برگردان به زبان ساده
چو خورشید بر چرخ گردید راست
همه سایه وی را از آن بر بکاست
هوش مصنوعی: وقتی خورشید در آسمان به صورت مستقیم قرار گرفت، تمام سایهها به دلیل نور آن، از بین رفتند.
که بانگی برآمد غریوان چو ابر
که لرزید از آن نعره در پیشه ببر
هوش مصنوعی: یک صدایی برخاست که مانند ابر به شدت پراکنده شد و این ندا باعث لرزش و لرزیدن در دل ببر شد.
که هان نامور سام فیروزگر
رسیدم به فرمان یک دادگر
هوش مصنوعی: من به عنوان سام، که نامور و موفق هستم، به فرمان یک دادگر رسیدم.
مخور غم در اندیشه چندین مباش
که بر دیو جنگی سرآری معاش
هوش مصنوعی: در نگرانیهای زیاد غرق نشو، زیرا ممکن است که با مشغلههای بیهوده، خود را به دردسر بیندازی.
اگر کوه آهن بود بدسگال
که با تو به میدان نباشد همال
هوش مصنوعی: اگر کوه از آهن هم باشد و دشمن بدخواهی در میدان نباشد، به تنهایی نمیتواند به جنگ بیاید.
تو را دادگر یار و فرخنده بخت
تن دشمنانت شود لخت لخت
هوش مصنوعی: تو را خداوند یاری میکند و بخت تو خوشبخت است، در حالی که دشمنانت در ضعف و ناامیدی به سر میبرند.
جان را به درد آورد درد تو
خداگیر گردد هم آورد تو
هوش مصنوعی: دل را با درد خود به رنج میآوری، در دست خداوند به سرنوشت تو پیوند میخورد و به مصلحت تو تبدیل میشود.
چو بشنید آواز او سام نیو
که پیدا شد آنگاه فرهنگ دیو
هوش مصنوعی: وقتی سام نیو صدای او را شنید، دیو در آن لحظه نمایان شد.
کمندی و تیغی گرفته به دست
درآمد بر سام چون پیل مست
هوش مصنوعی: کمند و شمشیر را در دست گرفت و مانند یک فیل مست، بر سام ظاهر شد.
بدو گفت کای پهلوان جهان
سر نامداران و فر مهان
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای قهرمان جهانی، تو سرآمد نامداران و بزرگمردان هستی.
اگر رزم سازی بدین بدنهاد
ازین تیغ سازی ورا سر به باد
هوش مصنوعی: اگر جنگجویی با چنین شخصیت و اندامی به جنگ برود، با این شمشیر (تیغ) قطعاً سرش به خطر خواهد افتاد.
ازین خم ببندی بر و یال و بال
زبون آید آن دیو برگشته حال
هوش مصنوعی: اگر از این خم (مانند خمِ زین) بر افرازید (برسانید) که خودتان را به اوج قدرت و زیبایی برسانید، در آن صورت آن دیو (حالت منفی یا بد) که به گذشته مربوط میشود، به حالت اولیهاش باز نمیگردد.
به پاسخ بدو گفت فرخنده سام
که یک دم به کشتی نهم پیش گام
هوش مصنوعی: فرخنده سام به او گفت که من یک لحظه تو را به جلو در کشتی میبرم.
سراپای میدان بگردم دمی
وز آن پس دوائیست درمان همی
هوش مصنوعی: میخواهم مدتی در اطراف میدان بگردم و بعد از آن، دارویی برای درمان خودم پیدا کنم.
بگفت و میان بست از بهر زور
بدان تا ببیند که چونست حور
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و به خاطر قدرت، میان خود را بست تا ببیند که زیبایی چگونه است.
ستایش نمود او به دادار پاک
پس آنگه بزد دست بر روی خاک
هوش مصنوعی: او به خداوند پاک اعتراض کرد و سپس دستش را بر روی زمین گذاشت.
پس آنگه بغرید بر ابرها
بیا تا ببینی تو نراژدها
هوش مصنوعی: سپس با صدای بلند بر ابرها فریاد بزن تا ببینی چقدر بزرگ و قدرتمند هستی.
زمانی به کشتی بکوشیم سخت
ببینیم تا بر که گردیده بخت
هوش مصنوعی: در زمانی که در تلاش هستیم و با سختی پیش میرویم، باید خوب دقت کنیم تا ببینیم سرنوشت ما به کدام سو میرود.
