برگردان به زبان ساده
سپیده غو نای و آواز کوس
برآمد که گردون بشد سندروس
هوش مصنوعی: نخستین روشنایی صبح با صداهای نای و ساز به گوش رسید و آسمان مانند درخت سدر روشن شد.
چو طاووس خورشید پر برکشید
ز آفاق شد زاغ شب ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی طاووس خورشید با زیبایی خود به اوج میرسد، زاغ شب از دید ناپدید میشود.
برآورد عنقای خور بال و پر
بدیدند از آشیان مرغ زر
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و زیبا به نام عنقا از لانهاش به پرواز درآمد و مردم پروازش را دیدند. این پرنده نشان از زیبایی و ارزش دارد که به تماشای آن جذب میشوند.
برون آمدند لشکری جنگجوی
به سام نریمان نهادند روی
هوش مصنوعی: لشکری از جنگجویان بیرون آمدند و به سام نریمان حمله کردند.
برآورد سام ابر آتش درخش
ز سم ستورش شده خاک پخش
هوش مصنوعی: سام با قدرت و شکوه، آتشی درخشان را به وجود آورد، و خاکی که زیر سم اسبهایش پاشیده شده بود را به حرکت درآورد.
جهان پر شد از بانگ روئینه خم
بترسید شیر از دم گاودم
هوش مصنوعی: دنیا پر شده از صدای غرشی که شبیه به صدای قیف میباشد، و به همین خاطر شیر از دم گاو ترسیده است.
بجنبید لشکر به یک ره ز جای
برآمد خروش از دم کرنای
هوش مصنوعی: لشکر به سرعت حرکت کرد و از جایش برخاست، صدای بلندی از دم کرنای به گوش رسید.
به ایوان دستور پرداختند
علم بر سر قصر بفراختند
هوش مصنوعی: در ایوان فرمانی صادر شد و پرچمی بر روی قصر برافراشته شد.
چو بر کوهه پیل بستند کوس
قمرتاش بر پای یل داد بوس
هوش مصنوعی: وقتی بر دامنه کوه فیل را به زین میزنند، صدای آن مانند صدای بوسه بر پای یک پهلوان به گوش میرسد.
که شاها بفرمای تا در حرم
مبادا کسی برفرازد علم
هوش مصنوعی: ای کاش فرمان دهید که در حرم مقدس هیچ کس جرات نکند پرچم بلند کند.
به من بخش این یک دو بد روز را
دم افسردگان جگرسوز را
هوش مصنوعی: به من آن روزهای سخت و دردناک را بده، همان روزهایی که دل افسردهها را میسوزاند.
روان سام گفت ای جوان شاد باش
ز قید غم و محنت آزاد باش
هوش مصنوعی: سام به جوان میگوید که شاد باش و از بار غم و سختیها رهایی یاب.
به قول تو این پرده را کم زنند
بزرگان ازین کار کم دم زنند
هوش مصنوعی: به گفته تو، بزرگان این موضوع را کمتر مطرح میکنند و در این مسائل کمتر صحبت میکنند.
تو خوش باش و بر دل منه بار غم
که نبود حرامی مقامش حرم
هوش مصنوعی: تو خوش باش و ناراحتیها را از دل من برطرف کن، زیرا که شخص بیگناهی که در جایگاه مقدسی قرار دارد، سزاوار غم و اندوه نیست.
پس آنگه خبر شد به فغفورشاه
که شد تیره گردون ز گرد و سپاه
هوش مصنوعی: سپس خبر به پادشاه فغفور رسید که آسمان به خاطر گرد و غبار و سپاه، تیره و تار شده است.
بجوشید مانند دریای نیل
بزد بخت بر کوهه ژندهپیل
هوش مصنوعی: مانند دریای نیل که به جوش و خروش میآید، بخت بر کوههای بزرگ و عظیم بیدار و سرزنده میشود.
در گنج بگشاد و زر برفشاند
سپاهی چو مور و ملخ را بخواند
هوش مصنوعی: در گنج را گشود و طلا را پخش کرد، مانند سپاهی که مور و ملخ را فرامیخواند.
