی دوستان بوستان
هوش مصنوعی: باشد که این خوشی و شادی برای دوستان شاداب باشد، زیرا با دست دوستان، گلزار زندگی ساخته میشود.
که ایام روز جوانی گذشت
ز دور فلک عمر فانی گذشت
هوش مصنوعی: ایام جوانی گذشته و دوران عمر زودگذر سپری شده است.
دم خوش برآرای نفس خوش دمیست
به عالم برآسا که خوش عالمیست
هوش مصنوعی: نفس خوب و روحی شاد به انسان احساس خوشایندی میبخشد، پس بیایید از این لحظات زیبا و دلنشین در زندگیمان بهرهبرداری کنیم، زیرا زندگی قشنگی است که باید آن را تجربه کنیم.
دلاور چو نرگس شده میپرست
گل خیری و خمر گلگون به دست
هوش مصنوعی: شجاعی چون نرگس، به زیباییاش ارادت میورزد و در دست خود گلی شاداب و نوشیدنی قرمزرنگ دارد.
به دستش می تلخ شیرین گوار
به دست دگر زلف مشکین یار
هوش مصنوعی: در دست او، تلخی و شیرینی با هم میآمیزند، و در دست دیگرش، زلفهای سیاه و خوشبوی محبوبش قرار دارد.
به گفتار رامشگران کرده گوش
به رفتار مهپیکران داده هوش
هوش مصنوعی: به سخنان نوازندگان توجه کرده و به رفتار زیبای ماهنشانها دقت کن.
پریچهره ساقی مه سیمتن
بت پرنیان پوش پسته دهن
هوش مصنوعی: ساقی با چهرهای زیبا و دلربا، تنش به رنگ نقرهای است و مانند عطر دلپذیر پسته، لبهایش جذاب و فریبنده است. او لباس نرمی به تن دارد که زیباییاش را دوچندان کرده است.
به گردش درآورده در پای سرو
عقیقین شرابی چون خون تذرو
هوش مصنوعی: به گردش انداخته است در زیر پای درخت سرو، شرابی رنگین و شبیه خون که میریزد.
فروغ دل و نور چشم قدح
تن جام را جان و جان را فرح
هوش مصنوعی: شراب عشق و زیبایی زندگی، جان را شاداب و روح را روشن میکند.
زلال روانبخش عنبرنسیم
ازو پیر و برنای و ممسک کریم
هوش مصنوعی: عطر خوشبو و شیرین مانند عنبر از او به مشام میرسد و باعث صفا و طراوت روح میشود، او فردی باکرامت و بزرگوار است.
درافشان و روشن چو شمع فلک
فروزان و صافی چو جام فلک
هوش مصنوعی: مثل شمعی روشن و درخشان در آسمان، با جلال و روشنی مانند جامی صاف و براق در آسمان.
زده آب بر آتش آفتاب
شده پیش او از حیا آتش آب
هوش مصنوعی: آب بر آتش ریخته شده و در نتیجه آتش به خاطر شرم در حضور آفتاب به حالت خاموشی در آمده است.
به روز آفتاب و به شب ماهتاب
ز زر آب یاقوت سیمای ناب
هوش مصنوعی: در روشنایی روز، مانند آفتاب و در تاریکی شب، همچون ماه درخشان، چهرهای زیبا و خالص مثل زر، آب و یاقوت دارد.
کهن پیر دهقان و پیر طرب
جگر گوشه خوشه بنتالعنب
هوش مصنوعی: دهقان سالخورده و پیر خوشطبع، چون پدری دلسوز، در کنار دختر عزیزش که نماد زیبایی و لطافت است، زندگی میکند.
نم جسم و جان آب آتش شرار
می جام جم آتش آبدار
هوش مصنوعی: جسم و جان مانند آب و آتش هستند؛ در حالی که شرار (شعله) برای جام جم همواره آتشین و پرحرارت است.
