برگردان به زبان ساده
یکی دار کردند بر پا بلند
رسیدند گردان تن ارجمند
هوش مصنوعی: یک دسته از افراد تشکیل شد که با هم جمع شدند و به اهداف برجسته و ارزشمندی دست یافتند.
به تیر و کمان همچو شیر آمدند
ابا ترکش پر ز تیر آمدند
هوش مصنوعی: آنها مانند شیرانی قوی و نترس به میدان آمدند و ترکشهایشان پر از تیر بود.
ورا زنده کردند آنگه به دار
تماشاکنان گرد سام سوار
هوش مصنوعی: او را زنده کردند و سپس به دار (چوبهدار) آوردند، تا تماشاگران دور سام سوار جمع شوند.
که ناگاه ابری برآمد سیاه
جهان کرد تاریک بر مهر و ماه
هوش مصنوعی: ناگهان ابری سیاه برآمد و باعث شد دنیا بر روی خورشید و ماه تاریک شود.
ازو رعد با برق جستن گرفت
دل مردمان زو شکستن گرفت
هوش مصنوعی: از او صدای رعد و نور برق به گوش مردم آمد و دلهایشان را تحت تأثیر قرار داد.
غریوی برآمد از آن تیره ابر
کزو آب گردید جان هژبر
هوش مصنوعی: صدایی بلند و خروشی از ابر تاریکی برخاست که زندگی و جان هژبر (شیر) را به سوی آب کشاند.
که هان سام شوریده تیره بخت
گرفتی همه گنج با تاج و تخت
هوش مصنوعی: هان، تو به سامان خود به خاطر بدبختیات همه چیز را با قدرت و جلال به دست آوردهای.
نرستی ز دیوان مغرب زمین
که پیوسته بستی کمر بهر کین
هوش مصنوعی: تو از دیوان مغرب زمین بیخبر هستی، که همواره در تلاشند کمر را برای انتقام ببندند.
بسی غره گشتی تو بر خویشتن
ندانی مگر نیروی اهرمن
هوش مصنوعی: بسیار به خودت مغرور شدی، اما نمیدانی که نیروی شیطانی در درونت نهفته است.
تن خود به خیره به کشتن دهی
میان بسته همواره بر بیرهی
هوش مصنوعی: اگر به خود نگاه کنی و بخواهی به خاطر اشتباهات و مشکلاتت خود را سرزنش کنی، همیشه در حال آسیب زدن به خود هستی و این روند به هیچ نتیجهای نمیرسد.
نیارم به جان تو یازید چنگ
که عار است با تخم جمشید جنگ
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، ساز زدن را نمیپذیرم، زیرا نبرد با تو، همسر دل از نسل جمشید، ننگ است.
اگرنه تنت را ز سر کندمی
به میدان تنت را بیفکندمی
هوش مصنوعی: اگر نمیخواستم به تو آسیب بزنم، تو را در میدان رها میکردم و به حال خودت میگذاشتم.
بگفت و زمانه همه شد سیاه
ز ماهی سیه گشت تا برج ماه
هوش مصنوعی: او گفت و زمانه به خاطر آن گفتار، به شدت تیره و تار شد، تا جایی که چهرهی ماه هم به سیاهی گرایید.
چنان شد که کس چهره هم ندید
جهان چادر قیر بر سر کشید
هوش مصنوعی: به قدری اوضاع خراب شد که هیچکس نتوانست چهره یکدیگر را ببیند، گویی دنیا بر سرش چادری سیاه کشیده بود.
یکی تیره گرد از جهان اوفتاد
تو گفتی مگر آسمان اوفتاد
هوش مصنوعی: یک نفر که در دنیا به شدت غمگین و ناراحت بود، همانطور که به زمین افتاد، به نظر میرسید که انگار آسمان به زمین آمده است.
یکی صاعقه جست با باد سخت
که از ریشه برکند یکسر درخت
هوش مصنوعی: طوفانی ناگهانی به پاخواست و به قدری قوی بود که ریشهی یک درخت را از زمین درآورد و آن را شکست.
چنین تا سه ساعت جهان تیره گشت
که چشم دلیران همه خیره گشت
هوش مصنوعی: به مدت سه ساعت، دنیا تاریک شد به طوری که چشمان همه دلیران شگفتزده و خیره ماند.
