برگردان به زبان ساده
چو بشنید ازو سام این گفتگوی
سوی ابرها تیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: وقتی سام این صحبتها را شنید، به سرعت به سمت آسمان و ابرها رفت.
بدو گفت کای زشت ناپاک دیو
کشیده سر از راه کیهان خدیو
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای دیو زشت و ناپاک که سر از راه حق برداشتهای و در مسیر کائنات منحرف شدهای.
ستایش نکردی تو یزدان پاک
از آن پیکرت را کنم چاکچاک
هوش مصنوعی: تو یزدان پاک را ستایش نکردی، پس من چگونه میتوانم به خاطر بدنت، آن را از هم بپاشم؟
بگفت و درانداخت تیغ ستیز
که بر جان شومش شود رستخیز
هوش مصنوعی: او گفت و جنگ را آغاز کرد تا اینکه بر جان دشمنش شور و تحول ایجاد شود.
ز تندی بیازید بر سام دست
ربودش ز دست تیغ آن پیل مست
هوش مصنوعی: از شدت خشم، بر سام حمله کرد و او را از چنگال آن فیل مست که با تیغش به او حمله کرده بود، نجات داد.
بشد خیره زو سام و اندیشه کرد
ز اندیشه دل را یکی پیشه کرد
هوش مصنوعی: او به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به فکر فرو رفت و در نتیجه، قلبش را به یک حرفه و کار خاص مشغول کرد.
بزد دست بر سوی گرز گران
بیامد سپهدار نامآوران
هوش مصنوعی: سرباز نامآور، با نیرویی قوی و قدرت عظیم به سمت چماق سنگین خود حرکت کرد.
یکی گرز زد بر سر ابرها
که گشتی ازو توتیا اژدها
هوش مصنوعی: یکی با ضربهای محکم به ابرها زد که از آن، قطرات باران مانند چشم اژدها به زمین ریخت.
گرفتش سر گرز و آمد به زور
که از زور او گشت تاریک مور
هوش مصنوعی: او با قدرت تمام ضربهای زد که به خاطر آن، مور سیاه شد.
ز دست سپهدار بیرون کشید
بینداخت بر چرخ شد ناپدید
هوش مصنوعی: از دست فرمانده، بیرون کشید و به زمین انداخت، سپس بر روی آسمان رفت و ناپدید شد.
چو سامش چنان دید شد خیرهسر
بنالید بر داور دادگر
هوش مصنوعی: وقتی سام آن منظره را دید و متعجب شد، بر درگاه قاضی و دادگر ناله و شکایت کرد.
کزین گونه دیوی بدین گفت و یال
که او را به نیرو نباشد همال
هوش مصنوعی: از آن دیو بدخُلق سخن میگوید که او را در قدرت و نیرویی نیست که به کسی آسیب برساند.
چه سازم که او را به چنگ آورم
سر شوم او زیر سنگ آورم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم او را به دست آورم، وقتی که او به گونهای است که حتی اگر زیر فشار و سختی هم باشد، باز نمیتوانم به او دسترسی پیدا کنم؟
براندازم این دیو را در جهان
به نیروی دادار و تاج مهان
هوش مصنوعی: من این دیو را در دنیا با قدرت خداوند و با تاج پادشاهی از میان برمیدارم.
نشاید که از من مر این جان برد
همی درد را سوی درمان برد
هوش مصنوعی: نباید اجازه دهم که این درد، جانم را ببرد، بلکه باید به دنبال راهی برای درمان آن باشم.
پس آنگه جهان گردد از وی خراب
دل مردم از کینه سازد کباب
هوش مصنوعی: سپس جهان به خاطر او ویران میشود و دل مردم از کینه آتش میگیرد.
بگفت و کمان را به زه برکشید
ز ترکش خدنگ سه پر در کشید
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و کمان را به زه کشید، سپس از ترکش سه تیر سهپر بیرون آورد.
