برگردان به زبان ساده
چنین تا برآمد عروس سپهر
برافروخت بزم فلک را به مهر
هوش مصنوعی: وقتی که عروس آسمان ظهور کرد، جشن و سروری در آسمان به راه افتاد و نور عشق را پخش کرد.
نشست از بر جمله لاجورد
ز عکسش جهان گشت یاقوت زرد
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و درخشش لاجورد، وقتی به آن نگاه میکنند، دنیای اطراف به رنگ زرد یاقوت تبدیل میشود.
سپیده دمان سام آمد به گاه
طلب کرد آنگاه تسلیم شاه
هوش مصنوعی: در صبح زود سام به میعادگاه آمد و خواستهاش را طلب کرد و سپس خودش را تسلیم شاه کرد.
بدو گفت کای شاه دیو و پری
مرا راه دور است و پر داوری
هوش مصنوعی: به او گفت که ای پادشاه، من راهی طولانی در پیش دارم و نیاز به کمک و حمایت تو دارم.
ز هجر پریدخت جانم به تاب
برون پر ز آتش درون پر کباب
هوش مصنوعی: از دوری عشق فرشته مانند من، جانم در عذاب و دچار آتش احساس درونیست، همچون غذایی که بر روی آتش کباب میشود.
خبر پرسم از راه دشوار دور
شتابم ببینم چه آید ز هور
هوش مصنوعی: خبر میگیرم از مسیری سخت و دور، تا ببینم چه خبرهایی از نور و روشنی به من میرسد.
کدام است راه و چه آید به پیش
که شستم دو دست از دل و جان خویش
هوش مصنوعی: کدام مسیر را باید برگزید و چه چیزی در پیش روست که من از دل و جان خود دست شستهام؟
به پاسخ چنین گفت تسلیم شاه
کز ایدر بود شهر من پیش راه
هوش مصنوعی: تسلیم گفت که من در اینجا هستم و این شهر من، راهی به سوی آن (مدت) است.
وز آنجا به خشکی کشد یکسره
همی شصت فرسنگ بینی دره
هوش مصنوعی: از آن نقطه، به طور کامل میتوانی درهای را که شصت فرسنگ طول دارد، مشاهده کنی.
سراسر در آن آتش شعله ناک
کزو مهر و مه هست بیم هلاک
هوش مصنوعی: در تمام آن آتش شعلهای وجود دارد که از آن عشق و زیبایی میتراود و انسان را از خطر نابودی میترساند.
که دوزخ نهادست شداد نام
فراوان در آنجا ددان را کنام
هوش مصنوعی: دوزخ، که به فرمان شداد ساخته شده، جایگاه و مخفیگاه بسیاری از موجودات بد و خبیث است.
که پیوستهشان جای در آتش است
همه جای دیوان مردم کش است
هوش مصنوعی: همیشه در آتش هستند و در هر جایی مورد نظر دیوانهگان مردم واقع میشوند.
سمندر به نام است سردارشان
که آتش فروز است همه کارشان
هوش مصنوعی: سمندر به عنوان سرداری شناخته میشود که تواناییاش در آتش سوزاندن است و همه فعالیتهای او به این ویژگی مربوط میشود.
همه چرمشان پای تا سر بود
همان روغنی کز سمندر بود
هوش مصنوعی: تمام تن آنها از چرم پوشیده شده بود، همان روغنی که از سمندر به دست میآید.
در آتش بسوزند آنجا روان
کجا ده هزارند ای پهلوان
هوش مصنوعی: بگذار روحها در آتش بسوزند جایی که ده هزار نفر هستند، ای پهلوان.
چو ز آنجا گذشتی همه بام و خشت
دگر شصت فرسخ ببینی بهشت
هوش مصنوعی: هرگاه از آن مکان عبور کنی، تمام دیوارها و سقفها فراموش میشود و در فاصلهای دور بهشت را خواهی دید.
درختانش وز قصر آورده سر
درافکنده در قصر او خشت زر
هوش مصنوعی: درختان از قصر او سر به زیر افکندهاند و در قصرش آجرهایی از طلا وجود دارد.