فروزنده خورشید خمخانه برج
درخشنده یاقوت پیمانه درج
هوش مصنوعی: نور خورشید در حال تابش به میخانه، مانند درخشش یاقوتی در یک جام است.
خراباتی بکر و پر کرده جام
منور چو شمع شبستان تمام
هوش مصنوعی: دریاچهای از شراب و حال خوش در دل شب، به اندازه یک شمع روشن، همه جا را نورانی کرده است.
مشعشع گلاب و چو گلگون عرق
ملمع نقابی چو میگون عرق
هوش مصنوعی: عطر گل و سرخی صورتش مانند عرقی لطیف و خوشبو است که بر چهرهاش جلوهگری میکند.
دوای کی و نوشداروی جم
خطا رفت و بیهوش داروی غم
هوش مصنوعی: دوای بیمار و درمان مشکلات همیشه در دسترس نیست و گاهی دارویی که انتظار داریم به کمکمان بیاید، در زمان مناسب پیدا نمیشود. باید اذعان کرد که دردی که داریم، همچنان باقی است و نیاز به درمان دارد.
عروس چمان و چمانه تتق
معین چو خون شفق در افق
هوش مصنوعی: عروس خوشلباس و زیبا مثل شفق در افق بهخوبی و روشنی پراکنده است.
درافشان سهیل یمانیش نام
غلط میکنم روح ثانیش نام
هوش مصنوعی: ستاره سهیل در آسمان به قدری زیباست که نام او را به اشتباه به روحی دیگر نسبت میدهم.
خردمند مردافکن و راهزن
به صورت فرشته به فعل اهرمن
هوش مصنوعی: افراد باهوش و دانا ممکن است ظاهری زیبا و ملایم داشته باشند، اما در واقع میتوانند دچار افرادی خرابکار و مفسد باشند.
لعال قدح قفل زندان غم
گل روی ساغر کلید کرم
هوش مصنوعی: شاید جامی که در دست دارم، در حقیقت درهای زندان غم را باز کند، و زیبایی چهرهام به مانند کلید، راهی برای نجات از این درد و رنج باشد.
چو خور تیره گرد چو گل هرزهخند
چو مه شیشه باز و چو شب چشمبند
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید غروب کند، مانند گلی بیقرار میشود، همچون ماهی که اندرون شیشهای است و نیز مثل شب که چشمها را میپوشاند.
جم جام گل چهره اورنگ تاک
گل باغ جان بلکه خود جان پاک
هوش مصنوعی: جامی که پر از گل و زیبایی است، مانند چهره معشوقهای است که زندگی را در باغ جان به ارمغان میآورد و در واقع، خود جان پاک و خالص را به تصویر میکشد.
سفیدهدم شام و صبح صبوح
مشاعل فروز شبستان روح
هوش مصنوعی: سفیدهدم، یعنی صبح زود، و صبوح، یعنی صبحانه یا آغاز روز، نورهایی هستند که روشنایی شبستان روح را به ارمغان میآورند. به بیان دیگر، صبح و روشنایی آن، زندگی و نشاط را به وجود میآورد و روح را به روشنی و شادابی میکشاند.
چو لعل لب ساقی خوشخرام
بنانین و نوشین و یاقوتفام
هوش مصنوعی: لبهای زیبای ساقی به رنگ لعل و با طعمی دلپذیر مانند نوشیدنیهای گوارا و یاقوتی است.
گلابی چکیده ز گلبرگ جان
شرابی از آن رفته آب روان
هوش مصنوعی: میوهای از گلبرگها به دست آمده که شبیه به گلابی است و از آن شربتی به دست آمده که به همراه آب زلال جاری میشود.
که ز شیشهاش چون برون آوری
چو دیوی نماید به دست پری
هوش مصنوعی: اگر از شیشهاش بیرون بیاوری، مانند دیوی به نظر میرسد که در دست پری باشد.