همه جنگجویان پرخاشگر
به خون عدو تنگ بسته کمر
هوش مصنوعی: همه جنگجویان شجاع با تمام توان و عزم خود آمادهاند تا با دشمنان خود بجنگند و برای پیروزی به شدت تلاش میکنند.
همه کوهکوبان فولادخای
شده غرق آهن ز سر تا به پای
هوش مصنوعی: تمام کسانی که در کار سنگکنی مشغولند، به شدت تحت تأثیر آهن هستند و از سر تا پای خود را در این فلز مییابند.
علم برکشیدند درتاختند
به میدان کینه سرافراختند
هوش مصنوعی: علم و دانش را بلند کردند و به میدان نبرد رفتند و در این جنگ، کینه و دشمنی را نمایان کردند.
چو لشکر درآمد برآمد به ابر
ز روئینه خم بانگ و جوش هژبر
هوش مصنوعی: وقتی لشکر وارد شد، غرش و هیاهوی آنان به آسمان رفت و مانند ابری درخشان بالا رفت.
دو لشکر چو صف برکشیدند تنگ
فغان جرس خاست و آواز زنگ
هوش مصنوعی: دو گروه به صف ایستادند و در این میان، صدای جرس و زنگ بلند شد.
برآمد قیامت ز آواز نای
مگر صور بود آن نفسهای نای
هوش مصنوعی: با صدای نای، قیامت برپا شد، انگار که آن نفسهای نای صور اسرافیل را به صدا درآورده است.
دو لشکر به صحرا کشیدند رخت
بپیوست اندر زمان جنگ سخت
هوش مصنوعی: دو گروه را به میدان جنگ آوردند و در زمان نبرد سخت آماده شدند.
ز خون یلان کوه و صحرای چین
به موج اندر آمد چو دریای چین
هوش مصنوعی: به خاطر خون یلان در کوهستانها و دشتهای چین، همانند دریا، امواجی به وجود آمده است.
یکی نامور کرده از بهر نام
ز پولاد جامه از الماس جام
هوش مصنوعی: کسی برای به دست آوردن شهرت، لباسی از پولاد و جامهای از الماس ساخته است.
ز گردان سیه گشته چشم سپهر
ز ترس دلیران بلرزید مهر
هوش مصنوعی: چشم آسمان به خاطر ترس دلیران تیره و تار شده و خورشید به لرزه درآمده است.
ز گرد سواران و از پیچ و تاب
پر از گرد شد چشمه آفتاب
هوش مصنوعی: به دلیل حرکت سواران و گرد و غبار ناشی از آن، نور خورشید به شکل زیبایی منعکس شده و به این ترتیب چشمهای از نور و روشنایی ایجاد شده است.
رخ شاه گردون شد از بیم زرد
پر از خاک شد جامه مه ز گرد
هوش مصنوعی: چهره آسمان از ترس زردی، غمگین و خاکی شده است، مانند اینکه لباس ماه تحت تأثیر خاک قرار گرفته است.
زمین گل شد از خون گردنکشان
پر از خشت شد قالب سرکشان
هوش مصنوعی: زمین از خون گردنکشان سرخ رنگ شده و مانند قالبی پر از گل و خشت، محاسن سرکشان را میپوشاند.
به نوک سنان سام روشنگهر
همی زد به خاک اندرون شیر نر
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به زانی است که با سر تیرهای خود، به زمین میکوبد و در این حال، شیر نر را در زیر خاک به تصویر میکشد. به طور کلی، این تصویر به قدرت و شجاعت در میدان نبرد اشاره دارد.
چو هفده هزار از جوانان چین
همه بر رخ خویش افکنده چین
هوش مصنوعی: وقتی جوانان چین با زیبایی و ظرافت خود، جلوهای شگرف و حیرتانگیز به صورت خود دادهاند.