که را فره بخشد همی کردگار
که گردد ازین رزم چون خاک خوار
هوش مصنوعی: خداوند به چه کسی نعمت که برکت و عزت بدهد، وقتی که انسان در این جنگ و نبرد، به مانند خاک ذلیل و خوار میشود؟
که افتد به نیروی کشتی به دشت
نم مرگ سوی که خواهد گذشت
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که هنگامی که کشتی با قدرت دچار مشکل شود، به کدام سو خواهد رفت و چه کسی بر سرنوشت آن تسلط خواهد داشت. این ناتوانی در کنترل اوضاع و عدم توانایی پیشبینی آینده را نشان میدهد.
بیازید چنگال بر سوی سام
به کشتی همی پیش بنهاد گام
هوش مصنوعی: آن شخص چنگال خود را به سمت سام دراز کرد و به سوی کشتی گام برداشت.
به مانند دریای چین بردمید
از آن ابرها گفت او را شنید
هوش مصنوعی: ابرها مانند دریای چین به آرامی حرکت میکنند و کسی از آنها سخن میگوید که صدایش را میشنود.
گره در برو زد بیامد چو کوه
زمین زیر پایش سراسر ستوه
هوش مصنوعی: مشکلی در کارش پیش آمد و او به قدر یک کوه استقامت به خرج داد، اما زمین زیر پایش به کلی ناپایدار و بیثبات شده بود.
فرو کوفتند از بر رزم دست
یکی اژدها و یکی پیل مست
هوش مصنوعی: یکی از جنگجویان همچون اژدها و دیگری مانند فیل نیرومند، با قدرت و شدت به نبرد پرداختند.
گرفتند هم را به چنگال و چنگ
دویدند بر هم دو جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: دو جنگجوی چنگالی با هم درگیر شدند و به طور وحشیانهای به هم حمله کردند، مثل پلنگهایی که در نبرد هستند.
یکی زور زد بر تن سام شیر
که گفتی همین دم درآرد به زیر
هوش مصنوعی: یک نفر تلاش زیادی کرد تا سام، شیر بزرگ، را تحت فشار قرار دهد و به قدری زحمت کشید که تصور میکردی همین لحظه است که سام به زمین بیفتد.
سپهبد بپیچید و پایش گرفت
وز آن پس درآمد بر او درشگفت
هوش مصنوعی: فرمانده از جا حرکت کرد و پاهایش را محکم گرفت و پس از آن، به شگفتی بر او وارد شد.
همی خواست کو را رباید زجای
چو کوه گران دیو رزمآزمای
هوش مصنوعی: او میخواست کسی را از جا براندازد، همانطور که دیو بزرگی که در جنگ مهارت دارد، میتواند کوه را جابهجا کند.
نجنبید از جا به نیروی سام
از آن زور واماند بازوی سام
هوش مصنوعی: حرکت نکنید از جای خود، زیرا نیروی سام باعث بازماندن شما خواهد شد.
بنالید بر پاک یزدان خدا
همی گفت کای داور رهنما
هوش مصنوعی: بگریید بر پاکی خداوند، که او همواره میگوید: ای داور و راهنمای من.
من خسته را دستگیری بکن
که زورم نتابد برین اهرمن
هوش مصنوعی: من را که خسته و درماندهام، یاری کن؛ زیرا دیگر از پس این دشواری برنمیآیم.
ندیدم چنین دیو در روزگار
فرو ماندم از رزم این نابکار
هوش مصنوعی: من هرگز در زندگیام چنین موجودی را ندیدهام و از این دشمن بیرحم در نبرد ناتوان ماندهام.
دم شوم این همچو نراژدهاست
به میدان کینه چو ابر بلاست
هوش مصنوعی: وقتی که من بیفتم، مانند اژدهایی در میدان جنگ هستم و در کینه و دشمنی مثل ابرهای سیاه و خطرناک میآیم.
اگر تو نبخشی مرا فر و زور
نباشد به بازوی من زور مور
هوش مصنوعی: اگر تو مرا ببخشی، هیچ قدرت و نیرویی در دست من نیست که بتواند من را یاری کند، حتی اگر زورم به اندازه یک مورچه باشد.