خوشا باده تلخ شیرینگوار
اگر مستیش را نبودی خمار
هوش مصنوعی: آشامیدن نوشیدنی تلخ که طعمی شیرین دارد، خوب است، اگر حالتی از مستی نداشته باشد که باعث بیحالی و خماری شود.
خوشا در غزل گشته مست شراب
ازل تا ابد خفته مست و خراب
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در شعر غزل غرق شده و به شراب جاودان مست است، تا ابد در خواب و intoxicated است.
دریغا صبوح گلافشان می
اگر نیستی داغ دوری ز پی
هوش مصنوعی: ای کاش صبحی با عطر گلها میبود و اگر نیستی، درد دوری از تو بر دلم سنگینی میکند.
خوشت باد ای نکهت نوبهار
که داری نسیم سر زلف یار
هوش مصنوعی: سلام، ای عطر خوش بهار، که تو بویی مانند نسیم موهای یار داری.
چرا درگذشتی ز ماه همچو با د
بیا ای که جانم فدای تو باد
هوش مصنوعی: چرا مانند ماه از میان رفتی؟ بیا که جانم فدای تو باشد.
علم زن دم صبح در بوستان
که بستان حرامست بیدوستان
هوش مصنوعی: علم در آغاز صبح مانند گلی در باغی است که بدون دوستان و همراهان، زیبایی و معنای خود را از دست میدهد.
بکش فرش فیروزهگون در چمن
به شبنم فروشوی روی سمن
هوش مصنوعی: فرش زیبای فیروزهای را در چمن بچین و در کنار آن، گل سمن را بگذار تا شبنم درخشنده روی آن بیفتد.
سمن خط ریحان کشش بر ورق
چمن طاس نرگش نهش بر طبق
هوش مصنوعی: عطر گلهای سمن و ریحان در هوای چمن منتشر شده و نرگس زیبا بر روی سطح زمین نشسته است.
ببین لاله را با دل سوخته
رخ از آتش دل برافروخته
هوش مصنوعی: لطفاً لاله را نگاه کن که با دل شکیپندهاش چه زیبایی به رنگ آتشینش برافروخته است.
شکوفست بلقیس و بستان سبا
بنفشست لیلی و مجنون صبا
هوش مصنوعی: بلقیس درخشش زیبایی است و بستان سبا نیز با طراوت و سرسبز است، مانند لیلی و مجنون که در نغمه لطیف صبحگاهی غوطهورند.
مگر پرده از روی لیلی فتاد
که مجنون دگر سر به صحرا نهاد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است پرده از چهره لیلی کنار برود تا مجنون دیگر به دشت نرود؟
مگر بهر بلقیس شد چاره ساز
که هدهد به سوی صبا رفت باز
هوش مصنوعی: آیا برای بلقیس راه حلی پیدا شد که هدهد دوباره به سوی سرزمین صبا بازگشت؟
مگر انده ویس گلروی خورد
که گل همچو رامین شد از مهر زرد
هوش مصنوعی: آیا غم و اندوه ویس، چهرهی گل را به این حال و روز انداخت که رامین به خاطر عشقش اینگونه زرد و پژمرده شده است؟
مگر بلبل از بانگ و زاری نخفت
که گل گشت در باغ با خار جفت
هوش مصنوعی: آیا بلبل به خاطر صدا و نالهاش آرام گرفت، در حالی که گل در باغ با خار همدم شد؟
چو زد گربه بید بر شاخ دست
روان باد چون برق در موش جست
هوش مصنوعی: زمانی که گربهای به درختی میزند، باد به نرمی و سریع همچون برق به سمت موش حرکت میکند.
چو گل صید مرغ سحرخیز کرد
دلاویز مرغی شب آویز کرد
هوش مصنوعی: چنانچه گل، پرندهای را که در سحر به پرواز درمیآید، به خود جلب میکند، زیباییاش نیز موجب میشود که پروانهی شبتاب به دورش بچرخد.