کجا ده هزار از یل زابلی
گرفته همه خنجر کابلی
هوش مصنوعی: کجا میتوان هزاران جنگجوی زابلی را که همه خنجرهای کابلی دارند، یافت؟
جوانان زده نعره بر پیر چرخ
بمانده زهش در کمان تیر چرخ
هوش مصنوعی: جوانان با صدای بلند به چرخ پیر اعتراض میکنند که هنوز در مسیر خود ایستاده و نتوانسته حرکتی کند. آنها از عدم پیشرفت و رکود این چرخ ناراحتند و امیدوارند که تغییراتی ایجاد شود.
سر کوه افتاده از زخم تیغ
سر از تیغ باران چو باران ز میغ
هوش مصنوعی: در بالای کوه، زخمهایی از تیغ باران به وجود آمده است، همانطور که آب باران بر زمین میریزد.
ز سهم دلیران فولاد چنگ
شکسته دل شیر و پشت پلنگ
هوش مصنوعی: از سهم شجاعان، آهنی است که دل شیر و پشت پلنگ را میشکند.
تکاور بر آفاق زابل چو برق
زده نعل بر فرق سلطان شرق
هوش مصنوعی: شخصی همچون چتری بر فراز زمین زابل میدرخشد و همانند صاعقهای قوی، بر سر پادشاه شرق ضربه میزند.
سرافکنده بر خاک ره سروران
علم مو کشیده به مرگ سران
هوش مصنوعی: این بیت به تواضع و خضوع علم آموزان در مقابل بزرگان علم اشاره دارد. آنها با احترام و افتادگی در مسیر یادگیری حرکت میکنند و به خاطر مقام والای دانشمندان، احساس حقارت میکنند. همچنین، این عبارت نشان میدهد که مرگ نیز نمیتواند به عظمت سران علم خدشهای وارد کند.
نهنگان شده کشته بر پای پیل
روان سیل خون همچو دریای نیل
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک صحنهٔ هولناک و پر از خونریزی پرداخته میشود. نهنگها به تصویر کشتهشدگان تبدیل شدهاند و گویا در زیر پاهای فیل، سیل خونی جاری است که به شدت برافرازده و شبیه دریای نیل به نظر میرسد. این تصویر نشاندهندهٔ عظمت و ویرانی در اثر جنگ یا درگیری است.
چکاچاک تیر و فشافاش تیغ
شده آتش سهم در جان میغ
هوش مصنوعی: شلیک تیرها و درخشش تیغ ها مانند آتش، بر جان موجودی میافتد و به او آسیب میزند.
فنا حمله آورده همچون پلنگ
اجل باز کرده دهان چون نهنگ
هوش مصنوعی: مرگ به سرعت و قدرتی بیمانند به ما نزدیک میشود، مانند پلنگی که به شکار میزند و همچون نهنگی با دهانی باز در انتظار فرارسیدن لحظهای است.
پر از کاسه سر همه صحن خاک
طبقهای گردون پر از جان پاک
هوش مصنوعی: در این زمین، سرهای زیادی آکنده از راز و گنجینهها وجود دارد و آسمان هم سرشار از روحهای پاک و خالص است.
ز آفاق بیرق برآورده سر
عقابان ز ترکش برآورده پر
هوش مصنوعی: از دوردستها پرچم را بالا زدهاند و سرشکستههای عقابها هم از کمان به پرواز درآمدهاند.
ز تیر فلک چرخ ببریده مهر
ز چنبر به در جسته گاو سپهر
هوش مصنوعی: از تیرهای آسمانی، خورشید از حلقهاش رهایی یافته و به بیرون پرتاب شده است.
کمند سواران پر از تاب و چین
سر سرفراز آن پر از خشم و کین
هوش مصنوعی: سر سرفراز سواران با کمان و تیر پر از تنش و کشمکش است.
سرافرازها در سرافکندگی
شده تیره سرچشمه زندگی
هوش مصنوعی: افتخارآفرینان در هنگام زوال و شکست خود، به نوعی به تاریکی و ناامیدی دچار میشوند که منبع اصلی حیات را تحتالشعاع قرار میدهد.
