برگردان به زبان ساده
چو زنگی شب پیرهن چاک زد
سپیداج بر صفحه خاک زد
هوش مصنوعی: وقتی شب، زنگی در حال تاریکی، پیراهنش را پاره کرد، سپیداج بر روی زمین خاکی ضربه زد.
ز خاور برآمد درخشنده شید
ز چهرش جهانی بشد پرامید
هوش مصنوعی: خورشید درخشان از طرف شرق طلوع کرد و چهرهاش به جهانیان امید و زندگی داد.
ز سام آگهی شد به نزد شدید
که سام از نهیبت بشد ناپدید
هوش مصنوعی: از شدت خبری که به سام رسید، او به دلیل تهدید ناپدید شد.
گریزان شده سوی ایران زمین
نتابید ایدر به پیکار و کین
هوش مصنوعی: از سوی ایران زمین دور شده و به جنگ و خشم حمله نمیکند.
ز طلاج جادو شد اندیشهناک
نشانش نبینی ابر روی خاک
هوش مصنوعی: اندیشهاش به خاطر جادوی طلا، دگرگون شده است و نمیتوانی نشانی از او بر روی زمین ببینی.
زکار آگهان این خبر خوش شنید
بخندید آنگه شدید پلید
هوش مصنوعی: آگاهان از کار و وضعیت موجود، این خبر خوش را شنیدند و با خنده به آن واکنش نشان دادند، اما پس از آن دچار ناراحتی و حسرت شدند.
بدو گفت طلاج کای شهریار
چو گردید گم سام فرخسوار
هوش مصنوعی: طلایه به شهریار گفت: ای پادشا، زمانی که سام فرخسوار گم شد، چه باید کرد؟
بباید گرفتن در آوردگاه
چو رحمان جنی و تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ باید با قدرت و اراده حاضر شد، مانند رحمت الهی که در برابر مشکلات تسلیم نمیشود، بلکه با شکوه و عظمت عمل میکند.
که این کینه ز ایشان همی خواسته است
مر این جنگ تسلیم آراسته است
هوش مصنوعی: این کینه و دشمنی از سوی آنها به وجود آمده است و همین مسئله باعث شده که جنگ و درگیری بهوجود بیاید.
چو او را بگیریم در داوری
به چنگ اندر آریم دیو و پری
هوش مصنوعی: اگر او را در قضاوت بگیریم، مانند این است که دیو و پری را در دست میگیریم.
مرا شمسه ماهرو آرزوست
مر آن ماه فرخنده خو آرزوست
هوش مصنوعی: من آرزوی خورشیدی زیبا دارم و همچنین دلم میخواهد که آن ماهی خوشبخت و خوشخلق را داشته باشم.
که بس نازنین است و سیمینعذار
نباشد چو او ماه در روزگار
هوش مصنوعی: هیچ کس به زیبایی او نیست؛ او همچون ماهی در وسط روزها میدرخشد و تماشایی است.
بسی روزگار است تا من به مهر
گرفتارم او را به زیر سپهر
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من به عشق او وابستهام و او را در آغوش آسمان میپرورانم.
شده تیره روزم چو نقش سیاه
در امید یک شب به گل گشت ماه
هوش مصنوعی: روزهای من به تیرهای و ناامیدی میگذرد، مثل اینکه نقشی سیاه بر روی آیندهام کشیده شده است، اما در دل این ناامیدی، شعلهای از امید وجود دارد که مانند گلی در دل شب میدرخشد.
ببوسم مگر سیب سیمین او
ببویم مگر زلف پرچین او
هوش مصنوعی: میخواهم او را ببوسم تا بوی سیب نقرهای او را استشمام کنم و شاید بتوانم بوی زلفهای پیچخوردهاش را هم تجربه کنم.
ز طلاج چون این سخن بشنوید
بخندید از گفته او شدید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی کسی سخنی از طلا و ارزش آن میگوید، باید به آن با خنده و شوخی نگریست، زیرا ممکن است عمیقتر و جدیتر از آنچه به نظر میرسد باشد.
بیاراستند باز اسبان و پیل
وز ایشان جهان گشت چون رود نیل
هوش مصنوعی: اسبها و فیلها را آراسته کردند و به وسیله آنها، جهان مانند رود نیل تحت تأثیر قرار گرفت.
