برگردان به زبان ساده
بگفت و بگرداند در دیده آب
یکی حمله آورد اندر شتاب
هوش مصنوعی: او سخن گفت و دیدگانش را به سمت آب چرخاند، سپس به سرعت به او حملهور شد.
یکی از کمربند بگرفت زود
برآورد از فرق سر همچو دود
هوش مصنوعی: یکی از کمربند را سریع گرفت و از میان سر مانند دود بالا رفت.
به دست دگر دیگری را گرفت
درآمد به نیروی کو در شگفت
هوش مصنوعی: با دست دیگری کسی را به سمت خود کشید و از نیرویی بهره گرفت که شگفتانگیز بود.
تن هردوان را همی بربکند
به بالا درآورد آن دیوبند
هوش مصنوعی: او هردوی آنها را به راحتی جدا کرد و به بالای کوه برد.
بزد هر دو را بر زمین پهلوان
که چون توتیا گشتشان استخوان
هوش مصنوعی: با قدرت هر دو رزمنده را به زمین انداخت و آنها را مانند تکههای استخوان شگفتانگیز و بیجان کرد.
بدیدند دیوان آن زور دست
سراسیمه گشتند مانند مست
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از افرادی است که وقتی دیوانگان را با قدرت و توانایی میبینند، به شدت دچار ترس و هیجان میشوند و حالتی مانند آدمهای مست پیدا میکنند. این احساس میتواند ناشی از شگفتی یا عدم توانایی در درک آنچه در اطرافشان میگذرد باشد.
یکی دیو بد نام او برجناس
نبیره بد آن دیو بر سنهراس
هوش مصنوعی: یک دیو بدنام وجود دارد که آن دیو، فرزندی دارد که برترس و وحشت مسلط است.
درآمد چو کوهی بدان اژدها
تماشا در آن رزم بد ابرها
هوش مصنوعی: زمانی که اژدهایی به مانند کوهی بزرگ به میدان نبرد وارد میشود، در آن مجاورت، طوفانها و ابرها نیز به تماشا مینشینند.
بغرید آن دیو بیداد شوم
که لرزید از هیبتش مرز و بوم
هوش مصنوعی: دیو وحشتزا و ظالمی به صدا درآمد که به خاطر ترسناکیاش، تمام سرزمینها و مرزها به لرزه افتادند.
بدو گفت ای تخم جمشید جم
دل نره دیوان ز رزمت دژم
هوش مصنوعی: به او گفت: ای تخم جمشید، دل نر و سرسختی را فراموش کن و از دنیای غم و افسردگی کنارهگیری کن.
نگه کن مرا تا ببینی به کین
که خورشید و مه آورم بر زمین
هوش مصنوعی: به من نگاه کن تا ببینی چگونه با خشم و قدرتی که دارم، روشنایی خورشید و زیبایی ماه را بر زمین میآورم.
مرا برجناس است در دهر نام
که آرم تن سام جنگی به دام
هوش مصنوعی: من در این دنیا نامی دارم و به دنبال آن هستم که جسم جنگجوی سام را در دام بیندازم.
چو گرشسب آمد به مغرب زمین
به پیکار دیوان و دل پر ز کین
هوش مصنوعی: گرشسب به سرزمین غربی آمد تا با دیوان مبارزه کند و دلش از کینه پر بود.
من آنگه نبودم درین مرز و بوم
سفر کرده بودم سوی مرز روم
هوش مصنوعی: در آن زمان که من در این سرزمین نبودم، سفر کرده بودم به سوی مرز روم.
از آن پس بدو گفت سام سوار
که ای بدگهر دیو ناپایدار
هوش مصنوعی: پس از آن، سام سوار به او گفت: ای دیو ناپایدار و بدسرشت.
نبرد مرا هم ببین روز جنگ
اگر زنده ماندی مترس از پلنگ
هوش مصنوعی: در روز جنگ، اگر زنده ماندی، از پلنگ نترس؛ با من مبارزه کن و قدرت من را ببین.