بسی ماهرویان هر مرز و بوم
وز ایران و توران و هر مرز و بوم
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی، زیبا رویان زیادی وجود دارند که از ایران و توران و دیگر مناطق آمدهاند.
ز هر مرز کشور کشیده به زور
همه نامشان کرده غلمان و حور
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از هر گوشه و کناری، به خاطر قدرت و زور، همه را به عنوان جوانان زیبا و دختران بهشتی معرفی کردهاند.
چهل قصر در باغ زر ساخته
ز لعل و ز یاقوت پرداخته
هوش مصنوعی: در یک باغ زیبا چهل قصر ساخته شده که از سنگهای قیمتی مانند لعل و یاقوت تزیین شدهاند.
به پاسخ بدو گفت پس پهلوان
کز ایدر شتابم بدان جادوان
هوش مصنوعی: پهلوان در پاسخ به او گفت که من به خاطر این جادوگران با شتاب به اینجا آمدم.
براندازم آن دوزخ و هم بهشت
فرود آورم قصر زرینه خشت
هوش مصنوعی: من جهنم را از بین میبرم و بهشت را به وجود میآورم، قصرهایی از طلا و جواهر میسازم.
چو ایدر شتابم به آن بدگمان
تو از پس بیا همچو تیر از کمان
هوش مصنوعی: وقتی که با شتاب به سمتی میروم که تو بدگمان هستی، از پشت سر بیایید مانند تیری که از کمان رها میشود.
همه باغ زر را تو تاراج کن
تن و جان دشمن تو آماج کن
هوش مصنوعی: تمام ثروت و دارایی دیگران را به غارت ببر و به دشمن خود حمله کن با تمام وجودت.
که شداد را من به پا آورم
پرستش به یزدان خدا آورم
هوش مصنوعی: من میخواهم که شداد را به پا خیزانم و عبادت و پرستش را به خداوند یزدان تقدیم کنم.
بگفت و درآنجا به کشتی نشست
به یاد پریدخت گردیده مست
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و به کشتی رفت، در حالی که به یاد پریدخت، حالتی مست و شاداب داشت.
به دریا درآمد سپهبد چو باد
روان شد به پیکار شداد عاد
هوش مصنوعی: سپهبد به دریا رفت و همچون باد به حرکت درآمد و برای جنگ آماده شد.
همان شاه تسلیم با لشکری
ز پس راند با دیو و جن و پری
هوش مصنوعی: همان فرمانروایی که تسلیم بود، به همراه لشکری، دیوها، جنها و پریها را شکست داد و از خود دور کرد.
سپهبد ز یک مه به دریا گذشت
سر ماه پیدا شد آن کوه و دشت
هوش مصنوعی: سپهبد به محض طلوع ماه از دریا عبور کرد و در نتیجه، چهرهی زیبای کوه و دشت نمایان شد.
که از دور او چرخ گشته کبود
شنیده بدیدش بدان سان که بود
هوش مصنوعی: از دور، رنگ چهرهاش تغییر کرده و کبود شده بود. او را به گونهای دید که واقعاً بود.
همی راند کشتی به دامان کوه
زمانه از آن کوه آتش ستوه
هوش مصنوعی: کشتی زندگی در حال حرکت است و بر روی دامن کوه زمانه قرار دارد، اما این کوه آتشین، رنج و مشقت را به همراه دارد.
به خشکی درآمد جهاندار سام
که آنجا بدی جادوان را کنام
هوش مصنوعی: جهاندار سام به شدت نگران شد و متوجه شد که در آن مکان، جادوگران پناه گرفتهاند.
وز آن جای برگشت ملاح پیر
دگر ره روان شد بدان آبگیر
هوش مصنوعی: و از آن مکان، ملاح پیر دوباره راهش را تغییر داد و به سمت آن آبگیر رفت.
سپهبد روان شد به سوی دره
همه دود و آتش بد آن یکسره
هوش مصنوعی: سپهبد به سمت دره حرکت کرد و همه جا پر از دود و آتش بود و وضعیت بسیار خطرناکی حاکم بود.
