برگردان به زبان ساده
سپیده چو از کوه برکرد سر
سیاهی نهان گشت در بحر و بر
هوش مصنوعی: زمانی که سپیدهدم از قله کوه سربرآورد، تاریکی به آرامی در دريا و زمین پنهان شد.
چو گلگونه بر روی افلاک زد
گریبان شب را دگر چاک زد
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی گل مانندش را به آسمان نشان داد، شب را به طرز دیگری پاره کرد.
سپهبد به طاقی رسید از فنا
سرش رفته بر چرخ و بس دلگشا
هوش مصنوعی: سپهبد به بالای عرش رسید و از فنا و نیستی عبور کرده، سرش به آسمان رفته و این وضعیت برایش بسیار دلپذیر و شاداب است.
یکی صفه از سنگ پرداخته
همه طرح از رنگ انداخته
هوش مصنوعی: یک بستر از سنگ ساخته شده و تمامی نقشهایش با رنگهای مختلف طراحی شده است.
یکی تخت از سنگ مرمر بدید
که آن کوه از آن سنگ بد ناپدید
هوش مصنوعی: همچنان که یکی تختی از سنگ مرمر را مشاهده کرد، متوجه شد که آن کوه که از سنگ بوده، به طرز شگفتانگیزی ناپدید شده است.
نشسته بر آن تخت دیو نژند
سرش پر ز کینه دلش پرگزند
هوش مصنوعی: کسی که بر آن تخت ناپاک نشسته، در ظاهر قدرتمند است اما در درون از کینه و ناملایمات پر شده است.
به گردش ز دیوان بدی بیشمار
همه بدنژادان خنجرگزار
هوش مصنوعی: در پی آن که دیوان بیشماری به گرد هم آمدهاند، همه آنهایی که نهاد پاکی ندارند، به توطئه و خیانت پرداختهاند.
همه همچو کوه و به بالا دراز
به بازو قوی و به دندان گراز
هوش مصنوعی: همه مانند کوه هستند، بلند و استوار، با دستانی قوی و دندانی تیز و قاطع.
گرفته همه گرز و خنجر به دست
همه خشمگین همچو شیران مست
هوش مصنوعی: همه با عصبانیت و خشم، مانند شیران مست، سلاحهایی چون گرز و خنجر در دست دارند.
به یک دست آن دیو پر مکر و فن
پریدخت بنشسته با صد حزن
هوش مصنوعی: در یک دست آن موجود شیطانی که با ترفندها و نیرنگها خود را مینمایاند، دختری پریگونه نشسته و بیانگر اندوه و غم فراوانی است.
چو زلف خودش گشته پر پیچ و تاب
ز نرگس به رویش دو دیده گلاب
هوش مصنوعی: موهای او به اندازهای پیچ و تاب دارد که همچون زلفی زیبا و جذاب است. چشمهایش مانند گل سرخ در زیبایی و جذابیت میدرخشند.
جهانی ستمدیده آن ماه چهر
هلالی شده گلرخ ماه مهر
هوش مصنوعی: جهان پر از مظلومیت است و آن چهره زیبا مانند هلال ماه است که درخشش و جذابیت خاصی دارد.
چو بالای سام نریمان بدید
چو غنچه دل بسته در خون کشید
هوش مصنوعی: وقتی که بالای سام نریمان را دید، مانند غنچهای شد که در خون خود غرق است.
دگر زندگی ماه از سر گرفت
روان دگر از جهان بر گرفت
هوش مصنوعی: زندگی دوباره مانند ماه آغاز شده و روحی تازه از دنیا جدا شده است.
چو سام دلاور رخ حور دید
غم هجر از دلش دور ریخت
هوش مصنوعی: سام دلاور وقتی چهرهی حوری را دید، غم دوری را از دلش بیرون کرد.
دلش رفت از دست و پایش بجا
تو گفتی بشد هوش رزمآزما
هوش مصنوعی: دلش از دست رفت و پایش به زمین ماند، تو گفتی که هوش رزمنده از کار افتاده است.
پری را بر نره دیوان بدید
ز غیرت دلاور یکی بردمید
هوش مصنوعی: در اینجا میتوان گفت که یک پری به نرینهای دیوانصفت برخورد کرده است و از غیرت و شجاعت او تحت تأثیر قرار میگیرد و از او میگریزد. این صحنه نشاندهنده قوت و شجاعت مرد و زیبایی و لطافت پری است.
