برگردان به زبان ساده
چو پوشید گردون پلاس سیاه
چو ابروی پیران آینده راه
هوش مصنوعی: وقتی آسمان، رنگی تیره و غمگین به خود میگیرد، مانند ابروی زنان سالخورده، راه آینده تاریک و نامعلوم به نظر میرسد.
دو لشکر جدا گشت از یکدگر
طلایه برون رفت بر دشت و در
هوش مصنوعی: دو گروه از سربازان از یکدیگر جدا شدند و سربازان پیشرو به دشت رفتند.
چنین گفت خاتوره شداد را
که امشب به آتش دهم باد را
هوش مصنوعی: خاتوره به شداد میگوید که امشب باد را به آتش میسوزانم.
نمانم ز سام نریمان اثر
برآرم دمار از تن بدگهر
هوش مصنوعی: نمیخواهم از یاد سام نریمان بروم و تصمیم دارم به شدت با بدفالان مقابله کنم.
همه آتش کین ببارم بر او
همه روز بدبختی آرم بر او
هوش مصنوعی: من تمام خشم و کینهام را بر سر او میریزم و هر روز برای او بدبختی و مشکلاتی را به ارمغان میآورم.
سفیده مر او را ببینی بجا
مگر سوخته جمله پردهسرا
هوش مصنوعی: اگر او را ببینی، به نظر میرسد که در حالتی پاک و سفید است، اما همه جا نشان از سوختگی و آتشگرفتگی دیده میشود.
یکی داستان مانم اندر جهان
که ماند ز من در میان مهان
هوش مصنوعی: من در جهان مانند یک داستان هستم که در میان بزرگان باقی مانده و به یادها سپرده شدهام.
بدو گفت شداد کای پرهنر
ببینم چه سازی بدان بدگهر
هوش مصنوعی: شداد به فردی که دارای استعدادی و هنرهای خاصی است، میگوید: ببینم چه کارهایی انجام میدهی، با اینکه از نژادی ناپسند برخورداری.
زجا خاست خاتوره اندرسرا
همان دم بیامد به پرده سرا
هوش مصنوعی: خاتون از جای خود برخواست و همان لحظه به درگاه آمده و وارد مکانی شد که پرده کشیده بودند.
همه ساز افسونگری برگرفت
دگر بدنژادیش از سر گرفت
هوش مصنوعی: همهٔ نغمهها و آوای دلفریب آغاز شد و دیگر از سرِ نژاد خود دست برداشت.
بیامد به یک سوی آتش فروخت
همه نفت با قیر و گوگرد سوخت
هوش مصنوعی: او به یک سمت آمد و تمام نفت را فروخت، و با قیر و گوگرد آن را سوزاند.
به افسون لب شوم را برگشاد
بر آمد ز روی هوا تند باد
هوش مصنوعی: با لبهای دلفریب و جذاب خود، جادوگری کرد و به همین دلیل، ناگهان باد تندی از آسمان وزیدن گرفت.
یکی صاعقه در زمان شد پدید
که روی هوا شد ازو ناپدید
هوش مصنوعی: یک صاعقه در آسمان ظاهر شد و به سرعت ناپدید گردید.
جهان را سراسر سیاهی گرفت
همه کار گردون تباهی گرفت
هوش مصنوعی: جهان به طور کامل در تاریکی غرق شده و همه کارهای روزگار به نابودی و فساد دچار شدهاند.
چنان باد برزد که برخاست سخت
که برکند از ریشه خود درخت
هوش مصنوعی: باد به قدری شدید وزید که ریشه درخت را از خاک جدا کرد.
سراپردهها را همه باد برد
تو گفتی که روی زمین برشمرد
هوش مصنوعی: همه پردهها را باد جابهجا کرد و تو گفتی که آنها را بر روی زمین شمارش کردی.
هیونان و اسبان همه برد باد
کس این گونه بادی ندارد به یاد
هوش مصنوعی: باد و طوفان، همه چیز را با خود میبرد، اما اینگونه که این باد میوزد، هیچکس را به یاد نمیآورد.
نگه کرد سوی هوا پهلوان
زمانه از آن باد گشته نوان
هوش مصنوعی: پهلوان زمانه به آسمان نگاه کرد و از بادی که وزید، شگفتزده شد.
به ناگه دگر آتش آمد پدید
کزان ابر بارید بر پاک دید
هوش مصنوعی: ناگهان آتش دیگری نمایان شد و از آن ابر بارانی بر زمین پاک و بیکثیفی نازل گردید.
