برگردان به زبان ساده
چو بشنید این گفته شداد عاد
به پاسخ بدو گفت کای بدنژاد
هوش مصنوعی: وقتی شداد عاد این گفته را شنید، به پاسخش گفت: ای کسی که نیکو زاده نشدهای.
که باشد منوچهر در ایران زمین
که خوانم به شاهی بدو آفرین
هوش مصنوعی: که در سرزمین ایران، چه کسی میتواند مانند منوچهر باشد، کسی که لایق ستایش و تبریک به مقام پادشاهی است.
به درگاه من او یکی بنده است
بر بندگانم سرافکنده است
هوش مصنوعی: در نزد من، او از بندگان من است و در مقابل دیگر بندگانم، خوار و حقیر به نظر میرسد.
شنیدی که یزدان کند چاکری
بر بنده خود کند کهتری
هوش مصنوعی: شنیدهای که خداوند، بر بندهاش چاکری کند و او را از مقام خود پایین آورد.
تو چندی چه نازی بدین دست و زور
که سازم سیه پیش چشم تو هور
هوش مصنوعی: تو مدت زمانی است که با زیبایی و قدرت خود، میخواهی چطور من توانم در برابر تو خود را به حیات سیاه بزنم.
به میدان سرو و تن تباهت کنم
همین دم به سنگ سیاهت کنم
هوش مصنوعی: به میدان میآیم و خود را فدای زیبایی تو میکنم و همینجا با دل شکستگیام تو را به یاد میآورم.
بگفت و برآورد گرز گران
یکی حمله آورد از یک کران
هوش مصنوعی: او گفت و گرز سنگین را بالا برد و از یک سمت حمله کرد.
بزد بر سر سام فرخنده گرز
چو پشه که آمد ابر کوه برز
هوش مصنوعی: به زدن گرز بر سر سام، آنقدر قدرت و شدت دارد که مانند پشهای است که بر روی ابرهای کوه برز نشسته است. این تصویر به نوعی نشاندهنده قدرت و تسلطی است که بر سام وجود دارد و همچنین به نحوی بیانگر عظمت و بلندی ابرها نیز هست.
سپهبد عمود نریمان کشید
بدو گفت کای دیو شوم پلید
هوش مصنوعی: سردار نریمان، تیر خود را به سوی او پرتاب کرد و به او گفت: ای دیو زشت و نکبتبار، چرا اینجا آمدهای؟
بگیر از کفم گرز در کارزار
اگر زنده مانی به مروا مدار
هوش مصنوعی: اگر در جنگ به زنده مانی، هرگز به خفا و بیمحلی نپرداز و به مبارزه بپرداز.
سپر بر سر آورد شداد عاد
سپهبد چو آتش بدو رو نهاد
هوش مصنوعی: شداد، سردار عاد، با کلاهی چون سپر بر سر گذاشت و چون آتشی به او روی آورد.
فرو کوفت بر ترکش آنگه عمود
که آواز او شد به چرخ کبود
هوش مصنوعی: فرو انداختن تیر از کمان زمانی اتفاق میافتد که صدای تیر به آسمان برسد.
ز نیرو کمرگاه پیلش شکست
بیفتاد شداد بر خاک پست
هوش مصنوعی: در اثر نیروی زیاد، کمر شیر شکست و او به زمین افتاد و بر خاک پست افتاد.
سپاهش هجوم آوریدند پاک
به گردون گردنده بر رفت خاک
هوش مصنوعی: سپاه دشمن به آسمان حمله کردند و گرد و غبار به هوا رفت.
سپهبد بغرید و زو شد دژم
درفشش به شمشیر کین زد قلم
هوش مصنوعی: سردار فریاد زد و از آن مقطع غمگین، پرچمش را با شمشیر انتقام به زمین زد.
فرود آمد از پشت ابر سیاه
عنان بر کمر زد بشد رزمخواه
هوش مصنوعی: از دل ابرهای تیره، جنگجویی بیرون آمد و با قدرت، تجهیزات خود را بر کمرش بست تا به میدان نبرد برود.
بیازید بر سوی شداد چنگ
چو بر غرم تازد به کینه پلنگ
هوش مصنوعی: به مقابله با کینه و دشمنی برخیزید، همچنان که پلنگ با غضب به شکار خود حملهور میشود.
ربودش ز جادو زدش بر زمین
ببستش دو بازو دلیر گزین
هوش مصنوعی: او را از شدت جادو گرفت و به زمین انداخت و دو دستش را محکم بست. دلیر و شجاع بود.
سپردش به شاپور خم کمند
ببردش به لشکر دلی پر گزند
هوش مصنوعی: او را به شاپور سپردند تا با یک کمند او را به لشکر ببرد و دلش پر از رنج و اندوه بود.
چو تسلیم جنی بدانگونه دید
سوی شاه طنجه یکی بنگرید
هوش مصنوعی: وقتی که جن تسلیم را به آن شکل مشاهده کرد، به سوی شاه طنجه نگاهی کرد.
