برگردان به زبان ساده
چنین گفت گوینده داستان
که برگفت از گفته باستان
هوش مصنوعی: راوی داستان چنین گفت که از گفتههای قدیم یادآوری کرد.
که چون سام سالار ایران زمین
دگر باره زد خیمه بر دشت چین
هوش مصنوعی: وقتی سام، فرمانده ایرانی، دوباره در دشت چین چادر برپا کرد.
بفرمود کآمد به پیشش دبیر
دبیر خرمند بسیار ویر
هوش مصنوعی: فرمان داد که دبیر خوشذوق و خوشحال به پیش او بیاید.
یکی نامه فرمود کاندر زمان
که بنویس و کس را مده خود امان
هوش مصنوعی: کسی نامهای نوشت که در آن گفته شده بود: در این زمان چیزی بنویس و آن را به هیچکس نده، زیرا خودت در امان هستی.
قلمزن چو برداشت قرطاس را
همان کلک مانند الماس را
هوش مصنوعی: وقتی نویسنده قلم را برمیدارد تا بر روی کاغذ بنویسد، همانند یک جواهر و الماس، هنر و زیبایی کلمات را به تصویر میکشد.
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند روزی ده مور و مار
هوش مصنوعی: خداوندی که روزیدهنده است، ابتدا بر آفریدگار خود سپاس میگوید و از او طلب نعمت و روزی میکند.
خدای زمین و خدای سپهر
خداوند ناهید و تابنده مهر
هوش مصنوعی: خدای زمین و خدای آسمان، پروردگار ناهید و خورشید تابان.
خدیوی که پیوسته جان میدهد
روان میستاند روان میدهد
هوش مصنوعی: خدای بزرگ که همواره زندگی را به ما میدهد، در واقع روح و جان ما را میگیرد و دوباره به ما میبخشد.
وز آن آفرین بر منوچهر شاه
کزو گشت زیبنده تخت و کلاه
هوش مصنوعی: به خاطر منوچهر شاه، خالق زیبایی تخت و تاج، باید از او سپاسگزاری کرد.
به فرش جهانی به دست آمدم
به شداد و دیوان شکست آمدم
هوش مصنوعی: من با تلاش و کوشش به مقام و جایگاهی رسیدم که حتی بزرگترین افراد نیز در برابر من شکست خوردهاند.
کمر بسته از بهر پیکار و کین
شتابان شدم سوی مغرب زمین
هوش مصنوعی: با اراده و عزم جدی برای جنگ و انتقام، با سرعت به سمت غرب راه افتادم.
چنین شد به مغرب مرا سرنوشت
که برهم زنم دوزخ و هم بهشت
هوش مصنوعی: به خاطر سرنوشت، به مغرب رفتم و تصمیم گرفتم هم دوزخ را به هم بریزم و هم بهشت را.
به هنگام کینه بکشتم شدید
کسی این شگفتی به عالم ندید
هوش مصنوعی: در زمانهایی که احساس کینه و نفرت به شدت در وجودم بود، به طوری عمل کردم که کسی در این دنیا مشابه آن را نمیتواند تصور کند.
بکشتم همان ارقم نابکار
کزو گشت روی زمین تار و مار
هوش مصنوعی: من همان آدم بدطینتی را از پای درآوردم که باعث شد زمین پر از آشفتگی و فساد شود.
عمان عوج بگریخت از چنگ من
نیاورد او تاب در جنگ من
هوش مصنوعی: عمان از دست من فرار کرد و نتوانست در نبرد من تاب بیاورد.
بسی جاودان را سر از تیغ تیز
فکندم به هنگام جنگ و ستیز
هوش مصنوعی: در بسیاری از نبردها، سر از تیغ تیز برای دفاع و جنگیدن برمیدارم.
شنیدی جهان را گرفتم همه
ز دیو و پری و ز جادو همه
هوش مصنوعی: من دنیا را تسخیر کردم و بر همه موجودات خبیث، جادو و نیروهای منفی غلبه پیدا کردهام.
رسیدم از ایران سوی بخت تو
که تا برفرازم سر تخت تو
هوش مصنوعی: به مقصد تو، از ایران به سوی تو رسیدم، تا برفرازِ جایگاه تو قرار گیرم.