خدنگی چو مژگان یارش دراز
حریف افکن و که بر و دلگداز
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و بلند عشقش همچون تیرهایی است که حریف را شکست میدهد و دل را میسوزاند.
که پیکانش از سنگ کردی گذر
دل آهن از وی بدی در خطر
هوش مصنوعی: پیکان او از سنگ ساخته شده و دل آهنی من در معرض خطر او قرار دارد.
به نیرو درآمد بغل برگشاد
بیفکند بر دیو تیره نهاد
هوش مصنوعی: با قدرت و قدرتنمایی، دستانش را باز کرد و بر دشمن سیاهدل حملهور شد.
بیازید چنگال دیو نژند
خدنگش گرفت و به یک سو فکند
هوش مصنوعی: دست قدرت دیو بدجنسی را گرفت و او را به یک طرف انداخت.
دگر تیر بگشاد و بگرفت باز
نیامد ز تیرش خطر کینهساز
هوش مصنوعی: تیر دیگری رها شد و دوباره به دستش برگشت. دیگر از تیرش خطر کینه و دشمنی نخواهد آمد.
همه ترکش خود تهی کرد سام
که نامد سر دیو جنگی به دام
هوش مصنوعی: سام تمام تیرهای خود را خالی کرد، چون دیگر سر دیو جنگ را در دام نیافت.
بپیچید از آن جنگ سالار گرد
در اندیشه شد گرد با دستبرد
هوش مصنوعی: از آن سردار جنگی دور شوید، زیرا او در فکر تدبیرها و نقشههاست.
کمند دلیری به یاد آمدش
دل پهلوانیش شاد آمدش
هوش مصنوعی: یاد دلاوری و شجاعتش را به خاطر آورد و احساس شادی و وجد در دلش شکل گرفت.
ز فتراک بگشاد خم دوال
که آرد به بند اندر آن بدسگال
هوش مصنوعی: ز بند رها شده است و در حال حاضر چیزی نمیتواند او را در قید نگهدارد، زیرا در وضعیت خوبی قرار دارد و هیچ چیز نمیتواند او را دوباره به قید و بند بکشاند.
درانداخت خمش در آن نره دیو
به نیرو درآمد سپهدار نیو
هوش مصنوعی: در آن مکان، شمشیر از نیروی یک جنگجو بر دیو نر زده شد و او به قدرت و شجاعت وارد عمل شد.
کشیدش به زانو به روی زمین
غریونده شد دیو پر خشم و کین
هوش مصنوعی: او را به زانو درآورد و بر زمین انداخت، دیو خشمگین و انتقامجو به صدا درآمد.
به دو دست بگرفت خم کمند
بجوشید بر خویش دیو نژند
هوش مصنوعی: با دو دست، دام را محکم گرفت و درد دل به درون خود ریخت و از این وضعیت ناراحت و دیوانه شد.
همه خم سالار را پاره کرد
دل پهلوان سخت بیچاره کرد
هوش مصنوعی: دل قهرمان با دیدن زیبایی و جذبهی سالار، به شدت آسیب دید و دچار درد و رنج شد.
سپهبد فرو ماند و حربه نماند
در آن ماندگی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سپهبد در جنگ شکست خورد و سلاحی برای دفاع نداشت. در این وضعیت دشوار، تنها به یاد نام خداوند پناه برد.
ازو خواست فیروزی زور نیو
که او بود دادار کیهان خدیو
هوش مصنوعی: او از فیروز خواسته که به او قدرت و نیروی بیشتری بدهد، زیرا او خالق و پروردگار جهان است.
سنان را ربود آن دلیر جوان
سوی ابرها داد آنگه عنان
هوش مصنوعی: آن جوان دلیر نیزهاش را بلند کرد و به سمت آسمان پرتاب کرد و سپس فرمان آن را در دست گرفت.
بزد نیزه بر سینه ابرها
در آمد به حمله چو نر اژدها
هوش مصنوعی: نیزهای به سینه ابرها زد و چون اژدهایی نر به حمله درآمد.