ز کشته به هر سوی صد پشته بیش
روان سام هر گوشه صد کشته بیش
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره میشود که از هر طرف بیش از صد جسد به زمین افکنده شده و سام (که ممکن است اشاره به شخصی خاص باشد) در هر گوشه و کنار با صد جسد دیگر روبهرو است. این تصویر به نمایش وخامت اوضاع و حجم بالای تلفات اشاره دارد.
جهان بر دو لشکر شده تار و تنگ
ز حیرت فرو مانده در کوه سنگ
هوش مصنوعی: جهان به دو گروه تقسیم شده و به خاطر حیرتی که در دلش دارد، در سختی و دو راهی قرار گرفته است.
تو گفتی دران دشت دهقان مرگ
ز بهر کشاورزی آورده برگ
هوش مصنوعی: تو گفتی در آن دشت، کشاورز برای کشاورزی برگ را آماده کرده و مرگ را به جان خریده است.
سر مرد چو دانه در وی فشاند
به هر کشته صد جوی از خون براند
هوش مصنوعی: وقتی که سر یک مرد را مانند دانهای در زمین بکوبند، از هر کشتۀ او صدها جوی خون جاری میشود.
زده بوسه هر لحظه برگوشها
کمان گوشها بر بناگوشها
هوش مصنوعی: هر لحظه با بوسه بر گوشها میزند، کمان گوشها بر بناگوشها.
قضا در نهیب و قدر در گریز
زمان در کمین و اجل تند و تیز
هوش مصنوعی: سرنوشت در حال فراخوانی است و تقدیر در حال فرار، زمان منتظر است و مرگ با سرعت نزدیک میشود.
زمین لعلگون و هوا لاجورد
سیه گشته ماه و رخ مهر زرد
هوش مصنوعی: زمین رنگ لعل به خود گرفته و آسمان به رنگ لاجورد تیره شده است؛ ماه و چهره خورشید نیز به زردی گراییدهاند.
ز هر سوی از کشتها پشتها
به هر سوی از پشتها کشتها
هوش مصنوعی: از هر طرف، زمینهای کشاورزی موجود است و در هر طرف، زمینها دوباره به کشت و زرع مشغولند.
همی سام یل گشته در جنگ خیر
سپه تشنه در جنگ و از عمر سیر
هوش مصنوعی: سام با وجود تشنگی در جنگ، همچنان در مبارزه حاضر است و از عمر خود سیر شده است. او در تلاش است تا به پیروزی برسد.
ز ناگه دلیران زابل زمین
گشودند بر قلب لشکر کمین
هوش مصنوعی: ناگهان دلیران زابل بر زمین حمله کردند و بر قلب لشکر کمین زدند.
به خیل شه چین درآمد شکست
بشد کار ترکان به یک ره ز دست
هوش مصنوعی: گروه زیادی از ترکها به میدان آمده و شکست خوردند، و کار آنها با یک حرکت به پایان رسید.
نه جای قرار و نه جای ستیز
نهادند ناگه رو در گریز
هوش مصنوعی: نه مکانی برای آرامش و نه جایی برای جنگ و جدل باقی نمانده است؛ ناگهان افراد به سرعت در حال فرارند.
همی سام گشته پر از پیچ و تاب
به خون سواران سنان داده آب
هوش مصنوعی: سام به شدت پیچخورده و درهمریخته شده است و خون سواران به مانند آبی که به زمین ریخته شده، آن را فرا گرفته است.
قضا را به فغفور چین دررسید
شه چین جوان شیردل را ندید
هوش مصنوعی: سرنوشت و قضا به جوانی دلیر و جنگجو در سرزمین چین نرسید و او را ندید.
رخ آورد فیلش سبک پیش راند
چو سام آنچنان دید مرکب جهاند
هوش مصنوعی: رخ نشان داد و فیلش را به سرعت به جلو راند، مانند سام که دید مرکب جهان چگونه است.
برآورد از فیل از شاه گرد
بزد شه رخ و شاه را مات کرد
هوش مصنوعی: فیلی از فراز شاهانه خود به زمین فرود آمد و با این کار، شاه را غافلگیر و حیرتزده کرد.