هزاران به من چاره آراستی
سر بخت خود را همه کاستی
هوش مصنوعی: هزاران نفر به من راه حل پیشنهاد کردند، اما همه شانس خود را از دست دادند.
شکستی همه عهد و پیمان خود
کمر بستی از کینه بر جان خود
هوش مصنوعی: تو به خاطر کینهای که در دل داری، تمام وعدهها و تعهدات خود را زیر پا گذاشتی و به خودت آسیب زدی.
پریدخت را زنده کردی به گور
به زیر گل اندود کردی تو هور
هوش مصنوعی: تو زیبایی، که پس از مرگش او را در گور شاداب کردی و زیر گلها نشاندی.
همان فال بد بر خودت بازگشت
به هر کرده آخر کنی بازگشت
هوش مصنوعی: هرچه بدی انجام دهی، عاقبت همان بدی به خودت برمیگردد و هر عملی که انجام دهی، نتیجهاش به خودت خواهد رسید.
دروغ تو آخر بشد آشکار
برآورد از جان شومت دمار
هوش مصنوعی: دروغ تو در نهایت آشکار شد و باعث شد که جان تو به تنگی بیفتد.
کنون بازگشتم سوی مرز چین
بر آن تا براندازمت بر زمین
هوش مصنوعی: اکنون به سوی مرز چین بازگشتهام تا تو را بر زمین اندازم و تسخیر کنم.
قمرتاش چون هست پور وزیر
ندارم از آن جان خود را گزیر
هوش مصنوعی: ماه تو چون است، من وزیر ندارم، از این رو نمیتوانم از جان خود فرار کنم.
بدو دادهام من پرینوش را
ربوده پرینوش ازو هوش را
هوش مصنوعی: من به آن معشوق زیبا خبر دادهام که او را از من ربودهاند و اکنون هوش و حواسم را از من گرفته است.
چو آمد به پیشت قمرتاش گرد
نبادا نمانی به او دستبرد
هوش مصنوعی: وقتی که محبوبت پیشت میآید، مبادا که از او دور بمانی یا او را رها کنی.
به او ده همه افسر و تخت و گنج
از آن پیش کز رزم آئی به رنج
هوش مصنوعی: به او تمامی قدرت و ثروت را بدهید، زیرا او از قبل با سختی و زحمت به جنگ رفته است.
اگر نه سپه ساز و پیش آر جنگ
که دیگر نسازم به ماچین درنگ
هوش مصنوعی: اگر برای شروع جنگ آماده نباشی، دیگر حوصلهام را به زحمت نمیاندازم و به چیزی توجه نمیکنم.
شتابم به سوی منوچهر شاه
به پابوس آن شاه زبینده گاه
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی منوچهر شاه میروم تا به پای او برسم و احترام بگذارم.
ز گفتار چون نامه شد اسپری
نهاد اندر آن مهر انگشتری
هوش مصنوعی: وقتی که سخن به صورت نامه در میآید، مانند این است که یک اسب را سوار میکنیم و در آن نامه، مهر انگشتری قرار میدهیم.
قمرتاش را داد اندر زمان
شتابد بسان خدنگ از کمان
هوش مصنوعی: ماه زیبایت را در زمانی سریع به من بده، مانند تیر که از کمان پرتاب میشود.
بیاراست او را بسان شهان
همه ساز و آئین و رسم مهان
هوش مصنوعی: او را چنان زیبا و با شکوه تزیین کرد که شبیه پادشاهان به نظر آمد، با همه چیزهایی که در شأن و رفتار بزرگان است.
به همراه او کرد فرهنگ دیو
که در ره شتابد برآرد غریو
هوش مصنوعی: به همراه او، دانش و فرهنگ اهریمن را به کار گرفته است تا هر که در راه عجله کند، فریاد و سر و صدا به پا کند.
همان دم برفتند بیراه و راه
چنین تا به درگاه فغفور شاه
هوش مصنوعی: در آن لحظه، به طرز نامعقول و بیهدف رفتند تا به دربار شاهی که فغفور نامیده میشود، رسیدند.
سوی شاه چین آمدند آنگهی
که آمد قمرتاش با فرهی
هوش مصنوعی: به سمت پادشاه چین رفتند، زمانی که ماه زیبای تو با نیکی و فضل ظاهر شد.