سپهبد فرو ماند از آن تیره میغ
که میجست زان برق مانند تیغ
هوش مصنوعی: فرمانده در برابر آن ابر تاریک ناامید مانده بود، چون نمیتوانست از درخشش آن مانند تیغ برق فرار کند.
یکی میغ بسته چو قیر سیاه
نه گردون هویدا نه پروین نه ماه
هوش مصنوعی: زیری که به سیاهی قیر میماند، هیچ نشانهای از آسمان، ستارهها یا ماه دیده نمیشود.
نه نوشاد پیدا نه تسلیم شاه
از آن آتش و باد و ابر سیاه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که نه نشانهای از جوانی و شادابی وجود دارد و نه نشانهای از تسلیم پادشاه. همه چیز تحت تأثیر آتش، باد و ابرهای سیاه قرار گرفته است، که به نوعی به نابسامانی و آشفتگی اشاره دارد.
برفتند یکسر سوی برزکوه
از آن آتش و باد گشته ستوه
هوش مصنوعی: همه به سمت برزکوه رفتند، زیرا از شدت آتش و باد خسته و درمانده شده بودند.
دلاور بنالید بر کردگار
که از تست نیک و بد روزگار
هوش مصنوعی: ای دلیر، به خداوند شکایت کن که همه خوبیها و بدیهای زندگی از اوست.
همی گفت کای داور آب و خاک
همی جان تو بخشی و سازی هلاک
هوش مصنوعی: خداوندی که زندگی و مرگ را در دست دارد، همواره در حال تقسیم زندگی میان مخلوقات است و آنها را به سوی فنا و نابودی میبرد.
ز تو آتش و آب آمد پدید
بجز تو دگر جسم و جانم ندید
هوش مصنوعی: از تو آتش و آب پدید آمده است و جز تو دیگر چیزی در وجود و جانم نمیبینم.
به هر سو که بینم تو آنجا بوی
مکانت ثری تا ثریا بوی
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، تو را میبینم و بوی وجودت تا ارتفاعات آسمان حس میشود.
تو دانی همه آشکار و نهان
تو داری زمین و زمان جهان
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که همه چیز، چه پیداست و چه پنهان، در دست توست و تو بر تمام جهان و زمان تسلط داری.
تو را زار هر کس همی روشن است
مر این پیر جادو که در جوشن است
هوش مصنوعی: هر کسی که تو را دوست دارد، میداند که این پیر جادوگر در لباس جنگی چیزی را در دل دارد.
بگفتا منم زار و بیچارهای
گرفتار در دست پتیارهای
هوش مصنوعی: او گفت من فردی زار و بیچاره هستم که در دام یک دلال و فریبکار افتادهام.
به هر سو که بینم غمم بر غم است
غم و رنج و اندوه من درهم است
هوش مصنوعی: هر کجا که نگاه میکنم، غم و اندوه وجود دارد. درد و رنج من به هم آمیخته شده و هیچ راهی برای فرار از این احساسات پیدا نمیکنم.
ازین غم رها ساز جان مرا
توانی ده این ناتوان مرا
هوش مصنوعی: مرا از این اندوه آزاد کن، به من نیرو و نیرویی بخش که نیازمند کمک هستم.
بگفت و بمالید رخ بر زمین
بسی خواند بر کردگار آفرین
هوش مصنوعی: او سخن گفت و صورتش را بر زمین نهاد و بارها خدا را ستایش کرد.
که ناگه درآمد به گوشش سروش
که ای سام بیدار چندین مجوش
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی به گوشش رسید که ای سام، بیدار شو و دیگر خواب نمان.
چراغ تو روشن شود در جهان
سرافکنده پیشت کهان و مهان
هوش مصنوعی: چراغ تو در دنیا روشن شود تا اینکه بزرگان و شخصیتهای بزرگ در برابر تو سر تسلیم فرود آورند.
ز آتش مکن کار بر خویش تنگ
که خاتوره آراسته ریو و رنگ
هوش مصنوعی: از آتش کار خود را خراب نکن، زیرا زیبایی و جلوهی خوب برای تو به ارمغان خواهد آورد.
چو او را بکشتی رها یافتی
رها از دم اژدها یافتی
هوش مصنوعی: وقتی او را غرق کردی، از چنگ اژدها رهایی یافتی.
خدای جهان را همی یاد دار
دگر کار دشمن همه باد دار
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که خداوند جهان را همواره به خاطر داشته باش و دیگر اینکه همه کارهای دشمن را به باد فراموشی بسپار.