بیازید چنگ و بغل برگشود
گریبان گرفت و سرش را ربود
هوش مصنوعی: او چنگ را به صدا درآورد و با اشتیاق لباسش را کنار زد و سرش را به سرعت برداشت.
به یک ره بشد پای ترکان ز جای
شدند آن همه سرکشان زیر پای
هوش مصنوعی: ترکان به یکباره از جای خود پا برداشتند و همه زورمندان و سرکشانی که مقابلشان بودند، زیر پایشان قرار گرفتند.
نگونسار شد چینیان را علم
نزد نای ترکان دگرباره دم
هوش مصنوعی: چینیان در برابر نای ترکان زانو زده و پرچم خود را به زمین انداختند. فرصتی دیگر برای احیای خود پیدا کردند.
چو چوگان سواران پرخاشجوی
ز تن میربودند سرها چو گوی
هوش مصنوعی: سواران جنگجو مانند چکشی به سرها یورش میبردند و آنها را مانند گوی از بدن میزدودند.
زمین شد غبار و برآمد به اوج
جهان گشت موج و برآمد به موج
هوش مصنوعی: زمین به گرد و غبار تبدیل شد و در آسمان، امواجی به وجود آمد که به بالاترین نقاط رسیدند.
کمند دلیران زابل زمین
چو موی سر زنگیان پر ز چین
هوش مصنوعی: کمند دلاوران زابل همچون موی سر زنگیان، پر از چین و شکن است.
دلیران جنگآور از بیم جنگ
کمان میفکندند همچون خدنگ
هوش مصنوعی: شجاعان و جنگجویان به خاطر ترس از جنگ، کمانهای خود را رها میکنند و مانند تیرهایی به پرواز درمیآیند.
ز بس سر که سام یل از تن فکند
زمین گفت تا کی زبان گفت چند
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه سام یل از شدت سختی و فشار، جان خود را از دست داد، زمین گفت: تا کی باید در مورد این موضوع صحبت کنیم؟
ز بس کشته افکند در کوه و دشت
زمین گفت بس کن که از حد گذشت
هوش مصنوعی: به علت تعداد بسیار زیادی از جانباختگان در جنگها و درگیریها، زمین به ستوه آمده و از شدت این کشتارها ناله میکند و از انسانها میخواهد که این ظلم و وحشیگری را متوقف کنند.
دلیران چینی از آن بیم جنگ
کمان میفکندند همچون خدنگ
هوش مصنوعی: دلیران چینی به خاطر ترس از جنگ، کمانهای خود را میاندازند، مانند تیرهایی که به سوی هدف پرتاب میشوند.
برآورده گردون گردان فعان
برآمد خروش از جهان کالامان
هوش مصنوعی: آسمان به حرکت درآمد و صداهایی در جهان شنیده شد که از کارهای بزرگ و پدیدههای شگرف حکایت میکند.
چو تیغ شه شرق بگرفت زنگ
ز خون عرصه خاک بگرفت رنگ
هوش مصنوعی: وقتی تیغ پادشاه شرق به دست گرفته شد، زمین با رنگ خون تیره شد و حالتی مخوف به خود گرفت.
سر پهلوانان زابل زمین
علم زد به ایوان فغفور چین
هوش مصنوعی: بسیاری از جوانمردان و قهرمانان زابل به بالاترین مقام و قدرت دست یافتهاند و در قصر پادشاه چین، نام و آوازهشان به گوش میرسد.
بفرمود تا هر که بود از سپاه
عنان را بپیچید از آن رزمگاه
هوش مصنوعی: فرمان داد تا هر کسی از سپاه، از میدان جنگ دور شود و به سمت دیگری برود.
همان دم که آگاهی آمد به شهر
که کشتند فغفور چین را به قهر
هوش مصنوعی: به محض اینکه خبر به شهر رسید که فغفور چین را به دلیل ظلم و ستمش کشتهاند.
چو غنچه پریدخت نسرین بدن
به خون در شد و چاک زد پیرهن
هوش مصنوعی: به مانند غنچههای زیبا، دختر جوان نسرین با بدنش در خون غرق شد و لباسش پاره شد.