نیاکان من از تو دیدند کام
ببخشای یکبار دیگر به سام
هوش مصنوعی: نیاکان من از تو شادی و نعمت دریافت کردند. لطفاً یک بار دیگر به سام برکت و خوشی عطا کن.
بگفت و بگرداند بر دیده آب
دگر ره درآمد به سوی شتاب
هوش مصنوعی: او گفت و چشمش را برگرداند، سپس با شتاب به سوی دیگری حرکت کرد.
به چنگال بدرید خفتان او
همی بود در کینه جان او
هوش مصنوعی: او به وسیلهی چنگالها یا ناخنهایش به خفت و خواری دچار شده و به خاطر حس کینه و دشمنیاش در عذاب و رنج است.
به ناخن تن سام را خسته کرد
تو گفتی که بازوی او بسته کرد
هوش مصنوعی: با ناخن خود بدن سام را آزرده کرد، و تو گفتی که او دستش را بسته است.
روان گشت خون از تن پهلوان
از آن خستگی گشت زار و نوان
هوش مصنوعی: خون از بدن پهلوان جاری شد و او به خاطر خستگی، حالتی رنجور و ناتوان پیدا کرد.
در آن خستگی نامور رزمجو
بجوشید چون شیر پرخاشجو
هوش مصنوعی: در آن ناامیدی و خستگی، دلاور جنگجو به طور خشمگین و پرشور برخاست مانند شیری که آماده درگیری است.
به دو دست بگرفت او را کمر
به نیرو درآمد یل نامور
هوش مصنوعی: او را با دو دست به کمر گرفت و با قدرت به حرکت درآمد، همان گونه که جوانمرد معروف است.
خدای جهان را همی یاد کرد
به نیرو فکندش یل پاک مرد
هوش مصنوعی: مردی نیرومند و پاک، همواره به یاد خداوند جهان است و با قوت و ارادهای که دارد، او را در دل خود میپروراند.
به بالا برآورد بر گرد سر
بگرداند و زد بر زمین شیر نر
هوش مصنوعی: آن را به سمت بالا بلند کرد، دور سرش چرخاند و به زمین انداخت شیر نر را.
که لرزید از پیکر او زمین
نشست از بر سینه آن لعین
هوش مصنوعی: زمین به سبب وجود او به لرزه درآمد و به خاطر آن موجود شرور، بر سینهاش نشسته است.
دو دستش بپیچید و بر هم ببست
که فرهنگ دیو اندر آمد چو مست
هوش مصنوعی: او دستانش را به هم در هم پیچید و گره زد، زیرا که فرهنگ شیطان در او به شدت نفوذ کرده بود.
پس آنگه سپردش به فرهنگ دیو
در آن رزم برخاست از مه غریو
هوش مصنوعی: سپس آن شخص به دیو فرهنگ سپرده شد و در آن جنگ، صدای غریوی از سمت ماه بلند شد.
از آنجا بیامد به نزدیک ماه
پری دخت خندان شد از رزمخواه
هوش مصنوعی: از آنجا به سمت ماه آمد، دختری زیبا و خندان که در جستجوی میدان نبرد بود.
درافتاد در پای فرخنده سام
بسی آفرین کرد بر نیکنام
هوش مصنوعی: در برابر سام نیکنام، فرخنده با شگفتی و تحسین بسیار قرار گرفت و او را ستایش کرد.
گرفتند هم را دگر در کنار
بسی گریه کردند با هم به زار
هوش مصنوعی: آنها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بسیار گریه کردند و با دل شکسته در کنار هم نشسته بودند.
خوشا بخت آن خسته ناتوان
که گیرد در آغوش سرو روان
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که با وجود خستگی و ناتوانی، در آغوش طبیعت سرسبز قرار بگیرد و آرامش روحی پیدا کند.
پس از هجر در وصل گیرد قرار
بچیند گل وصل از روی یار
هوش مصنوعی: پس از دوری و جدایی، در پی رسیدن به آرامش و وصال خواهی بود و زیبایی این وصل را از چهره محبوب ات به یاد خواهی آورد.
چو مرده که او باز جان یابدی
ز چنگال حسرت امان یابدی
هوش مصنوعی: اگر مردی که جانش را از دست داده دوباره زنده میشد، از چنگال حسرت و آرزوهای ناگفته نجات مییافت.