اگر کشته گردی رها یافتی
رها از دم اژدها یافتی
هوش مصنوعی: اگر جان خود را فدای محبت کنی، از اعذار و خطراتی که مانند دم اژدها هستند، رهایی پیدا خواهی کرد.
چو بشنید ازو دیو با نام و ننگ
درآمد به ساطور جنگی به جنگ
هوش مصنوعی: وقتی دیو نام و ننگ او را شنید، با شمشیر جنگی به میدان جنگ آمد.
درانداخت بر تارک پهلوان
سپر بر سر آورد گرد جوان
هوش مصنوعی: یک جوان با شجاعت و قدرت، سپری را بر سر کسی که در نبرد پیروز شده، قرار میدهد.
بزد بر سر زخم ساطور تیز
ببرید ازو درقه پرستیز
هوش مصنوعی: به زخم تیز ساطور ضربهای زد و با بیرحمی چیزی را که به آن اهمیت میداد، قطع کرد.
بدزدید سر زو سپهدار سام
ازو رد شد آن حربه تیزکام
هوش مصنوعی: سربازان سام به سرعت از مقابل سپهدار عبور کردند و یک جنگ افزار تیز و برنده را از او دزدیدند.
سرانجام یازید چنگال چنگ
به بند کمرگاهش آن تیزچنگ
هوش مصنوعی: در نهایت، چنگال تیز و برندهای به کمر او نزدیک شد و او را در چنگ خود گرفت.
کشیدش به روی زمین نامدار
که افتاد در عرصه کارزار
هوش مصنوعی: او را به زمین معروفی کشاندند که در میدان نبرد سقوط کرد.
نشست از بر پشت دیو نژند
سرش را بپیچید و از تن بکند
هوش مصنوعی: او از روی دیو پلید پایین آمد و سرش را به گونهای چرخاند که از بدنش جدا شد.
که هوش از سر نره دیوان پرید
دگر ابرها زور بازو ندید
هوش مصنوعی: دیوانهوار در راه خود پیش میرود و دیگر هیچ چیز نمیتواند او را متوقف کند؛ او حتی ابرها را هم نمیبیند و به قدرت و نیرویی فراتر از آنچه در اطرافش است، توجهی ندارد.
لب خود به دندان حیرت گرفت
فروماند در کار پهلو شگفت
هوش مصنوعی: لبش را به دندان گرفت و از تعجب مانده بود و در کار دلمان به شگفتی افتاد.
چنین گفت آنگه پری دخت را
که ای ماه زیبنده دلربا
هوش مصنوعی: آنگاه پری به دختر گفت که ای زیبای دلربا، مانند ماهی.
ببین سام یل را درین رزمگاه
جهان کرد در چشم دیوان سیاه
هوش مصنوعی: ببین چگونه سام یل در میدان نبرد، در مقابل دیوان سیاه، تمامی جهان را تحت تأثیر قرار داده است.
تو او را درین رزم آوردهای
دل و جان خلق جهان بردهای
هوش مصنوعی: تو او را به این جنگ آوردهای و دل و جان مردم دنیا را از آن خود کردهای.
یکی پند بر گوی بر نامدار
مگر کم کند کوشش کارزار
هوش مصنوعی: گاه لازم است که فردی با تجربه و معروف به دیگران نصیحت کند، اما این نصیحت نباید باعث شود که فرد از تلاش و کوشش در میدان مبارزه باز بماند.
که او مهربانست بر تو بسی
نگاری ندارد بجز تو کسی
هوش مصنوعی: او بر تو بسیار مهربان است و غیر از تو هیچ زیبایی ندارد.
مگر بازگردد ازین دردسر
گشاید ز پیکار دیوان کمر
هوش مصنوعی: شاید اگر از این مشکلات بیرون بیاید، دوباره در شرایط سخت و دشوار مبارزه نکند.