بفرمود تا پرده برداشتند
خردمند را پیش بگذاشتند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا پرده را کنار بزنند و خردمند را به جلو آوردند.
درآمد در آن بارگه نامور
بسی یاد کرد از جهان دادگر
هوش مصنوعی: در آن دشت معروف، افرادی زیادی وارد شدند و از دنیا و دادگری زیاد صحبت کردند.
نهادند کرسی به زیر جوان
بداد آنگهی نامه پهلوان
هوش مصنوعی: آنها تختی را زیر پای جوان گذاشتند و سپس نامهای را به قهرمان دادند.
همان پیر دستور یکسر بخواند
خر شاه فغفور در گل بماند
هوش مصنوعی: پیر دانا همه چیز را به طور کامل برای خر شاه فغفور توضیح میدهد، اما این خر در مشکلات و سختیها متوقف میشود و نمیتواند از گل بیرون بیاید.
نگه کرد بر سوی دستور پیر
ز اندیشه رویش شده چون زریر
هوش مصنوعی: او به سمت دستور پیر نگاه کرد و به یادش افتاد که چهرهاش مانند زریر (شخصیتی در ادبیات) تغییر کرده است.
چه سازم بدو گفت این کار را
که از جان کنم دور آزار را
هوش مصنوعی: چه کنم با این مشکل که از دل و جانم به شدت رنج میبردم.
چنین گفت دستور با پور خویش
چرا تیره کردی همه دین و کیش
هوش مصنوعی: دستور به فرزندش گفت: چرا اینگونه همه دین و آیین را تیره و تار کردی؟
همه مرز چین کردی از کین خراب
فکندی رخت را چو کاغذ در آب
هوش مصنوعی: تو به خاطر کینهای که داشتی، همه مرزهای چین را ویران کردی و لباسهایت را مثل کاغذی که در آب بیفتد، خراب کردی.
به بیگانه مردم شدی آشنا
تو و سام نیرم کجا تا کجا
هوش مصنوعی: تو به بیگانهها آشنا شدهای، ولی من و سام نیرم کجا میتوانیم برویم؟
چه بود اینکه انگیختی در جهان
درفشی شدی در میان مهان
هوش مصنوعی: چه عاملی باعث شد که تو در جهان، همچون پرچمی در میان بزرگان، خود را نمایان کنی؟
در آتش فکندی همه مرز چین
ز تو گشت ویران سراسر زمین
هوش مصنوعی: تو تمام مرزهای چین را به آتش کشیدی و زمین را به ویرانی کشاندی.
سپاس جهاندار فغفور شاه
نبردی و کردی زمانه سیاه
هوش مصنوعی: از پادشاه بزرگ، فغفور، برای پیروزیاش در جنگها و بهبود اوضاع، قدردانی میکنم.
به پاسخ قمرتاش گفت ای پدر
ز تو خاست این فتنها سر به سر
هوش مصنوعی: در پاسخ به قمر، پدرش گفت: این همه مشکلات و فتنهها از تو سرچشمه گرفته است.
تو نیرنگ کردی به سام سوار
به سردابه کردی تو آن گلعذار
هوش مصنوعی: تو به سام سوار نیرنگ زدی و در سرداب، آن گل را به نمایش گذاشتی.
به آخر بشد آشکارات راز
پر از کینه شد جان آن رزمساز
هوش مصنوعی: در نهایت، رازهایی که پنهان بود، آشکار شد و جان رزمنده پر از کینه گشت.
به ناراستی و دروغ و فسون
سر فر تختت درآمد نگون
هوش مصنوعی: به خاطر نادرست کردار و دروغ و فریب، از مقام و جایگاهت به سقوط و نابودی رسیدی.
برآشفت از آن گفته فغفور چین
ز کینه برآمد بر ابروش چین
هوش مصنوعی: فغفور چین از آن سخن ناراحت شد و از روی کینه، بر ابروهایش خط چینی افتاد.
