برگردان به زبان ساده
یکی ابر بربست بر آسمان
که بد تیرباران او از کمان
هوش مصنوعی: ابر بزرگی در آسمان ظاهر شد و مانند تیرهایی که از کمان پرتاپ میشوند، باران شدیدی را شروع کرد.
شده تیغ او رعد و برقش خروش
درافتاد در چرخ گردنده جوش
هوش مصنوعی: تیغ او مانند رعد و برق میدرخشد و صدایش در آسمان طنینانداز میشود.
کمین برگشودند از هر طرف
بسی کشته افکنده در پیش صف
هوش مصنوعی: به هر سو کمین در کمین بودند و بسیاری از کشتهها را در برابر صفوف خود مشاهده میکردند.
فراوان ز دیوان کین کشته شد
سر بخت تسلیم برگشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری از کسانی که بر اثر کینه کشته شدند، حالا حالتی از تسلیم و آرامش را تجربه میکنند.
همه قلب یغمای طلاج شد
همه گنج و خرگاه تاراج شد
هوش مصنوعی: همه چیز از دل یغما به دست آمد و تمام ثروت و مکان امن را غارت کردند.
گرفتار گردید رحمان به جنگ
نهادند بر گردنش پالهنگ
هوش مصنوعی: رحمان به نبرد گرفتار شد و بر دوشش لباس جنگی سنگینی انداختند.
ز یک سوی ایشان درآمد سهیل
شکست اندرافکند بر خیل خیل
هوش مصنوعی: از یک سمت ستارهی سهیل طلوع کرد و با نور خود گروههای زیادی را تحت تأثیر قرار داد و به سمت آنها افکنده شد.
پریپیکران را در آوردگاه
بسی کشته افکند هر جایگاه
هوش مصنوعی: زیباییهای پریچهره در میدان نبرد کشتههای زیادی در هر جا به جا کرده است.
درفش سپه را به دو نیم کرد
دل شاه تسلیم پر بیم کرد
هوش مصنوعی: دل شاه پر از ترس و نگرانی شد و پرچم سپاه را به دو قسمت تقسیم کرد.
کمند اندرافکند و او را گرفت
ازو دیو و جنی شد اندر شگفت
هوش مصنوعی: یک دام برانداخته شد و او را گرفت، در نتیجه دیوان و جنها به حیرت درآمدند.
سر شاه جنی درآمد به بند
ببستند دستش به خم کمند
هوش مصنوعی: شاه جنی به دام افتاد و دستش را به بند کشیدند.
ببردند او را به نزد شدید
گره در برو زد چو او را بدید
هوش مصنوعی: او را به نزد شخصی سخت و سرسخت بردند و زمانی که آن شخص او را دید، ضربهای به او زد.
ز یک سوی طلاج در رزمگاه
دگر سو سهیل آن دد کینهخواه
هوش مصنوعی: در یک سو، طلای زرق و برق در میدان جنگ وجود دارد و در سوی دیگر، ستاره سهیل که نماد دشمنانی است که کینه و دشمنی دارند.
شکستند آن لشکری را همه
گریزان پریپیکران چون رمه
هوش مصنوعی: آن لشکری را که همه فرار کردند مانند گوسفندانی در حال گریز، شکست دادند.
بسی سیمتن سرو بالا پری
شد از تیغ خسته در آن داوری
هوش مصنوعی: بسیاری از بیداران و سنجشگران در روز قضاوت، از زخم زمانه رنجیده و خستهاند، و به خاطر زیباییهای زندگی و غمها، به حالتی پریشان و دلتنگ تبدیل شدهاند.
تن همچو گل گشته پر خون همه
تن سیمگون گشته گلگون همه
هوش مصنوعی: بدن مانند گلی شده و در خون غرق است، همه جا رنگش نقرهای و قرمز شده است.
سراپرده و تخت تاراج گشت
همه گنج تاراج طلاج گشت
هوش مصنوعی: تمامی داشتهها و ثروتها به یغما رفته است و دیگر چیزی از آن باقی نمانده است.
گریزان نهان گشت فرهنگ دیو
برفت از پی سام سالار نیو
هوش مصنوعی: فرهنگ دیو بهطور پنهانی رخت بربست و از دنبال سام، آن سالار بزرگ، دور شد.
چو تخت شه جن به تاراج شد
ز شصت قضا تیر آماج شد
هوش مصنوعی: وقتی تخت شاه به غارت رفت و تقدیر سخت بر او هجوم آورد.