چو بشنید برجست فرخنده سام
لبی پر ز خنده دلی شادکام
هوش مصنوعی: زمانی که سام، فردی خوشحال و خوشبخت، صحبتهای او را شنید، لبخندی بر لبش نشاند و دلش شاد شد.
همان دم برآمد به پشت غراب
دلی پر ز کینه دو ابرو به تاب
هوش مصنوعی: در همان لحظه، یک پرنده سیاه به آسمان پرید و دلش پر از کینه بود، و دو ابرویش به حالت خشم و ناآرامی در آمده بود.
گرفته به کف تیغ جمشید جم
همی رفت مانند شیر دژم
هوش مصنوعی: تیغ جمشید که نماد قدرت و شکست ناپذیری است، در دستان فردی قرار دارد و او با خشونت و غضب، همانند شیری خشمگین به پیش میرود.
همی گفت جادو همی جست باز
که آرد سر بدکنش را به گاز
هوش مصنوعی: جادو در حال صحبت بود و میخواست ببیند که آیا میتواند سر بدش را به زهر بگیرد یا نه.
که آمد به ناگاه فرهنگ دیو
ثنا گفت بر پهلو گرد نیو
هوش مصنوعی: ناگهان دیوان به ستایش و تعریف از نیو پرداخته و او را مورد توجه قرار داد.
بدو گفت کای سام روشنگهر
نگه کن سوی کوه جادو نگر
هوش مصنوعی: او به سام گفت: ای پسر روشن و درخشان، به کوه جادو نگاه کن و مراقب باش.
که خاتوره مام عوج پلید
چنین ابر و آتش ازو شد پدید
هوش مصنوعی: خاتونه که دچار عذاب و ناراحتی بود، به خاطر او این آسمان ابری و آتشین ایجاد شد.
به انگشت بنمود پتیاره را
مر آن زشت جادوی خونخواره را
هوش مصنوعی: او به انگشت به یک موجود زشت و بدجنس اشاره کرد که با جادوگری و آدمخواری خود، دیگران را میترساند.
نگه کرد سامش بدان تیغ کوه
نشسته ز سحرش زمانه ستوه
هوش مصنوعی: سام به نگاه خود به آن تیغ کوه توجه کرد که صبح زود باعث ناتوانی زمانه شده است.
برانگیخت چرمه ز جا همچو شیر
روان شد به نزدیک آن گنده پیر
هوش مصنوعی: شیر به شدت از جا بلند شد و به سمت آن مرد بزرگسال رفت.
فرود آمد از پشت اسب سیاه
برآمد از آن کوه گرد سیاه
هوش مصنوعی: از پشت اسب سیاه پیاده شد و از آن کوه، گردی سیاه به آسمان برخاست.
سرش همچو گنبد تنش چون منار
همی قی ازو کرد مردار خوار
هوش مصنوعی: سر او مانند گنبد و بدنش مانند منار است و از او بویی میآید که مرده را خوار و خفیف میکند.
به تن موی او همچو یال ستور
ز زشتی نتابید بر روش هور
هوش مصنوعی: موی او مانند یال اسب زیباست و به خاطر زشتیاش نور خورشید بر آن نمیتابد.
دو بینیش چون کشتی سرنگون
که افتاده باشد به دریای خون
هوش مصنوعی: چشمهای تو مانند کشتیای است که به دریا یا اقیانوسی از خون سقوط کرده باشد.
لبانش به ماننده تنگ نیل
دو گوشش به ماننده گوش پیل
هوش مصنوعی: لبهای او مانند یک تنگ نیل زیبا و گوشهایش مانند گوش فیل بزرگ و خاص است.
نشسته به ماننده برزکوه
تن کوه از پیکر او ستوه
هوش مصنوعی: شخصی بر دامنه کوه نشسته و جسم او به خاطر فشار و سنگینی، مانند کوهی سنگین و خسته به نظر میرسد.
برش نفت و آتش ز گوگرد و قیر
رخ مرگ از اندیشه او زریر
هوش مصنوعی: او با ظاهری خطرناک و مرگآور، به مانند ترکیبی از نفت، آتش، گوگرد و قیر، تصویر میکند که از فکرهایش حس مرگ به انسان منتقل میشود.
چو سام نریمان مر او را بدید
شگفتی فرو ماند از آن پاک دید
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان او را دید، از دیدن او به شدت شگفتزده شد و حیران ماند از آن پاکی و جلالی که در او بود.