همه کوه سر تا به سر سوختش
میان دو کوه آتش افروختش
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در دل کوهها، آتش شعلهور شده و تمام اطراف را در بر گرفته است. این آتش به قدری بزرگ و ویرانگر است که تمام ارتفاعات کوه را درگیر کرده و شعلههایش از دو طرف کوهها به وضوح دیده میشود.
همه هیزم او ز آدم بدی
ز بیداد او آدمی کم بدی
هوش مصنوعی: همه مشکلات و ناملایمات از جانب آدمهای بد و نادرست است و در واقع رفتار بیعدالتی آنها باعث ایجاد بدی در میان انسانها میشود.
سپهبد روان شد به سوی دره
که بد دود و آتش همه یکسره
هوش مصنوعی: فرمانده به سمت درهای رفت که همه جا پر از دود و آتش بود.
سپهبد همان جای آمد فرود
به یزدان فرستاد چندین درود
هوش مصنوعی: فرمانده در همان مکان فرود آمد و دعاها و احترامهای زیادی به خدا ارسال کرد.
که ای پاک یزدان با رای و داد
چگونه است این کار شداد عاد
هوش مصنوعی: ای خدای پاک و منزّه، با حکمت و عدالت، لطفاً به من بگویید این کارها و ظلمهای شداد و عاد چگونه ممکن است؟
که گم گشته از راه کیهان خدیو
به بیره فتاده به فرمان دیو
هوش مصنوعی: موجودی که از مسیر اصلی کیهان پریشان شده و در سردرگمی به دست قدرتی شیطانی افتاده است.
مرا بخش نیروی و بازوی جنگ
که آرم سر نام او زیر سنگ
هوش مصنوعی: به من نیروی جنگ و قدرت بده تا بتوانم نام او را بر زیر سنگها قرار دهم.
نمانم کنون نامش اندر جهان
که باشد مرین دیو از گمرهان
هوش مصنوعی: من اکنون نمیخواهم نام او را در دنیا بر زبان بیاورم، زیرا این موجود شیطانی باید در گمراهی بماند.
براندازم این دیو گم کرده راه
جهان را کنم پیش چشمش سیاه
هوش مصنوعی: میخواهم این شیطان گمشده در مسیر زندگی را زیرورو کنم و او را در مقابل چشمانش به ظلمت وادار کنم.
درین بد که برخاست لرزان ازو
سپهبد شگفتی بماند اندرو
هوش مصنوعی: در این حال، هنگامی که فرماندهای از او برخاست و دچار لرز و ترس شد، همه از او شگفتزده ماندند.
نگه کرد سالار پتیارهای
تو گفتی که بد آهنین پارهای
هوش مصنوعی: سالار پتیاره به کسی نگاه کرد و گفت که تو مانند تکهای از آهن خوب و قوی هستی.
عمودی به گردن چو یک لخت کوه
که در زیر پایش زمین بد ستوه
هوش مصنوعی: شخصی با قامتی بلند و استوار مانند کوهی، به گونهای که زیر پایش زمین به شدت دچار فشردگی و ناتوانی شده است.
گروهی ز دیوان پس و پشت او
ز جادو زمین بود در مشت او
هوش مصنوعی: گروهی از دیوان در پی او بودند و او قدرتی داشت که میتوانست زمین را در دست بگیرد.
دهان همچو غاری گشاده ز هم
دمان از دهانش همه دود و دم
هوش مصنوعی: دهان او مانند یک غار باز است و از آن، همواره دود و بخار خارج میشود.
به روغن بمالید سر تا به پای
غریوان چو تندر درآمد ز جای
هوش مصنوعی: بدنتان را با روغن چرب کنید و از سر تا پای خود را بپوشانید، زیرا زمانی که طوفانی آغاز شود، این کار به شما کمک خواهد کرد.
بغرید کای بخت برگشته مرد
نفس را کنی بر گلوگاه سرد
هوش مصنوعی: ای بخت بدشانس، فریاد بزن که نمیگذاری نفس من به سختی بر گلوی سرد بایستد.