که در دشت ازین گونه پیکار شد
که شداد عادی گرفتار شد
هوش مصنوعی: در دشت، جنگی به این شکل رخ داد که شداد، فرزند عاد، به دام افتاد.
کنون رفت باید سوی لشکرش
به هم بر زدن سر به سر کشورش
هوش مصنوعی: حالا باید به سوی لشکرش بروم تا همه با هم به کشورش حمله کنیم.
رسیدند دیوان تسلیم شاه
همی تیره کردند خورشید و ماه
هوش مصنوعی: نمایندگان دیوانی که به خدمت شاه آمدهاند، با کارهای خود باعث شدند که نور خورشید و ماه هم تحت تاثیر قرار بگیرد.
بسی سنگ بارید از آسمان
ندادند شدادیان را زمان
هوش مصنوعی: باران شدید سنگی از آسمان نبارید که باعث ایجاد مشکلات و اختلال برای قوم شدادیان شود.
همه سنگ مانند البرز کوه
ز یک سنگ یک لشکر آمد ستوه
هوش مصنوعی: همه سنگها مانند کوه البرز، از یک سنگ، یک لشکر برآمده و خسته شدهاند.
از آن سنگشان اندر آن کارزار
بشد کشته دشمن دو ره صدهزار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، سنگهای دشمن باعث شدند که هزاران نفر از آنها به خاک افتند و کشته شوند.
بگفت و بجنبید از جا سپاه
غریوان رسیدند در رزمگاه
هوش مصنوعی: گفت و حرکت کردند، سپاه غریوان به میدان جنگ رسیدند.
یکی جنگ برخاست چون رستخیز
جهان پر شد از گرز و شمشیر و تیز
هوش مصنوعی: در پی یک جنگ، جهان پر از درگیری و نبرد شد و همه جا پر از ضربات و حملات سلاحها گردید.
زمانه دگر دست از خود بشست
نماند هیچ سر بر تن کس درست
هوش مصنوعی: زمانه دیگر از آنچه که بود فاصله گرفته و دیگر هیچکس نمیتواند به سر و سامان درست و خوشایندی دست پیدا کند.
ز هر سو روان گشت سیلاب خون
بسی سروران را سر آمد نگون
هوش مصنوعی: از هر سو سیل خون جاری شد و بسیاری از سروران و بزرگان به سرنوشت شومی دچار شدند.
همه دشت از کشته چون پشته شد
ز خون یکسره دشت آغشته شد
هوش مصنوعی: تمام دشت با خون پر از کشتهها شده و مانند تودهای انباشته از اجساد گردیده است.
به خون سرخ گشته همه بوق و کوس
رخ بددلان گشته چون سندروس
هوش مصنوعی: به خاطر حوادث تلخ و ناگوار، همه صداها و زنگها در فضا به رنگ خون سرخ درآمده است و چهره کسانی که دلهای بد دارند، مانند چوبهای معطر و خوشبو به حالت زشت و نامطلوبی درآمده است.
کسی را نبد بر کسی هیچ مهر
پر از کینه میگشت چرخ و سپهر
هوش مصنوعی: هیچکس به هیچکس محبتی نداشت و در دلها کینه و نفرت جاری بود، به طوری که زمان و روزگار نیز بر این وضعیت نظارت میکرد.
ز خون دشت بگرفت سیل فنا
بگشتی به خون گر بدی آسیا
هوش مصنوعی: سیل نابودی از خون دشت جاری شد و اگر آسیا هم وجود داشت، در آن خون غرق میشد.
سه روز و سه شب رزم بد در سپاه
جهان گشت یکسر ز کشته سیاه
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب جنگ سختی در میان سپاه جهانی در گرفت و در نهایت، سربازان بسیاری از بین رفتند.
شکست اندر آمد ابر عادیان
همه کشته گشتند شدادیان
هوش مصنوعی: بارش باران بر کسانی که عادتهای ناپسند دارند، سبب شکست و نابودی آنها میشود، در حالی که افرادی که بر عدالت و درستی پایبندند، در این شرایط زنده میمانند.
سراپرده و تخت تاراج شد
نگین و همه گنج با تاج شد
هوش مصنوعی: تمام دارایی و اموال بدست آمده و زینتها به ستم گرفته شده و افتخارات و ارزشها از بین رفته است.
گرفتار گردید پنجه هزار
همه مردم مغرب و شهریار
هوش مصنوعی: همه مردم مغرب و پادشاه در دام مشکلات و دشواریها گرفتار شدند.
به روز چهارم کشیدند جنگ
برآسوده لشکر ز پیکار و جنگ
هوش مصنوعی: در روز چهارم، جنگی بر پا شد و سپاهیان از خستگی و نبرد آسوده نبودند.
سپهبد نشست از بر گاه شاه
دلیران طنجه به سر بر کلاه
هوش مصنوعی: سپهبد در مقابل شاه دلیران نشسته است و کلاهی بر سر دارد.
ببخشید آن بندیان را همه
ببردند از مرگ جان را رمه
هوش مصنوعی: ببخشید تمام زندانیان را که به خاطر مرگ جانشان، روحشان را بردهاند.