برافروخت ماه اندرین سبز باغ
چو هندو که در دست گیرد چراغ
هوش مصنوعی: در این باغ سرسبز، ماه مانند یک هندو که چراغی در دست دارد، درخشان و روشن است.
نشست از بر تخت جنگی شدید
پس از خوان کشیدند پیشش نبید
هوش مصنوعی: پس از اینکه حاکم از تخت جنگی خود پایین آمد، برایش آذوقه و نوشیدنی آوردند.
چو از باده لعل گردید مست
ببردند تسلیم را بسته دست
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به خاطر شادی ناشی از نوشیدنی خوشرنگ و خوشمزه به مستی و سرخوشی میافتد، تسلیم و آرامش را از او میگیرند و او را با دستهای بسته به دام میاندازند.
چو رحمان جنی و دیگر سیاه
نشستند بسته به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: چنان که رحمان و جن و دیگران سیاهپوست کنار هم نشستهاند و به نزد شاه نزدیک شدهاند.
شدیدش چنین گفت کی دام ساز
چرا رنج کردی به ما بر دراز
هوش مصنوعی: او با تندی گفت: چرا برای ما سختی کشیدی و خود را در تنگنا قرار دادی؟
چسان آشنائی به تو داشت سام
چرا حیله پیش آوریدی مدام
هوش مصنوعی: چگونه سام به تو آشنا شد که همیشه نقشهها و ترفندها را به کار میبری؟
نترسیدی از من همی در جهان
یک اندیشه نامد تو را در نهان
هوش مصنوعی: نگران نباش از من، که در این دنیا هیچ تفکری درباره تو در دل کسی نیست.
چرا سر فرو ناوری پیش ما
چنین دین فرخنده کیش ما
هوش مصنوعی: چرا به خاطر دین خوب و شاداب ما، سر را به علامت احترام پایین نمیآوری؟
ستایش نیاری به شداد عاد
نسازی دماغت تهی خود ز باد
هوش مصنوعی: به تو نیازی نیست که مانند شداد عاد برای خود راستی بسازی و خود را از فکر و اندیشه تهی کنی.
تو را چیست با زابلی دوستی
که گوی تو با او به یک پوستی
هوش مصنوعی: چرا باید با کسی که از یک نژاد و فرهنگ متفاوت است دوست شوی، در حالی که واقعاً با او هماهنگ نیستی؟
تو جنی و او دشمن کیش توست
تو گوئی که آن دیوکش خویش توست
هوش مصنوعی: تو موجودی عجیبی هستی و او دشمن باورها و اعتقادات توست، اما تو میگویی که آن موجودی که باید با او دشمنی کنی، متعلق به خودت هست.
تو این سام را از کجا یافتی
که در دوستی نیز بشتافتی
هوش مصنوعی: تو این شخص را از کجا پیدا کردی که حتی در دوستی هم شتابزده عمل میکند؟
مگر دخترت را به پیوند سام
رسانیدی آنگه شدی شادکام
هوش مصنوعی: آیا دخترت را به ازدواج سام درآوردی تا خوشحال شوی؟
چرا خواست با من تو را دشمنی
ره کج گرفتی و اهریمنی
هوش مصنوعی: چرا خواستی با من دشمنی کنی؟ چرا راهی را انتخاب کردی که به بدی و شرارت میانجامد؟
در فتنه بر من گشادی و جنگ
که گشتم زبون زیر چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: در زمان آشوب و درگیری، من تحت فشار و شکنجه قرار گرفتم و همچون طعمهی یک پلنگ زبون و ناتوان شدم.
سرانجام از فر شداد عاد
ز میدان گریزان شد آن بدنژاد
هوش مصنوعی: در نهایت، فرزند شجاع عاد از میدان جنگ فرار کرد و از آنجا دور شد.
نتابید در جنگ طلاج دیو
برون برد جان را از آن مکر و ریو
هوش مصنوعی: در جنگ، دیو طلا نتوانست نور خود را بتاباند و در نتیجه، جان را از مکر و فریبش گرفت.
کنون جانت ایدر به بند اندرست
روانت به بیم گزند اندرست
هوش مصنوعی: اکنون جان تو در اینجا گرفتار است و روح تو به خطر آسیب دچار است.
رها کن همه خشم و بیداد را
ز جان کن ستایش تو شداد را
هوش مصنوعی: تمام خشم و ظلم را از جان خود بزدای و ستایش تو هم چون ستارهای درخشان باشد.
پس آنگه ببخشم تو را تاج و تخت
غنوده شود یار بیداربخت
هوش مصنوعی: سپس به تو قدرت و مقام میدهم تا محبوب من آرامش یابد و بیدار شود.