بنالید بر داور آسمان
کزو گشت پیدا زمین و زمان
هوش مصنوعی: به آسمان شکوه و ناله کنید که اوست که زمین و زمان را به وجود آورده است.
چنین زشت پتیاره ناپاک دین
ازو گشت پیدا دلی پر زکین
هوش مصنوعی: کسی که به دین و اعتقادات سست و بیاساس خود افتخار میکند، در واقع چهرهای زشت و ناپسند از خود نشان میدهد و در دلش هیچ جا و آرامشی ندارد.
بکی نعره زد سام پرخاشخر
که ای زشت پتیاره بدگهر
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد و به سام، که شخصی نیرومند و پرخاشگر بود، گفت: "ای زشت و ناپاک، تو نژاد خوبی نداری."
چه باشی درین که به افسونگری
ببین تیغ تیزم که جان بسپری
هوش مصنوعی: هرچه هستی، وقتی که به جادوگری نگاه کنی، تیغ تیز من را میبینی که باعث میشود جانت را در اختیار بگذاری.
نترسی ز دادار پروردگار
که آتش بباری به مردان کار
هوش مصنوعی: از ترس خشم و عذاب خداوند نترس، چرا که او فقط به کسانی که کار نیک انجام نمیدهند، عذاب میدهد.
ندانی مگر نام من در مصاف
که لرزد ز تیغم دل کوه قاف
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که تنها با نام من در جنگ، دل کوه قاف از ترس تیغ من میلرزد.
چنین گفت خاتوره نام من است
ز نیرنگ کرکس به دام من است
هوش مصنوعی: خاتوره نام من است و من به شما میگویم که به دام من، که نتیجه نیرنگ کرکس است، گرفتار آمدهام.
به گیتی منم مام عوج عنق
که یازم چو چنگال را بر افق
هوش مصنوعی: من در دنیا مانند پرندهای هستم که به شکلی زیبا و بالدار به آسمان پرواز میکنم. وقتی که به سمت افق میرسم، همانند چنگالهایی که به سمت آسمان دراز میشوند، برفراز همه چیز قرار میگیرم.
جهان را به یک دم به هم برزنم
منم سرو میدان اگرچه زنم
هوش مصنوعی: من میتوانم در یک لحظه جهان را به هم بریزم، هرچند که من فقط یک سرو در میدان هستم.
هژبر دلیریم پیچان شود
ز زورم تن کوه بیجان شود
هوش مصنوعی: دل دلیر ما از شدت قدرت و زور ما به شدت میلرزد، حتی کوههای بیجان نیز تحت تاثیر قرار میگیرند و تغییر میکنند.
ندیدی مرا تو به آوردگاه
از آن برنهادی به مردی کلاه
هوش مصنوعی: تو مرا در میدان نبرد ندیدی، چونکه من برای مردی دلیری و شجاعت را به نمایش گذاشتهام.
چو بشنید ازو سام یل بردمید
لب پهلوانی به دندان گزید
هوش مصنوعی: زمانی که سام این سخن را شنید، از جای برخاست و با دندان بر لب پهلوانی قرار گرفت.
کشید از میان او یمانی پرند
درآمد چو طهمورث دیوبند
هوش مصنوعی: از آن میان، فردی یمنی ظاهر شد و مانند طهمورث دیوبند، که یکی از شخصیتهای اسطورهای است، وارد شد.
برو حمله آورد سام سوار
که خاتوره برجست در کوهسار
هوش مصنوعی: برو و حمله کن، سام سوار در حال آمادهباش است و خاتوره از دامنه کوه نمایان شده است.
یکی گاو کوهی گرفته به دست
درآمد به حمله سوی پیل مست
هوش مصنوعی: یک گاو کوهی به دست گرفته شده و به سمت فیل مست در حال حرکت است.
برانداخت بر سوی فرخنده سام
سپر بر سر آورد آن نیکنام
هوش مصنوعی: شخص نیکنامی سپر را بر سر میگذارد و به سمت سام، که مایهی خوشبختی است، حرکت میکند.
چنان بر سپر زد که گردید خورد
فرو ریخت بر گرد سالار گرد
هوش مصنوعی: او به شدت شمشیرش را بر سپر کوبید، بهگونهای که گرد و غبار ناشی از آن بر سر فرمانده نازل شد.
سپهبد بنالید بر دادگر
درآمد به پیکار آن بدگهر
هوش مصنوعی: سردار به زاری از خداوند کمک خواست و به نبرد با آن ناپاک روی آورد.