به یک سو نهد کینه و جنگ را
بشوید ز پیکار خود چنگ را
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را کنار بگذارد و از مبارزات خود دست بکشد.
پس آنگه مرادش نهم بر کنار
بچیند گل وصل بستان یار
هوش مصنوعی: سپس خواستهاش را در کنار قرار میدهم تا گلهای پیوند با معشوق را بچیند.
وگرنه به ابلیس با شور و شر
که او را کنم پارهپاره جگر
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد به شیطان با هیجان و خشم حمله کنم، او را به تکههای کوچک تبدیل میکنم.
پریدخت خندید کایدون کنم
همه کینه از تنش بیرون کنم
هوش مصنوعی: دختر پری خندید و گفت که میخواهم تمام کینهها را از وجودش بیرون کنم.
که کوتاه سازد همه کارزار
گشاید میان و بگیرد قرار
هوش مصنوعی: تمامی جنگها و درگیریها را به پایان میرساند و در میان آنها صلح و آرامش برقرار میکند.
پس آنگه به سام یل آواز داد
به گفتار نیرنگ را ساز داد
هوش مصنوعی: سپس سام یل را صدا زد و به او گفت که نیرنگ و فریب را تنظیم کند.
به پهلو زبانی چنین گفت ماه
که کوتاه کن کینه رزمخواه
هوش مصنوعی: ماه به پهلو گفت: کینه و دشمنی را کنار بگذار و آرامش را انتخاب کن.
همه پاکشان کن به یکبارگی
که یک تن نبینند آوارگی
هوش مصنوعی: همه را یکجا از آلودگی پاک کن تا هیچ کس را در بند عذاب و بیسرنوشتی نبینی.
ممان یک تن از تخم اهریمنان
همه پاک کن تخمه بدتنان
هوش مصنوعی: همه زادگان و شیطانصفتان را از بین ببر و نگذار که هیچ یک از آنها باقی بمانند.
چو بشنید سام دلاور سخن
بخندید زین گونه افکند بن
هوش مصنوعی: وقتی سام دلاور این سخن را شنید، به خنده افتاد و به این ترتیب لبخندش را نشان داد.
یکی نعره زد همچو نراژدها
که لرزید از بیم او ابرها
هوش مصنوعی: یک نفر با صدای بلندی فریاد زد، به گونهای که ابرها از ترس او به لرزه درآمدند.
کشیده یکی تیغ زهر آبدار
فتاده چو برقی در آن کوهسار
هوش مصنوعی: یک نفر تیغی زهرآلود را کشیده است و آن مانند صاعقهای در میان کوهستان فرود آمده است.
سر از تن جدا کرد هر سو بسی
نتابید با او ز دیوان کسی
هوش مصنوعی: هر کس که از او جدا شد، هیچکجا دیگر نتابید و روشنایی او را نیافت.
همه کوه از خون شد موج زن
فتاده به هر سو تن اهرمن
هوش مصنوعی: تمام کوه پر از خون شده و موجی که در هر سو به سمت زمین افتاده، جسم اهرمن (شیطان) را نشان میدهد.
چو دهقان که در دشت سازد درو
بریده سر نره دیوان گو
هوش مصنوعی: شبیه کشاورزی که در زمین خود مشغول کار است، و خوشههای نیرومند را درو میکند، از رنج و زحمت خود لذت میبرد.
غریوان به دیوان در آن رزمگاه
فتاده جهان کرده یکسر سیاه
هوش مصنوعی: در صحنه نبرد، دنیا کاملاً به تیرگی و ناامیدی فرو رفته و اوضاع بسیار وخیم است.
سر و دست و پا اوفتاده چو کوه
به خون غرقه گشته گروهها گروه
هوش مصنوعی: او مانند کوهی که در خون غوطهور است، سر و دست و پاهایش بر زمین افتاده و گروهها گروه به دورش جمع شدهاند.
سراسیمه شد دیو دیوانهوار
بغرید چون رعد بر کوهسار
هوش مصنوعی: دیو، به شکل دیوانهواری به شدت خشمگین شد و مانند رعدی در کوهها برخی شیون کرد.