اگر نه گره بر گره پیکرت
ببرم به خاک اندر آرم سرت
هوش مصنوعی: اگر نتوانم گرههایی که بر بدنت زدهام را باز کنم، سرت را در خاک میگذارم.
به پاسخ چنین گفت تسلیم شاه
که ای بدگهر مرد گم کرده را
هوش مصنوعی: تسلیم شاه که پاسخ داد: «ای ناپاک زاده، تو مردی را گم کردهای».
ندانسته دادار خود را هنوز
سر از پا ندانستهای تو هنوز
هوش مصنوعی: تو هنوز نمیدانی که خداوند خود را چهچیزی میداند و همچنان در حال شناخت او هستی.
چرا لاف داری به شداد عاد
بود کافر و ظالم و بدنهاد
هوش مصنوعی: چرا اینقدر خود را بزرگ میکنی؟ شداد، که کافر و ظالم و بینزا بود، چنین ادعایی نمیکرد.
چو دادار خوانی تو او راه همی
ز سگ کمتری دان تو او را همی
هوش مصنوعی: وقتی او را آفریننده مینامی، بدان که او از تو پایینتر است. پس به یاد داشته باش که او را همچون خودت نپنداری.
ستایش کنم پیش یزدان پاک
کزو گشت پیدا همه آب و خاک
هوش مصنوعی: من خداوند را ستایش میکنم که به واسطه او، همه چیز در این جهان، از آب و خاک گرفته تا هر پدیده دیگر، نمایان شده است.
دهد خاک را پاک روشنروان
همی آب از ابر میبارد آن
هوش مصنوعی: زمینپاک و روشنی از آسمان میگیرد، زیرا باران از ابرها فرو میریزد.
غریوان و سرگشته زو هست باد
همه داغ بر جان آتش نهاد
هوش مصنوعی: مردم غریب و سرگردان از او هستند و همه داغهای درد و رنج را بر جان خود احساس میکنند.
تن خار را خلعت گل دهد
همه ناله و غم به بلبل دهد
هوش مصنوعی: خارها لباس گل را میپوشند و همه ناله و اندوه به بلبل منتقل میشود.
به پروانه آتش زند سوز او
به شب شمع گردد ابر روز او
هوش مصنوعی: آتش پروانه ناشی از سوز عشق اوست و در شب، روشنی او مانند شمعی در تاریکی میدرخشد.
به روز سپید و شبان سیاه
دو آئینه بر درگهش مهر و ماه
هوش مصنوعی: روز را که سپید و روشنی است و شب را که تاریکی و سیاهی را به همراه دارد، میتوان به عنوان دو آینه در درگاه عشق و زیبایی ماه و خورشید در نظر گرفت.
خدائی به گیتی مر او را سزاست
ستایش جز او را دگر نارواست
هوش مصنوعی: خدایی که در جهان وجود دارد، شایستهی ستایش است و جز او هیچ کس دیگری حق ستایش ندارد.
به سنگی دهد آبرو آن قدر
که شاهان نشانند او را به سر
هوش مصنوعی: اگر سنگی به آن مقدار ارزشمند باشد که شاهان آن را بر سر میگذارند، نشاندهندهی اهمیت و احترام بالای آن است. این جمله به نوعی به ارزش و مقام میپردازد و نشان میدهد که حتی چیزهایی که به نظر کماهمیت میآیند، میتوانند در شرایط خاص به قدری مهم شوند که مورد توجه و احترام قرار گیرند.
یکی بنده اوست سام سوار
که او را کسی نیست در رزم یار
هوش مصنوعی: یکی از بندگان خدا، سام استوار و نیرومند است که در میدان جنگ هیچ یاری شایسته برای او وجود ندارد.
مرا کرد یزدان ز کارش خبر
که بندیم در خدمت او کمر
هوش مصنوعی: خداوند مرا از کارهایش آگاه کرد تا بتوانم خود را در خدمت او آماده کنم.
که راه خدا جان سپاری کند
همه گمرهان را حصاری کند
هوش مصنوعی: کسی که به مسیر خدا قدم بگذارد و جانش را فدای آن کند، میتواند مانعی برای همه انسانهای گمراه باشد.
برهمن براندازد و بتپرست
ز شداد و از عادیان هر که هست
هوش مصنوعی: امامان و رهبران به دور خواهند انداخت و هر کس که به بتپرستی و ظلمت تعلق دارد، از میان خواهد رفت.