به فندق گل از طرف بستان بکند
به لولو برآورد مرجان ز قند
هوش مصنوعی: گلابی از درخت به سمت باغ رفته و به لولو، مرجانی زیبا و شیرین داده است.
درافکند آن سنبل مشکفام
به پای سهی سرو طوبی خرام
هوش مصنوعی: سنبل زیبا با رنگ تیرهاش در پای درخت سرو بلند و خوشبو به آرامی افتاده است.
بنفشه برافشاند بر نسترن
ببارید عناب بر یاسمن
هوش مصنوعی: گل بنفشه بر روی گل نسترن شکوفا میشود و میوه عناب بر روی گل یاسمن میریزد.
فرو ریخت از چشم میگون شراب
ز بادام بر برگ گل زد گلاب
هوش مصنوعی: شراب خوشرنگ از چشم میگون فرو ریخت و بوی گلاب بر روی گلها نشسته است.
همه خلق از آن ماتم دردناک
نشستند یک هفته بر روی خاک
هوش مصنوعی: همه مردم به خاطر آن غم دلانگیز، یک هفته به حالت عزاداری بر روی زمین نشستند.
ز بهر دل خسته فرخنده ماه
به یک هفته بد سام بر خاک راه
هوش مصنوعی: به خاطر دل رنجور و خسته، ماهی خوشحال تنها برای یک هفته در کنار راه به زمین افتاده است.
کلاه کیانی فکنده به خاک
نشسته به ماتم دل و سینه چاک
هوش مصنوعی: کلاهی که نشان قدرت و اصالت است، حالا بر زمین افتاده و نشانهای از اندوه و غم در دل و سینه است.
چنین گفت گر پادشا را قضا
نیامد ندادی کجی را رضا
هوش مصنوعی: اگر تقدیر بر پادشاه نازل نشده باشد، هیچ چیز را نمیتوان بر خلاف آن پذیرفت.
نه من کشتم او را اجل کشته بود
چو کشتش بهانه مرا کرده بود
هوش مصنوعی: من او را نکشتم، بلکه تقدیر او را به کام خود کشید؛ وقتی که او از دنیا رفت، بهانهای شد برای من.
من از مردمی هیچ نگذاشتم
به دل کینه هرگز نه هم داشتم
هوش مصنوعی: من هیچ کینهای در دل نگه نداشتم و از مردم نیز هیچ ناراحتی به جا نگذاشتم.
رهانید گرشاسبش آن زمان
ز شاه آفریدون که دادش امان
هوش مصنوعی: اگر گرشاسب را در زمانی که شاه آفریدون به او امان داد نجات دهید، کار خوبی کردهاید.
همان نیرم گرد یاریش کرد
رهانیدش از رنج و تیمار و درد
هوش مصنوعی: او با قدرت خود، به یاریاش شتافت و او را از رنج و ناراحتی و درد نجات داد.
اجل در رسید این زمان در زمان
چو بد کرد در دم ندادش امان
هوش مصنوعی: زمان مرگ فرا رسیده و در این لحظه، وقتی بدی کرد، فرصتی برای فرار به او داده نشد.
پریدخت و دیگر شبستان شاه
به یک هفته بودند بر خاک راه
هوش مصنوعی: دختر پری و دیگر کسانی که در کاخ شاه بودند، یک هفته بر روی زمین در کنار هم گذراندند.
چو از سام نیرم نیامد گناه
نگردید دلشان از آن رزمخواه
هوش مصنوعی: زمانی که سام نیرم از غیاب خود بازنگشت، دل آن جنگجو از نگرانی احساس گناه نکرد.
جهان را همین است آئین و کیش
که هر لحظه بیگانه گردد ز خویش
هوش مصنوعی: دنیا همواره به همین شکل و قواعد ادامه دارد که در هر لحظه، هر چیزی از خود فاصله میگیرد و به نوعی غریب و بیگانه میشود.
