برگردان به زبان ساده
چو لشکر شنیدند ازو این سخن
نجنبید یک تن از آن انجمن
هوش مصنوعی: وقتی لشکر این حرف را شنیدند، هیچکدام از آن جمع حرکت نکردند.
مگر پور شداد شوم پلید
برانگیخت اسبش ز جا خود شدید
هوش مصنوعی: آیا ممکن است پسر شوم و پلید شود، او که اسبش را با شدت از جا برمیخیزد؟
تو گفتی مگر دیو بد بدنژاد
چنین گفت آنگه به شداد عاد
هوش مصنوعی: تو گفتی آیا ممکن است که دیوی با این صفات زشت و شرور این چنین سخن بگوید، سپس به یاد شداد و قوم عاد افتادی.
که تا کی زبونی کشم زین سوار
زبونی بماند ز من یادگار
هوش مصنوعی: متن به بیان روشنتری اشاره دارد به این که فردی در حال تحمل ذلت و ناتوانی است و از این وضعیت خسته شده. او میخواهد بداند که تا کی باید این رنج را تحمل کند و احساس میکند که این ذلت به نوعی از او باقی خواهد ماند و در یادها خواهد ماند. این نگرانی او از سرنوشت و یادگاری که از این دوران در ذهنها خواهد ماند، نشاندهنده عمق ناامیدیاش است.
بتازم در آورد و جنگ آورم
همه نام او را به ننگ آورم
هوش مصنوعی: من به میدان میروم و جنگ را آغاز میکنم و همه نام او را در ننگ و عیب میاندازم.
نمانم که پی بر نهد بر زمین
نگونسار سازم مر او را ز زین
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم که بر زمین بیفتم و سقوط کنم، بلکه سعی میکنم او را از اسب پایین بیاورم و به زیر بکشانم.
بجز مرگ نبود همی ناگهان
نماند کسی زنده اندر جهان
هوش مصنوعی: به جز مرگ، هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست و هیچکس نمیتواند برای همیشه زنده بماند.
دوباره به گیتی کسی چون نمرد
خنک آنکه او نام نیکی ببرد
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا مانند او نمیمیرد؛ خوشا به حال کسی که نام نیک او پس از مرگش باقی میماند.
بدو گفت شداد بشتاب زود
برآور ز جانش یکی تیره دود
هوش مصنوعی: شداد به کسی گفت که زود حرکت کن و به سرعت از جانش یک دودی تیره بیرون بیاور.
تو او را به میدان ببندی دو دست
سراسیمه آری به مانند مست
هوش مصنوعی: اگر او را به میدان ببرند، دست و پا زنان و نگران مانند کسی که مست است، رفتار خواهد کرد.
بپوشید ساز نبردش شدید
ستور اجل را به زین درکشید
هوش مصنوعی: برای مقابله با سختیها و چالشها آماده شو و خود را به مبارزه با سرنوشت مجهز کن.
نشست از بر اسب و بفشرد ران
به گردن درآورد گرز گران
هوش مصنوعی: او از بر اسب پایین آمد و پاهایش را به گردن اسب فشرد و پزشک سنگینی را به دست گرفت.
سوی دشت آورد آهنگ کرد
برآورد بر چرخ گردنده گرد
هوش مصنوعی: به دشت رفت و به سوی زمین به راه افتاد و بر چرخ گردون تأکید کرد.
یکی نعرهای از جگر برکشید
بگفتا منم گرد جنگی شدید
هوش مصنوعی: یک نفر با تمام وجود فریادی کشید و گفت: من همان فردی هستم که در میانه جنگی سخت قرار دارد.
منم پور شداد تاج سران
نترسم ز کوپال و گرز گران
هوش مصنوعی: من پسر شداد هستم و تاج سر سپردگان را بر سر دارم. از ضربات تند و سنگین ترسی ندارم.
مرا سام باید در آوردگاه
که سازم بدو مهر و مه را سیاه
هوش مصنوعی: من به یک رفیق و همراه نیاز دارم تا در این میدان نبرد، عشق و زیبایی را برای او به تاریکی تبدیل کنم.
سپهبد درآورد او را بدید
بدانست کامد به میدان شدید
هوش مصنوعی: فرمانده او را دید و متوجه شد که وارد میدان نبرد شده است.
برون تاخت از قلب لشکر چو شیر
چو شیری که آید به نخجیرگیر
هوش مصنوعی: شیرخدا با قدرت و اقتدار از میان سپاه بیرون میآید، مانند شیری که به شکارگاه میآید.