گرفتش به بر همچو سرو سهی
چو خسته که صحت بیابد همی
هوش مصنوعی: او را در آغوش گرفتم، مانند درخت سرو بلند و زیبایی که به انتظار بهبودی و سلامت نشسته است.
بسی راز گفتند از درد هجر
دل و جان بشستند از گرد هجر
هوش مصنوعی: بسیاری از اسرار درباره درد جدایی بیان شد و دل و جان از غبار جدایی رها شدند.
خوش آن هجر کش وصل باشد ز پی
چو مخمور کش دردهی جام می
هوش مصنوعی: کسی که در انتظار وصال محبوبش باشد، به سختیهای دوری از او تحمل میکند. مانند کسی که در حالت مستی، وقتی به او جام شراب میدهند، از خوشحالی سرشار میشود و لذت میبرد.
بگشتند بسیار در کوهسار
بسی زر ویاقوت کردند بار
هوش مصنوعی: آنها مدت زیادی در کوهها گشتند و مقدار زیادی طلا و یاقوت جمعآوری کردند.
بیامد به نزدیک تسلیم شاه
دلی شادمان و سری رزمخواه
هوش مصنوعی: مردی شاد و جنگجو به نزد شاه تسلیم آمد.
پذیره شدندش پریپیکران
کشیدند صف از کران تا کران
هوش مصنوعی: پریپیکران به استقبال او آمدند و صفی از یک سمت تا سمت دیگر کشیدند.
بدیدند در بند او ابرها
گرفتار ماننده اژدها
هوش مصنوعی: ابرها را مانند اژدهایی بزرگ و مهار شده، در دام اسیرش دیدند.
بسی زر و گوهر برافشاندند
بسی آفرینها بدو خواندند
هوش مصنوعی: بسیاری از طلا و جواهر را نثار او کردند و به خاطر او بسیار تمجید و تحسین کردند.
که این رزم هرگز کس اندر جهان
نکردست خود از کهان و مهان
هوش مصنوعی: این نبرد از زمانهای گذشته و در میان مردم بزرگ هیچکس را پیدا نکرده است.
نمانده است ما را مگر دادگر
که دشمن گرفتار و برگشته سر
هوش مصنوعی: ما تنها به دادگری متکی هستیم، چرا که دشمن به دام افتاده و ناچار به عقبنشینی شده است.
به آسایش اندر جهان میخوریم
همی می ابا بربط و نی خوریم
هوش مصنوعی: در این دنیا به دنبال آسایش هستیم و در کنار آن، شادمانی و سرگرمی را با نوازش سازهایی مانند بربط و نی تجربه میکنیم.
نشستند یک هفته زان جایگاه
به هشتم بجنبید از جا سپاه
هوش مصنوعی: آنها یک هفته در آن مکان نشسته بودند و در روز هشتم، سپاه از جا حرکت کرد.
روارو درآمد ز دیو و پری
جان شد تهی از غم داوری
هوش مصنوعی: او به طور ناگهانی از حضور دیو و پری خارج شد و روحش از اندوه قضا و قدر خالی گردید.
نشاندند در هودج زرنگار
پریدخت گلرخ چو خرمبهار
هوش مصنوعی: در یک هودج زیبا و زینتی، دختر جوان و زیبایی را قرار دادند، همچون بهار دلانگیز و شاداب که گلها را زینت میبخشد.
همان شمسه همراه و رضوان ماه
پس و پشت او شد سواره سپاه
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویری از خورشید و ماه اشاره شده است که به صورت نمادین به همراهی و همراهی یکدیگر پرداخته شده است. در این تصویر، خورشید به عنوان نماد روشنی و انرژی و ماه به عنوان نماد زیبایی و آرامش، به هم پیوستهاند و به نوعی ارتش یا سپاهی را تشکیل دادهاند که در پس و پشت یکدیگر ایستادهاند. این تصویر نشاندهنده اتحاد و همبستگی است که بین دو نیروی طبیعی وجود دارد.
کشیدند آن دیو را همچو پیل
زمین بد از آن دیو مانند نیل
هوش مصنوعی: آن دیو را مانند فیل بر زمین کشیدند، همچنان که دیو نیل را از بین میبرد.
گرفته سر بند فرهنگ دیو
برآورد از جان شومش غریو
هوش مصنوعی: سر بند فرهنگ دیو بر سر او سنگینی میکند و از جانش فریاد و ناله برمیآید.