به مردی به دین خدا آورد
به دلشان خرد رهنما آورد
هوش مصنوعی: او مردی را به راه خدا هدایت کرد و دانش و خرد را در دلهایشان قرار داد.
فرستادم او را به سوی طلسم
بدان تا نویسد به خورشید اسم
هوش مصنوعی: او را به سمت طلسم فرستادم تا نامی بر خورشید بنویسد.
طلسمی است از شاه جمشید جم
کزو جان طلاج گردد دژم
هوش مصنوعی: این عبارت به تأثیر یک نیروی قوی و جادویی اشاره دارد که میتواند دلیلی برای جلوگیری از خطرات یا مشکلات باشد. این نیرو به نوعی از قدرت و مقام بلند تاریخی سرچشمه میگیرد و میتواند زندگی و سرنوشت را تغییر دهد.
بسا کس کز آن تیغ کشته شود
تن بخت تو زار و گشته شود
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به خاطر آن شمشیر به خاک افتادهاند و در نتیجه، وضعیت خوشبختی تو خراب و بد شده است.
بتندید از گفته او شدید
گره در برو زد برو بنگرید
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که جملات او را میشنیدند، متوجه عمق حرفهایش شدند و مشکلاتی که در دلشان بود، ناپدید شد. حالا بر تو لازم است که به خودت نگاه کنی و ببینی چه تغییراتی در وجودت ایجاد شده است.
بفرمود دژخیم خونخوار را
ببر رشته سخت گفتار را
هوش مصنوعی: دژخیم خونخوار را فرمان داد که بردارید رشته سختی که در گفتار وجود دارد.
سرش را به نزدیک شداد بر
بزودی به ماننده ابر باد بر
هوش مصنوعی: سرش را به نزد شدا نزدیک کرد و به سرعت مانند ابرهایی که با وزش باد حرکت میکنند، به جلو رفت.
برآورد دژخیم تیغی چو زهر
که زهرش به بهرام میزد به قهر
هوش مصنوعی: دژخیم (دشمن) شمشیری مانند زهر را بلند کرد که زهر آن به بهرام آسیب میزد.
بدو گفت طلاج کای شهریار
نه آسان بود خون این نابکار
هوش مصنوعی: طلاب به شهریار گفت: ای پادشاه، این کار را آسان نگیرید، زیرا خون این فرد بدکار بهایی سنگین دارد.
ز جنی همه راه آید به بند
رسانند به لشکر ما گزند
هوش مصنوعی: همه افراد با روحیههای مختلف به جمع ما میپیوندند و ممکن است به ما آسیب برسانند.
یکی شیشه باید سطبر و بزرگ
که سازد خردمند مرد سترگ
هوش مصنوعی: باید ظرفی بزرگ و محکم باشد تا خردمند بتواند مردان بزرگ را بسازد.
به شیشه کنی جای تسلیم شاه
بماند در آنجا همی سال و ماه
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده است که اگر کسی تسلیم و مطیع باشد، جایگاه او در زندگی همچنان باقی خواهد ماند و زمان هم تاثیری بر آن ندارد. به عبارت دیگر، تسلیم در برابر مشکلات باعث میشود که فرد در خور احترام بماند و اثرش همچنان پایدار باشد.
سر شیشه بر سرب بر یکدگر
ببندد به جادوی بیدادگر
هوش مصنوعی: دو قطعه شیشهای بر روی هم گذاشته میشوند و به طور جادویی و ناعادلانه به هم چسبیده میشوند.
که هشیار باشد به روز و به شب
بدان تا بماند به رنج و تعب
هوش مصنوعی: شخصی باید در طول روز و شب هوشیار و آگاه باشد تا بتواند از سختیها و مشقتها جان سالم به در ببرد.
چنان کرد دژخیم زان سان که گفت
به رحمان به یک جای باشند جفت
هوش مصنوعی: چنان کاری کرد آن دژخیم که به رحمان گفت دو نفر باید در یک مکان کنار هم باشند.
سراینده راز بسیار دان
بر سام برتافت آنگه عنان
هوش مصنوعی: شاعر با آگاهی و دانایی فراوان، رازهای بسیاری را برای سام بیان کرد و سپس هدایت و کنترل کارها را به او سپرد.
که با شمسه پیمود بی راه و راه
همه کارها را بدو گفت ماه
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بیراههها و مسیرهای نادرست زیادی وجود دارد، اما همه کارها و راههای زندگی را به او (ماه) نشان دادند.
که تا آن طلسم اندر آید به دست
ازو کار شداد یابد شکست
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن طلسم به دست نیاید، کارهایی که انجام میشود به شکست منجر خواهد شد.