بغرید مانند غرنده ابر
کزو چاک گردید چرم هژبر
هوش مصنوعی: بازتابی از صدای رعد و برق است که همچون زوزه و غرش ابرهاست. این صدا باعث میشود که شنل ضخیم و پشمی حیوانی مانند ببر پاره شود.
خدای جهان را همی کرد یاد
بدو گفت کای پور شداد عاد
هوش مصنوعی: خدای جهان به یاد او بود و گفت: ای پسر شداد عاد!
تو را خواستم من به میدان جنگ
بدان تا نمائیم جنگ پلنگ
هوش مصنوعی: من تو را در میدان نبرد خواستم تا با هم مانند پلنگ، مبارزه کنیم.
بکوبم سرت را به گرز گران
چو مسمار کوبند آهنگران
هوش مصنوعی: من سرت را با قوت و شدت به زمین میکوبم، مثل اینکه آهنگران میخ را بر روی آهن میکوبند.
شدید پلید اندر آمد به خشم
بگرداند بر سام نیرم دو چشم
هوش مصنوعی: خشم شدیدی به وجود آمد که بر سام نیرم دو چشمش را منحرف کرد و به سمت پلیدی رفت.
برانگیخت چرمه برآورد گرز
به میدان آورد افراخت برز
هوش مصنوعی: شمشیر برکشید و با شجاعت در میدان جنگ حاضر شد و آماده نبرد گردید.
یکی گرز زد بر سر پهلوان
که گفتی زمانه ازو شد نوان
هوش مصنوعی: یکی با یک ضربه محکم بر سر پهلوان زد که گویی زمانه به خاطر او دگرگون شد.
سر سام کو را نشد زو خبر
بخندید و گفت ای دد بدگهر
هوش مصنوعی: سر سام، که به او خبر نرسیده بود، خندید و گفت: ای موجود وحشی و بدذات!
ز دستم یکی زخم را نوش کن
نبرد خودت را فراموش کن
هوش مصنوعی: از من یکی را درمان کن و به نبرد خود ادامه نده.
بگفت و برآورد کوپال را
به گردون برافراخت او یال را
هوش مصنوعی: او سخن گفت و با قدرت، سر کوپال را به آسمان بلند کرد و یال او را نیز به نمایش گذاشت.
چو او را چنان دید جنگی شدید
سپر را همان دم به سر درکشید
هوش مصنوعی: وقتی او را در آن وضعیت خطرناک دید، سریعاً سپر را بر سر گذاشت.
بزد گرز بر تارکش شیر گرد
سر و گردن اسب او کرد خورد
هوش مصنوعی: او با گرزی محکم به شانهاش ضربهای زد و سر و گردن اسبش را خرد کرد.
ازو گرد برخاست بر آسمان
ز چنگال پهلو ندید او امان
هوش مصنوعی: از او ابهت و عظمت به آسمان رسید، اما او از چنگال دشمنان نتوانست نجات پیدا کند.
چو شداد عاد آن چنان بنگرید
گریبان خود را سراسر درید
هوش مصنوعی: شاید اوضاع به حدی بد و خطرناک شده باشد که انسانها به تصویر خود نگاهی بیندازند و از آنچه بر خود آوردهاند، کاملاً ناامید و پشیمان شوند و به خاطر عواقب کارهایشان خود را سرزنش کنند.
کله بر زمین زد فرو ریخت خون
که شد تاج و تختم به یک ره نگون
هوش مصنوعی: در زمین افتادم و خونم ریخت، به طوری که تاج و تخت من به یک باره نابود شد.
به گریه درآمد به رادا شها
به تخت بزرگی نکوئی مها
هوش مصنوعی: او به خاطر خوشحالی و شادی، به گریه افتاده است؛ زیرا شاه بر تخت بزرگی نشسته و از نیکویی و فضیلت برخوردار است.
دلیر و جوانمرد و هم موبدا
هنرمند و بیدار و هم بخردا
هوش مصنوعی: شجاع و جوانمرد، همچنین هنرمند و هوشیار و خردمند.
ز خصمت بد آمد ز آوردگاه
که بر من جهان شد ز دردت سیاه
هوش مصنوعی: از درگیری و دشمنیات برایم بد شد، چون ناراحتیات باعث شد تا زندگیام تیره و تار شود.