کسی کو بود بر جهانی امیر
بمیرد چه گوید جهانش که میر
هوش مصنوعی: کسی که در دنیا مقام و قدرتی دارد، وقتی بمیرد، دنیا چه چیزی دربارهی او خواهد گفت؟
چو خورشید هر کو نماید جمال
بود روز بازار او را زوال
هوش مصنوعی: هرکسی که زیبایی او را ببیند، مانند خورشید درخشان است. اما روزی که بازار این زیبایی به پایان برسد، آن روز او از نظرها پنهان میشود.
اگر بر درت پنج نوبت زنند
مشو غره زان کت که نوبت زنند
هوش مصنوعی: اگر پنج بار به در خانهات بزنند، فریب نخور که به خاطر این زنگ زدنها به تو اهمیت داده میشود.
چو ابر ار زنی سایبان بر سماک
چو قطره بود بازگشتت به خاک
هوش مصنوعی: اگر ابر بر سماک سایبان بزند، مانند این است که آن سایهاش به شکل قطرهای به خاک برمیگردد.
اگر بر سر تخت داری قرار
نبینی که تخت است یا بند و دار
هوش مصنوعی: اگر در جایی باشی که آرامش و ثبات نداری، نمیتوانی تشخیص دهی که آنجا چه موقعیتی است؛ آیا جایی با احترام و قدرت است یا مکانی پر از خطر و محدودیت.
جهان مینماند تو دانی به کس
بماند خداوند باقی و بس
هوش مصنوعی: دنیا پایدار نیست و هیچکس در آن ماندگار نمیماند، تنها خداوند است که همیشه باقی میماند و غیر از او هیچچیز دیگر دوام نمیآورد.
سحر بر سر شاخ دیدم گلی
که گلبانگ میداد بر بلبلی
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، بر روی شاخهای گلی را دیدم که با صدای زیبا و دلنشینی آواز میخواند و بلبلی را به خود جذب میکرد.
که گر زان که بر خویش خندی رواست
ولی کار ناید بدین خنده راست
هوش مصنوعی: اگر کسی بر خودش بخندد، این کار درست است، اما این خنده نمیتواند به کار درست بینجامد.
چه داری که دوران ندارد شتاب
یک امروز و فردات آید به راست
هوش مصنوعی: چه چیزی را داری که زمان برای آن توقف ندارد؟ امروز و فردا به درستی به سراغت خواهند آمد.
چه شوکت نمائی برو لب ببند
بدین شوکت و رنگ و بویت مخند
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت ظاهریات، لبخند نزن و از خودت نمایشی نکن؛ زیرا این زیبایی و رنگ و بویی که داری، به خودی خود شگفتانگیز است.
فلک داند ایدر ستم پروری
میاموز هاروت را ساحری
هوش مصنوعی: آسمان میداند که در اینجا ستمگری یاد نگیرم، مانند هاروت که جادوگری را آموخت.
بود رسم این شاهد دلفروز
که گاهیش سازست و گاهیش سوز
هوش مصنوعی: این زیبای دلنواز گاهی سبب شادی و نشاط است و گاهی باعث درد و رنج.
درین پرده هر جا نوائی زنند
به جای نوازنده جائی زنند
هوش مصنوعی: در این عرصه، هرگاه صدایی شنیده شود، به جای نوازنده اصلی، شخص دیگری در آنجا حضور دارد.
برآید ازین گلشن دلپذیر
گهی ناله زار و گه بانگ زیر
هوش مصنوعی: در این بوستان خوشبو و زیبا، گاهی صدای نالهای غمناک به گوش میرسد و گاهی هم صدای شاد و خوشی.
کسی خود درین دیر گردنده نیست
که دارنده دیر را بنده نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس در این مکان مقدس وجود ندارد که صاحب این مکان او را وابسته و بنده خود بداند.
که دیده است در باغ و سرو بلند
که دوران گیتی ز بیخش نکند
هوش مصنوعی: کسی که در باغ و درختان بلند، زیباییهای طبیعت را مشاهده کرده است، میداند که سرنوشت زندگی از ریشه آن که در حقیقت و واقعیت است، تغییر نمیکند.