چنین گفت از کینه با ماهچهر
که نیرنگ سازی کنی نام مهر
هوش مصنوعی: او به ماهچهره از روی کینه گفت که چرا نام عشق را با نیرنگ و فریب آلودی.
بیاموزی او را که دیوان کشد
سر پهلوانی به کیوان کشد
هوش مصنوعی: اگر به او یاد بدهی، میتواند مانند یک دیوان، سر بر افراشته و به مقام پهلوانی برسد.
همین دم من او را کنم سرنگون
که ریزی به مرگش تو سیلاب خون
هوش مصنوعی: در همین لحظه من میتوانم او را به زمین بیفکنم، چون با یک قطرهای از خونش، طوفانی از مرگ به راه میاندازم.
پس آنگه تنت را بدرم ز هم
کنم زندگانی به جانت دژم
هوش مصنوعی: پس از آن، بدن تو را از یکدیگر جدا میکنم و زندگی را با جان تو در conflict قرار میدهم.
بگفت و ز جا جست آن اژدها
بگرداند از کینه چشم ابرها
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و آن اژدها از جای خود جست و به خاطر کینهاش، ابرها را به دور چرخاند.
بپیچید زنجیر زر بر کمر
همان سخت نارنج زهرآبخور
هوش مصنوعی: زنجیر گرانبهای طلا را به دور کمر خود ببندید، همانطور که نارنج تلخ و زهرآگینی به سختی بر روی درخت میروید.
به گردن درآورد دیو دمان
تو گفتی اجل جست از وی امان
هوش مصنوعی: دیو سختی و مشکلات در زندگی تو را به دوش میکشد و تو فکر میکنی که مرگ از او دور شده و به تو مهلت میدهد.
کلاهش ز آهن به سر برنهاد
سر بدرگی اهرمن برگشاد
هوش مصنوعی: او کلاهی از آهن بر سر گذاشت و در برابر دشمن، چهرهای خشمگین و ترسناک به خود گرفت.
بیامد به پیکار فرخنده سام
چو دریا بجوشید و برگفت نام
هوش مصنوعی: سام فرخنده به میدان جنگ آمد، مانند دریا که به جوش میآید و نامش را فریاد میزند.
منم گفت سالار دیوان دهر
گرفتم من از اژدها تندزهر
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که در دنیای زمانه رئیس و سرپرست هستم و از اژدهایی بسیار خطرناک و زهرآلود قدرت و توانایی گرفتهام.
ندیده به گیتی کس از من مراد
هر آن کس که آمد سرش شد به باد
هوش مصنوعی: هیچ کس در این جهان مراد و خواستهام را ندید، هر کسی که به دنیا آمد، سرنوشتش به باد رفت.
منم پور سالار دیوان جنگ
کیوشان که بر چرخ یازید چنگ
هوش مصنوعی: من پسر فرمانده دیوان جنگ کیوشان هستم که بر دایرهٔ آسمان نواختهام.
به گیتی نبودش کسی را همال
مگر گرد طهمورث بی همال
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس را همتایی نبود جز گرد طهمورث که همتای بینظیری داشت.
که او را به میدان به افسون گرفت
دو گیتی از آن رزم شد در شگفت
هوش مصنوعی: او را با جادو و فریب به میدان نبرد کشید و دو جهان را به خاطر آن جنگ در حیرت گذاشت.
ازو من بماندم همی یادگار
کنون پیشم آمد همان کارزار
هوش مصنوعی: من از او یادگاری به جا ماندم و اکنون همان نبرد دوباره در پیش من قرار گرفته است.
همین دم تنت را به چنگال تیز
بدرم درآرم ز تو رستخیز
هوش مصنوعی: در این لحظه، میخواهم که با دستانم به سرعت و شدت تو را از خواب یا بیحالی بیرون بیاورم و بیدار سازمت.