ز بهر که کوشم به گیتی دگر
ز بهر که بندم به میدان کمر
هوش مصنوعی: برای چه کسی تلاش میکنم و در این دنیا به چه دلیلی؟ چرا باید خودم را آمادهی مبارزه کنم؟
دلیران مغرب همه زارزار
فغان درکشیدند در کارزار
هوش مصنوعی: دلیران از سمت مغرب، به شدت در نبردی پرخاشگرانه و نگرانکننده فریاد زدند.
بسی اسب را دم بریدند و گوش
ز شدادیان خاست بانگ و خروش
هوش مصنوعی: بسیاری از اسبها را دم بریدند و از صدای زجرآور آنها فریاد و هیاهو بلند شد.
یکی ماتم اندر سپاه اوفتاد
تو گفتی که خورشید و ماه اوفتاد
هوش مصنوعی: در میان سپاه او، یکی به زمین افتاد، گویی که خورشید و ماه به زمین افتادهاند.
پس آنگه چنین گفت شداد عاد
چه سود از غم و درد فریاد و داد
هوش مصنوعی: پس از آن، شداد از قوم عاد گفت که فریاد و شکایت از درد و غم چه سودی دارد؟
یکی چاره باید که پیش آورید
که انگشت غم را نباید گزید
هوش مصنوعی: باید راه حلی پیدا کنید که از اندوه و غم دوری کنید و اجازه ندهید این احساس شما را آزار دهد.
یکی جادوئی باید آید دلیر
کز افسون مر او را درآرد به زیر
هوش مصنوعی: کسی باید بیاید که شجاع باشد و بتواند با جادوی خود، دل را از زیر بار افسون و سحر آزاد کند.
ز تنبل مگر چارهسازی کند
بدین رزمجو سرفرازی کند
هوش مصنوعی: تنبل اگر به فکر چارهجویی نباشد، نمیتواند به سرفرازی و پیروزی در کارزار دست یابد.
اگر نه به نیروی بازو و دست
سر ژنده پیلان درآرد به پست
هوش مصنوعی: اگر انسان نتواند با قدرت بازو و دست خود بر مشکلات و چالشها غلبه کند، در نهایت از مقام و مرتبه خود پایین خواهد آمد.
چو بشنید خاتوره مام عوج
برآورد سر بهر آرام عوج
هوش مصنوعی: وقتی خاتونه صدای مام عوج را شنید، سرش را به سوی او بلند کرد تا آرامش عوج را ببیند.
نگه کرد بر سوی هاروت پیر
که بودی در افسون و جادو دلیر
هوش مصنوعی: به او نگاه کرد که پیر و حکیم بود و در کار جادو و افسون ماهر و شجاع.
بدو گفت بنما به میدان هنر
ز اسب اندر آور مر این بدگهر
هوش مصنوعی: به او گفت: در میدان هنر خود را نشان بده و این فرد ناتوان را از اسب به پایین بیاور.
چو بشنید هاروت برکرد پیل
که گردید از گرد او دشت نیل
هوش مصنوعی: وقتی هاروت صدا را شنید، فیل را به حالت ایستاده برداشت که از دورش دشت نیل پر شد.
به میدان درآمد به کردار گرگ
به بالا بلند و به بازو سترگ
هوش مصنوعی: وارد میدان شد مانند گرگ، با قامت بلند و بازوهایی نیرومند.
رخش قیر و مویش به مانند برف
دهانش به ماننده غار ژرف
هوش مصنوعی: رنگ رخش مانند زغال سیاه و موی او شبیه برف سفید است، و دهانش مانند غاری عمیق و وسیع به نظر میرسد.
یکی نعره زد سوی سام سوار
که ای زابلی بدرگ نابکار
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد به سوی سام سوار که ای زابلی، تو ای مرد بدکار!
نترسی تو از خشم شداد عاد
که آخر دهد جان شومت به باد
هوش مصنوعی: از خشم و غضب فرد قدرتمندی نترس، زیرا در نهایت این خشم و قدرت میتواند جان تو را به باد دهد.
خدیو جهان کین سپهر آفرید
که خورشید تابان و مهر آفرید
هوش مصنوعی: خداوند این جهان را خلق کرد و آسمان را به وجود آورد که در آن خورشید درخشان و محبت نورانی را به وجود آورد.
همین دم به سنگ سیاهت کند
به میدان کینه تباهت کند
هوش مصنوعی: در همین لحظه، سنگ سیاه تو را در میدان آسیب و دشمنی نابود میکند.