به یک مه ز دریا گذشت آن سپاه
چنین تا بر شهر تسلیم شاه
هوش مصنوعی: سپاه به آرامی از دریا عبور کرد و به سمت شهر رفت تا خود را تسلیم شاه کند.
پس از هفته بگذشت آنجا روان
به انعار میراند آن پهلوان
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته، آن پهلوان به سوی آنجا حرکت کرد و با شجاعت و توانمندی به مسابقه پرداخت.
چنین تا بیامد به سقلاب روم
فرود آمد آنگه در آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: به محض اینکه به سقلابتن رسید، به زمین فرود آمد و سپس در آن سرزمین ساکن شد.
بیامد قمرتاش با لشکرش
بجنبید و پر شد همه کشورش
هوش مصنوعی: ماه قمر و لشکریانش به سرزمینش آمدند و همه جا پر از حضور او و سپاهش شد.
همه گنج سقلاب را پیشکش
بیاورد در پیش سالار کش
هوش مصنوعی: همهی گنجینههای آبی را نزد فرمانده آورد.
دو ره صد هزار از یلان نبرد
همه رختشان لعل و یاقوت زرد
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، دو راه هزاران و دلیران دیگری وجود دارد و همه تجهیزات و زرههای آنها به رنگهای زیبا و زینتی مانند لعل و یاقوت زرد در آمده است.
به همراه سام سوار آمدند
کمربسته در کارزار آمدند
هوش مصنوعی: با سام همراه شدند و سواران با زرههای خود آمادهی نبرد شدند.
غلامی نشاندند در مرز روم
براندند آنگه از آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: یک جوانی را در مرز روم قرار دادند و از آن سرزمین دور کردند.
وز آنجا بیامد سوی مرز چین
دلی پر ز خشم و گره بر جبین
هوش مصنوعی: او از آنجا به سمت مرز چین آمد، دلی پُر از خشم و با چهرهای که نشانههای نگرانی بر آن مشخص بود.
پس آگاهی آمد به فغفور شاه
که آمد سپهدار ایران سپاه
هوش مصنوعی: خبر به فغفور شاه رسید که فرمانده سپاه ایران وارد شده است.
ابا لشکر جن و دیو و پری
همه نامداران با داوری
هوش مصنوعی: موجودات قوی و معروف، به همراه نیروهای جن و دیو و پری، با قضاوت و حکمی درست برای مبارزه آمادهاند.
نگنجد سپه در جان فراخ
نه کهسار ماندست و نه برگ و شاخ
هوش مصنوعی: در دل وسیع انسان، جایی برای سپاه نیست؛ نه کوهها و نه برگ و شاخهها جا دارند.
چو بشنید این گفته فغفور چین
ز ناراستی کارش آمد به چین
هوش مصنوعی: زمانی که فغفور چین این سخن را شنید، به خاطر نادرستی اوضاع و کارهایش، به شدت ناراحت و مضطرب شد.
به کژی چو رو آوری ناگهان
به بخت خود آری همی گمرهان
هوش مصنوعی: وقتی به راهی منحرف شوی، ناگهان به سرنوشت خود پی میبری و آنجا متوجه میشوی که دیگران هم در راه گم شدهاند.
بداندیش با خود کند دشمنی
بکوشد به گفتار اهریمنی
هوش مصنوعی: شخصی که افکار منفی دارد، خود را با دشمنی درگیر میکند و در گفتارش به بیرحمی روی میآورد.
همیشه توانی کجا راست باش
همه تخم خوبی ازین خاک پاش
هوش مصنوعی: همیشه باید در جای درست و به موقع باشید و به کارهای خوب و درست ادامه دهید؛ زیرا هر تلاش و زحمتی که بکشید، نتیجهاش در نهایت به خوبی خواهد رسید.
چنین تا نبینی به گیتی بدی
بد اهریمن است و نکو ایزدی
هوش مصنوعی: تاکنون چنین بدی را در جهان نخواهی دید که از سوی اهریمن باشد و خوبی که از سوی خداوند بیاید.
ز پیر خردمند بشنو تو پند
که باشد به گیتی تو را سودمند
هوش مصنوعی: از فردی دانا نصیحتی را بشنو که در زندگیات به تو کمک خواهد کرد و مفید خواهد بود.