برگردان به زبان ساده
براندند اسبان سراسر به تک
که از گرد پوشید روی فلک
هوش مصنوعی: اسبهای تندرو را به حرکت درآوردند، به طوری که گرد و غباری بر افلاک نشسته و آسمان را پوشانده است.
به ناگه یکی آتش سوزناک
بدیدند روشن بدان روی خاک
هوش مصنوعی: ناگهان شعلهای سوزان بر روی زمین نمایان شد.
که شد شعله زن سوی گردان سپهر
ازو بد خطر بر رخ ماه و مهر
هوش مصنوعی: شعلهای به سوی آسمان در حال سوختن است و از آن شعله خطر بر چهره ماه و خورشید هویدا میشود.
ز یک سوی او گنبدی همچو نور
درخشنده مانند تابنده حور
هوش مصنوعی: از یک سو، او گنبدی درخشان مثل نوری زیبا و تابناک دارد که مانند زیبایی یک حوری میدرخشد.
به شمسه چنین گفت کای سیمبر
چه گنبد بود بازگو سر به سر
هوش مصنوعی: به خورشید گفت: ای سیمینپوش، این dome چه چیزی است؟ توضیح بده تمام ماجرا را.
بدو گفت پیریست جادونژاد
کزو شد گرفتار قلواد راد
هوش مصنوعی: او به او گفت که پیری از نسل جادوگران است و به خاطر او، گرفتار مشکلات و مصائب شده است.
کتابی است او را ز افسونگری
نوشته ز افسون دیو و پری
هوش مصنوعی: کتابی وجود دارد که درباره جادوگری و سحر و جادو نوشته شده و داستانهایی از موجودات عجیب و غریب مانند دیوان و پریان را در بر دارد.
چو او را نخستین ببینی بکش
که بند طلسم است ای تیزهش
هوش مصنوعی: وقتی او را برای اولین بار ببینی، سریع عمل کن و او را از کار بینداز که او مانند طلسمی است که تو را به خود جذب میکند.
پس آنگه تماشا کنی از بروش
که بر چرخ گردان رساند خروش
هوش مصنوعی: سپس مشاهده میکنی که او چگونه صدای بلندی را به آسمان میفرستد.
سپهبد سوی گنبد آمد چو شیر
همانگه برون آمد آن گندهپیر
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت گنبد رفت و مانند شیری جسور و نیرومند، همزمان پیر مردی بزرگجثه و تنومند نیز از آنجا خارج شد.
به دست اندر آن دفتر ریو و رنگ
زمین را بپوشید لرزان چو جنگ
هوش مصنوعی: در این جمله، به تصویر کشیدن وقایعی اشاره شده است که در آن یک دفتر به دست است و رنگ و حال و هوای زمین با تنش و ناآرامیهای جنگ به هم ریخته و در حال لرزش است. این توصیف نمایانگر خشونت و تاثیرات منفی جنگ بر جهان اطراف میباشد.
چو چشمش به سام دلاور فتاد
بدانست کان قفل خواهد گشاد
هوش مصنوعی: وقتی چشمش به سام دلیر افتاد، متوجه شد که او قفل را خواهد گشود.
بدو گفت کای سام نراژدها
کمر بسته بر کینه ابرها
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای سام، برادر! کمر خود را برای مقابله با دشمنان و مشکلات محکم کردهای، مانند ابرهایی که بر کینه و غضب خود پا فشاری میکنند.
نرسته ز دست تو دیو و پری
به دستت جهان همچو انگشتری
هوش مصنوعی: از دست تو هیچ موجود زشتی باقی نمانده و جهان در دستان تو مانند انگشتری است که میتوانی به راحتی آن را بچرخانی.
بگیری همه مرز مغربزمین
اگر با تو همره بوم اندرین
هوش مصنوعی: اگر همه مرزهای سرزمین مغرب را بگیری، اما با تو در این سرزمین همراه نباشم، برای من هیچ معنایی ندارد.
به گفتار بدگو مشو پر فریب
میاور به روی من اندر نهیب
هوش مصنوعی: به حرفهای کسانی که بد میگویند توجه نکن و فریب نخور. به من طعنه نزن و تهمت نزن.
که من رازها دارم اندر جهان
نبینی چون من پیری اندر جهان
هوش مصنوعی: من در دل خود رازهایی دارم که هیچکس جز من در این دنیا نمیتواند آنها را ببیند؛ چون مثل من، هیچ پیری در این دنیا وجود ندارد.
به پاسخ بدو گفت قلواد گو
مر آن گرد فرخنده راد گو
هوش مصنوعی: به او گفتم که آن گردنآویزی را که شایسته و خوشبخت است به او بگوید.
چگونه درافکندی او را به بند
چرا راه بستی ابر بیگزند
هوش مصنوعی: چطور او را به بند کشاندی و چرا راهی برای عبور ابر بیآسیب نگذاشتی؟
بدو گفت آنگاه پیر طلسم
که ای نامور گرد پاکیزه اسم
هوش مصنوعی: سپس پیر جادوگر به او گفت: ای شخص مشهور با نام نیک، به جلو بیا.
مرا سال بسیار بر سر گذشت
کسی را ندیدم جز از تو به دشت
هوش مصنوعی: سالها بر من گذشته، اما در این مدت کسی را جز تو در بیابان ندیدم.
بگفت و بدو داد آنگه کتاب
سپهبد نگه کرد اندر شتاب
هوش مصنوعی: او سخن گفت و سپس کتاب را به او داد؛ سپس سردار با شتاب به کتاب نگریست.
نوشته که ای گرد گیتیستان
سر نامداران زابلستان
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که ای خاکی که تمام بزرگان و نامداران از زابلستان را در خود جای دادهای و آنها را به یادگار دارا هستی.
ز قلواد گر جست خواهی نشان
به خوبی بدین پیر گوهر فشان
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نشانهای از آفرینش و زیبایی هستی، باید به سراغ این پیر با تجربه و صاحب معرفت بروی که دانایی و زیبایی را در دل دارد.
که پیریست هشیار با مؤبدان
نژادش ز ایران و اسپهبدان
هوش مصنوعی: شخصی که در سن پیری به سر میبرد، با افرادی از نسل مؤبدان که از ایران و فرمانروایان باستانی هستند، در آگاهی و هوشیاری قرار دارد.
خردمند پیریست پاکیزه مغز
ترا کار آید به گفتار نغز
هوش مصنوعی: یک انسان پیر و دانا وجود دارد که دارای فکر پاک و روشنی است. سخنان او به تو کمک خواهد کرد و میتواند به تو راهنماییهای مفیدی ارائه دهد.
درین مرز مغرب فراوان شگفت
ببینی که اندازه نتوان گرفت
هوش مصنوعی: در این سرزمین مغرب، شگفتیهای زیادی وجود دارد که نمیتوان برای آن اندازه و حدی تعیین کرد.
اگر پیر فرخنده همره بود
همه چاره دیو گمره بود
هوش مصنوعی: اگر انسان دانا و خوشبختی در کنار شما باشد، تمام مشکلات و دشواریها به راحتی حل خواهد شد.
نخستین ز شمسه یک اندازه گیر
که دشمن بود او بدین مرد پیر
هوش مصنوعی: یک بار از خورشید اندازهای برداشتند که آن دشمنی بود برای این مرد پیر.
هر آن چیز گوید دگرگونه کن
به گفتار او کار وارونه کن
هوش مصنوعی: هر چیزی که گفته میشود، ممکن است به گونهای متفاوت تعبیر شود؛ پس میتوان در پاسخ به آن به طور معکوس عمل کرد.