بیارای آن باغبان باغ را
چو گلزار فردوس کن زاغ را
هوش مصنوعی: باغبان باغ را به زیبایی بیارای، تا مانند گلزار بهشت شود و زاغ را از آن دور کن.
بکش طرف فیروزه بر طرف باغ
برافروز در گلشن گل چراغ
هوش مصنوعی: به سمت فیروزهای برو و در کنار باغ، درخشش گلها را روشن کن.
سخن را برافشان ز دامن غبار
چمن را ز گلبرگ پر کن کنار
هوش مصنوعی: سخن را به زبان بیاور و با کلمات زیبا و دلنشین به گوش دیگران برسان. در این مسیر، از گلهای زیبا و رنگارنگی که در دامن چمن روییدهاند، الهام بگیر و لذت ببرید.
در باغ بگشا که دلبستهام
بفرما مفرح که دل خستهام
هوش مصنوعی: در باغ را باز کن تا دلم شاد شود، زیرا دل من خیلی خسته و غمگین است.
می از دست سرو گلاندام خواه
چو گل چاکزن جامه و جامخواه
هوش مصنوعی: نوشیدنی را از دستان دختر زیبای قد بلند بگیر، همانطور که گل، لباسش را میچینند و به دنبال جام و نوشیدنی برو.
که مستان ز خود خیمه بیرون زنند
دگر روی پیمانه در خون زنند
هوش مصنوعی: مستان از خود بیخود اما سرمست، دیگر به خیمه نمیروند و این بار جامها را در خون میزنند.
بزن تختجمشید در صحن باغ
بکش پر طاووس بر روی زاغ
هوش مصنوعی: بزن به درختان تختجمشید و در باغ حرکت کن و پرهای زیبا و رنگارنگ طاووس را بر روی زاغ بکش.
صبوحیکشان می خون دل
ترنم نوازان خاقان دل
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حالاتی اشاره میکند که گروهی از نوازندگان در حال نواختن هستند و این نواها میتوانند احساسات عمیق و قلبی را منتقل کنند. آنها با هنرمندی و لطافت به شادی و سرور میانجامند و دلها را شاداب میکنند. از طرفی، سخن از دل تپنده و غمی پنهان نیز به میان میآید که نشان از عمق احساسات انسانی دارد. این ترکیب احساسات شادی و غم به نوعی زیبایی زندگی را نشان میدهد.
سراپرده بر بوستان میزنند
به دستان ره دوستان میزنند
هوش مصنوعی: در باغ، چادری بر پا میکنند و دوستان مسیر خود را با دستان خود مشخص میسازند.
درین وادی از سر قدم کردهاند
به جای همه بلکه خون خوردهاند
هوش مصنوعی: در این مسیر، برخی افراد با تجربه و آگاهی گام برداشتهاند و به جای دیگران، سختیها و زحمات را تحمل کردهاند.
ز بستان کشیدند رخت صبوح
گرفتند راه و فتادند روح
هوش مصنوعی: از باغ بیرون آمدند، سفره صبحانه را برداشتند و راهی شدند، و جانشان به آرامی روانه شد.
ز پستی علم بر ثریا زدند
ز کاشانه خرگه به صحرا زدند
هوش مصنوعی: از پایین بودن علم، آن را به اوج و بلندیها رساندند و از خانهی ساده و کوچک، به فضای گسترده و باز روی آوردند.
رخ لاله پر قطره ژاله بین
می ژاله در ساغر لاله بین
هوش مصنوعی: صورت لاله را با اشکهای شبنم ببین، که در میکده، زیبایی لاله را در جام مشاهده کن.
چو مرغ چمن ارغنونساز شد
گل ارغوانی دلش باز شد
هوش مصنوعی: وقتی که مرغی در چمن آواز دلنوازی سر میدهد، دل گل ارغوانی نیز شاد و خوشحال میشود.
فرو گفت در گوش مرغان خروش
که گل شوهر است و شقایق عروس
هوش مصنوعی: پرندهها را آگاه کرد که گل نماد شوهر و شقایق نماد عروس است.