بزد تیغ و افکند دستش به خاک
ز خاتوره گفتی برآمد هلاک
هوش مصنوعی: او شمشیری کشید و دستش را به زمین انداخت، گویی از شدت ترس و ناامیدی به هلاکت نزدیک شده است.
به یک دست بر پهلوان حمله کرد
از آن کوه برخاست بر چرخ گرد
هوش مصنوعی: به یک دست به پهلوان حمله کرده است که از آن کوه به سمت آسمان برخاسته.
از آن کوه افکند آن شوربخت
به یک دست برکند از بن درخت
هوش مصنوعی: شخصی از بلندی کوهی به پایین پرتاب شده و در حالی که درختی را با یک دست از ریشه کنده، به زمین افتاده است.
درانداخت بر تارک پهلوان
که از ضرب دستش جهان شد نوان
هوش مصنوعی: بر سر پهلوانی که ضربههایش باعث شد جهان دگرگون شود، اشاره میکند.
درخت گشن شاخ را بر سپر
چنان زد که بشکست بر یکدگر
هوش مصنوعی: درختی که سیراب است، با شاخهایش به شکلی به همدیگر برخورد کرد که شکسته شدند.
سر پهلوان را نیامد زیان
به دشنام بگشاد آنگه زبان
هوش مصنوعی: سر پهلوان به دشنام آسیب نرسید، اما او پس از آن زبان گشود و صحبت کرد.
بدو گفت کای جادو زشت کار
همین دم برآرم ز جانت دمار
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای جادوگر بدکردار، همین حالا جانت را از بدنت جدا میکنم.
همین دم تنت را به شمشیر تیز
در آورد سازم همی ریزه ریز
هوش مصنوعی: در این لحظه، من میخواهم بدنت را با شمشیر تیزی تکهتکه کنم.
دگر پورت آن شوم برگشته بخت
به میدان کنم پیکرش لخت لخت
هوش مصنوعی: من دوباره به خودم قدرت میدهم و در میدان به سویش میافتم، او را بیپوشش و عریان میبینم.
براندازم این تخمه عادیان
نمانم دگر نام شدادیان
هوش مصنوعی: من این زندگی معمولی و تکراری را کنار میگذارم و دیگر در دام نام و شهرت عادیان باقی نخواهم ماند.
بگفت و همان حربه نامدار
که از شاه جم بد بدو یادگار
هوش مصنوعی: او گفت و همان سلاح معروفی که یادگار شاه جم است، به او داده شد.
درآورد از فره دادگر
یکی حمله آورد پرخاشخر
هوش مصنوعی: یکی از دادگران با شجاعت و قاطعیت حملهای بر دشمنان آغاز کرد.
بدان پای خاتوره افکند زیر
خروشید آن زشت دلناپذیر
هوش مصنوعی: بدان که پای خاتون بر زمین افتاد و آن موجود زشت دل، شروع به اعتراض و فریاد کرد.
بدو گفت کای سام نیرمنژاد
به پورم دهد گر خبر زان که باد
هوش مصنوعی: به او گفت: ای سام، نیرومند، اگر خبر بدهی که پسرم چه زمانی به من خواهد رسید، او (پسر) به تو خواهد داد.
که خاتوره از تیغ سام سوار
بشد کشته از تیغ آن نامدار
هوش مصنوعی: زنی به نام خاتوره که تحت تاثیر شمشیر سام سوار قرار گرفت، به خاطر آن شمشیر معروف، کشته شد.
اگر چرخ گردی تنت بر درد
وگر کوه باشی تو را بشکرد
هوش مصنوعی: اگر تو به شدت از درد رنج ببری یا حتی به کوه استوار باشی، باز هم طاقت فرسا خواهد بود.
نیابی ز چنگال پورم امان
همان دم تو را بر سر آرد زمان
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از چنگال فرزندم نجات پیدا کنی، همان لحظه زمان تو را به او خواهد سپرد.
بدو گفت سامش نترسم ز کس
به فرمان یزدان فریاد رس
هوش مصنوعی: سامش به او گفت که از هیچ کس نترسد و باید به فرمان خداوند که یاریدهنده است، اعتماد کند.
برم عوج ماننده پشه نیست
ز پیکار او هیچم اندیشه نیست
هوش مصنوعی: من مانند پشه به بلندی نمیروم و از نبرد او هیچ نگرانی ندارم.