پس آنگاه روشن شد آن جایگاه
برون آمد از تیرگی مهر و ماه
هوش مصنوعی: سپس آن مکان روشن شد و از تاریکی خورشید و ماه خارج گردید.
نه شداد را دید آنگه نه دار
ببد خیره زو گرد سام سوار
هوش مصنوعی: شخصی به نام شداد را دید و به خاطر او و جلال و شکوه ی او به شدت متعجب و حیران گردید.
شگفتی فرو ماند سالار سام
نه هرگز ندیدم بدین گونه دام
هوش مصنوعی: وقتی سالار سام را دیدم، شگفتزده شدم؛ هرگز چنین دامهایی را ندیده بودم.
چه بود این سیاهی و شداد کو
مر آن بدگهر دیو بیداد کو
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک وضعیت تاریک و نامطلوب اشاره دارد و از وجود فرد یا نیرویی منفی و ظالم سخن میگوید. پرسش شاعر به نوعی نشاندهنده این است که چرا این تاریکی و ظلم همچنان وجود دارد و از بین نرفته است. این احساس نارضایتی و جستجوی حقیقت در مواجهه با بدی و بیعدالتی را به تصویر میکشد.
کجا رفت و چون بود این گفتگو
چنین گفت تسلیم کای رزمجو
هوش مصنوعی: این مکالمه به یک سوال و پاسخ اشاره دارد، که در آن فردی به دنبال درک دلیل و چرایی یک گفتوگوست، و دیگری به او پاسخ میدهد که در این جنگ باید تسلیم شد.
درین دشت آمد دگر ابرها
کزو جان شداد آمد رها
هوش مصنوعی: در این دشت، ابرها دوباره ظاهر شدند و از جایی که زندگی رهایی یافته است، آمدند.
شگفتی بلائی است دیو دمان
کزو چرخ گردنده جوید امان
هوش مصنوعی: شگفتی، پدیدهای است که از آن، دیو شبزندهداران به وحشت میآید و از آن، آسمان در حال گردش گریز میزند.
نتابد کسی پیش او روز جنگ
چو آید کند کار بر خویش تنگ
هوش مصنوعی: هیچ کس در روز جنگ جرأت نمیکند در مقابل او قرار بگیرد، زیرا او به سرعت خود را در موقعیتی سخت قرار میدهد.
به یک دم جهان را نه پی بسپرد
چو ابر دمان بر فلک بگذرد
هوش مصنوعی: در یک لحظه، دنیا را نه به کنشی مشغول کن، مانند ابر که در یک لحظه از آسمان عبور میکند.
برادر بود بارکیشان دیو
به نیرو ز گیتی برآرد غریو
هوش مصنوعی: برادر، دیو بارکیشان که به قدرت از دنیا برمیخیزد، صدای بلندی دارد.
چو بشنید ازو این سخن پهلوان
برآشفت سالار روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی قهرمان این صحبتها را شنید، به شدت خشمگین شد و جانشین درخشانش نیز ناراحت و نگران شد.
به دادار دارنده سوگند خورد
به روز سفید و شب لاجورد
هوش مصنوعی: سوگند میخورم به خداوندی که همه چیز را در دست دارد، به روز روشن و شب تیره.
به یزدان که افراشته آسمان
که هم جان دهد هم سر آرد زمان
هوش مصنوعی: به خداوندی که آسمان را برپا کرده و هم جان و حیات میبخشد و هم زمان را به جلو میبرد.
به تخت و به تاج منوچهرشاه
که از فر او برنهادم کلاه
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و عظمت منوچهر شاه، من تاج و تخت او را به سر گذاشتم.
که هرگز نیاید چنان شهریار
به داد و دهش گشته با عدل یار
هوش مصنوعی: هرگز نباید چنین شهریاری بیرحم و بیعدالت در امور مردم وجود داشته باشد.
به شمشیر تیز و به میدان جنگ
به مردان با نام و ناموس و ننگ
هوش مصنوعی: با شمشیر تیز به میدان نبرد رفتهام، در مقابل مردانی که نام و ناموس و ننگ برایشان مهم است.