گرفتش همان نیزه را دیو نر
به هم برشکستش همه سر به سر
هوش مصنوعی: دیو نر نیزهای را به دست گرفت و با تمام قدرت آن را شکست.
بدو گفت آنگاه دیو دژم
که کوتاه ساز این همه رزم و دم
هوش مصنوعی: سپس دیو سیاه و ناخشنود گفت که این همه جنگ و جدل را پایان بگذار.
نتابی در آخر درآئی ز پای
مکن خیرگی پیش رزمآزمای
هوش مصنوعی: در پایان کار خود را به خوبی تمام کن و در هنگام مبارزه یا جنگ، از خود غیرت و شجاعت نشان بده.
نتابیده با من کسی در جهان
ز دیو و ز مردم کهان و مهان
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان با من همنوا و همراه نیست، نه دیو و نه جواهرات ارزنده، همه چیز را به گذشته و بزرگانی که بودند نسبت میدهم.
سخن بشنو از من ازین مرز و بوم
عنان را بگردان نکن روز شوم
هوش مصنوعی: به من گوش کن و از این سرزمین حرف بزن. کنترل اوضاع را به دست بگیر و روزهای بد را نادیده بگیر.
اگر نه سرانجام بر دست من
بماند گلوی تو بر شصت من
هوش مصنوعی: اگر در پایان کار، تو در دستان من نمانی، پس گلوی تو بر شصت من خواهد بود.
جوانی مکن پند من گوش کن
ز دل جنگ و کینه فراموش کن
هوش مصنوعی: نوجوانی کن و به نصیحت من توجه کن؛ به جای سختیها و دشمنیها، از دل خود دلخوریها و کینهها را دور کن.
رها کن مرا تا بری جان به در
که بر من نگردید کس نامور
هوش مصنوعی: بگذار مرا آزاد کنم تا جانم از دست برود، زیرا هیچکس به من توجهی ندارد.
به پاسخ بدو گفت سام سوار
که یک رزم ماندست در کارزار
هوش مصنوعی: سام سوار به او پاسخ داد که هنوز یک چالش دیگر در میدان جنگ باقی مانده است.
چنین است آئین ایرانیان
که بندند در رزم هر گه میان
هوش مصنوعی: آئین ایرانیان این است که در میدان جنگ، هر زمان که نیاز باشد، به اتحاد و همکاری میپردازند.
به میدان چو ناید سلیحی به بند
به تیر و به گرز و به تیغ و کمند
هوش مصنوعی: وقتی که سلاحی به میدان جنگ نمیآید، جنگجویان تنها با تیر، گرز، شمشیر و دام خود میجنگند.
چو این آزمایش شود روز جنگ
پس آنگه به کشتی بیارند چنگ
هوش مصنوعی: وقتی روز جنگ برسد، آن وقت در کشتی به معرکه میپردازند.
ببینند تا کارشان چون شود
ز خون که آورد گلگون شود
هوش مصنوعی: ببینند که کارشان چه خواهد شد، زیرا از خون، رنگی مثل گل به دست میآید.
کنون کار کشتی بماندست و بس
که بر هم چو سامان بود دسترس
هوش مصنوعی: اکنون کار کشتی متوقف شده و همه چیز به هم ریخته است و هیچ دسترسی به ساماندهی وجود ندارد.
بخندید از گفتنش ابرها
که ناید ز دستم رها اژدها
هوش مصنوعی: ابرها به خاطر صحبت کردنش میخندند، چون نمیتوانند اژدها را از دست خود رها کنند.
گمان تو بر من غلط رفته است
به تو شاه تسلیم بد گفته است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد برداشت تو از من نادرست است، زیرا کسی که در مورد من صحبت کرده، حقیقت را به درستی بیان نکرده است.
تو را او به کشتن فرستاده است
همه ساز مرگ تو آماده است
هوش مصنوعی: تو را برای کشتن فرستادهاند و همه چیز برای مرگ تو فراهم است.