چرای سوزی دوزخ شتابی چو باد
ندانی مگر نام شداد عاد
هوش مصنوعی: چرا در آتش دوزخ شتابی وجود دارد که مثل باد میوزد، مگر اینکه نام شداد و عاد را شنیده باشی؟
چه جوئی وز ایدر چرا آمدی
بدین کوهسار از کجا آمدی
هوش مصنوعی: چی را جستجو میکنی و به چه دلیل به این کوهسار آمدی؟ از کجا آمدهای؟
چه نامی مگر خویش گرشاسبی
ز جمشید و ازعم شیداسبی
هوش مصنوعی: چه نامی میتوان به غیر از خود داد؟ آیا غیر از نام جمشید و اسبش، نام دیگری وجود دارد؟
وگرنه دگر کس درین جایگاه
نیاید کس از بیم شدادشاه
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد کسی دیگری به این مقام بیاید، کسی به علت ترس از پادشاه نمیتواند قدم بر دارد.
مر این کوه را نام آذر بود
هر آن کس که جوید دلاور بود
هوش مصنوعی: این کوه نامش آذر است و هر کسی که به دنبال آن برود، دلیر و شجاع خواهد بود.
کجا رفت خواهی مرا تو چیست
بدین زندگانی بباید گریست
هوش مصنوعی: به کجا میخواهی بروی؟ چرا زندگی اینگونه است که باید به خاطر آن گریه کرد؟
مگر جان خود را نخواهی همی
کزین سان تن خود بکاهی همی
هوش مصنوعی: آیا نمیخواهی جان خود را حفظ کنی که به این شکل بدن خود را تلف میکنی؟
به پاسخ بدو گفت سام سوار
که ای دیو برگشته نابکار
هوش مصنوعی: سام سوار به او گفت که ای دیو، تو که به جهان برگشتهای و کارهای ناشایست انجام میدهی.
تو نشنیدهای نام گیتی ستان
یل نامجو سام روشن روان
هوش مصنوعی: شما از نام جهانآفرین یل نامجو سام که دارای روحی روشن است، چیزی نشنیدهاید.
به عشق پریدخت فغفور چین
کنون رو نهادم به مغرب زمین
هوش مصنوعی: از عشق دختر زیبای چین اکنون به سوی سرزمینهای غربی رو آوردهام.
دهم جان دیوان مغرب به باد
بگیرم سر تخت شداد عاد
هوش مصنوعی: من جان دیوان مغرب را فدای خود میکنم و بر سر تخت شاد عادلانه و با قدرت مینشینم.
نبخشم ازیشان یکی را امان
به خاک اندر آرم سر بدگمان
هوش مصنوعی: من هیچ یک از آنها را نمیبخشم، زیرا اگر ببخشم، سر بدگمان را به خاک میافکنم.
چنین گفت کو را سمند منم
نگهبان این کوه آذر منم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که سمند من، نگهبان این کوه است و من خود، آتش این کوه هستم.
مرا آفریده است شداد عاد
ز بهر عذاب تن بدنهاد
هوش مصنوعی: مرا شداد عاد خلق کرده تا عذاب و شکنجهای بر بدنم بیاورد.
هر آن کس که او را نداند خدای
ستایش نیارد بدان رهنمای
هوش مصنوعی: هر کسی که خدا را نشناسد، توانایی ستایش او را نخواهد داشت و نمیتواند به درستی او را راهنمایی کند.
بسوزم به آتش تن و جان اوی
که نبود جز این هیچ درمان اوی
هوش مصنوعی: من بر آتش عشق او میسوزم، زیرا هیچ درمان و چارهای جز این وجود ندارد.
همی ده هزارند دیوان جنگ
درین کوه آتش درین تیره سنگ
هوش مصنوعی: در این کوه، جنگجویانی وجود دارند که مانند آتش در میان سنگهای تاریک، بیشمار و پرشور هستند.
همین دم سیه سازم این کار تو
به آتش بسوزم تن زار تو
هوش مصنوعی: من در همین لحظه میتوانم به خاطر اقدامات تو، با آتش وجود تو را بسوزانم و تو را در anguish قرار دهم.