دلیران مغرب ببسته کمر
به آهن نهان گشته تن سر به سر
هوش مصنوعی: دلیران غرب با عزمی راسخ و ارادهای قوی آماده نبرد هستند و در این میدان، با هیچ نشانه و نازکی بر تن خود، به راز و رمزهای جنگ تجهیز شدهاند.
ز گرز یلان گشت گیتی چو کوه
روان گشت هر سو گروها گروه
هوش مصنوعی: زمین به خاطر ضربات قوی قهرمانان مانند کوهی استوار شده و در هر سو گروهها به سمت هم میروند.
زهر سو برافراخت بالا درفش
چو خوبان ابا جامهای بنفش
هوش مصنوعی: پرچم به زیبایی و با افتخار در آسمان برافراشته شده، مانند زیبارویانی که جامهای بنفش در دست دارند.
دو دستی ابر سینه میکوفت کوس
که روی که گردد ز کین سندروس
هوش مصنوعی: این مصراع به توصیف شخصی میپردازد که با تمام نیرو و شدت به سینهاش میکوبد و در حال ناله و فریاد است. او در این حالت از شدت غم و کینه به فکر دستیابی به کسی است که در گذشته به او آسیب رسانده است. در این وضعیت پر از احساس، فرد به دنبال انتقام و تسکین درد خود است.
کف از درد بر هم همی کوفت سنج
که جان که آید ز کینه به رنج
هوش مصنوعی: از شدت درد، دستش را به هم میزند و میگوید که چه کسی میتواند از کینه و عذاب به آرامش برسد.
ز بهر دلیران فغان کردنا
که بسیار کس کو در آید ز پا
هوش مصنوعی: برای دلیران ناله و فریاد برپا شده است، زیرا افرادی که به میدان میآیند، بسیارند و ممکن است از پا درآیند.
بسا سر که در خون بغلطد به کین
بسا تن که از زین فتد بر زمین
هوش مصنوعی: بسیاری از سرها به خاطر انتقام در خون غوطهور میشوند و بسیاری از بدنها از زین به زمین میافتند.
به تسلیم جنی رسید آگهی
که از پور شداد شد بیرهی
هوش مصنوعی: خبر رسید که جنی به تسلیم و رضا رسیده و از نسل شداد آزاد شده است.
گمانش که شد سام یل ناپدید
به میدان کینه چنین صف کشید
هوش مصنوعی: شخصی تصور میکند که سام یل ناپدید شده است و در میدان جنگ، به طرز خاصی آماده نبرد شده است.
ز نو کینه جوید به میدان جنگ
جهان کرد از لشکری بیدرنگ
هوش مصنوعی: کینه از نو در میدان جنگ جستجو میکند و جهان بدون تأخیر از لشکری تشکیل میدهد.
کمربسته آید به آوردگاه
پسش پهلوانان مغرب سپاه
هوش مصنوعی: مردان دلیر و قوی برای نبرد آماده میشوند و در پشت سرشان پهلوانان بزرگ از سرزمینهای غربی ظاهر میشوند.
بترسید و بر شد همانگه به اسب
خروشان ز کینه چو آذرگشسب
هوش مصنوعی: بترسید و در همان لحظه، مانند آذرگشسب، به اسب خروشان خود شتافتند از روی کینه و خشم.
به یک دست رحمان جنی چو باد
به میدان شدادیان رو نهاد
هوش مصنوعی: با یک دست رحمت خداوند، همانطور که باد در میدان میوزد، تو هم با قدرت و شجاعت وارد عمل شو.
بیامد دگر دست فرهنگ دیو
به گردون رسیده خروش و غریو
هوش مصنوعی: در زمانی دیگر، دست فرهنگ شیطانی بر آسمان دراز شده و صدا و هیاهویی به وجود آمده است.
سپاه پری برکشیدند صف
دگر نره دیوان ز کین کرده کف
هوش مصنوعی: گروهی از پریان صفی به راه انداختهاند و نر دیوها از شدت کینه پا به میدان گذاشتهاند.
ز مین و زمان پر ز دیو و پری
گره بر جبین سر پر از داوری
هوش مصنوعی: از زمین و زمان پر از موجودات عجیب و غریب است و بر پیشانی او نشانهای از قضاوت و داوری وجود دارد.
که ناگاه طلاج جادو به دشت
بر شاه تسلیم جنی گذشت
هوش مصنوعی: ناگهان طلای جادوئی در دشت بر شاه جنی تحمیل شد.