بدو گفت کای خیره بدگمان
به زه کرده از ژاژخانی کمان
هوش مصنوعی: به او گفت: ای احمق و بدبین، چرا از حرفهای بیاساس و الکی متاثر شدهای؟
نترسی ز من اندرین بارگاه
که فغفور چینم به سر بر کلاه
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که نباید از من در این مکان مهم و باشکوه بترسی، زیرا فغفور چین (فرمانروای قوی و مهم) بر سر کلاه من نشسته است. به نوعی اشاره به قدرت و مقام خود دارد و میخواهد بگوید که در این جایگاه امن و رفیع، ترسیدن جایز نیست.
همه آب کینه درآری به جوی
بدین گونه آری به من گفتگوی
هوش مصنوعی: همه ناراحتیها و کینهها را کنار بگذار و به این ترتیب با من صحبت کن.
بگفت و به هر سو همی بنگرید
تنش گشته لرزان به مانند بید
هوش مصنوعی: او سخن گفت و به دور و برش نگاه کرد، بدنش مثل بید لرزان و ناپایدار شده بود.
نگه کرد بر سوی سهلان شیر
که خاموشی اندر چنین دار و گیر
هوش مصنوعی: شیر به سهلان (مکانی آرام و بیدغدغه) نگاه کرد و متوجه شد که در چنین شرایط و وضعیتی، سکوت وجود دارد.
بگیر این سیهروی ناپاک را
بیآرزم و بیمهر و ناپاک را
هوش مصنوعی: این شخص زشت و ناپاک را بگیر و همراه با بیاحساسی و بیمحبتیاش دور کن.
به بیرون درگاه بر دار کن
مر این بیهنر را نگونسار کن
هوش مصنوعی: به درب منزل برو و این فرد بیهنر را از خود دور کن و او را به زمین بزن.
که عبرت پذیرند همه انجمن
ببینند این را همه مرد و زن
هوش مصنوعی: همه افراد، چه مرد و چه زن، باید از این ماجرا درس بگیرند و عبرت بگیرند.
چو سهلان ز فغفور این بشنوید
به سوی قمرتاش چینی دوید
هوش مصنوعی: چون سهلان از فغفور این داستان را بشنید، به سمت قمر تاش چینی به راه افتاد.
بیازید چنگال و دستش گرفت
همه چینیان مانده اندر شگفت
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از شخصی است که با چنگال و دستانش، همه چینیها را شگفتزده کرده است. این فرد توانسته است توجه و حیرت همگان را به خود جلب کند.
قمرتاش برجست از روی کین
در ابرو درافکند از خشم چین
هوش مصنوعی: ماه شما به خاطر کینهای که در دل دارد، به طور برجستهای از چهره خود بروز میدهد و ابروهایش را به علامت خشم در هم میکشد.
بدو گفت کای شاه بیمغز و رای
به بیدانشی ماندهای در سرای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه نادان و بیفکر، تو در این خانه به نادانی خود گرفتار شدهای.
منم بنده سام فرخنده بخت
که بندد به تخته تو را تخت و رخت
هوش مصنوعی: من غلام شخصی خوشاقبالم که تو را به تخت و جامهات میسازد و نگهداری میکند.
نتانی که یک مو ز من کم کنی
مگر رزم با سام نیرم کنی
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نمیدهم که حتی یک مو از من کم شود، مگر آنکه باید با کسی به قدرت و توانایی سام نیرم بجنگی.
مگر کشته گردد جهاندار سام
نماند به گیتی ابا نام و کام
هوش مصنوعی: اگر سام، پادشاه جهان، کشته شود، در این دنیا نه نامی از او باقی میماند و نه خوشی و لذت.
پس آنگه اگر کشته گردم رواست
اگر نه چو سام نریمان کجاست
هوش مصنوعی: پس اگر من کشته شوم، ایرادی ندارد. اما اگر نباشم، پس سام نریمان کجا خواهد بود؟
جهان را به هم بر زند پهلوان
ایا بیخبر شاه تیرهروان
هوش مصنوعی: پهلوانی که ناآگاه است، در حال برهم زدن نظم و آرامش جهان است و شاهانی که در ظلمت و بیخبری به سر میبرند، از این آشفتگی بیخبرند.
چو بشنید سهلان شه آشفتهسر
یکی مشت زد بر سر نامور
هوش مصنوعی: زمانی که شاه سهلان خبر را شنید، دچار آشفتگی شد و با یک مشت بر سر مرد معروف زد.