بفرمود شداد را آورند
تنش را به چنگال کین بردرند
هوش مصنوعی: شخصی به نام شداد را خواستند و او را به پای مجازات آوردند تا به خاطر کینهای که داشت، به شدت تنبیه شود.
ابا بند و زنجیر شداد عاد
بیامد بر سام نیرم نژاد
هوش مصنوعی: جباران و ظالمان با قدرت و خشونت خود، بر کسی که نیرومند و برجسته است، مسلط شدند.
نشست از بر خاک بیداد مرد
تنش گشته لرزان و رخساره زرد
هوش مصنوعی: مردی که بر خاک ظلم نشسته است، بدنش به لرزش افتاده و چهرهاش رنگ پریده و زرد شده است.
سپهبد بدو گفت کای مرد شوم
ز شومیت ویران همه مرز و بوم
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای مرد قوی هیکل، از شوم بودن تو، تمام سرزمین و آبادیها ویران شده است.
بگفتم که از چنگ من گاه جنگ
رهائی نیابی کنی کار تنگ
هوش مصنوعی: گفتم که در نبرد من، هرگز نمیتوانی از چنگ من رهایی یابی و کار تو دشوار خواهد بود.
نگفتم که یزدان دادرآورست
به هرجای مر بنده را یاورست
هوش مصنوعی: نگفتم که خداوند همیشه حامی و یاور بندگانش است، در هر جا که باشند.
همه جان ستاند همه جان دهد
به هر درد پیوسته درمان دهد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند همه جانها را میگیرد و در عین حال به هر درد و مصیبتی که انسان با آن مواجه میشود، درمان و چارهای میدهد. در واقع، او به زندگی معنا و امید میبخشد و در سختیها یاری رسان است.
ز فرمان او سر بپیچیدهای
هر آن چیزت آمد پسندیدهای
هوش مصنوعی: هر وقت از دستورات او سرپیچی کردهای، به همان اندازه چیزهایی که به خواستهات بودهاند، مورد تایید تو قرار گرفتهاند.
کجا رفت آن تخت و اورنگ تو
که کوتاه گردید این جنگ تو
هوش مصنوعی: کجاست آن تخت و مقام تو که باعث شد جنگ تو به اینجا برسد؟
شدیدت کجا رفت و چندین سپاه
دلیران جنگی ابر سر کلاه
هوش مصنوعی: شما که در میدان نبرد حضور دارید و دلیران زیادی در زیر پرچم شما هستند، حالا کجا رفتید و این غافلگیری چیست که بر سر شما سایه افکنده است؟
که اکنون به خم کمند اندری
سر و دست و گردن به بند اندری
هوش مصنوعی: اکنون تو در دام عشقی گرفتار شدهای که باعث شده سر، دست و گردنت به زنجیر بیفتد.
تو را بند از بند سازم جدا
که دیگر نگوئی که هستم خدا
هوش مصنوعی: میخواهم تو را از قید و بند آزاد کنم تا دیگر نگویی که من خدا هستم.
به پاسخ بدو گفت شداد عاد
که ای سام بدگوهر دیوزاد
هوش مصنوعی: شداد عاد به سام میگوید که تو ای فرد نیکوکار و خوب، از اصل و نسب خود آگاه باش و به خوبیهای خود ببال.
نیاری که یک موی سازی کمم
همان بر سر گفت خود محکمم
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که هیچ کمکی نمیکند و حتی یک تار مو هم برای من نخواهد گذاشت، اما من به خودم ایمان دارم و محکم هستم.
چه شد گر مرا دست آمد به بند
منم داور آسمان بلند
هوش مصنوعی: اگر من گرفتار شوم، چه اشکالی دارد؛ زیرا من خود قاضی آسمان بلند هستم.
همانا که گفتم نگویم که نه
بر آن ره که رفتم نگویم که نه
هوش مصنوعی: من قبلاً گفتهام که نمیخواهم بگویم که بر آن مسیری که رفتهام، برنگردم و نگویم که نه.
برآشفت ازو پهلوان دلیر
بفرمود آنگه به شاپور شیر
هوش مصنوعی: پهلوان شجاع از این موضوع بیتاب شد و سپس به شاپور شیر دستور داد.
که ایدر یکی دار بر پای کن
چنان کت بگویم مگردان سخن
هوش مصنوعی: اگر قرار است کسی را به پای خود بیاوری، طوری بگو که کلامت را تغییر ندهد.
بفرما به لشکر به تیر و کمان
بیایند بر کشتن بدگمان
هوش مصنوعی: بفرما به لشکر که با تیر و کمان بیایند تا بدگمانان را از بین ببرند.
ببارند بر جان شداد تیر
بگیرند او را ابر باد تیر
هوش مصنوعی: باران بر جان شداد ببارد و ابرهای تند او را به تیر بزنند.
چو بشنید شاپور آمد به در
کمر بسته بر کینه بدگهر
هوش مصنوعی: وقتی شاپور خبر را شنید، با کمر بسته و آماده برای انتقام وارد شد.