بدو گفت کین چیست کانگیختی
همه شهد ما زهر آمیختی
هوش مصنوعی: به او گفت: این چه چیزی است که تو جمع کردهای، که همه عسل ما را به زهر آغشته کردهای؟
به دانستنی خیره برخاستی
همه رزم بیهوده پیراستی
هوش مصنوعی: تو با دانش و آگاهی خود در برابر چالشها قرار گرفتهای و تمام تلاشهای بینتیجه را کنار گذاشتهای.
به یاری سام نریمان نژاد
به خیره شدندی ز شداد عاد
هوش مصنوعی: با کمک سام، فرزند نریمان، به شدت بر قساوت و ظلم شداد عاد غلبه کردند و از آن درشتی و ستم دور شدند.
کنون سام بگریخت از رزمگاه
به غارت دهی تاج و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: اکنون سام از میدان جنگ فرار کرده و به سوی شهرها و سرزمینها میرود تا تاج و تخت و کلاه را به غارت ببرد.
بهشتش تو کردی سراسر خراب
نترسیدی از کینه و خشم و تاب
هوش مصنوعی: تو بهشتی که برای او ساخته بودی را کاملاً ویران کردی و از دشمنی و خشم هیچ هراسی نداشتی.
نه آنست سام یل آن تیزچنگ
که از تو گریزد ز میدان جنگ
هوش مصنوعی: او همان سام یل تیزچنگ نیست که از میدان جنگ فرار کند.
ستیزنده ناگریزنده است
سوار جهان شیر فرخنده است
هوش مصنوعی: کسی که به مبارزه میپردازد، نمیتواند از آن فرار کند و در این دنیا، مانند سوار بر یک شیر خوشبخت است.
پی مرگ تو رفته برگ آورد
همه ساز و آلات مرگ آورد
هوش مصنوعی: به دنبال مرگ تو، همه چیزهای لازم برای این رویداد به همراه برگ آمده است.
ببینی که چون اندر آید ز راه
جهان را کند پیش چشمت سیاه
هوش مصنوعی: وقتی ببینی که چگونه کسی از راه برسد، جهان به نظرت تیره و تار میشود.
چنانت به میدان زند بر زمین
که دیگر نجنبی ز جا بهر کین
هوش مصنوعی: تو به قدری قوی و با قدرت به میدان میروی که دیگر نمیتوانی از جای خود حرکت کنی، به خاطر انتقام و کینهای که در دل داری.
اگر آهنی تیغت آهنرباست
وگر کوه گردی نه تیغش خطاست
هوش مصنوعی: اگر تیغ تو از جنس آهن باشد، مانند مغناطیس آهن را جذب میکند. اما اگر کوهی باشی، این تیغ به تو آسیب نخواهد زد.
هزارت اگر جان بود در درون
نیاری ز چنگش یکی را برون
هوش مصنوعی: اگر هزار جان هم در درون داشته باشی، باز نمیتوانی یکی از آنها را به زور از چنگش بیرون بیاوری.
چو بشنید طلاج شد پر ز درد
بخندید و رخساره را کرد زرد
هوش مصنوعی: وقتی که او خبر را شنید، احساس درد و رنج کرد، اما در عین حال لبخند زد و چهرهاش را رنگ باخت.
بدو گفت مردی به میدان فرست
که پیکار و کین را در دیگر است
هوش مصنوعی: مردی در میدان جنگ به کسی گفت که برای نبرد و انتقام باید کسی دیگر را به جلو بفرستد.
همین دم ببینی سرت در کمند
گرفتار در بند و بیم گزند
هوش مصنوعی: به این زودی میبینی که سرت در دام گرفتار شده و در خطر آسیب قرار گرفته است.
یکی دیو بد نام آذرنژاد
به یک دست آتش به یک دست باد
هوش مصنوعی: یک دیو شرور به نام آذرنژاد وجود دارد که در یک دستش آتش و در دست دیگرش باد را به همراه دارد.
برون آمد از قلب تسلیم شاه
نهاده به سر بر ز آهن کلاه
هوش مصنوعی: از دل تسلیم، قدرتی پیدا شده است که تاجی از آهن بر سر دارد.
به میدان طلاج جادو رسید
به پتیاره زشت بدخو رسید
هوش مصنوعی: به میدان طلا جادو رفت و به شخصی زشت و بدجنس برخورد کرد.
بدو گفت کای جادو نابکار
که آمد زمانت درین کارزار
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای جادوگر بدذات، زمان تو در این نبرد فرا رسیده است.