چنانش کنم کار در دشت زار
که گرید بدو عرصه روزگار
هوش مصنوعی: او را به گونهای در دشت و بیابان مشغول میکنم که حتی دنیا را به گریه بیاندازد.
بگفت و دگر پایش افکند پست
خروشید آنگه چو پیلان مست
هوش مصنوعی: او گفت و سپس پایش را به زمین کوبید، آنگاه مانند فیلهای شگفتانگیز غرید.
بشد جان خاتوره زو دردناک
بیفتاد بیچاره بر روی خاک
هوش مصنوعی: خاتونه به شدت ناراحت و بیتاب شده و به زمین افتاد، در حالی که حالتی دلخراش دارد.
به بالای او نیم فرسنگ بیش
تنش بود پر موی چون گاومیش
هوش مصنوعی: در بالای او، نیم فرسنگ فاصله است و تن او به اندازهای پرموست که مانند یک گاومیش به نظر میرسد.
به تیغ چهارم یل نامور
چنان زد ابر فرق آن بدگهر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک مبارزه و ضربهای که به دشمن وارد شده، میپردازد. اشاره به اینکه یک جنگجوی مشهور با ضربتی قوی و تند، ابر را که نمادی از بدی و دشمنی است، از هم میدرد و نابود میکند. این تصویر حاکی از قدرت و شجاعت جنگجو و همچنین پیروزی او بر نیروهای منفی است.
که نیمی سرش بر زمین اوفتاد
به سوی جهنم بشد بدنژاد
هوش مصنوعی: نیمی از سرش به زمین افتاد و به سمت جهنم رفت و این واقعه او را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
جهانجو به پیش جهانآفرین
فراوان بمالید رخ بر زمین
هوش مصنوعی: انسان جستجوگر، با خضوع و احترام زیاد بر خاک زمین، به سوی خالق جهان سجده میکند و او را ستایش مینماید.
همی گفت کای داور مور و مار
جهاندار بیدار پروردگار
هوش مصنوعی: هرچند که موجودات کوچک و بزرگ (مور و مار) به نظر میآیند، اما همگی در برابر قدرت و آگاهی خالق عالیقدر خود هستند.
مرا فرهی ده به میدان جنگ
که بر دیو جادو کنم کار تنگ
هوش مصنوعی: به من قدرت و دانش بده تا در میدان نبرد با دشمنان مواجه شوم و بر آنها غلبه کنم.
ولیکن دگر دشمنی هست سخت
که از زور او کوه شد لخت لخت
هوش مصنوعی: اما دشمنی دیگری وجود دارد که به قدری قوی است که حتی کوهها را از هم جدا میکند.
به میدان مرا کامکاری دهی
که یابم ز پیکار او فرهی
هوش مصنوعی: به من فرصت بده تا در میدان نبرد به خوبی عمل کنم و از چالشهای آن تجربه و دانش کسب کنم.
پس آنگه پریدخت فغفور چین
به دست آورم دل بشویم ز کین
هوش مصنوعی: پس از آن من دختر زیبای امپراتور چین را به دست میآورم و دل خود را از کینه پاک خواهم کرد.
نشست از بر اسب و آمد به زیر
سوی لشکر آمد غریوان چو شیر
هوش مصنوعی: از روی اسب پیاده شد و به سمت لشکر رفت، همچون شیری غران و رعدآسا.
بیامد به لشکر همه باز گفت
بماندند گردان ازو در شگفت
هوش مصنوعی: فردی به جمع سپاهیان آمد و به آنها گفت بمانید. همه از این دستور او شگفتزده شدند و متعجب به هم نگاه کردند.
به پهلو همی آفرین خواندند
ورا پهلوان زمین خواندند
هوش مصنوعی: به خاطر شجاعت و قدرتش، او را مورد ستایش قرار دادند و به عنوان بزرگترین قهرمان روی زمین شناخته شد.
که هرگز مبیناد چشمت بدی
بود یار تو فره ایزدی
هوش مصنوعی: هرگز نگذار چشمانت بدی یار تو را ببینند، چون او دارای زیبایی و ویژگیهای الهی است.
ببین تا دگر پیر گوهرفروش
گهر ریخت در نطع فیروزهپوش
هوش مصنوعی: نگاه کن تا دیگر بار پیر که جواهرات میفروشد، گوهرهایش را بر روی پارچه فیروزهای بریزد.
برافروخت بازار از نور ماه
چو شمعی به دست غلام سیاه
هوش مصنوعی: بازار به روشنایی نور ماه درخشید، مانند شمعی که در دست یک غلام سیاه قرار دارد.