قمرتاش از دستش آمد به روی
ببستند دستش در آن گفتگوی
هوش مصنوعی: ماه او از دستش رفته و آن را به رویش بستهاند، در خلال این گفتگو.
چو از بارگه خاست ناگه غریو
درآمد غریونده فرهنگ دیو
هوش مصنوعی: زمانی که از درگاه قدرت صدایی ناگهانی بلند شد، آن صدا به سیری در آمد که نشاندهنده حضور نیروی شوم و اهریمنی بود.
قمرتاش را دید بر بسته دست
سراسیمه افکنده مانند مست
هوش مصنوعی: چهره زیبای او را دیدم که دستش را به حالت نگرانی و شگفتی افکنده بود، مانند کسی که در حال مستی است.
بغرید چون رعد اندر بهار
سراسیمه گردید ازو شهریار
هوش مصنوعی: در بهار، صدای رعد با قدرتی بلند شنیده میشود و این صدا باعث میشود که پادشاه با حالتی پریشان و نگران در بیفتد.
چنین گفت آنگه به فغفور چین
که ای بدرگ خیره بدکمین
هوش مصنوعی: پس فغفور چین اینگونه گفت: "ای بزرگوار، تو چقدر ناپایدار و فریبندهای."
مترسی ز سام نریمان گرد
که رنگ از رخ نرهدیوان ببرد
هوش مصنوعی: نگران نباش که از سام نریمان میترسی، زیرا رنگ رو از چهره نر دیوان خواهد برد.
به بند اندر آورد او ابرها
ازو اژدها هم نیابد رها
هوش مصنوعی: او ابرها را به عنوان اسیر در میآورد و اژدها نیز نمیتواند از چنگ او آزاد شود.
منم چاکر سام سالار نیو
مرا نام کردند فرهنگ دیو
هوش مصنوعی: من خدمتگزار سام، فرماندهی که در نام نیو معروف است، هستم و مرا فرهنگ دیو نامیدهاند.
کمربستهام در جهان چون رهی
شتابان به درگاه شاهنشهی
هوش مصنوعی: من در این دنیا با اراده و تلاشی بیوقفه به سوی هدفام حرکت میکنم، مانند یک رهگذر که بیقرار و شتابان به درگاه پادشاهی میرسد.
بدان تا ببینم منوچهرشاه
ببوسم سریر شه نیکخواه
هوش مصنوعی: بدان که به محض دیدن منوچهرشاه، با عشق و احترام، تخت پادشاهی او را میبوسم.
قمرتاش هم چاکر شاه ماست
به هر جای تابنده چون ماه ماست
هوش مصنوعی: ماه زیبا و درخشان ما، همچون هر نقطهای که نور میافکند، خدمتگزار شاه ماست.
بگفت و بغرید دیو دمان
بترسید فغفور اندر زمان
هوش مصنوعی: او گفت و دیو وحشتناک زوزه کشید، فغفور در آن لحظه ترسید.
بشد رنگش از روی و ترسنده ماند
ز بیمش دل و جان هراسنده ماند
هوش مصنوعی: رنگ صورتش به خاطر زیباییاش شکوه پیدا کرد و دل و جان من از ترس و اضطراب به لرزه درآمد.
برآشفت و گفتا نهنکال دیو
برآرد ازین دیو بدخو غریو
هوش مصنوعی: او به شدت ناراحت شد و گفت که این دیو بدخلق، نهنکال را به وجود میآورد و صدای غرش آن را به راه میاندازد.
بدرد تنش را به چنگال تیز
برآرد ازین بدگهر رستخیز
هوش مصنوعی: دردهای جسمی او را با تیزی و قاطعیت از این سرنوشت شوم رها میکند.
بگفتند چون سام آمد به چین
نهان گشت از بیمش آن دیو کین
هوش مصنوعی: وقتی سام به چین رسید، آن دیو دشمن از ترس او پنهان شد.
سه شب گشت تا دیو را کس ندید
تو گفتی که شد از جهان ناپدید
هوش مصنوعی: سه شب گذشت و کسی دیو را ندید، تو گفتی که او از جهان ناپدید شده است.