به جان پریدخت تابنده ماه
بدان نرگس مست و زلف سیاه
هوش مصنوعی: به جان دختر زیبا و درخشان مانند ماه، به آن چشمهای پرجذبه و موی سیاهش توجه کن.
به وصلش که جان را روان میدهد
که سام از پی وصل جان میدهد
هوش مصنوعی: در اینجا به احساس عمیق و شور و شوقی اشاره شده است که در پی همنشینی و وصل با معشوق به وجود میآید. شخصی به شدت مشتاق است که با معشوقش ارتباط برقرار کند، تا حدی که جان خود را برای این وصال فدای میکند، مانند سام که برای رسیدن به وصل، جانش را میدهد. به طور کلی، این بیانگر عشق و فدایتری است که انسانها در برابر معشوق خود احساس میکنند.
که امشب بتازم به کوه فنا
به پیکار آن دیو نر ابرها
هوش مصنوعی: امشب به کوه نابودی میروم تا با آن دیو نر ابرها به نبرد بپردازم.
بیارم سرش را به این انجمن
نشانی نمانم از آن اهرمن
هوش مصنوعی: من سرش را به این محفل میآورم، اما تا زمانی که نشانی از آن موجود شرور (اهریمن) نداشته باشم، هرگز در اینجا نخواهم ماند.
همه لشکر عادیان یکسره
کمربسته در پیش مرد سره
هوش مصنوعی: تمام سپاه مردم عادی، همگی آماده و محکم در پیش مرد بزرگی ایستادهاند.
همه تاج و از تخت و گنج و سپاه
ببخشید یکسر ابا طنجه شاه
هوش مصنوعی: او تمام امکانات و ثروت خود از جمله تاج، تخت، گنج و سپاه را بهطور کامل به شاه طَنجه بخشیده است.
نشاندش ابر تخت شداد عاد
دل شاه طنجه از آن گشت شاد
هوش مصنوعی: به او از ابرها تختی تهیه کردند که باعث خوشحالی دل شاه طنجه شد.
بدو گفت این مرز یکسر ز تست
که بیداردل باشی و تندرست
هوش مصنوعی: به او گفت که این سرزمین کاملاً متعلق به توست، به شرطی که قلبی بیدار و روحی سالم داشته باشی.
شب و روز همراه تسلیم شاه
به سر بر نگهدار مغرب سپاه
هوش مصنوعی: روز و شب، همیشه باید تسلیم و وفادار به شاه باقی بمانیم، و این وفاداری را در هنگام حفاظت از سرزمینمان با جدیت حفظ کنیم.
مبادا دگر عادی تیره روز
که خوانند عوج آن یل کینهسوز
هوش مصنوعی: مراقب باش که دیگران به تو برچسب عادی بودن نزنند، همانطور که از آن قهرمان خشمگین یاد میکنند.
به سوی زرنداب سازد کمین
بگیرد شه طنجه را در کمین
هوش مصنوعی: به سمت زرنداب میرود و در کمین مینشیند تا شهریار طنجه را به دام بیندازد.
تو باید که باشی نگهدار او
نباشی به دنبال آزار او
هوش مصنوعی: تو باید از او محافظت کنی و به او آسیب نرسانی.
که رفتم من ایدر به پیکار دیو
ببینم به فرمان کیهان خدیو
هوش مصنوعی: من به اینجا آمدم تا با دیو مبارزه کنم و ببینم که فرمانروای بزرگ جهان چه دستوری دارد.
چگونه به دست آورم ابرها
پریدخت را سازم ایدر رها
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم ابرها را به دست آورم تا دختری زیبا و پرنسس را به اینجا بیاورم؟
مرا یاد دادار همره بس است
که او بیکسان را به گیتی کس است
هوش مصنوعی: یاد خدا برای من کافی است، زیرا او در دنیا کسی را بدون همسطحی و برابر نمیبیند.
همه شب همی گفت سام سوار
دل و جان نهاده در آن کارزار
هوش مصنوعی: سام سوار در تمام شب مشغول گفتوگو بود و تمام وجود خود را در آن نبرد قرار داده بود.
چنین تا به هنگام بانگ خروس
سپهبد خروشید مانند کوس
هوش مصنوعی: تا زمانی که صدای خروس صبحگاهی بلند شود، فرمانده با صدای بلند و قوی فریاد میزند مانند صدای طبل.