بدو گفت سام سپهبد که بس
به مردی مکن باد را در قفس
هوش مصنوعی: سام سپهبد به کسی میگوید که دیگر به خاطر مردانگیات در قفس و محدودیتهای خود نمان، چون این کار غیر از ضعف نتیجهای ندارد.
خدای جهان پاک یزدان بود
نه شداد بیدین شیطان بود
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و معنوی، تنها یزدان پاک است و نه کسی مانند شداد که کافر و شیطانوار باشد.
برآشفت هاروت و بگشاد لب
کز افسون کند روز او را چو شب
هوش مصنوعی: هاروت که به شدت عصبانی شده بود، دهانش را باز کرد و گفت که جادو کردن میتواند روز او را مانند شب تاریک کند.
بزد دست بر هم شراری بجست
زبانه زد آنگه سوی سام جست
هوش مصنوعی: دست به هم کوبید و ناگهان شعلهای بلند شد، سپس به سمت سام حرکت کرد.
همی خواست کو را بسوزد به سحر
تنش را همی برفزود به سحر
هوش مصنوعی: او میخواست کسی را در سحر بسوزاند و به سحر بدنش را نیز به آتش بکشد.
سپهبد سوی تیغ یازید دست
بغرید برسان پیلان مست
هوش مصنوعی: سردار به سمت شمشیر رفت و در حالی که بر افروخته و خشمگین بود، به فیلهای مست دستور داد تا به پیش بروند.
برو حمله آورد و زد تیغ کین
که از فرق بشکافت تا روی زین
هوش مصنوعی: برو به جنگ و با شمشیر انتقام حمله کن که از سر شکاف برداشت تا به چهره زین برسد.
ز نوشاد شاه و ز تسلیم شاه
غریوی برآمد به خورشید و ماه
هوش مصنوعی: صدای شاد و پرشور از آغاز سلطنت جدید و تسلیم پادشاهی قدیم به گوش میرسد، مثل درخشش خورشید و ماه.
دل آزرده گردید شداد عاد
ز پیکار سام نریماننژاد
هوش مصنوعی: دل شاد و آرام شداد عاد به خاطر نبرد سام نریمان، ناراحت و دلآشوب شد.
بدو گفت خاتورهاش غم مخور
که امشب نمایم بدو یک هنر
هوش مصنوعی: او به خاتون گفت که نگران نباش، چون امشب به او یک هنری نشان میدهم.
سفیده نبینی مر او را به دشت
چنان دان که جان وی اندر گذشت
هوش مصنوعی: اگر او را در دشت نیابی و سفید رویی نبیندی، بدان که جان او از آنجا رفته است.
دری گفتگو بود آن نابکار
که آمد دگرباره سام سوار
هوش مصنوعی: یکی از نابکاران در گفتگو به سر میبرد و دوباره سام سوار را ملاقات کرد.
بزد بر سپه خویش را همچو شیر
بغرید چون اژدهای دلیر
هوش مصنوعی: او با قدرت و شجاعت مانند شیر بر سپاهش حمله کرد و به مانند اژدهایی دلیر فریاد زد.
نخستین ابر میمنه حمله کرد
ز گردان به گردون برآورد گرد
هوش مصنوعی: ابر نخستین و خوشبخت، از میان لشکر به آسمان حملهور شد و گرد و غباری را بهوجود آورد.
از آن حمله افکند پانصد سوار
همه نامداران نیزه گذار
هوش مصنوعی: پانصد سواری که همه از نامداران و دلیران بودند، به حمله برخاستند و نیزه های خود را آماده کردند.
دگر ره بزد خویش بر میسره
چو شیری که خود را زند بر بره
هوش مصنوعی: شخصی دیگر به سمت خود میرود، مانند شیری که بر روی برهای میپرد و خودش را بر آن تحمیل میکند.
دو صد تن از آن نامداران بکشت
سواران ز پیشش نمودند پشت
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به کشته شدن دو صد نفر از مردان نامدار دارد؛ وقتی سواران، پشت سر او قرار گرفتند و نشان دادند که از او پیشی گرفتهاند.
درافکند در دشت کوس و درفش
ز خون کرد میدان سراسر بنفش
هوش مصنوعی: در دشت، صدای طبل و علم به گوش میرسد و با نثار خون، زمین به رنگ بنفش در آمده است.