تو را چیست با شاه ما گفتگوی
کنون کآمدی پیش ما جنگجوی
هوش مصنوعی: تو چه چیزی با شاه ما در میان میگذاری اکنون که به حضور ما آمدهای، ای جنگجو؟
ببینم چه داری ز گردنکشان
درآ و ببین رزم کندآوران
هوش مصنوعی: ببینم چه چیزی از سرکشها و بلندپروازان داری، بیایید و ببینید که جنگآوران چه حملاتی را انجام میدهند.
هنرهای خود را پدیدار کن
به میدان آورد پیکار کن
هوش مصنوعی: تواناییها و مهارتهایت را نشان بده و در موقعیتهای چالشبرانگیز وارد عمل شو.
بگفت و به حمله درآمد دلیر
که تا آزماید یکی جنگ شیر
هوش مصنوعی: او سخن گفت و شجاعانه به حمله پرداخت تا بتواند قدرت یک جنگجوی دلیر را آزمایش کند.
یکی گرز بودش به کف نره دیو
درانداخت طلاج شد پرغریو
هوش مصنوعی: یکی چکش بزرگ به دستش بود، و در حالی که با قدرت به سوی دیو میرفت، به طلا تبدیل شد و صدا و سر و صدای زیادی به راه انداخت.
همان درقه را پیش آورد زود
به آهنربا از کفش در ربود
هوش مصنوعی: همان مدالی که در دست داشت، به سرعت به سمت آهنربا کشیده شد و از دستش افتاد.
همان گرز را کوفت بر پیکرش
همه استخوان خورد شد بر سرش
هوش مصنوعی: او همان گرزی را که به شدت بر تنش کوبید، باعث شد تمام استخوانهایش زیر ضربات آن بشکنند.
نگه کرد در قلبگه چون شدید
بخندید و لب را به دندان گزید
هوش مصنوعی: او به دلش نگریست و وقتی که به حقیقت عمیق آن دست یافت، خندهای کرد و لبش را به دندان گرفت.
به لشکر بفرمود تا یکسره
بیایند در رزم مرد سره
هوش مصنوعی: پادشاه دستور داد که تمام سربازان به طور کامل آماده باشند و در میدان جنگ حاضر شوند.
بجنبید لشکر ز غارتگری
نماندند ازیشان به دیو و پری
هوش مصنوعی: بشتابید، زیرا سپاه غارتگر دیگر از این موجودات خبیث و ترسناک چیزی باقی نگذشته است.
پری برده، دیوان ورا سر برید
بگیرید هر یک که افسونگرید
هوش مصنوعی: یک پری دیوان را فریب داده و سر آنها را برید. هر کسی که جادو و افسون دارد، او را بگیرید.
به سویم بیارید تخت و کلاه
همان بسته آرید تسلیم شاه
هوش مصنوعی: به سوی من تخت و کلاه بیاورید و همانطور که هست، تسلیم شاه شوید.
چو لشکر شنیدند گفتار او
یکایک به میدان نهادند رو
هوش مصنوعی: وقتی سربازان سخنان او را شنیدند، هر یک به میدان جنگ رفتند.
برآمد خروشیدن مرد جنگ
زمین گشت بر چشم بدخواه تنگ
هوش مصنوعی: مرد جنگی بانگ برآورد و زمین در برابر چشمان دشمنانش دچار تنگی و محدودیت شد.
زمانه فرو شد به دریای نیل
ز بس گرد اسبان و از پای نیل
هوش مصنوعی: زمانه به قدری درگیر و غرق در مشکلات و چالشها شده است که مانند خیل اسبها در آب نیل، همه چیز در هم آمیخته و به هم ریخته است.
درخشیدن تیغ و گرز و سنان
هیاهوی گردان گردون عنان
هوش مصنوعی: در این بیت، به توصیف درخشش و زیبایی سلاحها همچون تیغ، گرز و سنان پرداخته شده است. همچنین، به هیاهوی و جنب و جوش موجود در گردونه زندگی و دورانی که در آن هستیم، اشاره شده است. به نوعی، تصویرگر دنیایی پر از انرژی و فعالیت است که در آن سلاحها نماد قدرت و شجاعت هستند.
زمین کوه شد کوه شد چون زمین
چو کوهی که باشد همه آهنین
هوش مصنوعی: زمین به اندازهای محکم و استوار شده که مثل یک کوه به نظر میآید، گویی که تمام عناصر آن از آهن ساخته شدهاند.