برآورد نعره سپهدار یل
که ای نابکاران درآمد اجل
هوش مصنوعی: سردار جنگ با صدای بلند فریاد زد که ای بدکاران، زمان مرگتان فرا رسیده است.
منم سام غمدیده خسته دل
به هجران جانان خود بسته دل
هوش مصنوعی: من شخصی هستم غمزده و خسته که به خاطر دوری معشوق خود، دلش پر از درد و اندوه است.
کشیده بسی درد راه دراز
چو زر رفته در بوتهای گداز
هوش مصنوعی: درد و رنج زیادی را در مسیر طولانی تاب آوردهام، مانند طلا که در کورههای ذوب شدن میگذرد.
به فرمان یزدان کیهان خدیو
برآرم دمار از تن نره دیو
هوش مصنوعی: با اراده و خواست خداوند، من قصد دارم که نابودی را برای نره دیو به ارمغان بیاورم.
چو دیوان شنیدند نام خدا
ز اندیشه جستند یک یک ز جا
هوش مصنوعی: وقتی دیوان نام خدا را شنیدند، به فکر فرو رفتند و هر یک از جای خود برخاستند.
درافتاد لرزه بدان بدتنان
یکی حمله کردند اهریمنان
هوش مصنوعی: لرزهای به بدنهای زشت افتاد، چون اهریمنان به یکدیگر حمله کردند.
غزنکان جادو درآمد نخست
دل از جان شومش به یک ره بشست
هوش مصنوعی: غزنین، جادوگری به صحنه آمد و دل من را از جانم ربود و با یک حرکت همه چیز را دگرگون کرد.
بدو گفت کای سام تیره روان
نهادی همی نام خود پهلوان
هوش مصنوعی: او به سام گفت: ای دل تیره و غمگین، چرا نام خود را به عنوان قهرمان برگزیدهای؟
بدین ژاژخوانی شدی نامدار
ندیدی همآورد در روزگار
هوش مصنوعی: به خاطر صحبتهای بیمعنیات به شهرت رسیدی، اما نمیدانی که در این زمانه کسی با تو همردیف نیست.
نمایم به تو دستبرد یلی
که دیگر نگوئی منم زابلی
هوش مصنوعی: من به تو نشان میدهم که قدرتی دارم که دیگر نخواهی گفت من از زابل هستم.
یکی دیو دیگر درآمد ز جای
که عفریبت بد نام آن تیره رای
هوش مصنوعی: یک دیو دیگر از جایی وارد شد که آنجا عفریت بد نامی برای آن فکر ناپسند است.
یکی از چپ آمد دگر سوی راست
که تا جان پهلو درآید به کاست
هوش مصنوعی: یک نفر از سمت چپ به سمت راست آمد تا جان به راحتی و بدون دغدغه به سوی آرامش برود.
کشیده همه حربه جانستان
به پیکار آن شیر زابلستان
هوش مصنوعی: تمام ابزارها و وسایل جنگی بهکار گرفته شدهاند تا با شیر زابلستان که نماد قدرت و شجاعت است، به مبارزه پرداخته شود.
دلاور پیاده بشد از غراب
گره بر جبین زد درآمد شتاب
هوش مصنوعی: دلاور از سوار بازپیاده شد و با یک نشانه بر پیشانی خود، با شتاب به میدان وارد شد.
بنالید بر کردگار جهان
که ای پاک دادار شاهنشهان
هوش مصنوعی: به خداوندی که ایجاد کننده و بخشندهی همه چیز است، شکایت کنید و از او بخواهید که به داد برساند، ای فرمانروای دستنیافتنی و بزرگ.
مدد از تو خواهم که یزدان توئی
روان بخش بر دردمندان توئی
هوش مصنوعی: از تو یاری میطلبم، زیرا تو همچون خداوندی هستی که روح و جان به دردمندان میبخشی.
گدای توام مر مرا دستگیر
منم همچو موئی و دشمن گزیر
هوش مصنوعی: من در آستان تو، مانند یک گدا، در انتظار کمک تو هستم. من مانند مویی نازک و ظریف هستم و دشمنانم از من دور میشوند.
به دیوان دژخیم در کوهسار
به کوه فنا شد مرا کارزار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به مبارزهای اشاره میکند که در یک منطقه کوهستانی با دشمنی قوی و ستمگر انجام داده است. او بیان میکند که در این نبرد، تلاشها و کارهایش به نوعی به زوال و فنا تبدیل شده است. به عبارت دیگر، او از سختیها و چالشهای این جنگ و تأثیرات منفی آن بر زندگی خود سخن میگوید.